یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

مجلس موسسان یا شورا؟ - هدایت سلطانزاده

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : بهزاد کریمی

عنوان : دقیق و آموزنده
سلام هدایت یولداش.
۱. مین یاشا. اثر ماندگاری به جنبش فکری و عملی دمکراسی خواهی ایران عرضه کرده ای. آنکه کم و بیش دستی در این موضوعات دارد باید دریابد که این نگاشته، فشرده عمری اندیشیدن و نقد و اتو کریتیک و پراتیک مبارزاتی صادقانه و یگانگی با خویشتن خویش است. مبین وفاداری به توده مردم و امروز و فردای آنان. نیز باید متوجه شده باشد که نوشته، نتیجه دستکم چندین ماه کار تحقیقی و تحریری پر زحمت، امانت دارانه و هوشمندانه است. به تو قوجامان یولداش جنبش چپ ایران، برای آفرینش چنین جمع بند محکمی از تجربه چپ در میدان دمکراسی، شادباش گفته و دست مریزاد می گویم.
۲. در این حدوداً دوازده سالی که از عزم تو همشهری و نیز چند کادر چپ اندیش و چپ گزین دیگر از هم ولایتی هایم برای برسازی تشکلی چپ در آذربایجان بر متن و کادر حرکت مطالبه ملی محور امروز و به دیگر سخن بازآفرینی "فرقه دمکرات" دیروز در مختصات فعلی می گذرد، همواره بر این بوده ام که تا تو در آن هستی و نیز رفقایی مانند تو، می توان به استوار ماندنش بر انتخاب چپ اعتماد کرد! وگرنه، تعریف خود با ملی گرایی، ناگزیری های خاص خود دارد! خرسندم که عمده انرژی تو در کادر تشکل کنونی ات، کماکان مصروف تقویت انتخاب چپ، دمکراتیزه کردن آن و اعتلای اندیشگی در آنست.
۳. صمیمانه بگویم که نوشته تو از نظر استنتاجات اش چیز تازه ای برایم نداشت زیرا که خود از مدت ها پیش بر همین باورم؛ با اینهمه اما، از آن بسیار آموختم. نظر من اینست که نوشته تئوریک تو از نظر تعقیب سیر فکری مسئله دمکراسی، شکافتن ذات اجتماعی آن، زدودن پیرایه های انحرافی و بسیار زیانبار وارده از سوی چپ طی پراتیک نوع ولونتاریستی آن، و نیز بهره برداری های آزمندانه طبقاتی راست از این دستاورد تاریخی بشریت، از ماندگارهای ادبیات چپ ایران به شمار خواهد رفت. این نوشته، کتاب است و نه مقاله؛ هم از اینرو نمی توانسته طولانی نشود که تصریح بکنم حتی یک حاشیه بی مورد در آن نیافتم. پیشنهادم اینست که آن را در شکل یک کتاب به چاپ برسانی تا جنبه مرجع بیابد.
۴. و ای کاش تو فرهیخته همه عمرخویش را گذاشته در راه آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی برای مردم ایران و از جمله مردم آذربایجان، بند دوازدهم نوشته ات را در پیشانی می آوردی و آنگاه به تبیین تئوریک – تاریخی مواجهه چپ با دمکراسی از دید یک چپ می پرداختی! اینگونه پیام بیشتری داشت.
۵. زادگاهم - تبریز تو و خودم را، بسیار دوست دارم ولی همیشه کوشیده ام که نه فقط از همشهری گرایی، که ازهم ولایتی بودن، و حتی از جلوه گری در هم میهنی اجتناب جویم و بجای آن از جایگاه انترناسیونالیسم به میهن و ولایت و شهرم برگردم، اما پوشیده نمی دارم از اینکه تکرار کنم که به همشهری بودنم با تو فرزند فرهیخته "محله امیر خیز" فخر می ورزم.
زنده باشی و قلمت توانمند و اراده ات پایدار. بهزاد
٨۶۷۲۲ - تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱٣۹۷       

    از : اصغر ایزدی

عنوان : تناقض دمکراسی لیبرال با درهم شکستن ماشین دولتی؟
هدایت جان سلطانزاده، نویسنده این مقاله طولانی، چرا ابا دارد که بگوید آن چه را که به عنوان ساختار سیاسی دمکراسی قلمداد می کند، به عنوان ساختار دمکراسی لیبرالی ، دولت مدرن (زائیده شده در مقابل نظام سلطنت مطلقه) نام ببرد؟ قابل فهم است که ظرف دمکراسی لیبرال هم می تواند درخدمت بورژوازی باشد و هم ادعا شود که دولت پرولتری می تواند این ظرف را به خدمت گیرد. نام این ساختار، که مبتنی بر حق رای همگانی برای مجلس موسسان؛ مجلس ملی؛ مجالس ایالتی؛ شهرداری ها؛ و بطور کلی در همه نهادها و ارگان های اقتدار دولتی و حاکمیت است، و با افزودن رفراندوم و گره زدن آن با آزادی های سیاسی، است: دمکراسی لیبرال! بنیاد این ساختار برحق رای همگانی نمایندگی استوار است و پسوند لیبرالی ناظر بر همین بنیاد نمایندگی است. نکته دیگر، مقاله به درستی بر تحریف های لنین از نگاه مارکس بر کمون پاریس انگشت می گذارد، کمون پاریس که مارکس آن را "نادولت" دانست، اما نویسنده مقاله روشن نمی کند، اگر قرار باشد پرولتاریا ماشین دولتی مبتنی بر ساختار دمکراسی لیبرالی را درهم بشکند، آنگاه آن را دوباره بازسازی می کند تا دمکراسی خود را در آن جاری سازد؟! از این پرسش گریزی نیست؛ این درست است که طرفداران ساختار دولت شورائی، قادر نیستند این ساختار را با حق رای همگانی( همه شهروندان یک کشور) تبیین کنند و درعمل ناچار خواهند شد، یکی را فدای دیگری کنند، اما نمی توان با انگشت گذاشتن بر تناقض ایده دولت شورائی، از زیر تناقض درهم شکستن ماشین دولتی و برپائی مجدد ساختار دمکراسی لیبرال طفره رفت و آن را مسکوت گذاشت و یا دور زد؟ نظریه پردازان سوسیالیسم دموکراتیک به روشنی با ایده شکستن ماشین دولتی مخالفت کرده اند. پلانزاس در مقاله " به سوی یک سوسیالیسم دموکراتیک" در باره درهم شکستن ماشین دولتی این طور می نویسد: "«دگرگونی کامل ابزار دولت در مسیر دموکراتیک به سوسیالیسم، دیگر جایی برای آن چه که به طور سنتی در هم شکستن و نابودی آن ابزار نامیده می¬شود وجود ندارد. در هر صورت، این واقعیت بر جای خود باقی می‌ماند که اصطلاح درهم‌ شکستن، که مارکس به دفعات برای بیان اهداف خود به کار می¬برد، در نهایت برای توصیف یک پدیده تاریخی بسیار دقیق به میدان آمد: به اصطلاح، ریشه کنی هر نوع دموکراسی نمایندگی یا آزادی¬های «رسمی» به نفع دموکراسی مستقیم در تمام سطوح و به اصطلاح آزادی¬های واقعی. لازم است که موضع خود را مشخص کنیم. اگر ما مسیر دموکراتیکِ سوسیالیسم و سوسیالیسم دموکراتیک را به گونه‌ای می‌فهمیم که شامل تکثرگرایی ایدئولوژیک و (احزاب) سیاسی، بازشناسی نقش حق رأی عمومی و گسترش و تعمیق همه‌¬ی آزادی‌های سیاسی حتی برای مخالفان می‌شود، پس سخن‌گفتن از درهم‌کوبیدن یا نابودی سازوبرگ دولتی دیگر نمی‌تواند چیزی بیش از یک بازی زبانی صرف باشد. مسأله‌¬ی موردنظر، از رهگذر همه‌¬ی تحولات گوناگون، دوام و پیوست واقعی نهادهای دموکراسی نمایندگی است – نه به مثابه آثار عتیقه‌ای که باید تا حد ضرورت تحمل شوند، بلکه به مثابه شرایط ضروری سوسیالیسم دموکراتیک". ولی گویا ما ایرانی ها ، همانطور که "مشروطه ایرانی" داشتیم، اکنون هم با "سوسیالیسم دموکراتیک ایرانی" مواجه هستیم. خواهان ساختار دمکراسی لیبرال هستند، اما آن را نام نمی برند و با تاکید بر حق رای همگانی و مجلس موسسان و حمله به طرفداران نظام شورائی، هیچ اشاره ای به مساله درهم شکستن ماشین دولتی نمی کنند. مشکل مقاله دوست عزیزم هدایت سلطانزاده همین است: به اعماق تاریخ نقب می زند، به تاریخ مباحث مربوطه میان مارکسیست ها می پردازد و کدهای بسیار می آورد، اما کلامی درباره تناقض میان درهم شکستن ماشین دولتی و باور به سیستم نمایندگی دمکراسی لیبرال بیان نمی کند، همین مسکوت گذاشتن، همین حرف نزدن از درهم شکستن ماشین دولتی است، که پرسش برانگیز است؟ چرا در این مقاله باور یا عدم باور خود را به ضرورت درهم شکستن ماشین دولتی ابراز نمی کند؟ اگر تناقضی نمی بیند، آنگاه درهم شکستن ماشین دولتی را در کجای سیستم دمکراسی لیبرال مفصل بندی می کند؟ البته این اشکال فقط به نویسنده این مقاله بر نمی گردد، بلکه بخش دیگری از نیروهای سوسیالیستی دولت محورکه با نقد سوسیالیسم مدل حزب – دولت های کمونیستی خواهان تجدید آرایش چپ به گرد سوسیالیسم دموکراتیک شده اند، از نامیدن ساختار دموکراسی مورد نظر خود به عنوان "دمکراسی لیبرال" سرباز می زنند و از تناقض این ساختار با مساله درهم شکستن ماشین دولتی طفره می روند!
٨۶۷۱٣ - تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱٣۹۷       

    از : سعید رهنما

عنوان : مقاله بسیار ارزشمند
مقاله مجلس موسسان یا شورا، نوشته آقای هدایت سلطانزاده، یکی از برجسته ترین مقالات در باره دموکراسی و شورا در زبان فارسی است. با خسته نباشید به ایشان.
سعید رهنما
٨۶۶۷۶ - تاریخ انتشار : ۹ مهر ۱٣۹۷       

  

 
چاپ کن

نظرات (٣)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست