سیاسی دیدگاه ادبیات جهان - مقالات و خبرها بخش خبر آرشیو  
   

خانم لاهیجی جهان را مسطح می انگارند


ت. سام


• باید با خونسردی و "دقت علمی" به تجزیه و تحلیل پرداخت. بعد از آن در خواهید یافت که موج جدید مبارزات ضد امپریالستی که در ابعاد جهانی درحال بر امدن است نه توسط کسانی است که "تعداد دیگری از ساختمانهای نیویورک را هم ویران" می کنند، بلکه توسط انانی است که بواقع تخم اگاهی و مبارزات دمکراتیک و مردمی را می کارند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲۶ مهر ۱٣۹۰ -  ۱٨ اکتبر ۲۰۱۱


 
خانم شهلا لاهیجی در تاریخ ۷ مهر ۱٣۹۰ ( ۴ اکتبر ۲۰۱۱ ) در مصاحبه با سایت مدرسه فمینیستی مطالبی را عنوان کرده اند که از بسیاری جوانب می تواند مورد مداقه و بحث قرار گیرد. در این مصاحبه ایشان به مطالب و موضوعات گوناگونی پرداخته اند که جا دارد به هر کدام از آنها بطور جداگانه پرداخته شود. در این نوشتار قصد نگارنده این است که به نقد "امپریالیسم" و عملکرد و مسایل مربوط به آن، آنطور که خانم لاهیجی آنرا مطرح کرده اند بپردازم.
توماس فریدمن (Thomas Friedman) مقاله نویس روزنامه نیویورک تایمز (New York Times) کتابی دارد به نام "دنیا مسطح است" (The World Is Flat) که در آن ایشان چنین مطرح می کند که جهان رو به مسطح شدن دارد به این مفهوم که به علت رویداد های مختلفی که پهنای وسیعی از فروپاشی دیوار برلین تا بوجود آمدن اینترنت را پوشش می دهد شرکتها و بنیان گذاران انها می توانند بدون روبرو شدن با موانع خاصی به کار و فعالیت بپردازند و در واقع در دنیای مسطحی مشغول رقابت با یکدیگر گردند. نظرات خانم شهلا لاهیجی در باره "امپریالیسم" قرابت خاصی با نظرات توماس فریدمن در باره جامعه انسانی در مقطع فعلی دارد.
خانم لاهیجی در باره "امپریالیسم" می فرمایند:
"به نظر من، مهم است که همه ما این را درک کنیم که امپریالیسم به مفهومی که در قرن ۱۹ بود و گروههای چپ انقلابی آن را به افکار عمومی تجویز می کردند دیگر وجود خارجی ندارد. آن مفهوم، دیگر کهنه شده و با واقعیات روز زندگی بشر، همخوانی ندارد. تعریف و تبیین خاصی از امپریالیسم که در اواخر قرن نوزدهم توسط برخی از نظریه پردازان مارکسیست صورت گرفت امروز با توجه به تحولات ساختاری و عمیق دنیای سرمایه داری، می تواند بازخوانی و اصلاح و حتی ابطال شود.
و ایشان ادامه می دهند:
"مفهوم امپریالیسم امروز مفهومی کاملا اقتصادی، جهانشمول، سیّال، چندوجهی و رو به گسترش است و مرزهای جغرافیایی، نژادی، فرهنگی، سیاسی، علمی، و حتی ایدئولوژیک را هم در نوردیده. کارکرد این مفهوم تازه، از چین کمونیست تا روسیه‍ی سرمایه داری شده، وسعت دارد. در قرن نوزده و اوائل قرن بیستم این مفهوم، مفهومی سرزمینی بود یعنی نیروهای انقلابی با گفتن شعار مرگ بر امپریالیسم، در واقع مرگ بر یکی دو کشور معین (مثل آمریکا و انگلیس) را مد نظر داشتند"
به نظر می رسد که توجه خانم لاهیجی چنان بر تغییرات جهان کنونی نسبت به جهان اواخر سده نوزده و اوایل سده بیست تمرکز یافته است که بطور کلی تشابهات از دید ایشان پنهان می ماند. بر خلاف انچه که ایشان فکر می کنند "نظریه پردازان مارکسیست" اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم آنقدر ساده اندیش نبودند که با طرح شعار "مرگ بر امپریالیسم" از بین بردن "کشورهای" امریکا و انگلیس را در نظر داشته باشند. آثار به جا مانده از آن دوران نشان می دهد که آنها به دقت تمام روابط و امور داخلی کشورهایی چون امریکا و انگلیس را مورد بررسی قرار داده بودند و بخوبی می دانستند که انچه بعنوان "سیاستهای امپریالیستی" در این کشورها به دنیای خارج اعمال می شود در واقع حاصل موقعیت و اهداف تسلط طلبانه طبقه ای خاص، ثروتمند، قدرتمند و از نظر تعداد معدود در این کشورها است. در این مورد شکافی عمیق مابین موقعیت و اهداف اکثریت شهروندان این کشورها و این طبقه خاص وجود داشت. و این واقعیتی است که در دنیای موجود همچنان پایدار است. اگر جهان از این منظر نسبت به اواخر دهه نوزده و اوایل دهه بیست سیر نزولی نداشته باشد سیر صعودی هم نداشته است. زمانی که این سطور نگاشته می شود جنبش بزرگی در کشورهای پیشرفته سرمایه داری بخصوص در امریکا و اروپا تحت عنوان "جنبش اشغال" در جریان است که طی آن مردم جان به لب رسیده دست به اشغال مراکز مختلف سرمایه داری در شهرهای مختلف در امریکا و اروپا زده اند. به نظر می رسد تعبیر خانم لاهیجی برای این افراد چیزی جز "اراذل و اوباش" نباشد.
اما خانم لاهیجی در زمینه تغییراتی که جهان در دهه های اخیر شاهد آن بوده است محق هستند. انقلاب علمی- فنی و تغییرات سیاسی گسترده ای صورت گرفته است. در نتیجه بحث بر سر عینیت و گستردگی تغییرات نیست، آنچه مورد اختلاف است ماهیت این تغییرات و این امر است که نیروی محرکه این تغییرات در کجاست و کدام طبقه به شکل خاصی از آن متنفع شده و می شود؟
بیراه نرفته ایم اگر عصاره تمامی این تغییرات را در مفهوم "جهانی شدن" و همزاد آن "سیاستهای نئو لیبرالی" جستجو کنیم. به نظر خانم لاهیجی "دیپلماسیی" را می توان خردمند نامید که این مفاهیم را درک، با آنها کنار امده و در چهارچوب آنها حرکت کند. اما بواقع ماهیت این جهانی شدن چیست و سیاستهای نئولیبرالی همچون خصوصی سازی، برداشتن تعرفه ها و جذب سرمایه های خارجی و در نهایت سپردن سکانهای رهبری ممکلت به دست بانک جهانی و صندوق بین المللی پول چه نتایجی را برای کشورهای پیاده کننده آن در بر داشته و خواهد داشت؟ آیا وضعیت بحرانی حاکم بر اقتصاد جهانی و وضعیت فلاکت بار حاکم بر کشورهای در حال رشد ارتباطی با پیاده کردن این سیاستها ندارد؟ یک دهه قبل تمامی اندیشمندان سرمایه داری چون توماس فریدمن و دیگران سعی داشتند تا در معرفی و پشتیبانی از این سیاستها گوی سبقت را از یکدیگر بربایند ولی امروز شخصی چون نیکولاس سارکوزی (Nikolas Sarkozy) ، رییس جمهور راستگرای فرانسه، هم اذعان می کند که دوران "سرمایه داری آزاد" به پایان رسیده است. خانم لاهیجی می گویند:
"حالا کسانی بیایند و هزار بار شعارهای انقلابی و مرگ بر این و آن سر بدهند و حداکثر هم جنگ مسلحانه و انتحاری علیه غرب راه بیندازند و تعداد دیگری از ساختمانهای نیویورک را هم ویران کنند، که این کار را هم کرده اند اما بعد از همه‍ی این اعمال خشن، باز هم مجبورند به همین بازار و نظام بین المللی اقتصاد، گردن بگذارند"
واقعا خانم لاهیجی صفت "جزم اندیش" که به دیگران نسبت می دهید شایسته خود شما نیست؟

خانم لاهیجی ادامه می دهند:
"جالب است که امروز، همان انگلیس کهنه امپریالیست و آمریکای نو امپریالیست و «جهانخوار»، در حال حاضر همگی شان دریوزه گر این اقتصاد جهان وطن اند. هر بحران و عارضه ای هم در بخشی از این سیستم جهانی بوجود آید بر کل سیستم اثر می گذارد و هیچ کشوری هم از پیامدهای آن، مصون نیست. می خواهم بگویم که امروزه روز همه کشورها و جوامع ـ فراتر از فرهنگ و دین و نژاد و نوع حکومت شان ـ به یکدیگر وابسته و همبسته شده اند"
این واقعیت که خانم لاهیجی "جهان را مسطح" می انگارند در این حکم به هم پیوستگی جهان کنونی هم خود را نشان می دهد. در این که جهان معاصر جهان به هم پیوسته ای است شکی نیست ولی بحث بر سر چگونگی این به هم پیوستگی است. بحران موجود جهانی که تمامی جهان از کشورهای در حال رشد تا کشورهای رشد یافته را در چنبر خود می فشارد امروز آغاز نشده است. از دو دهه پیش که با فروپاشی اتحاد شوروی آغاز شد تا کنون جهان بحرانهای گوناگونی را به خود دیده است. بحران جنوب شرقی اسیا که در آن کشورهایی چون اندونزی ثروتهای کلانی را شبانه از دست دادند. بحران امریکای جنوبی که در آن کشورهایی چون ارژانتین به ورطه ورشکستگی افتادند و بحران مالی در روسیه که درآن هم بازارهای بورس این کشور و به طبع ان اقتصاد ملی این کشور به مرز نابودی رسید. اینها تنها نمونه های مشخص تری از بحرانهایی است که کشورهای در حال رشد را در نوردیده است والا بر همگان روشن است که اقتصاد این کشورها همیشه عرصه بحرانهای گوناگون بوده و خواهد بود. واقعیت امر این است که کشورهای امپریالیستی همیشه تعابیری را سنجیده اند تا در این جهان به هم پیوسته بحرانها چه ریشه در کشورهای قدرتمند و یا ریشه در کشورهای ضعیف داشته باشد به سمت کشورهای ضعیف روان شود و تاوانش را این کشورها بپردازند. اگر امروز شاهد آن هستیم که این بحرانها کشورهای امپریالستی را در می نوردد علت ان این است که برای کشورهای در حال توسعه دیگر چیزی برای باخت نمانده و در این کشورها فقر و فاقه بیداد می کند. به قول خودمان برای کندن دیگر مویی بر کف دست باقی نمانده است. نه فقط این بلکه مردم به میدان امده اند و حقوق خود را می طلبند. برای طبقه حاکم جهانی جای کمتری برای مانور باقی مانده است. امیدوارم تا کنون قادر بوده باشم به خانم لاهیجی نشان دهم که "جهان چندان هم مسطح نیست."
و اما در مورد کشورهای مخالف امپریالیسم که مجبورند با جهانی که در آن امپریالیسم حاکم است به داد و ستد بپردازند خانم لاهیچی چنین می گویند:
"نه تنها دولتهای از قبل سرمایه داری بلکه دولتهای مخالف سرمایه داری و دشمن غرب هم در سیستم اقتصاد جهانی ادغام شده اند کافی است به ونزوئلا، سوریه، نیکاراگوئه، لیبی در زمان قذافی و … نگاه کنید آن وقت می بینید که دولتهای برخی از این کشورها مدام شعار علیه آمریکا و غرب و سرمایه داری می دهند ولی بیشترین مراوده‍ی مالی و اقتصادی شان را با همان کشورهای سرمایه داری برقرار کرده اند. جالب است که روابط متقابل اقتصادی بین کشورها از حیطه کنترل و اقتدار دولتهای محلی هم خارج شده و کل اقتصاد این کشورها را در سیستم جهانی ادغام کرده است."
به نظر می رسد که خانم لاهیجی در این مورد دو موضوع را با هم قاطی می کنند. یکی کشورهایی هستند که حاکمان انها بطور ارادی و به علت تمایلات طبقاتی خود در چهارچوب کشورهای امپریالیستی قرار می گیرند و خواهان "ادغام" اقتصاد خود در "سیستم جهانی" هستند و دیگری کشورهایی که تنها به علت اینکه در جهانی به هم پیوسته زندگی می کنند مجبورند در سیاستهای خود دست به تعدیلاتی بزنند تا قادر باشند در جهان موجود ادامه حیات بدهند. حاکمان این کشورها خواهان "ادغام" در "سیستم جهانی" نیستند. برای حاکمان کشورهای دسته دوم روشن است که دیر یا زود امپریالیسم و کشورهای اقمار آن به بن بست خواهند رسید و مجبور خواهند شد سیاستهای جایگزینی را پیشه کنند. البته کشورهای نوع سومی هم هستند که حاکمان انها به علل گوناگون "مدام شعار علیه امریکا و غرب و سرمایه داری می دهند" ولی همچنان خواهان "ادغام" در "سیستم جهانی" هستند (همانند جمهوری اسلامی خودمان) که عیار صداقت در این شعارها را بر عهده خانم لاهیجی می گذاریم تا قضاوت کنند. و در انتها دوباره به این گفته خانم لاهیجی بر می گردیم که:
"حالا کسانی بیایند و هزار بار شعارهای انقلابی و مرگ بر این و آن سر بدهند و حداکثر هم جنگ مسلحانه و انتحاری علیه غرب راه بیندازند و تعداد دیگری از ساختمانهای نیویورک را هم ویران کنند، که این کار را هم کرده اند اما بعد از همه‍ی این اعمال خشن، بازهم مجبورند به همین بازار و نظام بین المللی اقتصاد، گردن بگذارند؛"
نکته مهمی که تذکر آن به خانم لاهیجی به نظر ضروری می رسد این است که در عالم سیاست ماهیت نیروها و شناخت دقیق انها در مرحله قبل از شیوه های مبارزه قرار می گیرد. با اذهان اشفته و کنار هم گذاشتن "نیم حقیقت ها" نمی توان بار کج را به منزل رساند. باید با خونسردی و "دقت علمی" به تجزیه و تحلیل کلیه نیروهایی که در ابعاد جهانی و داخلی درگیر شکل دادن به زندگی انسانها هستند پرداخت و مرزها را به دقت تعیین کرد. بعد از آن در خواهید یافت که موج جدید مبارزات ضد امپریالستی که در ابعاد جهانی درحال بر امدن است نه توسط کسانی است که " تعداد دیگری از ساختمانهای نیویورک را هم ویران" می کنند بلکه توسط انانی است که بواقع تخم اگاهی و مبارزات دمکراتیک و مردمی را می کارند.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۴)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست