یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

بار دیگر گلویی از درون خودمان دهان باز کرد


علی حامدایمان


• من اکنون سکوت نمی‌کنم بلکه عصیان می‌کنم تا خودفروشان و وطن فروشان، با سکوت ما در بازار بورس وطن پرستی، نتوانند تجارت نام و نان کنند و این چنین است که در زیر خروارها خروارها رنج و درد، هنوز فریادم بلند است و عصیانم آشکار ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۶ تير ۱٣۹۲ -  ۷ ژوئيه ۲۰۱٣


 بار دیگر قلم ها از نیام ها بدر آمدند و زبان ها زهر خود را بر قلب ما فرو ریختند. بار دیگر گلویی از درون خودمان دهان باز کرد و سکوت ما را فرو ریخت و ما را به عصیان برانگیخت. بار دیگر گلویی دریده شد تا ما را در درون خویش فرو ریزد. بار دیگر زهر دشمنان از درون گلوی خودمان جوشید تا چشمه های امید را در این سرزمین بخشکاند.

اکنون تو ای سرزمین من! و اکنون تو ای مردم من! مردمی که بارها بر علیه ات نوشتند و بارها خواستند ترا زنده در درون گوری بتپانند که از پیش ساخته اند... اکنون بگذار جغدها بنگرند، تمساح ها اشک بریزند، سگ ها پارس کنند، خرگوش ها جست و خیز نمایند، شترها کینه ورزند، مارمولک ها حقه بکار برند، گوسفندان اطاعت کنند، شغال ها حیله سازند، پلنگان در سکوت جنگل کمین نمایند و کلاغ ها بر روی درختان در انتظار خبر بمانند. بگذار قلم ها بدرند و خنجرها آرام گیرند. بگذار صخره ها برویند و راه را بر آدمی ببندند. بگذار جنگل ها همچنان در سکوت مرگبار خود فرو روند. بگذار دیوان برقصند و شیاطین توطئه به پای کوبی بپردازند. بگذار موج ها کف کنند و روی حقیقت را بپوشانند. بگذار شیاطین خیال و اندیشه، راه را بر حقیقت ببندند. بگذار خدایان اهریمن، دم از حقیقت زنند. بگذار حرفها و حدیث ها امید را از دلها بربایند و خنده را لب ها بزدایند.
اکنون در زمانه سختی بسر می بریم، چرا که بشریت در مقابل بشریت ایستاده است، عشق در ژرفای نفرت مدفون است و حقیقت در درون ذهنها محصور و برای آزادی، برادری جز دشنه باقی نمانده است. در زمانه ای که خدایان از روی زمین گریخته اند و آزادی در درون تارهای عنکبوت به دام افتاده است. اکنون در زمانه سختی به سر می بریم، در زمانه ای که اهریمنان و شیاطین در لباس های متعددی قد برمی افرازند، حیله می سازند و سخنانی را بر زبان می رانند که تلخ تر از مرگ است.
اکنون در زمانه سختی به سر می بریم، در زمانه ای که قلم ها نه بر علیه خنجرها، که به همراه آنان قدم بر می دارند. امروزه دیگر قلم ها دوشادوش خنجرها در حرکت اند. این بار قلم ها نه برای ساختن که برای برانداختن برخاسته اند، برای برانداختن ملتی که بیش از همه خود بر آن استوار مانده اند. اکنون قلم ها عریان شده اند و چنان دیوانه وار بر حقیقت می تازند که باید در پشت خنجرها به سنگر نشست. زبانها چنان تیز شده اند که شمشیرها ماتم گرفته اند. و این چنین است که بوسه دوستان بیشتر از خنجر دشمنان قلب آدمی را می خراشد. و این چنین است که صخره ها رو به بلندی می گرایند و آتشفشان عصیان فوران می کند.
و اکنون فریادم بلند است. هنوز هم فریادم بلند است، به بلندی سهند و ساوالان. یکی کوهی از رنج و دیگری کوهی از درد و من در زیر خروارها خروار رنج و درد، هنوز به بودن، به زیستن و به فریاد کشیدن خود ادامه می‌هم. اکنون تو از زیر بار رنج و درد فریادم را می‌شنوی و عصیانم را می‌بینی. قلبم هنوز می‌تپد حتی پرتوان‌تر از گذشته، گرچه زیر باری از آن دو شکسته است. آه و ناله نمی‌کنم و شکوه سر نمی‌دهم بلکه می‌خواهم به تاریخ گزارش دهم و به آینده امید. به آینده تابناکی که نمی‌بینم و به تاریخ پرشکوهی که چند بار برای شماها فتح کرده‌ایم و شما را سرافرازانه از زیرش گذرانده ایم.
اکنون نیز همچنان هستیم. از پای ننشسته ایم، از نای نیفتاده ایم، خسته نشده ایم بلکه همچنان ایستاده ایم و عصیان می کنیم. عصیان بر علیه دشمنی که در درون است نه برون. زندگی ما عصیان است. ما هنوز هم می توانیم عصیان ‌کنیم، عصیان کنیم بر علیه گلوها و قلم هایی که بر ما می شورند و بر ما نفرت می ورزند.
اکنون چگونه می‌توانم در رنج نباشم و در زیر خروارها خروار نفرت و خشم فریاد نکشم؟ بودن ما عصیان است حتی اگر عصیان نکنیم. تو ببین ارک را که رنج تاریخ را بر خود انباشته است و همچنان سرپا ایستاده است، اگرچه نحیف و ناتوان ولی همچنان پرصلابت. بودن ارک زیستن نیست بلکه یک عصیان است. عصیان بر صحنه‌های تیره و تار تاریخ، عصیان بر علیه نامردی‌ها و نامردمی‌ها و عصیان بر علیه دارهایی که در روز عاشورا در آن کاشته شدند. امروزه ارک همچنان ارک است تا بماند و بر روزهای طلایی این سرزمین گزارش دهد. و این است معنی عصیان مردم من!

آذربایجان همیشه در عصیان خواهد بود و با عصیان خواهد زیست، عصیان بر علیه انسان های گدامنش و دل گرسنه ای که برای رسیدن به نام و نان، پیش هر کس و ناکسی دم می‌جنبانند و تملق می‌گویند و یاوه سر می‌دهند و تمام هستی یک ملت را با دار و ندارش به پیش پای اربابان! قربانی می‌کنند.
من اکنون سکوت نمی‌کنم بلکه عصیان می‌کنم تا خودفروشان و وطن فروشان، با سکوت ما در بازار بورس وطن پرستی، نتوانند تجارت نام و نان کنند و این چنین است که در زیر خروارها خروارها رنج و درد، هنوز فریادم بلند است و عصیانم آشکار.

ما آن رودیم که می‌خروشیم، کوهیم که فوران می‌کنیم، بادی هستیم که طوفان می‌کنیم، بارانی هستیم که سیل می‌کنیم، صاعقه‌ای هستیم که آتش می‌زنیم، آتشی هستیم که خاکستر می‌کنیم، دریایی هستیم که طغیان می‌کنیم، نگاهی هستیم که می‌سوزانیم، ناله‌ای هستیم که می‌خشکانیم، سکوتی هستیم که فریاد می‌زنیم، موجی هستیم که ویران می‌کنیم، ابری هستیم که طوفان می‌کنیم. ما مردم آذربایجانیم.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست