یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

باز هم در باره ساختمان سوسیالیسم و تجربه اتحاد شوروی - مسعود امیدی

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : امیر ایرانی

عنوان : گپ وگفتی با یک هموطن:با موضوعیت تزاریسم جدید
موضوعات و مباحثی طرح می گردند پی جویی طرح موضوعات و مباحث، مارا بسمت طرح پرسشهایی می برد که آیا طرح کنندهء موضوعات، در پی یافتن حقایقی است؟ یا در پی توجیه کردن گذشته ای از گذشته های خویش است؟ گذشته ای که: حرف و حدیث بسیار دارد که باید بدور از احساسات ویا در حالت غیر جانبدارانه و با بکار گیری خرد و خرد نقاد بی رحم موردبررسی مجدد قرار گیرد.::::: باید گفت: وجود بهداشت و آموزش و کار و مسکن و..... از ضروریات اصلی یک زیست جمعی است. و یکی از وظایف هر حاکمیتی اینستکه:آن ضروریات را در جامعه و زیست جمعی تحقق ببخشد. اما در تحقق بخشی است که اختلاف است و دید گاه های مختلفی ،در بین اندیشمندان مسائل اجتماعی و یا سیاسیون و دیگر فعالین عرصه های اجتماعی خود را نشان می دهد.ودرک مسائل فوق از هر مغزی با حداقل کارائیش بر می آید!. :::::::: باید گفت: یکی از تجربیات؛پندآموزانه و درس آموزانه ای که در جهان رخ داده است ،ظهور امپراطوری تزاریسم جدید بوده!. آنهم امپراطوری که:محوریت آن همان تزاریسم قدیم بوده که با گسترش یافتگیش به شوروی تبدیل گردید وبا ساختن متحدینی بر بیش از نیمی از کره زمین گسترش یافت. ومی دانیم: هر امپراطوری نیاز به یک عامل وحدتی دارد !. در این راستا، امپراطوری جدید از این قائده مستثنی نخواهد بود . امپراطوری جدید عامل وحدتی یافت که بر خلاف عامل وحدت امپراطوری های دیگر ،که دینی بر ساخته با پندارهائی ماورائی بودند، دینی شد: که بر ساخته از ذهن اندیشمندان زمینی بوده . این دین زمینی پر از شعارهایست ؛که نیازهای اولیه و ضروری هر زیست جمعی است .این دین زمینی مومنینی یافت سخت مومن تر از مومنین دین های ماورائی پندار!. و شاید هنوز هم دارا باشد. و می دانیم مومنین سخت مومن به هر دینی ، برای غیر خویششان بسیار خطر ناک و کشنده خواهند بود .:::::::::تزاریسم جدید با آن دین وحدت بخششان ودر رابطه با فلسفهء وجودیشان ،چاره ای نمی داشتند جزء اینکه در همان ابتدا،بسمت تحقق شعارهایی که در درون دین وحدت بخششان وجود داشته و از ضروریات اولیه زیست جمعی نیز بودند بروند. تأکیدا"! تحقق آن شعارها یکی از دلایل وجودیش می بود و ناتوانی در تحقق آنان یعنی فرو ریختن همه چیزشان!. در این راستا مدیریتِ حاکم برآن امپراطوری نو ظهور با توجه به شرایط احساسی و انقلابی دههء اول و بدون بکار گیری خرد ، اقداماتی در تحقق بخشی به آن شعارها و نیازهای ضروری جامعه را پی جویی و پی گیری کردند. اما ناتوان از درک شرایط و یا مقید بودن به مبانی آن دین بر ساختهء خودشان، بعد از فروکش کردن حالات احساسی و انقلابی در جامعه، و ناتوان از ایجاد تغییرات در روشهای مدیریتی،آن مجریان و مومنین به دینشان برای حفظ ظاهر تحقق بخشی شعارهایشان، چاره ای ندیدند جزء :نفت فروشی و گاز فروشی و اسلحه فروشی که بدین طریق برای مدتی صورت خود رابا سیلی ،سرخ نگه دارند! که در حقیقت خود را گول زدن بیش نبوده،که نتیجه کارشان را نیز دیدند. و وقتی در جنگی (افغانستان) در گیر شدند و کار بجایی رسید که دیدند ادامه آن روش ، که صورت را باسیلی سرخ نگهداشتن دیگر غیر ممکن است و ممکن است: همان امپراطوری قدیم تزاریسم را از دست بدهند. چاره ای ندیدند جزء!تغییر در مدیریت، و تغییر در مدیریت، نیاز به تغییر در مبانی آن دین وحدت بخش امپراطور است. و تغییر آن مبا نی، نتیجه ای جزء از بین رفتن امپراطوری نخواهد داشت. که در روند طبیعی، این اتفاق رخ داد . با بزیرسئوال رفتن دین وحدت بخش و فرو ریختن آن ، فروپاشی آن امپراطوری نیز بطور طبیعی رخ داد!. و بازماندگانی که خود را وارث می دانند به همان امپراطوری تزاریسم قدیم می اندیشند و احیای آنرا نیز پی گیرند . تا آینده چه پیش آید.
۶۹٣۴۹ - تاریخ انتشار : ۲ مرداد ۱٣۹۴       

    از : محمد حسین

عنوان : تزاریسم
جالب است که برخی تجربه سوسیالیستی را چنان تحریف می کنند که آن را با تزاریسم یکی می کنند.
می شود مخالف کمونیست ها بود، ولی منصف بود.
این چه تزاریسمی است که شعار داده
کار برای همه
بهداشت رایگان برای هم
آموزش رایگان برای همه
خانه شخصی رایگان برای همه
برابر حقوقی زن و مرد
و هزاران شعار ترقیخوانه دیگر برای همه
و بعد هم همه این شعار ها را به سرعت و علیرغم جنگ و تخریب و توطئه تحقق بخشیده و ده ها سال هم ادامه داده است؟
کسانی ممکن است فکر کنند این ها برای آن ها ارزشی نیست ... و بهتر است آن ها را به حال خود بگذارند.
برای بخش بزرگی از محرومان، و زحمتکشان جامعه این ها هنوز هم بعد از ده ها سال یک رویای دست نیافتنی است. نه کار دارند و نه خانه، کودکانشان ترک تحصیل می کنند تا معیشتشان را تامین کنند. میمیرند چون پول تامین اقدامات پزشکی شان را ندارند. آن ها هم می توانند بگویند ما را به حال خود بگذارید. ما به انقلاب هایی دیگر برای رسیدن دوباره به همین خواسته ها نیاز داریم و با تمام وجود می خواهیم نارسایی های تجربه قبلی را بدانیم و در ادامه مبارزه مان این نارسایی ها در هر زیمنه که باشد را رفع کنیم.
۶۹٣۱٨ - تاریخ انتشار : ٣۱ تير ۱٣۹۴       

    از : امیر ایرانی

عنوان : پاشخی با ذهنیت بیمار گونه ،به یابندهء علل فرو ریختن، فرو ریختنی که باید فرو می ریخت
جناب مسعود امیدی با همان حالت نوستالوژی و جانبدارانه در پی علت یابی فروپاشی امپراطوری مورد علاقه اش،دلایلی را متذکر می شود که تمام دلایلش را با یک بررسی معمولی میتوان رد کرد . ودر ادامه مطالبش در مقام پاسخگوی به نظر دهندگانی که نظراتی را به نوشتارهایش ارائه داده اند مواردی به پندار خویش، پاسخگونه که خویش پسندند را متذکر می شود. ایشان ، نظرات اینجانب را شعاری دیدند و ذهنیتی بیمار گونه ای را هم تشخیص داده اند. بر خود چاره ای نمی بینم جزء آوردن مطالبی چند!. ای پدر جان :اگر مسائل را از دیدی دیگر بنگری! متوجه خواهی شد: این مویه کنان و بر خویش زنان و حسرت فرو پاشی خوران، هم بی حاصل است و هم گول زن.آن امپراطوری که بنایش از همان ابتدا بر دغل کاری بوده، محکوم به فرو ریختن بوده . آن امپراطوری هراسناک برای دیگران و حسرت آفرین برای شما،چیزی جزء همان امپراطوری تزاریسم نبوده. امپراطوری تزاریسم قدیم،عامل وحدتی بنام مسحیت ارتدوکس :که بر ساخته ای از آدیان آسمانی پندار بوده،داشته. اما امپراطوری تزاریسم جدید، عامل وحدتی زمینی ساز داشته، که آن هم ملغمه ای بوده بنام مارکسیسم با پسوندهای خاصش و با بهشت موعود خاص خودش. این امپراطوری محکوم به فرو ریختن بوده. جنابعالی بدنبال علل فرو پاشی (فرو ریختن) هستی اما نه علل واقعی ، وبرای فرو کاستن از آه و فغانت دلایل توجیه گرانه و آرامش بخش خود را خوای ساخت(گول زنک). جناب امیدی !می خواهی،بگویم: چرا آن قبله گاهت فرو ریخت؟ دو نظر در رابطه با نوشتار هایت ارائه داده ام یکی تحت عنوان«دینکاران و مومنین به اندیشه های زمینی با ذهنیتی بیمار گونه» و دیگری تحت عنوان «عدالت چماقی و دمکراسی چماقی» مجددا"آنان را خوب بخوان در همین دو نظر می توانی علت را بیابی.چرا اینان را شعار گونه دیده ای و عکس العمل عصبی نسبت به آنان نشان داده ای ؟ چون آنان به آن قسمت منطقی ذهنت ، نه قسمت احساسی آن، نهیب می زنند که مسائل را باید بگونه ای دیگر دید.::: انسانها در زیست جمعیشان در مراحله ای به دغلکاران و شیادان می گویند: ما را به حال خودمان بگذارید ما اصلا" نمی خواهیم به بهشت برویم ، اصلا" نمی خواهیم برای ما جامعه بی طبقه بسازید. در نظر دهی دیگرم به «عدالت چماقی و دمکراسی چماقی» پرداخته ام باید متوجه شده باشی که مردمان به مرحله ای می رسند و می گویند: ای چماق داران ما این عدالت چماقی را نمی خواهیم ، این دمکراسی چماقی شما را نمی خواهیم مارا به حال خودمان بگذارید. عمری کوتاه داریم در این عمر کوتاه می خواهیم دوره ای کوتاه از عمر کوتاهمان را برای خویش زیست کنیم شما بروید دنبال کار خودتان!
۶۹٣۱۱ - تاریخ انتشار : ٣۰ تير ۱٣۹۴       

    از : الف رستمی

عنوان : دو نکته کلیدی
هم مقاله شما و هم این توضیحات تکمیلی از دو نقص بزرگ رنج می برد. برای اینکه پدیده ای بسیار مهم و در ابعاد تاریخی همچون تجربه سوسیالیسم قرن بیستمی را مورد مطالعه قرار بدهیم، هم به آخرین متدولوژی های تحقیق علمی مطابق علوم معاصر و هم به دسترسی گسترده به منابع استفاده شده و نشده نیازمندیم.
شما به درستی بر بکار گیری علوم تاکید کرده اید ، اما آثار آشنایی و بکارگیری آن در نوشته شما پیدا نیست.
منابع نیز آنچنان محدود است که در حد همان چیزهایی است که گفته شده و می دانیم. کتاب ترجمه شدهٔ شیری هم چیزی جز همان حرف ها ندارد که می دانیم. اساسا سوسیالیسم تنها در یک کشور که فرونریخته.در خود اتحاد شوروی هم کشورهای متعددی وجود داشته که در جریان فروپاشی سیر رویدادهای متفاوتی داشتند. آنچه در آذربایجان گذشت آیا همان چیزی ست که در بلوروس اتفاق افتاد؟
اینکه اشتباهاتی، انحرافاتی فسادهایی بوده، نقد نیست. نقد این است که بر اساس اسناد حزب بدانیم این اشتباهات چه بوده، از کجا آغاز شده، چه نبرد سیاسی بر سر آن در حزب و جامعه شکل گرفته و چرا رشد یافته و چگونه در نبرد طبقاتی ای درون حزبی تا حد پیروزی راست ها ارتقا پیدا کرده است. بررسی این اشتباهات و نارسایی ها هیچ آستان مقدسی نیست که نباید وارد آن شود: از خود نحوه درک و بکارگیری ایدئولوژی گرفته تا سازماندهی حزبی و اجتماعی و ...
این کار تیم بزرگی از تاریخ دانان، تحلیلگران اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی و اساتید فلسفهٔ مارکسیستی را می طلبد که به اسناد احزاب کمونیست کشورهای سابقا سوسیالیستی دسترسی داشته باشند.
در شرایط فعلی هم چنین امکان و توجهی نبوده است. برخی این تجربه گرانبها را با بیل بیرون می ریزند و خیال خودشان را راحت می کنند و فکر می کنند نسخ مقدس بون نقص و کامل و جامعی وجود داشته که میلیون ها کمونیست در طول تجربه تاریخی بکل نفهمیده اند، چون مادرزاد اپورتونیست بوده اند، حالا آن ها فهمیده اند و بریا افزایش این درست به سراغ نامه های انتشار نیافته مارکس مثلا به فلان فامیلش می روند.
چه می شود کرد؟ مارکسیست ها گاه ایده آلیست ترین موجودات روی زمین می شوند.
در هر حال اینکه تلاش می کنید به درستی از ارزش های این تجربه تاریخی پاسداری کنید ارزنده است. دستمریزاد.
۶۹٣۰۷ - تاریخ انتشار : ٣۰ تير ۱٣۹۴       

    از : مهران ارغنون

عنوان : سوسیالیسم قرن بیست ویکم چگونه خواهد بود؟
آقای مسعود امیدی که در قسمت اول نوشته اش به نوعی با مرثیه سرایی در باره این که " در مسیر مبارزات عدالتخواهانه و رهایی بخش انسان از ستم طبقاتی چقدر زمان باید می گذشت و چقدر هزینه باید داده می شد تا شرایط عینی و ذهنی در گوشه ای از جهان به گونه ای مهیا گردد که حزبی مانند حزب بلشویک به قدرت سیاسی دست یابد" ،قسمت دوم نوشته ی خود را تحت نام "بازهم در باره ی....." ولی در کل با مضمون پاسخ به انتقاداتی که ازجانب ۵ نفر به این نوشته شده است در سایت قرار داده است.در ابتدا بگویم که اینجانب تصور می کنم این انتظار ،شاید دیگر هرگز عملی نخواهد شد .چرا که الزامات دنیای قرن بیست و یکم چنین چیزی را به گمانم برنمی تابد که حزبی با ویژگیهای حزب بلشویک بتواند قدرت سیاسی را بدست گیرد.اما حتما احزابی پیدا خواهند شد که با بهره گیری از تجارب قبلی از جمله تجارب حزب بلشویک به رهایی انسانها کمک کنند.
البته آقای صدری انتقاد زیادی از نوشته ی ایشان به عمل نیاورده و فقط جهت روشن شدن ذهن نویسنده ،مقاله ای را به ایشان معرفی کرد که در آنجا گویا دلایلی برای نشان دادن "عدم خیانت گورباچف" و همچنین دلایلی برای فروپاشی اتحادجماهیر شوروی مطرح شده است.که ظاهرا معرفی مقاله به مذاق ایشان خوش نمی آید و ضمن این که کتاب دیگری را خود، به ایشان معرفی می کند،(در مقام زدی ضربتی،ضربتی نوش کن !) احتمالا با فراموشی عمدی عنوان قسمت دوم مقاله ی پیشنهادی آقای صدری ،یعنی "دلابل فروپاشی"،مدعی می شود که بحث من اصلا خیانت یا عدم خیانت گوربا چف نیست." -مطمئنا اگر آقای صدری صلاح بدانند پاسخ ایشان را خواهند داد. ولی من برای روشن شدن این موضوع ،می خواهم عبارتی را که نویسنده در قسمت اول نوشته ی خود آورده است را یادآور شوم.:
"علی رغم اشاره آقای صدری به عدم اعمال قدرت دولت و ارتش شوروی در حفظ حکومت شوروی و ممانعت از فروپاشی به عنوان امری مثبت، این امر اساساً بیانگر نوعی تسلیم طلبی، خیانت، عدم استفاده از قدرت بازدارندگی و وادادگی در برابر براندازان مدیریت شده از سوی غرب قابل طرح است. "
سوال:آیا "خیانت" یکی از اتهامات برشمرده شده در پاراگراف بالا هست یا نیست؟
ج: واضح است که هست
سوال :این اتهامات متوجه چه نهادهایی هست؟
ج: دولت و ارتش شوروی
سوال: رئیس دولت وقت چه کسی است؟
ج: گارباچف.
نتیجه: نوشتهء فوق علیرغم ادعایی که در قسمت دوم می کند،در قسمت اول گارباچف را به خیانت متهم کرده است.
با توجه به همه ی اینها ،ایشان آقای صدری را به هر دلیلی جدا می کنند و چهار نفر دیگر را در گروهی قرار می دهند که گویا دارند خودشان را "تخلیه ی روانی" می کنند.ناگفته نماند که در مقدمه ی همین نوشته ،با نمایاندن چهره ای ظاهرا موجه از خودش،می گوید تصمیم دارد که وارد چنین ادبیاتی نشود.
اما آنچه در بارهء نقدنوشته ی من گفته شد:
ضمن اینکه مدعی می شود که با کلیت نظرم در باره ی چگونگی شکل گیری نیروی بالنده در بطن جامعه ی میرنده می تواند موافق باشد،ولی بلا فاصله متهم می شوم که درک خطی از سیر تطور تاریخ دارم.
مگرحزب بلشویک در ساختن نظم اجتماعی نوین ،عمدتا ازکادرهای حزب استفاده نمی کرد؟ مگر با شعار" تمام قدرت به دست شوراها " عملا حزب بلشویک را به همهء امور مسلط نکرد؟ مگر این کادرها در یک پروسهء نسبتا طولانی تحت آموزشها ی سوسیال دموکراتیک حزب قرار نداشتند ؟پس چرا بعد از این که قدرت به دستشان افتاد نتوانستند مدیران و معماران خلاق باشند و فرد گرایی و سودجویی مشخصه ی اصلی اشان شد نه جمع گرایی و منافع عمومی توده ها؟ یاد خاطره ای از سالهای دور افتادم که یکی از رفقا تحت تاثیر چنین تعالیمی می گفت در جامعه ای که ما در صدد ساختنش هستیم. از جاه طلبی برخی از آدمها هم به صورت بهینه استفاده می کنیم . به این ترتیب که پستهای مدیریتی را به آنها واگذار می کنیم تا از جاه طلبی آنها به نفع ساختمان سوسیالیسم کمک بگیریم.گویا همین اتفاق در جامعه ی شوروی افتاده بود .اتفاقا برخلاف نظر نویسنده ،چنین دیدگاهی هست که مسیر تاریخ را خطی می بیند و به هر ترتیبی که هست به زور دگنک می خواهد ارابهء تاریخ را در چنین مسیری براند و این دیدگاه است که در عمل به دینامیسم تاریخ باور ندارد . عجولانه و به نیابت از طرف توده ها می خواهد آنها را به بهشت موعود برساند.در حقیقت کسی که به جانسختی اخلاق و روحیات بورژوایی باور دارد و آن را مانع بزرگ می داند، بیشتر به خودمدیریتی و خود رهانی کارگران و مزد بگیران اهمیت می دهد نه آنکه به نیابت از آنها ، بر آنها مدیریت کند.آنچه که در جامعه ی شوروی گذشت یک تجربه همراه با کاستی ها واشتباهات بسیار بود که بخشی از آنها ناگزیر بو و بخش وسیعی ریشه در درک نادرست از مبانی داشت. اگرچه تلاشی صادقانه از طرف انسانهای شیفته عدالت و برابری بود.مگر سوسیالیسم دهقانی هند تلاش برای برقراری عدالت نبود؟
ایشان معتقدند: "وجه مشترک همه اظهار نظرها آن است که در آنها هیچ بهایی به دستاوردهای سوسیالیسم در اتحاد شوروی داده نمی شود و بالطبع به حفظ آنها نیز هیچ اهمیتی داده نمی شود" برخلاف نظر نویسنده،وجود این دغدغه هاست که باعث می شود که ضعفها و اشکالات این درک از سوسیالیسم تحت عنوان اراده گرایی که متاثر از باور به دترمینیسم (جبرگرایی) است به چالش کشیده شود.این صحبت من در پانوشت قسمت اول ایشان است :(وی به درستی ادعا می کند که تجربهء شوروی نمونه ای از تلاش انسانها،در راستای تحقق سوسیالیسم است).کسی که چنین ادعایی دارد حتما دغدغه اش را هم دارد.
می گوید که:
"برداشت نگارنده از توازن قوای سیاسی و اجتماعی زمان فروپاشی موید آن است که این امر در آن دوران مستلزم هزینه انسانی، سیاسی و نظامی چندان زیادی نبود."
"می شد با اعمال درجه ای از قاطعیت مانع از سقوط و متعاقب آن ایجاد زمینه های آسیب شناسی و اصلاح سیستم گردید."
باید به این آقا گفت :وقتی که به آن شکل ازچین ومصر و ونزوئلا شاهد مثال می آوری،درچهء قاطعیت مورد نظرت را کاملا می توان جدس زد
کدام توازن فوای سیاسی؟ وضع بقدری خراب بود که گارباچف ،داعیه ی اصلاح امور را داشت و هرگزهم فرصت آن را پیدا نکرد.چرا که آنقدر دیر شده بود که دیگر فرصتی باقی نمانده بود.
کدام توازن اجتماعی؟ شکاف دولت _ ملت بفدری زیاد بود که مردم خودشان را با دولت های حاکم بیگانه احساس می کردند.دلیلش هم این است که کمترین مفاومتی از جانب آنان صورت نگرفت.حالا بعد از فروپاشی و بالا آمدن مافیای ثروت و فدرت توسط کسانی نظیر شوارد نادزه ،یلتسین و دخترش و انواع و اقسام اوف ها و پوف ها و ایچ ها و.... که اکثرا از اعضای پولیت بورو بودند،مردم پشیمان شدند و وضعیت فبلی را ترجیح می دادند ،که به هیچوجه دلبل بر این نمی شود که مردم شیفتهء همان وضعیت قبلی بودند.بعد از انقلاب ۵۷ هم گروهی از مردم وقتی نابسامانیها را دیدند حسرت حکومت شاهنشاهی را می خوردند .آیا می توان نتیجه گرفت که رژیم سلطنتی خوب بود؟
البته که با توجه به هزیته های سرسام آور نظامی که ترجیحا به جای هزینه کردن در زمینهء رفع انسداد صورت گرفته بود ،خلق میدان تیان آن من دیگری در میدا ن سرخ ،هزینهء قابل توجهی نداشت.حداکثرش تعدادی آدم می مردند که البته چون تجت تاثیر تبلیغات غرب کاپیتالیستی قرار گرفته بودند و "سوسیالیسم وافعا موجود" را تایید نمی کردند، احتمالا "آدم" نبودند.
در رابطه با موضوع عوامل درونی و بیرونی و روابطشان با یکدیگر،به نظر می رسد آگاهانه به بازی با کلمات و سفسطه متوصل شده است. آقای عزیز! از مفهوم مجرد سوسیالیسم صحبت نمی کنی که مرز جغرافیایی در تعیین درون وبیرونش بی معنی باشد شما از چیزی به نام "سوسیالیسم واقعا موجود" حرف می زنی که اتفاقا مرز جغرافیایی دارد و عمده ترین تلاش های نیروهای سازنده یا ویران کننده اش در درون همین مرز جغرافیایی صورت می گیرد.واقعیت هم بوضوح این را نشان می دهد که بطور مشخص در زمان فروپاشی ،هیچ نیرویی از بیرون مرزها وارد کشور نشد بلکه مسئولین کشور شوراها دقیقا از بس که در مسابفه با غرب سرمایه داری در صدد کشور گشایی بودند همواره مثل رقیب غربی خود تصور می کردند که جهان داخل اتحاد جماهیر شوروی قرار دارد.چه کسی مدعی شده است که عوامل بیرونبی بی تاثیرند که نویسنده با متهم کردن هر منتقدی به علمی ندبدن پدیده ها ،و برعکس صد در صد علمی خواندن دیدگاه شخصی اش خود را برحق می داند؟.اتفاقا همین گرایش خاص از مارکسیسم بیشترین سهم را بامطلق انگاشتن و آیه پنداشتن آموزه هایش باعث عدم پویایی سیستم و در نهایت پوسیدگی اش شد.چرا فرافکنی ؟
ایشان مدعی می شوند که اینجانب آگاهانه از موضوع ونزوئلا طفره می روم. این نظر من در پانوشت قسمت اول نوشته ی ایشان است :
(بدون اینکه بخواهیم در صدد توجیه و تایید سرکوب بخشی از مردم مصر که از طرفداران مرسی بودند،یا سرکوب مردم ونزوئلا یا همینطور چین بر بیاییم، در تمام این کشورها دو گروه از مردم به صورت اقلیت و اکثریت هم در مقابل هم قرار گرفته بودند و مقاومت می کردند.)
در واقع مادورو در انتخاباتی برنده شد که حتی به گواه دشمنانش کاملا دموکراتیک بود . کی چنین جابجایی در قدرت سیاسی در منطقه ی "سوسیالیسم واقعا موجود" صورت گرفت.؟ این می تواند یکی از تفاوتهای سوسیالیسم قرن بیست و یکم با اراده گرایی و باور به " دترمینیسم فلسفی "باشد.چه زمانی مردم اتحاد جماهیر شوروی در یک انتخابات دموکراتیک نمایندگان واقعی خود را توانستند انتخاب کنند ؟کی مردم اتحاد جماهیر شوروی مانند مردم ونزوئلا زمان فروپاشی برای محافظت از دست آوردهایشان چنین به صحنه آمدند و مقاومت کردند.؟وقتی سالها جواب انتقاد زوشنفکران ،هنرمندان و مردم ازسیاست های حاکمیت و انسداد جامعه را مانند هر دیکتاتوری دیگری با اتهاماتی نظیر مزدور امپریالسیم ،خائن به آرمان سوسیالیسم ، ضدیت با امنیت ملی و.... با زندان و شکنجه و تبعید می دهند، طبیعی است که از نظر مردم همان جامعه ،اینان شایسته نیستند و حق ندارند به بهانه ی دفاع از امنیت و عدالت به سرکوب بپردازند.
این جمله را من در پانوشت قسمت اول نوشتهء ایشان آوردم:
"گیریم که تمام آنهایی که بیرون آمدند و جامعه ی شوروی را فرو پاشاندند تما ما از عوامل سرمایهء بین الملل بودند ،پس آن انسانهای تراز نوینی که طی هفتاد سال زمامداری حزب کمونیست برای ساختمان "سوسیالیسم واقعا موجود" زحمت کشیده بودند کجا بودند که از دست آوردشان کمترین دفاعی نکردند؟"
چطور ایشان نتیجه گیری می کنند من این عبارت را از قول ایشان مطرح کرده ام؟ این دقیقا نطر من است که می گویم .
در حالی که در نقد نظرمن می گویند: ایشان (ارغنون) در جایی از نقد خود نوشته اند که از نظر نگارنده "تمام آنهایی که بیرون آمدند و جامعه ی شوروی را فرو پاشاندند تماما از عوامل سرمایهء بین الملل بودند ،..."
نویسنده، آخرین ایرادی که بر نقد من وارد دانسته از این قرار است که فقط قسمت انتهایی نوشته ام در کامنتی که بر نوشته ی او ( "یونان آرمایشگاهی......." )گذاشته ام برداشته و می گوید که چرا در مقابل تسیپراس که به آرای مردم خیانت کرده،من خواهان عدم فروپاشی اتحادیه ی اروپا و تغییر سیاستهایش هستم ولی چگونه است که ضرورت حفظ انسجام " اتحاد جماهیر شوروی " به عنوان یکی از دو قطب قدرت جهانی را در سایه یک "سرکوب خونین" برای پیشگیری از فروپاشی که هیچگاه رخ نداد، مورد توجه قرار نمی دهم؟ آقای محترم، چرا حرف در دهان دیگران می گذاری؟ کجا من چنین ادعایی را کرده ام ؟ اتفاقا انسجامی که با اراده ی آزاد شهروندان و با شرکت در یک انتخابات دموکراتیک باشد ،در هرجایی که اتفاق بیفتد بسیار هم مورد قبول است.بر عکس انسجامی نادیده گرفتن آزادی و دموکراسی و سرکوب خشن قرار است صورت بگیرد قابل قبول نیست.من خیلی خوشحال می شدم اگر آقای گارباچف می توانست ایده اش را عملی کند.ایراد بزرگی که برشما وارد است مانند تمام کسانی که به تفکری مطلق نگر و تام گرا پایبندند این است که تصور می کنند تمام حقیقت نزد آنهاست .عدالتخواهی را در انحصار خود می پندارند .خیال می کنند هرکسی مانند آنان فکر نمی کند حتما در صف دشمنان مردم قرار دارد و به آسانی از آنان با انواع و اقسام برچسبها پذیرایی می کنند. انگار خوششان می آید هرکسی را که شیوه ی آنها و از دریچه ی ذهن آنها به دنیا نگاه نمی کند ،دشمن ،جاسوس،مزدور تصور کنند.این نگاه به هیچ وجه به معنی رد کردن بحث وجود جاسوس و جاسوسی نیست.
۶۹٣۰۵ - تاریخ انتشار : ٣۰ تير ۱٣۹۴       

  

 
چاپ کن

نظرات (۵)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست