یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

سرنگونی جمهوری اسلامی، توهم یآ واقعیت!


خسرو صدری


• اینک در بین نیروهای پراکنده اپوزیسیون، بخصوص سلطنت طلبان سابق و یا کسانی که هنوز خود را چنین می نامند، پتانسیلی به جهت نفرت از ج.ا وجود دارد که به نظرمی رسد به تدریج حول شعارهایی چون "مداخله بشردوستانه"، گردهم می آیند تا درصورت لزوم، حتی اگر نه برای براندازی، از آنها استفاده شود. مجاهدین خلق هم شاید در آینده، به این گروه بپیوندند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲۶ آذر ۱٣۹۰ -  ۱۷ دسامبر ۲۰۱۱


می گویند که ارزیابی دقیق پدیده در علوم انسانی، بخاطرعامل انسانی، غیر ممکن است.درحالی که اگربه مباحث دانشمندان فیزیک کلاسیک و کوانتوم هم نظری بیافکنیم، می بینیم که "قطعیت" درهیچ علم آزمایشگاهی هم حاصل شدنی نیست.با این وجود هرج و مرج علوم انسانی را در آزمایشگاه نمی بینیم.چرا؟ زیرا جهان خواران،علوم انسانی را گروگان منافع واهداف خود گرفته اند .علوم اجتماعی وروانشناسی،میدان خلق تئوری و تربیت عناصر خادم به سیستم حاکم هستند. از این رو، به عنوان مثال، در جایی "پایان تاریخ" و در جای دیگرهم زمان شروع آن تدریس می شود. این سوء استفاده ها را نمی توان با مرموز معرفی کردن "عامل انسانی" مدلل ساخت. در نظام دوقطبی گذشته، از مقایسه تولیدات دوقدرت در این زمینه و مطالعه نقد آن ها ازیکدیگر، مردم عادی هم فرصت می یافتند تا ریش و قیچی را تا حدودی از دست قدرتمندان درآورده و خود نیزدرتدوین نظریاتی که قرار است سرنوشت آنان را تحت تاثیر قرار دهد، فعالانه شرکت کنند. امروز ولی سرمایه داری از فلسفه تا سیاست را، بدون دغدغه خاطردر خدمت توجیه خود واعمالش درآورده است. فقط کافیست که در همین بحث روز" مداخله بشردوستانه" کمی تامل کنید تا ببینید که من وشما را آنگاه که بخواهند، چه ارزان اغوا می کنند تا زیر حکم نابودی خود نیز، امضا بگذاریم.
بررسی پدیده و سیستم درعلوم اجتماعی نیز، مانند علوم دیگر، با شناخت اجزا وعناصر ، نوع ارتباط آنها باهم وعملکردشان امکان پذیراست.ولی قدرت ها با دراختیار داشتن رسانه ها، مارا در همان گام های اول به بیراهه می برند تا نتوانیم به محدوده های ممنوعه شناخت درست این اجزاء و در نتیجه، حقوق خود نزدیک شویم.به همین خاطر است که وقتی"ویکی لیکس"، پاره ای از اسناد نه چندان سری را منتشرمی کند، چنین غوغایی بر می خیزد که برخی جمهوری خواهان آمریکا، خواهان دستگیری و اعدام "ج.آسانژ" می شوند. مردم، فقط مجازند به اخبارو اطلاعات مشخصی که آن هارا در مسیردلخواه قدرت ها به حرکت وا می دارد ، دسترسی داشته باند.زنجیرپای"برادلی منینگ" ، درزندان آمریکا شهادت می دهد که چیزی به نام شفافیت، و در نتیجه دمکراسی واقعی در این کشورها وجود ندارد.مگر می شود اطلاعات را از مردم پنهان کرد وازدمکراسی و آزادی سخن گفت؟
از "اصل علیت "نتیجه گرفته می شود که:اگر اطلاعات ما از زمان حال کامل باشد، می توانیم آینده را پیش بینی کنیم. بازار "پیشبینی" سرنوشت ج.ا.ا، از فردای سقوط شاه تا امروز همچان داغ باقی مانده است.سلطنت طلب ها وسازمان مجاهدین خلق هم دراین میان رکورد دار تعیین تاریخ سرنگونی هستند.از کشورهای خارجی ،عراق صدام حسین و اینک "کارشناسان" آمریکاو اسرائیل، از این غیب گویی ها کرده ومی کنند. سال گذشته در چنین روزهایی جرج سوروس، میلیاردرآمریکایی در مصاحبه با فرید زکریا در" سی ان ان "، گفت که حاضر است شرط ببندد که تا یکسال دیگر جمهوری اسلامی ای در کار نخواهد بود.(رادیوفردا.اول اسفند٨۹).شخصی هم که در بین ایرانیان به "روانشناس" معروف است ودررادیو وتلویزیون های لس آنجلسی برنامه اجرا می کند ،از سه ماه تا یکسال برای ج.ا مجال ماندن تخمین زد.ولی چند سالی است که به علت "بی توجهی آخوندها" به این "احکام بدیهی"(به گفته خودش)، ایشان مجبوربه تمدید مکرر "ضرب الاجل های علمی"اش شده است.واقعا علت این همه پریشان گویی در این مورد چیست؟به نظرمی رسد که کشورها وسازمان های بزرگ مخالف حاکمیت، نه با اعتقاد قلبی ، بلکه برای تاثیرگذاری آنی بر روی هواداران ونیزایجاد ترس از سرمایه گذاری در کشوربه چنین اظهاراتی متوسل می شوند. ولی آیا اصولا می توان چنین چیزهایی را پیشگویی کرد؟ به نظر من با استفاده ازآن فرمول کلی روش شناخت سیستم و پیشبینی، می توان به نتایج قابل قبول تری دست یافت ولی به علت همان مخفی نگاه داشتن بسیاری از اطلاعات ازما و همچنین تغییر وتحولات غیر قابل پیشبینی(برای ما) دراثر تعامل وتقابل قدرت های جهانی با یکدیگر، به نتیجه قطعی نمی توان رسید. ممکن است بگویید که :خوب همین تحولات غیر قابل پیشبینی بخشی از همان تفاوت علوم انسانی با دیگر علوم است. پس هرج و مرج در ذات آن قراردارد. درصورت کامل بودن اطلاعات ما ،اما همه چیز، از جمله "تحولات اجتماعی" را هم می توان با ضریب اشتباه کم، حدس زد. شما اگر به عنوان مثال، چند ساعت در جاده رانده اید و هرده دقیقه از کنار یک تیر برق عبورکرده اید، می توانید بگویید که این اتفاق تکرار خواهد شد(استقراء). ولی شاید هم یک بار چنین نشود.
سرنوشت ج.ا را بدون اطلاعات از زمان حالش نمی توان حدس زد. اطلاعات کامل ازاین پدیده اما بدون درک چگونگی تولدآن ممکن نیست. نکته اساسی اینجاست که هیچ سازمان و گروه داخلی و هیچ قدرت خارجی، ایضا خود حاکمیت، تمایلی به بررسی اصل ونسب وتنظیم شناسنامه واقعی این موجودی که پا به عرصه حیات گذاشت ، نداشته و ندارد. بدین ترتیب مهمترین حلقه زنجیر اطلاعاتی، مفقوده است. چند مثال در این مورد:- شاه درکتاب خاطراتش"پاسخ به تاریخ"، آمریکاو انگلستان و مشخصا ژنرال هایزررا ، از عوامل فروپاشی سلطنت می نامد. همسرو فرزند شاه، سلطنت طلبان با نفوذو خود آمریکا و انگلیس از طرفی و ج.ا هم از طرف دیگر، هیچ علاقه ای حتی به صحبت در این زمینه ندارند. عینا همین مواضع در مورد "کنفرانس گوادلوپ" وجود دارد. احزاب و گروه های سیاسی غیر حکومتی هم ، با تعاریف کلیشه ای از "انقلاب" و "مبارزه طبقاتی"و...یا نمی توانستند ویا نمی خواستند به هویت "ژنتیکی" آنچه به نام ج.ا.شکل می گرفت، نزدیک شوند. آنچه با چشم غیرمسلح یک غیر متخصص هم قابل رویت است،آن است که گردآمدن عناصری که پایه های اصلی قدرت را پس از انقلاب بوجود آوردند وآن را یکپارچه کردند، بسیاربرنامه ریزی شده و منظم ترازآن رخ داد که اینک پس ازسه دهه ، بتوان به این راحتی که برخی آرزو دارند، سرنوشت و حاصل کارشان را رقم زد. این دوستان "پیشگو"، هرگاه توانستند به عنوان نمونه علت مفقود شدن امام موسی صدر در لیبی ، خبر سرقت موشک های اسکات قذافی توسط سپاه پاسداران ،کشف محموله اسلحه ج.ا در نیجریه ویا همین فرونشاندن "پهپاد" جاسوسی سیا را تجزیه و تحلیل کنند، آنگاه باور کنید که چیزی از چند و چونی رژیم هم می دانند. کسانی که حقایق پشت پرده و پنهان از چشم من وشما را، یا می دانند و یا می توانند حدس قریب به یقین زنند، لاکن از آن گروه نیستند که اگر واقعا پایان خط ج.ا را هم دیده باشند، آن را بازگو نمایند. حال اگر نگاهی دقیق به افق سیاسی ایران بیافکنیم، در پس این های و هوی بمباران و سرنگونی، واقعیت های دیگری هم جلب نظر می کند:
امکان بمباران کردن مراکز حساس نظامی و صنعتی ایران ، از طرف اسرائیل ،آمریکا و یا ناتو، البته وجود دارد. اما به اعتقاد کارشناسان، این امرزمانی رخ می دهد که قدرت های بزرگ ، برای درگیری های بزرگ آماده شده باشند. نه فقط بخاطر آن که ج.ا.ا دارای توان پاسخگویی است، بلکه در درجه نخست از آن رو که تضعیف قدرت نظامی ایران، تعادل استراتژیک منطقه را به ضرر روسیه و چین تغییر خواهد داد.چنین حمله ای اگر هم صورت گیرد، به سرنگونی رژیم منجر نمی شود. درجهان معاصر جابجایی قدرت در کشورهای کوچک ، در اکثر موارد، درپی معاملات و توافقات پشت پرده بین ابر قدرت ها انجام شدنی است. با اینحال دربرخورد با ج.ا به نظرمیرسد چنین مکانیزمی ، لااقل در حال حاضر،فاقد کارایی است. چند سالی است که ضرورت همکاری استراتژیک بین روسیه و چین، بر رقابت هایشان سایه افکنده است.( فراموش نکنید که به ادعای برژینسکی، ابتکار او در جلب همکاری چین، زمینه فروپاشی شوروی را فراهم ساخت).در چنین شرایطی ، ج.ا.ا با هردو ابر قدرت منطقه ای پیوند استراتژیک دارد.روسیه لااقل،در سرنوشت نهایی ج.ا ، برخلاف نقشش در سوریه، تاثیر قاطع ندارد.دوسال پیش، ج.ا با رد پیشنهاد روسها برای غنی سازی اورانیوم در خاک آن کشور، نوع رابطه واقعی اش را با این قدرت، در معرض دید قرار داد. شواهد امرازآن حکایت دارد که ایران، احتمالا به توانایی ساخت سلاح هسته ای دست یافته است.در این حال ازقراین پیداست که ناتو روسیه رابرای همکاری علیه ایران تحت فشار گذاشته و تهدید کرده است که اگر ایران اتمی به رسمیت شناخته شود،چاره ای جز نصب سپر موشکی در اروپا و ترکیه باقی نمی ماند.این امر توازن نظامی اروپا را به ضرر روسیه تغییر خواهد داد. زیرا برتری موشکهای برد متوسط روسیه را خنثی خواهد کرد. از این رو روسیه بسیار سعی کرده و می کند که ایران را متقاعد سازد که اعلام توانایی ساخت بمب اتمی، نه به نفع آنها و نه به نفع ایران است.دمیتری راگوزین، نماینده روسیه در ناتو، ۵ ماه پیش در سفرش به ترکیه جهت متقاعد کردن مقامات این کشور به انصراف از "نصب رادارهای هشدار دهنده" مربوط به طرح سپر موشکی،از جمله گفت که می بایست ابتدا از ظرفیت های سیاسی واقتصادی برای منصرف کردن( ایران) واگر نشد،آنگاه از طرح سپر دفاعی استفاده کرد. اوسپس می گوید(گویا خطاب به ج.ا):"طرح ایجاد سپر موشکی آمریکا در اروپا، می تواند بهانه ای برای تدارک حمله به ایران باشد".( ریانووستی. ۶مرداد۹۰) در این رابطه لازم به یادآوری است که "نصب پایگاه موشک های رهگیر"ازطرح مذکور در رومانی و لهستان، حداقل تا سال ۲۰۱٨ به طول خواهد انجامید. راگوزین ، دوهفته پیش در دومای روسیه اعلام داشت که جهت بررسی مساله سپر موشکی، اواسط ژانویه به چین و ایران سفر خواهد کرد. مدودف در واکنش به قطعی شدن طرح آمریکا، با لحن تند اعلام کرد که روسیه موشک های اسکندر خود را در کالینینگراد مستقر می کند.بازگشت پوتین به ریاست جمهوری هم از رویارویی های بیشتر این کشوربا غرب حکایت دارد. از طرف دیگر، مخالفان قسم خورده غربی روسیه، مثل انگلستان ظاهرا مایلند که تابوی "اتمی اعلام کردن ایران" شکسته شود تا با خیال راحت طرح سپردفاعی را، علی رغم میل کشورهایی چون آلمان و ایتالیا، محقق سازند. احتمالا آن ها هم مانند راگوزین براین باورند که وقتی این سپر دفاعی توانست برتری چند ساله ایران(تا سال ۲۰۱٨) را خنثی کند، آنگاه فکری هم برای ج.ا خواهند کرد.شاید آنچه سال گذشته "گاف دیوید کامرون" نام گرفت، در چارچوب سخن سلفش چرچیل بگنجد که گفته بود:"هیچ اتفاقی درعالم سیاست، اتفاقی اتفاق نمی افتد"! : "...دیوید کامرون که در حضور جمعی از افراد محلی در شهر "هو" درباره الحاق ترکیه به اتحادیه اروپا سخن می گفت در اشتباهی فاحش گفت : ترکیه از نظر سیاسی می تواند تاثیر گذار خوبی برای ما باشد و در حل برخی مسایل خاورمیانه به ما کمک کند مثل مسئله ایران که در حقیقت سلاح هسته ای دارد".(جهان نیوز.۱٣ مرداد٨۹) در چنین شرایطی ، بقیه ماجرا را می توان چنین پیش بینی کرد: سفر راگوزین به چین و ایران، به عنوان آخرین تیر ترکش روسیه برای متوقف کردن برنامه هسته ای ج.ا به هدف اصابت نخواهد کرد و ج.ا. راهی را خواهد رفت که قبلا پاکستان و کره شمالی طی کرده اند.در آن صورت می توان تصورکرد که چون پاکستان، ضیاءالحق وبوتو ومشرف ها بیایند وبروند و هواپیماهای بی سرنشین آمریکا هم شبانه روز، مخفیانه یا آشکار، "وزیرستان" و "دیگراستان" هایش را کنترل کنند ولی بر بمب هسته ای اش کنترلی نداشته باشند.
بحث بر سرشعار سرنگونی ج.ا.ا، از طرف دیگر در بین سازمان ها و شخصیت های اپوزیسیون ، کماکان ادامه دارد. اگر مزیت اصلاحات را هم درمقایسه با خسارات سرنگونی نادیده گیریم، ازنقطه نظر فنی برای دادن چنین شعاری، همزمان به دوعامل باید توجه کرد: یکی حاکمیت و دیگری نیروی سرنگون ساز."سرنگونی"،فحش سیاسی نیست که با میزان نامطلوب بودن رژیم و انزجار ما از آن قابل توجیه باشد.بلکه یک گروه سیاسی زمانی آن رامطرح می کند که شرایط آن رامهیا ببیند وضمنا آب به آسیاب دیگران، که شایدبدتر ازخود رژیم باشند هم نریزد. مجاهدین خلق تنها سازمانی بودند که ادعا می کردند هم جمهوری اسلامی بد است و هم آنها دارای تشکیلات آلترناتیو هستند. سی سال شعار دادند وامروز جزتلفات توشه ای با خود ندارند. سلطنت طلبی وشبه آن هم سالهاست نه تنها در ایران، بلکه دردیگر نقاط جهان،از جمله در افغانستان، حمایت آمریکا را از دست داده است و نوع مستقلش را هم در جهان (سوم)، خدا کی آفرید؟. آمریکا و غرب فاقد برنامه برای تغییر رژیم در ایران هستند و به نظر می رسد که مدتهاست رویکردی چون پاکستان و کره شمالی باآن در پیش گرفته اند.درغیر اینصورت، دربحبوحه تظاهرات وشورشهای پس ازانتخابات ریاست جمهوری٨٨، بی کار نمی نشستند. آن ها همچنین، دست کم از آنچنان امکانات تبلیغاتی برخورداربودند که بتوانند مختصر ناآرامی خود جوش سال گذشته ، به تاسی ازحوادث مصر، را شعله ور سازند. سکوتشان ولی قابل تامل است.برخی می گویند که غرب در جریان انتخابات غافلگیر شد. ولی مطابق اسناد،٣ ماه پیش از انتخابات، وزارت خارجه انگلستان ، نسبت به بروز ناآرامی درایران پبش بینی هایی کرده بود.از آن گذشته، اگرآن ها برنامه "رژیم چنج"، حتی برای آینده ایران مد نظرمی داشتند، بلافاصله از فرصت های بدست آمده استفاده می کردند.
اینک در بین نیروهای پراکنده اپوزیسیون، بخصوص سلطنت طلبان سابق ویا کسانی که هنوزخود راچنین می نامند، پتانسیلی به جهت نفرت از ج.ا وجود دارد که به نظرمی رسد به تدریج حول شعارهایی چون" مداخله بشردوستانه"، گردهم می آیند تا درصورت لزوم، حتی اگر نه برای براندازی، از آنها استفاده شود.مجاهدین خلق هم شاید درآینده به این گروه بپیوندند.
آنهایی که چشم انتظارآمدن آمریکا ورفتن جمهوری اسلامی هستند، ابتدا به این بیاندیشند که چرا آمریکا رفت و جمهوری اسلامی آمد!؟

خسرو صدری
khosro-sadri.blogspot.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست