یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

بعد از ۲۲ بهمن!

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : بهروز دیبا

عنوان : در جواب منطق خشونت طلبانه اقای ناصر مستشار
جناب ناصر مستشارخواستار حمله نظامی اسرائیل به ایران است ونمیتواند خود را مخالف خشونت بداند و گذشته فداییان را بعد از ۴۰ سال برخ انها بکشد بجز اینکه از مواضع گذشته خود برگشته باشد و به ان انتقاد کند

ناصر مستشار که برای سایت وزارت خارجه اسرائیل نیز قلم میزند و بارها از خشونت جنگی اسرائیل و امریکا دفاع کرده است حالا از فدائیان خلق ایراد میگیرد که چرا با نظام کودتائی ۲۸ مردادی با خشونت مبارزه کرده است. گرچه فدائیان خلق از ان مواضع مبارزه مسلحانه سالهاست که فاصله گرفته اند ولی جناب مستشار همین الان هم طرفدار خشونت است و میگوید چرا فدائیان تولد سازمانشان را جشن میگیرند که جزئی از تاریخ مردم ایران است. خوانندگان ببینند ایشان در جواب اقای فاطمی که با حمله نظامی بیگانگان مخالفت کرده است چه جوابی میدهد.
(اگر بر دیوانگان درونمرز که بر میهن ما حکمرانی می‌کنند دسترسی نداریم و اگر در برونمرز پراکنده وبی‌سازمانیم، فرد فرد ما حداقل می‌توانیم آزادانه به رهبران اسرائیل هشدار دهیم که ایران به جمهوری اسلامی تعلق ندارد بلکه خانه و کاشانه هفتاد میلیون ایرانی است که هیچگونه عداوتی با اسرائیل ندارند. اما اگر روزی خدای نخواسته کشور اسرائیل مرتکب چنین دیوانگی و خطائی شود ملتی را با خود دشمن خواهد ساخت که تا ابد دست از مقابله و انتقام ‌جوئی بر نخواهد داشت. ) از نوشته دکتر فاطمی)
اقای مستشار در جواب اقای فاطمی چنین مینویسد
آقای فاطمی! آنسوی دیوانگی بشرآگاه آنموقعی است که به رژیم وحشی و تزویرکار اسلامی اجازه داده شود تا صاحب سلاح اتمی بشود ،آنموقع دیوانگانی حاکمان بر ایران اوج می گیرد و مهار آنها دیگر ممکن نیست.اگر همین الان در یک بمباران هوائی کاملا ماهرانه که بتوانند مراکز اتمی رژیم حکومت اسلامی را نابود کنند به بشریت خدمت بزرگی می شود هرچند بخش هائی از اقشار ناگاه ایران شاید ناراحت بشوند اما خیلی بهتر است که با رژیمی بجنگنذ که هنوز سلاح اتمی در دست ندارد،چراکه وقتی رژیم اسلامی صاحب بمب اتم بشود در آن صورت جنگ اتمی راه خواهد افتاد که از فاجعه انسانی و محیط زیستی بزرگتری باید سخن گفت!آنموقعی که رژیم فریبکار و قداره بند سلاح اتمی داشته باشد دیگر به هیچکس در هیچ عرصه ائی حساب پس نخواهد و پاسخ هرگونه فشار بین المللی را با به رخ کشیدن سلاح اتمی پاسخ خواهدداد!همانگونه که هم اکنون زیردریائی و موشک و قایق های تندرو عقب افتاده خود را به رخ جهانیان می کشد که چگونه حاضر است خلیج فارس و منطقه را به آتش بکشد وای به روزی که این رژیم صاحب بمب اتم هم بشود!مطمئنا حمله هوائی تنها به مراکز اتمی حکومت اسلامی نه مردم ایران که مخالف آخوندها هستند بکار گرفته خواهد شد ،پس دیگر جای شکوه وگلایه ائی برای اپوزیسیون برانداز باقی نمی ماند.اگر اپوزیسیون سرنگونی طلب هوشیار باشد ،باید میان مرد م با تبلیغ وترویج نشان دهد که ضد یت جهان آزاد تنها با رژیم خونخوار اسلامی است نه مردم ایران!که در آن صورت باید شیوه های مبارزه برای سرنگونی رژیم اسلامی آموزش داده شود نه اینکه مردم را به زیر پرچم میهن پرستی دروغین آخوند ها فرستاده شوند!( برگرفته از مقاله آنسوی دیوانگی بشریت آگاه کجاست؟ ناصر مستشار )

اقای تقوائی در جواب اقای مستشار چنین مینویسد:
"تشویق یک کشور خارجی در حمله نظامی به یک کشور خودی یک بحث نظری و سیاسی نیست. بلکه در قاموس قوانین همه کشورهای جهان اعم از دمکراتیک و غیر دمکراتیک، جرم و خیانت به مردم و کشور به حساب می آید ...
چند روز پیش نوشته ائی با عنوان «آنسوی دیوانگی بشریت اگاه کجاست ؟(۱) توسط آقای مستشار در سایت ایران گلوبال منتشر شد. در این نوشته آقای مستشار از دولت اسرائیل می خواهد که صبر و شکیبائی را کنار گذاشته و تا کار از کار نگذشته به مراکز اتمی ایران حمله ور گردد . ایشان می نویسند :«آنسوی دیوانگی بشرآگاه آنموقعی است که به رژیم وحشی و تزویرکار اسلامی اجازه داده شود تا صاحب سلاح اتمی بشود ،آنموقع دیوانگانی حاکمان بر ایران اوج می گیرد و مهار آنها دیگر ممکن نیست». و ادامه می دهند که :اگر اسرائیل «همین الان در یک بمباران هوائی کاملا ماهرانه که بتوانند مراکز اتمی رژیم حکومت اسلامی را نابود کنند به بشریت خدمت بزرگی می شود هرچند بخش هائی از اقشار ناگاه ایران شاید ناراحت بشوند اما خیلی بهتر است که با رژیمی بجنگند که هنوز سلاح اتمی در دست ندارد، چراکه وقتی رژیم اسلامی صاحب بمب اتم بشود در آن صورت جنگ اتمی راه خواهد افتاد .»
این گونه سخنان چنانچه از روی مستی و عصبانیت و به قول عشقی در هنگام گریه برحال وطن نوشته شود شاید قابل بخشش و اغماض باشد. لیکن چنانکه با اگاهی و در حالت هشیاری به قلم آمده باشند تنها سقوطی است در ورطه تباهی و نشانی از پستی و فرومایگی ."
۲۲۱۴٣ - تاریخ انتشار : ۵ اسفند ۱٣٨٨       

    از : علی رضا

عنوان : آیا رحیم مشایی همان امام زمان است؟
این روزها سالگرد رویداد شومی است به نام انقلاب اسلامی(یا بهتر بگوییم منجلاب اسلامی) که در آن یک کرگدن به نام روح الله خمینی در اغتشاشها و آشوبهای بهمن ۵۷به قدرت رسید و رژیم قمه به دست وعربده کش اسلام رادرایران بنیاد نهاد.

رژیم گوسفند سالار حاکم بر ایران وروحانیان آفتابه به دست آن خرافات واوهام بی پایه وسخیفی چون مهدی موعود را از زیر خروارها خاک بیرون کشیدند وزنده کردندوبرای تثبیت هرچه بیشتر این عقیده ی موهوم، سرزمین نفرین شده جمکران را درست کردندوهر لحظه مدعی رویدادی شگفت شدند.

افسانه ی مهدی موعود یا همان امام زمان پیش از این تنها در کتابهای درسی ومعارف مطرح بود ودر حوزه های علمیه از آن سخن به میان می آمد.

بحثهایی مانند شرایط ظهور،یاران امام زمان،اوضاع دنیا هنگام ظهورو... .پس از آنکه محمود احمدی نژادبه تشخیص سلطان خامنه ای در سال ۸۴به قدرت رسیداین موضوع از حوزه های علمیه به عالم سیاست سرایت کردودر کانون توجه عده ای قرار گرفت وبه طور گسترده در جامعه تبلیغ شد.احمدی نژاد به سران ابرقدرت نامه نوشت واز تحولات منطقه ودنیاگفت وآنها را به راه راست دعوت کرد.

درجلسات هیئت دولت برای امام زمان یک صندلی خالی قرار می دهد،مفسدان اقتصادی را معرفی وتهدید به مجازات می کند،آخردنیا را نزدیک می داند،ازنظم نوین جهانی واصلاح دنیاوگسترش عدالت دم می زند،قدرتهای دنیا را محکوم به نابودی ونیستی می کند،در سازمان ملل در اطراف خودش هاله ی نور می بیند،در سفرهای استانی وعده ی تحقق عدالت ومژده ی نزدیکی زمان ظهور را می دهد.دست امام زمان را در اداره ی کشور وتحقق آرمانهای هسته ای دخیل می داندتا جایی که عده ای ساده لوح او را ازیاران امام زمان می دانند.

اینگونه یاوه سراییها همچنان ادامه داشت تا آنکه نام اسفندیار رحیم مشایی به سر زبانها افتادوموضوع خبرها شد.وی که در سازمان میراث فرهنگی مشغول به کار بود از دوستی مردم ایران با مردم اسرائیل گفته بود.سخنانی که خشم مراجع تقلید وحامیان احمدی نژاد را برانگیخت.مراجع تقلید خواستار کناره گیری رحیم مشایی شدند.

احمدی نژاد ازوی حمایت کرد وبه اعتراضها وانتقادها اهمیتی نداد.رحیم مشایی نیز منتقدان را به کج فهمی وعدم تحمل سخن دیگران متهم کرد.در دور دوم انتصابات ریاست جمهوری که باز هم احمدی نژاد با اشاره ی سلطان خامنه ای وکودتای دژخیمان سپاه چماقداران انقلاب اسلامی وشبه نظامیان شبه انسان بسیج روی کار آمد،رحیم مشایی ارتقا یافت واحمدی نژاد اورا به عنوان معاون اول خود برگزید.مراجع تقلید که از هردوی آنها کینه ی قبلی را به دل داشتند لب به اعتراض گشودندواین کار احمدی نژاد را دهن کجی به علما تلقی کردند.

طرفدارانش نیز در مجلس به این کار احمدی نژاد اعتراض کردند تا جایی که سلطان خود وارد میدان شد وحکم به کناره گیری رحیم مشایی داد.احمدی نژاد باز هم زیر بارنرفت تا اینکه رحیم مشایی خود استعفایش را نوشت.سپس احمدی نژاد او را به عنوان رئیس دفتر خود منصوب کردتاثابت کند که اهمیت واحترام رحیم مشایی برای او ورای این جنجالهاست.

احمدی نژاد در جای دیگری گفته بود که برای انجام هر کاری رحیم مشایی ورد ودعای آن کاررا به من می دهدوآن کار برای من آسان می شود.رحیم مشایی در گفته های تازه اش درمورد پیامبران اظهار نظرکرده است وگفته که پیامبران مدیریت نداشتندو نتوانستند به اجرای عدالت وتشکیل حکومت عدالت محور موفق شوند.ن

وح چون به گسترش وترویج علم نپرداخت نتوانست عدالت را نیز گسترش دهد. اگر این سخنان را میر حسین موسوی یا مهدی کروبی در یکی از بیانیه های خود بیان کرده بودندیا در جایی می گفتند سربازان گمنام امام زمان سرشان را گوش تا گوش بریده وداخل سینی می گذاشتند وبه دربار سلطان علیشاه می بردند.

درحالی که نه تنها واکنشی به این سخنان نشان ندادند بلکه احمدی نژاد اورا ازاولیاء الله دانست ورابطه ی خودرا بارحیم مشایی رابطه ی مریدی ومرادی دانست.یک فرد گمنام در سازمان میراث فرهنگی تا مقام اولیاءاللهی!در گام بعدی چه عنوانی به اوخواهد داد؟

احمدی نژاد در دور دوم سفرهای استان در استان اسفهان گفته بود:اینکه آمریکا ازآن سردنیا به عراق آمده تا نفت عراق را بگیرد ظاهر قضیه است.

آنها آمده اند امام زمان رادستگیر کنند.چونکه شنیده اند در این منطقه ظهور می کند.احمدی نژاد طبق معمول گفت که در این باره اسنادی هم داریم واین را از خودم نمی گویم.

(حتماً این اسناد را نیز شریعتمداری کیهان به اوداده است!)به راستی دلیل این دفاع وحمایت سر سختانه ی اواز رحیم مشایی چیست که به خاطرش در برابر رهبرومراجع تقلیدکه اورا به قدرت رساندند،ایستاد؟آیا رحیم مشایی همان امام زمان نیست؟شاید. شاید هم یکی از یاران اوباشد.به هر حال در آینده بیشتر خبر ساز خواهد شدبه ویژه که گفته شده برای ریاست جمهوری خیز برداشته است.

شایددر آینده احمدی نژاد او را به عنوان امام زمان به جامعه معرفی کند.با توجه به بلاهت این چلقوز و ابتلا به بیماری گنده گوزی وحمایتهای بی دریغ کفتار پیری چون خامنه ای که سلطان حیات وحش اسلام است طرح این ادعا شگفت نباشد.

در این حیات وحش که مانند حیات وحش صدر اسلام پراز حیوانات درنده وحشرات موذی است همه گونه ادعا وجود داشته وداردتا جایی که عده ای دعوی مهدویت کرده وعده ای هم دعوی الوهیت.عده ای هم شخص یا اشخاصی را خدا می خوانند،فرقه هایی هم(مانند تشیع)ائمه ی خود را تقسیم کننده ی روزی،واسطه ی فیض وهدف آفرینش می دانند.

به امید روزی که این اوهام وخرافات به ویژه عقیده ی شوم و منحوس مهدویت یک بار وبرای همیشه در زباله دان متعفن تاریخ افکنده شود و دست اسلامگرایان واندال از این سرزمین برای همیشه کوتاه شود.ایدون باد

علیرضا
۳/۱۲/۸۸
۲۰۱۰-۰۲-۲۲
ایران
۲۲۰۶۷ - تاریخ انتشار : ٣ اسفند ۱٣٨٨       

    از : ناصر مستشار

عنوان : با احترام به افکار کاملا رئالیستی شماجناب «حق«
نمی شود که هم شعار مرگ بر امپریالیسم سر داد و هم انتظار داشت که غرب به ما کمک کند! ما حاضریم که مانند گذشته علیه غرب مبارزه کنیم ولی غرب اجاز نداشته باشد جلوی ما را بگیرد؟سالیان درازی هست که در غرب زندگی می کنیم واز همه امکانات آنها استفاده می بریم وبه پیشرفت های آنها به به و چه چه می گوئیم ولی غرب را ترک نمی کنیم! و برای شغل گرفتن در اداره جات امپریالیستی سر وکله می شکنیم! اگر انها به ماشغل دادند دیگر علیه آنها چیزی نمی گوئیم اگر نداند و راننده تاکسی زحمتکش شدیم باز هم مرگ برغرب می گوئیم!!!غرب در حال حاضر مجبور است از نیروهای لائیک وسکولار سیاسی خاورمیانه حمایت کند چون برای غرب بسیار دشوار است که نیروهای اسلامی تما م خاورمیانه را بدست خودشان بگیرند! هیچگاه در تاریخ چنین شانسی برای نیروهای دمکرات بوجود نیامده بود. در برابر هجوم ورشداسلامگرایان، نیروهای سکولار برای غرب به صرفه تر است تا با آنها کنار بیاید. پس نیروهای سکولار باید از این ظرفیت های بوجود آمده حداکثر بهره برداری بکنند و وسواس را کنار بگذارند. حتی حمایت غرب از رضا شاه بخاطر پیشروی کمونیسم بود اما او اشتباه کرد وزیادی خود را پایبند اتحاد با آلمان هیتلری کرد! رژیم سعی دارد با بدست آوردن سلاح اتمی با امریکا کنار بیاید که امریکا به این تقاضای رژیم رضایت نمی دهد ولی رژیم می خواهد امریکا را مجبور به پذیرش خواسته اش نماید ، اپوزیسیون باید کاری بکند که این سازش صورت نگیرد وخودش برای سرنگونی رژیم اسلامی با غرب کنار بیاید؟

دیگر هیچکس از رهبران سیاسی که همه آنهاعامل همه شکست های سیاسی بوده اند تبعیت نمی کند! رهبران سیاسی که تا مدتها خود را همانند آیات عظام در اپو زیسیون فرض می کردند در پیشگاه مردم ایران رسوا شده اند. بعضی سایت های اینترتی که تلاش می ورزیدند تا اتوریته سیاسی دروغین آنها را حفظ نمایند دیگر شکسته شده است.جوانان پر انرژی و با دانشی به جنبش سیاسی مردم ایران پیوسته اند که از همه چیز باز خواست می نمایند. همین وضعیت در حاکمیت به وجود آمده است و یقه گردن کلفت ها وبنیان گذاران رژیم را جوانان درون حاکمیت می گیرند! رفسنجانی بعنوان یکی از مهزه های کلیدی رژیم از دست جناح های حاکمیت آرامش ندارد چرا در میان اپوریسیون همان وضعیت نباید باشد ؟چرا یقه داریوش همایون که در چند دوره کلیدی نقش آفرین بوده است نباید گرفته شود؟ یاری خواستن از غرب رارژیم بعنوان انگ وپاپوش علیه اپوزیسیون آلت دست کرده است اما خودش بدون سازش با غرب هرگز نمی توانست به قدرت برسد! شاملو می گفت نیما افیونی بود اما شعرش افیونی نبود؟این بدان معنی می باشد که می توان از غرب یاری گرفت بدون آنکه غلام حلقه بگوش آنها شد! اگر ما به خودمان اطمینان داشته باشیم از رابطه گیری هرگز نباید بهراسیم! جهان بسوی دهکده شدن می رود اما ما هنوز در پوسته عرفانی خود همچنان درون گرا مانده ایم ونمی خواهیم برون گرا بشویم وجهان را نظاره کنیم واز آموخته ها دیگران بیاموزیم!دیگر برای مبارزه با جمهوری اسلامی وسرنگونیش فقط پاسارگارد را حلقه زدند کار ساز نمی باشد!

مدتی است که بیماری چپ ها به درون جبهه ملی که آنها تقریبا خود را نسبت به دیگران عاقل تر فرض می کردند سرایت کرده است.این بیماری چیزی نیست جزء تهمت زدن وانشعاب و انحصار گرائی و داشتن حق سرقفلی در رهبری و مالکیت سازمانهای سراسری جبهه ملی که در جهان حضور دارند! مدتی هست که خود را در مورد ادبیات سیاسی که جناح های مختلف حاکمیت بکار می برند ،مشغول کرده ام! انصافا اپوزیسیون از این ادبیات برخوردار نیست؟ بارها گفته ام و بار دیگر می گویم عامل بقای این رژیم در خود رژیم نهفته نیست بلکه در اپوزیسیونی است که حلزونی حرکت می کند! آخرینش شکست همبستگی پاریس بود! رژیم از تمام شعار های سیاسی اپوزیسیون و از دانش گذشته آنها وخطاهائی که باعث شد که شاه سزنگون شود استفاده می برد تا در قدرت بماند اما اپوزیسیون هیچ بهره ائی از نقاط ضعف رژیم سود نمی برد! اما اپوزیسیون استاد این هست که جلوی پای همدیگر چاه بکند و چوب لای چرخ یک دیگر بگذارند؟ کم کم رژیم دارد خودش را به ملت تاریخی وتثبیت شده جلوه می دهد و به مردم وانمود می کند که چاره ائی جز پذیرفتن من ندارید چون آلترناتیوی وجود ندارد! در میان اپو زیسیون هم پچ پچ راه افتاده است که فعلا برای جلوگیری از جنگ با همین رژیم کنار بیائیم تا بعد ببینیم چه می شود خدا کریم هست! ایرانی مغول را مثل حبه قند در خودش حل کرد این رژیم جمهوری اسلامی در برابر مغول ها چیزی نیست به مرور مضمحل می شود!نازائی سیاسی واگیر دار شده است و کم کم همه دارند به لحاظ سیاسی اخته می شوند ودیگر در میان زنان و مردان مثل سابق رجل آزموده سیاسی یافت نمی شود! بخش وسیعی بخاطر سعادت طلبی هم که شده سیاست را بوسیده اند وکنار کشیده اند تا به ایران سفر نمایند؟خلاء سیاسی زهر آگینی بوجود آمده است و هروز وضع بدتر می شود.آخرین سربازان سنگر ما هستیم. هم گلوله دارد تمام می شود وهم باروت، اگر توانستیم از همین آخرین سربازان وبا گلوله کم به پیروزی برسیم ،خیلی کار بزرگی کرده ایم! سربازان در پی فرماندهان لایق می چرخند؟
۲۲۰۵۴ - تاریخ انتشار : ٣ اسفند ۱٣٨٨       

    از : حق

عنوان : آقای مستشار گرامی، از پاسخ شما متشکرم. سئوالی مهم در آخرین نظرتان مطرح کرده اید.
آقای مستشار گرامی، از پاسخ شما متشکرم.

سئوال مهمی در آخرین نظرتان مطرح کرده اید که مرا به فکر انداخت که چه چیزهایی را باید و نباید جشن گرفت. درک من اینستکه هر آن چیزی که درجه انسانیت، عشق و وفاق را بالا ببرد لایق آنست که جشن گرفته شود. با این معیار هر چه سازنده، زیبا و خوبست، و همدلی سالم را در میان مردم زیاد می کند لایق آنست که جشن گرفته شود. با این اوصاف، جشن گرفتن انقلاب و اعمال تروریستی ای مثل سیاهکل و فروغ جاویدان که در ماهیت هیچ تفاوتی با به آتش کشاندن سینما رکس آبادان ندارند خودکشی سیاسی است. نشان می دهد که هنوز برخی به آن بلوغ سیاسی لازم نرسیده اند که از خود بپرسند که چرا ملت ایران چنین روزهایی را جشن نمی گیرد و واکنشی را از خود نشان می دهد که همه ما در ۲۲ بهمن ۱۳۸۸ دیدیم و گوگل آنرا مصور در جهان به نمایش گذاشت. آیا کسی که چنین روزی را جشن می گیرد نبض مردم را در دست دارد یا احساسات خود را بر احساسات ملتی رنجور از این روز ارجح می شمارد و ارضاء می شود.

فقط هم جشن گرفتن انقلاب ۵۷ بوسیله اقلیتی ایرانی نیست که یک مصیبت بزرگ است بلکه جشن گرفتن وقایع دیگری هم هست که بوسیله همین اقلیت انجام می گیرد که از سوی ملت ایران سرزنش شده و می شود. وقتی رژیم با استعداد کم خود می داند که روز آتش زدن سینما رکس را نباید بعنوان یکی از مهمترین روزهای تاریخ خود ثبت کند و آنرا جشن بگیرد، من در تعجبم که چرا چپ ما هنوز به این درجه از درک سیاسی نرسیده است که بداند با جشن گرفتن و گرامیداشت وقایعی مانند سیاهکل و فروغ جاویدان هیچگاه نتوانسته و نخواهد توانست برای خود در ایران پایه مردمی ای داشته باشد و امیدی داشته باشد که با رای آزاد مردم به قدرت برسد. چپ ما هنوز درک نکرده است که ملت ما انقدر خشونت از رژیم دیده است که خشونت گریز گشته است و جنبش سبز نمایانگر این خشونت گریزی است. چپ ما هنوز درک نکرده است که با اینگونه گفتار و کردار و پندار خود، ملتی را که بدنبال آلترناتیوی جدی برای این رژیم است را تاکنون نا امید کرده است. چپ ما طوری رفتار می کند که انگار خواسته های مردم برایش مهم نیست و تا زمانیکه مردم مثل او نیاندیشند باید در زندان رژیم دربند بمانند تا ادب شوند. چپ ما حاضر نیست خواسته های خود را با خواسته های ۷۰ میلیون ایرانی هماهنگ کند و قبول مسئولیت کند که ما سخت نیازمند یک چپ نو هستیم، چیزی از جنس حزب کارگر نو در انگلستان که الان بیش از یک دهه است که در قدرت است.

کاش چپ ما تاریخ حزب کارگر انگلیس را مطالعه می کرد و می آموخت که چرا این حزب پس از شکست در انتخابات ۱۹۷۹ مجبور شد که دست از برخی اصول چپ از کار افتاده و ورشکسته خود بردارد و نو شود تا مردم آنرا بعنوان آلترناتیوی جدی در برابر حزب محافظه کار بشناسند. ۱۸ سال جنگ درون حزبی، تحول در اصول و خون دل خوردن دلسوزان این حزب لازم بود تا این حزب بتواند اعتماد مردم را به خود آنقدر جلب کند که مردم رای خود را به پای این حزب بریزند و آنرا بقدرت برسانند. حزب شکست خورده محافظه کار الان بیش از یک دهه است که در سایه قرار دارد، سه چهار رهبر عوض کرده و دچار تلاطم درونی بوده است، و هنوز راه درازی را در پیش دارد تا یکبار دیگر ملت به آن اعتماد کند و کشور را بدست آنها بسپارد. در اینجا مهم اینستکه همانند حزب کارگر بالاخره حزب محافظه کار مجبور شد دلائل شکست های پی در پی خود را پیگیری کند و به این درک برسد که فقط با نو کردن خود و منطبق کردن خود با ملت است که قادر خواهد شد یکبار دیگر بر ارکیه قدرت بنشیند، همانطور که حزب کارگر زمانی مجبور شد از این پروسه عبور کند. این دو حزب در ۳۱ سال بالاجبار خود را با خواسته های ملت منطبق کردند و در خود تغییر ایجاد کردند چون به دمکراسی اعتقاد دارند و در یک دمکراسی احزاب هستند که باید بدنبال مردم بدوند و مشتریان آنها مردمند و مردم مشکل پسندند. حال اینرا با دیکتاتوری و یک دندگی ای که فعالین سیاسی ما به آن دچار هستند مقایسه کنید که جای مشتری و فروشنده کالا برعکس است، متکبرانه انتظار دارند ملت ایران متحول شود و خود را با خواسته های این اقلیت منطبق کنند. کافیست کارنامه ۳۱ ساله احزاب در انگلستان را با کارنامه ۳۱ ساله احزاب سیاسی چپ ایرانی مقایسه کنید و منصفانه کلاهتان را قاضی کنید، چه می بینید؟ انقلاب خانمانسوز ایران و انقلاب مخملین انگلستان هر دو در ۱۹۷۹ رخ دادند، نگاه کنید آنها کجای کارند و ما کجای کار. آیا جای تاسف نیست که احزاب سیاسی چپ ما هیچ چیزی از احزاب چپ دنیای غرب در این ۳۱ سال نیاموخته اند که بتوانند آلترناتیوی در برابر این رژیمی باشند که در بر سر کار آوردنش مجرم بوده اند. انگار کارنامه خوبی داشته و دارند که حالا هنوز مغرورانه و بدون در نظر گرفتن احساس ملی ایرانیان همراه با رژیم سالگرد انقلاب را هم جشن می گیرند و اینگونه نمک بر روی زخم ملتی می پاشد و برایشان هم مهم نیست که دهه فجر را سالهاست مردم دهه زجر نامگذاری کرده اند.

مصیبت یکی دو تا نیست، در کنار همه اینها ضدیت کور با آمریکا و اسرائیل و تنفر از ایندو، و تبلیغات دروغی با عنوان ملل در ایران را هم اضافه کنید که کاری جز تخریب چپ ایران و کمک رسانی به رژیم نمی کند. هنوز چپ ما به این درک نرسیده که چنین اصولی به اضافه اقتصادی غیر آزاد و دولتی چه شباهت اسفناکی با اصولی دارد که ساختار رژیم بر آنها استوار است، اصولی که ۱۸۰ درجه با اصولی که مردم برای کشور می خواهند فاصله دارد.

در ایران جای یک حزب کارگر نو خالیه خالی است. حزبی که هیچ وجه مشترکی با این رژیم نداشته باشد و منافع ملی ایران را در جامعه بین الملی دنبال کند. حزبی که دیگر مثل عاجزان لعن و نفرین به آمریکا و اسرائیل، رژیم...نمی فرستد و بجای آن خود را برانداز می کند و دریافته است که داشتن پایه های قوی مردمی در ایران و بر آوردن خواسته های ملت مهم است و نه بزور چپاندن خواسته های اقلیتی خود به مردمی که می خواهند او دیگر نباشد. من آنروز را جشن می گیرم چون در آنروز است که آپوزیسیون چپ ایرانی به همه ثابت کرده است که همتراز پیشرفته ترین، مردمی ترین و خدمتگزارترین احزاب جهان است. چپ راستینم آرزوست تا بتوانم جشنه جشن ها را بگیرم.
۲۲۰۴۵ - تاریخ انتشار : ٣ اسفند ۱٣٨٨       

    از : ناصر مستشار

عنوان : یک سئوال کوچک جناب بهروز دیبا
اگر پس از پیروزی انقلاب ۲۲ بهمن ۵۷ که در آن آخوندها و کمونیست ها دوشاوش یک ودیگر برای به ثمر نشستن آن تلاش ورزیدند اگر کمونیستها بجای آخوندها به قدرت می رسیدند ،آیا آخوندها پیروزی آن را جشن می گرفتند؟نیروهای جبهه ملی نیز در انقلاب ۵۷ تلاش وافری داشتند اما هیچگاه پیروزی آنرا جشن نمی گیرند چو ن بخوبی می دانند که انقلاب ۵۷ نه اینکه به خواسته های اساسی مردم پاسخ نداد بلکه بسیاری از داشته های مردم را نابود کرد!
۲۲۰٣۲ - تاریخ انتشار : ٣ اسفند ۱٣٨٨       

    از : ناصر مستشار ـــ تقدیم به «حق«

عنوان : حکومت استثنائی وضد انسانی، برخورد استثنائی وانسانی می طلبد
دیگر برهمگان ثابت گشته است که جمهوری اسلامی یک حکومت معمولی با جوانب دیکتاتوری کلاسیک و متعارف ـ روی کره زمین نیست ، بلکه جمهوری اسلامی یک حکومت استثنائی است که در شرایط ویژه ای به اریکه قدر ت رسیده است و اعمال ضد انسانی این رژیم از کشور فراتر رفته وتمام منطقه وجهان را به چالش کشیده است ، بدین خاطر رژیم اسلامی حاکم بر ایران یک برخورد ملی وبین المللی وانسانی را هرچه بیشتر نسبت به خود تقویت می کند. تا کنون نشان داده شده است که تنها برخورد خونریزانه وجنگ طلبانه از طرف نیروهای سیاسی مخالف این حاکمیت قابل پذیرش مردم ایران نمی باشد ، وگرنه هرگونه ائتلاف واتحادی حول رهائی ملت ایران می تواند مورد پسند مردم ایران نیز واقع گردد. تا کنون نشان داده شده است ، هر چقدر از حمله نظامی کاسته تر می شود بر تضادهای درون جناحی حاکمان چه در درون و خارج از حاکمیت افزوده تر می گردد و مردم رژیم اسلامی همه را عامل بدبختی خودشان می دادند و بهمین خاطر خود را بیشتر آماده می سازند تا علیه رژیم به قیام برخیزند ، اما رژیم از این جو ناخرسند است ودائما بر طلبل جنگ می کوبد تا مردم را در هراس خطر حمله نظامی نگاه دارد. ایران اسلامی شدیدا به مبارزه با شیطان بزرگ امریکا محتاج است تا مردم را سرگرم کند تا سر پا بماند.این روز ها نیروهای بسیج و سپاه دائما مانور نظامی می دهند و خبر اط شلیک موشک های جدید واز دستگیری جاسو س بیگانه خبر می دهند . اگر نشست هائی در میان اپوزیسیون حول شعار اساسی "اتحاد برای دمکراسی واجرای قوانین حقوق بشر در ایران " شکل بگیرد واز همه نیروهای سیاسی صلح دوست وایران دوست که برای سربلندی ایران ورهائی همه مردم ایران تلاش بورزند و فارغ از هر اندیشه وآئین ومرامی دعوت بعمل می آورد تا بدان بپیوندد!این دیگر برهمه فعالان سیاسی مشهود شده است که درهای دمکراسی به روی همگان گشوده است و اگر هم اکنون یکی از کارگزاران رژیم نیز از رژیم جدا شود وبه جبهه مبارزان ومخالفان رژیم بپیوندد باید مقدمش را گرامی دانست ، چراکه تمام فعالیت وتلاش ما براین محور متمرکز شده است که رای ملت و حتی نیروهای داخلی رژیم را بسوی خود جلب نمائیم. در همین راستا باید به نیروهای رادیکال در میان اصلاح طلب ها نشان دهیم که رفتن به درون حاکمیت هیچ کمکی برای رفرم و سعادت مردم نخواهد کرد و بهترین راه همانا تحریم و به انزوا کشاندن رژیم اسلامی ، بسیار کارساز است. تلاش برای برقراری آزادی ودمکراسی واجرای قوانین بنیادی حقوق بشر در بدو ورود نیازمند هیچگونه شناسنامه خاصی نیست.البته تکلیف نیروهای نفوذ ی و امنیتی رژیم وتفرقه افکنان ظاهرفریب کاملا روشن است واحتیاجی به توضیح نمی باشد!محمد تقی مصباح یزدی ایدلوگ بسیار صادق رژیم اخیرا چنین گفته است" مردم در حکومت اسلامی ناصرند نه ناصب ، در حکومت اسلامی تنها" الله "رهبر را نصب می کند،( بنقل از پیک ایران) آقای مصباح یزدی به روشنی وصاف وپوست کنده اصول اسلامی را بازگو می کند و بدون آنکه اسلام را با مفهومات مدرن عصر کنونی تلفیق نماید بیان می کند وبه هیچ وجه از اسلام التقاتی مانند بعضی از نیروهای اصلاح طلب برای پیشبرد مقاصد سیاسی اش بهره نمی برد . نیروهائی به نامبرده برچسب های حجتیه وغیره وصل می کنند تا اورا غیر موجه نشان دهند که هیچ تاثیری بر روی اصل موضوع ندارد ، چراکه نامبرده قرائت واقعی از اسلام را ابراز می دارد واینکه ایشان به کدام سازمان سیاسی وابستگی دارد تاثیری بر تبین اسلام شناسی وی نمی گذارد.هرچند طبق گفته آقای عبد الکریم سروش ، آقای مصباح یزدی یکی از اساتید شناخته شده اسلامی می باشند که ایشان خود را در مقام شاگردی ایشان تلقی می نمایند و همین آقای سروش عضویت آقای مصباح یزدی در سازمان حجتیه را تکذیب می نماید.آنهائی که با توسل به گفته های مردم پسند خمینی در پاریس که وی می خواست بطور گذرا رضایت همگان را موقتا برای سرنگونی شاه بدست بیاورد و وعده پشت وعده صادر می کرد را مدرک می آورند تا از خمینی چهره ای آزاد اندیش ومردم سالار و جمهوری خواه جلوه دهند ، همان هائی هستند که هنوز می خواهند پشت نام خمینی که در یک دوره خاص پشت همان شعارهای دروغین خود به محبوبیت رسیده بود، سیاست های مخرب به وقوع پیوسته گذشته را بار دیگر دنبال و پیگیری کنند. بعد از مرگ خمینی به سرعت خلاء رهبری ایجاد شده بود وبنا برتعریف اسلامی"الله"سید علی خامنه ای را از میان رهبران رژیم برای رهبری امت همیشه در صحنه انتخاب نمود. در آکسیون برق آسای انتخاب نهاد رهبری در آنموقع به جزء جناح آیت الله منتظری همه جناح های رژیم برای انتخاب خامنه ائی متفق القول بودند. اینکه چه بلائی برسر سید احمد خمینی آوردند ومحمد ری شهری ورفسنجانی چه اعمال کودتاگرانه ای را مرتکب شدند از تئوری بافی نیروهای سیاسی عاجز نشئت می گیرد که شاید شیطان به گفته رژیم در مخیله آنها نفوذ کرده باشد!! وگرنه به نظر رژیم اسلامی "الله" انتخابش را کرده است وامت ملزم به اطاعت از ولی امر هستند!این مسائل بیشتر به کسانی برخورد می کند که هنوز دلداه حکومت فعلی می باشند وانتظار دارند مار زهر آگین افعی تخم وجوجه کبوتر آزادی در لانه اش بگذارد!در مرحله حساس فعلی میهنمان ، همه مردم ایران تنها راه چاره گشا را اتحاد می دانند که در دوره های گذشته هیچگاه شکل نگرفت چرا که نیروهای سیاسی یا بدنبال۱- اتحاد طبقاتی بودند تا از طریق بلوک طبقاتی رژیم را به زانو درآورند که هیچگاه نطفه اولیه آن شکل نگرفت. این سیاست از جانب کمونیست ها دنبال می شد که آنها آنقدر در میان خودشان از قرائت های مختلف از مارکسیم لنینسم برخوردار بودند که هیچگا ه نمی توانستند به اتحاد برسندو در ثانی در ایران تنها طبقه کارگر در مشقت زندگی نمی کند بلکه دیگر اقشارهمانندزنان ودانشجویان ومعلمان وکارمندان هم روزانه با رژیم ارتجاعی واسلامی حاکم برایران در تضاد بسر می برند.برای مثال رژیم اسلامی ، زنان ایران را بخاطر قوانین حجاب سر کوب می نماید که این سرکوب اساسا یک سر کوب طبقاتی نمی باشد بلکه یک سرکوب ارتجاعی می باشد که بدان باید برخورد دمکراتیک وآزادیخواهانه ومدرن کرد که سازمانهای سیاسی طرفدار بلوک طبقاتی تا کنون از پاسخگوئی بدان عاجز مانده اند ۲- جبهه ضد امپریالیستی نیز هیچگاه نتوانست شکل بگیرد ،چراکه خود رژیم به اندازه کافی ضد امپریالیست ویا ضد خارجی عمل می کند ومردم هیچ فرقی بین مهندس میر حسین موسوی نخست وزیر اقتصاد جنگی ودوره سرکوب وکشتار او با دکتر محمود احمدی نژاد طرفدار مستضعفین به شیوه اسلامی نمی بینند! مبارزه ضد امپریالیستی در جهان فعلی یعنی مملکت آباد، آزاد،رفاه مند،دانشگاه وآموزش مجانی،بهداشت وتامین اجتماعی رایگان، اتوبان ها وراه آهن و بیمارستان کافی برای تسهیلات مردم بوجود آمده باشد وخدمات شهری مانند بازرگانی، اخذ مالیات بر در آمد از همه ، پارلمان آزاد، انتخابات آزاد،اجرای قوانین حقوق بشر،عدم گرانی مسکن واحتیاجات اولیه وتامین صلح در منطقه!!اگر در یک دوره ای نیروهای سیاسی ایران به غلط در تضاد با امریکا و اسرائیل شرکت کردند وبه جای تامین منافع ملی مردم ایران در یکی از بلوک سیاسی جنگ سرد شرکت کردند و بهترین دوران طلائی را از دست دادند ، دیگر آن تئوری ها بهیچوجه در میان مردم جاذبه ای ندارد چراکه در کارزار غیر ضروری مسائل جنگ سرد در دوره سابق هم شاه خود را قربانی این پروسه کرد( شاه هرساله از روحانیون می خواست تا برای حفظ سلطنت او ـ و از اینکه در یک اقدام تروریستی جان سالم بدر برده است دعا کنند، ولی شاه نمی دانست وقتی ادامه سلطنت خود را با دعاهای آخوند ها استمرار دهد، روزی در فقدان دعا های آنها و ضدیت همان آخوند ها باادامه سلطنت او تمام شیرازه مملکت خواهد پاشید و خود آخوند ها قدرت حکومتی را بدست خواهند گرفت) بیشتر نیروهای سیاسی وملی در دوره رژیم سابق جانشان را از دست دادند تا در نهایت با تشویق و حمایت وهدایت کشورهای امپریالیستی حکومتی در ایران به قدر ت رسانده شود که هزار بار از حکومت سابق ضد انسانی تر است. در حال حاضر در ایران رژیمی برسرکار است که مدت ۳۰ سال است که مقام والای انسانی رابه اشکال گوناگون پایمال کرده است وبرای مبارزه وبرچیدن این رژیم بهتر است همه انسانها فارغ ازهر وابستگی سیاسی به پاخیزندتا این سرزمین به آزادی وآرامش وسعادت ورفاه دست پیدا کند.به امید آنروز
۲۱۹۶۷ - تاریخ انتشار : ۱ اسفند ۱٣٨٨       

    از : حق

عنوان : آقای مستشار گرامی، با آخرین نظر شما در مورد اهمیت روشنگری و اشاعه آن کاملا موافقم
آقای مستشار گرامی، امیدوارم جزوه ای با یک آزمون در آخر آن درباره روشنگری چیست و روشنگر کیست منتشر و در اختیار هر مدعی روشنفکری قرار گیرد تا پس از مطالعه خود را بیازماید تا حداقل خودش دریابد که کجای کار است و چه باید با خود بکند. شاید جزوه ای هم با همین تفاصیل برای مدعیان سیاسی هم بد نباشد که اصول و فروع سیاست را بشناسند و هر کدام را جای درست خود مورد استفاده قرار دهند. از اینها مهمتر مردم هستند و من حس می کنم مردم ما از بسیاری از «نخبگان» ما جلوتر هستند و داخل کشور هستند و مهمتر اینکه با هم هستند. آخرین نظر شما در مورد اهمیت روشنگری و اشاعه آن روان، زیبا و ساده بود. تشکر فراوان
۲۱۹۶۴ - تاریخ انتشار : ۱ اسفند ۱٣٨٨       

    از : naser mostashar

عنوان : جدال روشنگری با تاریک اندیشی!
وقتی از روشنگری سخن می رود بی اختیار بیاد این شعر حافظ می‌افتم.

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنـه/ چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند .

ازشعر بسیار پرمعنا و فلسفی بالا من چنین برداشت می نمایم که شرکت در دعواهای فرقه ائی ومذهبی عاقبت راه به جائی نخواهد برد و در نهایت پوچی ومسخ شدگی را بدنبال خواهد آورد که تنها گرایش به افسانه گرائی باقی خواهد ماند که اینک جامعه ایران مدتهاست بدان مبتلاست.در ۳۰ ساله گذشته در دوران حکومت جمهوری اسلامی وقبل از آن بیشتر روشنفکران که خود را به جنبش روشنگری منتسب می کردند ،آنقدر خود را در جدال های مذهبی و قرائت های گوناگون در وجوه مختلف از اسلام سرگرم کردند که در نهایت هدف نهائی را از دست دادند و به دنباله روی از قهرمانان پوشالی آزادیخواهی مانند خاتمی و دیگران روی آورده اند. خاتمی که هشت سال در کانون حکومت بوده است وهمه فاجعه حکومتی وساختاری به خوبی می داند خود با صراحت می گوید که دیگر ازدست او برای نجات کشوری برنمی آید اما دسته دسته از روشنفکران سعی می نمایند تا نظر اورا تغییر بدهند تا شاید خود را کاندید ای نجات مردم ایران نماید.

مشکل اساسی آن دسته ازایرانیان که از عقب ماندگی تاریخی کشور ومردم رنج می برند در این هست که هیچگاه بطور متحد ومصمم پایشان را دریک کفش نکردند تا جنبش روشنگری را پیگیری نمایند بلکه در نیمه راه خود را وارد دعواهای سیاسی ،سازمانی ،حزبی ،ایدلوژیک و مذهبی نمودند و عاقبت دست خالی به نقطه ائی برگشتند که آغاز کرده بودند وتمام امیدها و آرزوهای خود را برباد رفته یافته اند که تا کنون به جزء خستگی طاقت فرسا چیزی دیگری برای جامعه سیاسی ایران به ارمغان نیاورده است.اسلام از آغاز پیدایش خود با تفرقه ، انشعاب ، جنگ ، خونریزی و مذهب سازی روبرو بوده است واین پروسه هیچگاه پایان نخواهد پذیرفت مگر آنکه به راه روشنگری ادامه دهیم . همه دعواهای درون اسلام به خود متولیان اسلام از مذاهب گوناگون مربوط است و هیچ ربطی به جنبش روشنگری که از عصر قاجار آغاز گردیده نداشته و ندارد.اگر نیروهای روشنگر خود را وارد دعواهای حیدری و نعمتی اسلامیون بکنند هیچگاه به مسئولیت خود در زمینه روشنگری بدرستی پاسخ نداده اند وهرگز در راه خویش پیروز نخواهند شد.عصر رنسانس در اروپا یعنی گذار از تاریک اندیشی به جهان نوین که با سلاح روشنگری آغاز گردید و به پیروزهای فراوانی نیز دست پیدا کردند که از پیراستگی آغاز گران آن جنبش حکایت می کند.در مملکت ما ایران ،اشخاصی متحجر در حال حکومت کردن هستند و برای بارش باران مردم را تشویق به دعا کردن می کنند و هرگز دست به فراهم سازی زمینه های مبارزه با خشکسالی نکرده اند.در ایران عقب افتاده های تزویر کار و نیرنگ باز حکومت می کنند که برای شفای بیماران ،آنها را تشویق به دعا و زیارت امام زاده ها تشویق می نمایند اما خود هنگام بیماری جهت مداوا یا به خارج سفر می کنند یا بهترین تیم پزشکی را از خارج برای معالجه می آورند. خنده تاریخ در اینجاست، آنهائیکه در کانون حکومت خود رابه ملکوت و پیامبران وامامان شفا بخش مرتبط می دانند و خود را نماینده آنها بر روی زمین می پندارند اما برای معالجه بیماری های خود دست به دامان پزشکان غیر مسلمان می شوند اما مردم محروم و عوام را جهت در مان به امامان و پیامبرانی حواله می نمایند که آنها نیز در اثر پیری و بیماری جانشان را ازدست داده اند و آنان هرگز این توان را نداشتند تا به وسیله معجزه مانع از مرگ خود گردند. اینک این وضعیتی است که جامعه ما در ۳۰ ساله گذشته با آن مواجه است و تنها راه نجات از این باتلاق گندیده ـ آغاز جنبش روشنگری استوار و مصمم است نه دخیل بستن به امامزاده های رنگارنگ حکومتی!

اگر قرار براین بود که شخصیت هائی مانند خاتمی ها نجات بخش جامعه باشند پس چرا تاکنون دست به تاسیس احزاب و سازمانها گوناگون زده ایم ؟ نجات ایران به دست مردم آن سرزمین میسر است لاغیر!نیروی سیا سی که بتواند اکثریت مردم آگاه و مسئول را به وظائفش آشنا نماید توانسته است برای رهائی میهن قدمی بردارد وگرنه دعواهای فرقه ائی ره به جائی نمی برد ومردم را به تماشاگری وانفعال خواهد کشاندو نیروهای سیاسی بی اعبتار خواهند گردیدکه این همان چیزی است که رژیم اسلامی در آرزویش بسر برده است.
۲۱۹۶۱ - تاریخ انتشار : ٣۰ بهمن ۱٣٨٨       

    از : حق

عنوان : آقای مستشار گرامی، مهمترین پرسش را شما در بخش عنوان آخرین نظرتان مطرح کرده اید. آپوزیسیون مفهوم ویژه ای دارد که اکثر فعالان سیاسی ایرانی هنوز آن را یا درک نکرده اند، یا استعداد درک آنرا ندارند و یا مغرضند.
آقای مستشار گرامی، مهمترین پرسش را شما در بخش عنوان آخرین نظرتان مطرح کرده اید. آپوزیسیون مفهوم ویژه ای دارد که اکثر فعالان سیاسی ایرانی هنوز آن را یا درک نکرده اند، یا استعداد درک آنرا ندارند و یا مغرضند. ما آپوزیسیون نداریم، ما چند فرقه داریم که هر کدام بدون توجه به خواسته های توده مردم و در نظر گرفتن منافع ملی ایران همچنان به راه غلط خود ادامه می دهند. برای اینها مردم همیشه چیزی بجز ابزار برای قبضه کردن ثروت و قدرت شخصی نبوده است. اگر ما بجای فرقه های گوناگون آپوزیسیون داشتیم توافق بر سر اصولی که راه نجات ملت ایران بوده و هست کار دشواری نیست، اینکه جمهوری اسلامی باید برود، تمامیت ارضی ایران باید حفظ شود، قانون اساسی نوین باید بر پایه ۳۰ ماده منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد باشد و ارجهیت حفظ منافع ملی ایران بر منافع شخصی و حزبی. کدامیک از این فرقه ها تاکنون حاضر بوده است به ما در این موارد پاسخگو باشد و دلائل خود را برای مخالفت با این اصول و یا بخش هایی از آنها ارائه دهد تا توده مردم تکلیف خود را با آنها معین کنند؟ اگر ریگی در کفش ندارند چرا به این اصول بعنوان یک بسته و بطور جدی و صادقانه نمی پردازند، حداقل با دلائل خود ثابت کنند که این اصول راه نجات ایران نیست، پایه مردمی وسیع در ایران نخواهد یافت و به یک نیروی قوی سیاسی لائیک و سکولار تبدیل نخواهد شد.

امیدوارم یک تیم از متخصصین مستقل ایرانی که اسیر هیچ ایدئولوژی ای نباشد و فقط منافع ملی ایران مد نظرش باشد و بس، و در تفکر و تخصص هم تراز متخصصین درجه یک غربی باشد نظریه هایی را برای راه نجات ایران ارائه کند. متخصصینی که در علوم سیاسی، روابط بین الملل، اقتصاد، اجتماعی و روانشناسی تبحر داشته باشند. شاید که این متخصصین قادر باشند که فعالان سیاسی ایرانی را برای فعالیت های سیاسی مثمر ثمر راهنمایی کنند تا ما بجایی برسیم. ۳۱ سال این فعالین در خارج از کشور و در کشورهای آزاد غربی فرصت داشتند که خود را هم تراز سیاسیون غربی کنند و یک آلترناتیو جدی برای جمهوری اسلامی باشند. اگر اینکار را کرده بودند ما هم اکنون با ایرانی آزاد مواجه بودیم و نه با ایرانی در بند، در خطر خدعه دیگری از سوی رژیم، تحریم های بیشتر بین المللی، جنگ و کره شمالی شدن ایران در پایان. همه اینها در کوتاه مدت و بلند مدت فقط منافع بیگانگان را در شرق و غرب فراهم می کند و هیچکس نمی تواند اینها را از گود احتمالات جدی ای که ایران را تهدید می کند خارج کند. یک فعال سیاسی با کفایت و مستعد به آسانی قادر است با داده های کنونی ایران همه احتمالات را از بدترین تا بهترین آنها را در ذهنش ترسیم کند و برای هر احتمالی راه حلی اندیشه کند، بطور مستمر آنها را بروز کند و واکنش های لازم را نشان دهد. ما چند فعال سیاسی و حزب با این خصوصیات داریم؟ چرا نداریم؟

اولین کار این تیم متخصص باید ارائه یک تعریف از مفهوم آپوزیسیون و تفاوت های آن با فرقه های سیاسی است. با این تعریف همه قادر خواهیم بود سره را از ناسره تشخیص دهند و گروه ها و شخصیت های سیاسی ای که منافع ملی ایران را فدای ثروت و قدرت و ایدئولوژی خاص خود کرده و می کنند را به زباله دان تاریخ بسپاریم. این در مورد جناح «اصلاح طلب» رژیم هم صدق می کند.

پس از ۳۱ سال تجربه و فرصت طلایی که «آپوزیسیون» و «روشنفکران» ایرانی در غرب داشته اند که خود را هم تراز فعالان سیاسی و روشنفکران درجه یک غربی کنند، ببینیم که چگونه از بوته آزمایش تیم متخصص ما بیرون می آیند که دیگر هر کسی ادعا نکند که آپوزیسیون و روشنفکرست. اکثر اینها حتی مرزی بین ایندو مبحث نمی بینند، شاعر و نویسنده ایرانی فکر نمی کند که همانطور که شاعری و نویسندگی کار هر کسی نیست، سیاست و اقتصاد و روابط بین الملل هم کار هر کسی نیست و اینها هر یک به تنهایی تخصص هایی هستند که کاری به شعر و خبرنگاری ندارند.

در سیاست، با سماجت تمام باید بدنبال همه احتمالات گشت تا خطر باخت را کاهش و شانس پیروزی را بیشتر کرد. ندیدن و یا انکار احتمالات بوده و هست که تاکنون در ایران فاجعه ببار آورده است. اینستکه نمی شود این احتمال را رد کرد که موسوی هم خدعه دیگری برای تداوم بقای این رژیم بوده است و در عین حال جناح او بدنبال حقوقی باشد که معتقد است از آنها بوسیله جناح رقیب سلب شده است. هیچ عقل سالم و هیچ فرد صادقی نمی تواند منکر چنین احتمالی باشد، یکی از وظائف آپوزیسیون راستین اینستکه در برابر هر احتمالی برنامه ای داشته باشد که به هنگام و با واکنش درست با آن روبرو شود و اینگونه به عموم ثابت خواهد شد که آلترنتیوی جدی است. نه اینکه با جناحی که توده مردم خواستار سرنگونی آن هستند مماشات و همکاری کند، تا جاییکه حتی نفوذی های رژیم را هم در درون خود جای دهد، و با حمایت کور و توجیح جناحی از این رژیم به تداوم این رژیم کمک کند. یا ترجیح دهد این رژیم بماند چون وجوه مشترک بسیاری در اصول یا آن دارد:- ضدیت با آمریکا و اسرائیل، اقتصاد غیر آزاد و حکومتی و «جمهوریت».

یادمان باشد که یکی از اصول مقدس این رژیم خدعه و تقیه است. خمینی در فرانسه که بود تصویری از ایران پسا پهلوی برای ما ترسیم کرد که همه ایران بدون شاه و با خمینی را دمکرات ترین، آزادترین، مستقل ترین، مرفه ترین و معنوی ترین نظام ها در ماه دیدند. اما وقتی پا به ایران گذاشت زیر همه حرف هایش زد و با کمال پر رویی گفت، «خدعه کردم، خدعه» و به ریش کل جمعیت ۳۵ میلیونی آن زمان خندید. اصلاح طلبی خدعه دوم رژیم بود، در ۱۳۷۶ نارضایتی ها به حدی رسیده بود که رژیم برای نجات و بقای خود خدعه ای با نام خاتمی را علم کرد و ۲۲ میلیون ایرانی را با مردمسالاری و ایران برای همه ایرانیان فریب داد. مگر خاتمی از اول نمی دانست که در چارچوب این نظام و قانون اساسی اش اصلاحات غیرممکن است، اگر هم نمی دانست در پایان دوره دوم ریاست جمهوری اش بی شک به این واقعیت پی برد وگرنه اعلام نمی کرد که در این نظام رئیس جمهور چیزی بیش از یک تدارکاتچی نیست؟ اگر آن موقع اصلاح طلبان به این نتیجه رسیدند که این نظام اصلاح پذیر نیست و مقام ریاست جمهوری در این نظام بی معناست چرا دوباره انقدر اصرار دارند که تدارکاتچی شوند؟ آیا اینهمه قربانی در این ۸ ماه و ایستادگی مردم و آقایان برای یک مقام بی ارزش تدارکاتچی بوده است؟ برای هر دو جناح رژیم بقای این نظام از خدایی که ندارند مقدس تر است و موسوی سومین خدعه بزرگی است که اسلامیست های ایرانی مرتکب شده اند، اینبار بجای مردمسالاری و ایران برای همه ایرانیان واژه فریب دهنده « تغییر» را برگزیدند. سه خدعه و تقیه بزرگ در آغاز هر دهه تاریخ این رژیم.

برای مردم، در فقدان یک آلترناتیو سالم و قوی، انتخابات کذایی رژیم تنها منفذ امنی بود برای بروز نارضایتی های عمومی در سراسر کشور. آنانی که می گویند این اعتراضات در کشور فراگیر نبوده و نیست باید توضیح دهند که ۲۳ میلیون رای به موسوی که نیمی از کل واجدین شرایط رای دهندگان کشور است را چگونه توجیح می کنند. در ضمن باید ثابت کنند که تحریم کنندگان «انتخابات» که به معترضین پیوستند و بدنه جنبش سبز را فربه تر کردند، جنبش سبز را از سر حد ۲۳ میلیون بالاتر نبرده اند، و در نتیجه پیوستن این دو گروه به یکدیگر با معیار های بین المللی یک جنبش فراگیر و سراسری را در ایران تشکیل نداده اند. همه ندا هایی که رای ندادند در کنار همه سهراب هایی که رای دادند قرار گرفتند و یک جنبش سبز سراسری را تشکیل داده اند که خواهان حاکمیت ملی هستند.

فقدان یک آلترناتیو سالم و قوی است که مردم را مجبور می کند که واقع گرا باشند و از نکات ضعف و شکاف های درون نظام استفاده حداکثری انجام دهند. بجز انتخابات کذایی اخیر، منتظری هم وسیله ای بیش برای اکثریت مخالفین رژیم نبود. اگر رفت و آمدهای سالانه به ایران داشته باشید با چشم خود مساجد خالی گواه از آن دارد که مردم از آخوندها و بخصوص مذهب شیعه روی برگردانده اند و جامعه جوان ایران که اکثریت جامعه ایران را تشکیل می دهد قبله اش مکه نیست بلکه کشورهای آزاد غرب است. خواسته های توده مردم ایران را در این قبله جستجو باید کرد و نه ایدئولوژی های از کار افتاده و شکست خورده ای که هیچ پایه مردمی در ایران ندارند. جذابیت های غرب بوده که ۵ میلیون ایرانی به این سو مهاجرت کرده اند و همین جذابیت هاست که جلب توجه توده مردم ایران را کرده و می کند. این حقیقتی است غیر قابل انکار که بسیاری از فعالان سیاسی را رنج می دهد چون همانند رژیم مردم را ابزاری برای رسیدن به اهداف شخصی خود می پندارند و برایشان خواسته های مردم پشیزی قائل نیستند. اگر عاشق ایران و ایرانی بودند، مطابق خواسته های توده مردم ایران در اصول که در پاراگراف اول متذکر شده ام توافق می کردند و با حفظ هویت ایرانی خود یک آپوزیسیون قوی و سالم بوجود می آوردند و ایران را از این کابوس ۳۱ ساله نجات می دادند.

بزودی «اصلاح طلبان» ماهیت اصلی خود را یکبار دیگر به نمایش خواهند گذاشت. جنبش سبز نخواهد مرد چون دارای اصولی است که در تار و پود اعضاییش ریشه دوانده است و پاکی و حقانیت آن تنها می تواند گسترش یابد.
۲۱۹۵۶ - تاریخ انتشار : ٣۰ بهمن ۱٣٨٨       

    از : فضول

عنوان : جواب به همکاران وزارت خارجه اسرائیل اتلاف وقت است
چرا دوستان به این افاضات کسی که رسما در سایت وزارت خارجه اسرائیل مقاله مینویسد(با جیره ویا بی جیره ومواجب چون مدرک ندارم) و اسرائیل را بیشتر از ایران دوست دارد و برای انها بیشتر دل میسوزاند و بمباران میهنمان از طرف اسرائیل و امریکا را خواستار میشود جواب میدهند. وراجی های اینجور افراد بدرد دکانهای اسرائیلی میخورد نه جنبش سبز
جنبش سبز بارها و بارها تاکید کرده است که با همکاران وزارت خارجه اسرائیل هم پیمان نمیشوند
زنده باد جنبش سبز مردم ایران
۲۱۹۵۱ - تاریخ انتشار : ٣۰ بهمن ۱٣٨٨       

نظرات قدیمی تر

 
چاپ کن

نظرات (۲۹)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست