یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

از شارلی تا آزادی! - علی حامدایمان

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : آشنا ...

عنوان : از شارلی تا آزادی!(۳)
تاریخ بشریت نشان نداده است که مقوله ای بنام "آزادی بی قید و شرط بیان" و "آزادی های بی قید و شرط دموکراتیک" وجود داشته باشد . این نوع آزادیها آگاهانه از سوی امپریالیستها و جیره خواران فکری و مادی آنها تبلیغ می شود و دامی است در جهت
ترویج توهم و خرافات اجتماعی برای توده های مردمی که علی القاعده هوادار آزادی و دموکراسی اند. بدون آنکه به تاکید نادرست و توهم آور "بی قید و شرط" عمیقا بیاندیشند. چنین آزادیهائی هیچوقت وجود نداشته و در آینده نیز وجود نخواهد داشت. فقط ریاکاران تلاش می کنند مضمون طبقاتی دموکراسی و آزادی را از آن سلب کنند تا از آن ابزاری بسازند که دلبخواهی آنرا مناسب و مطابق میل لحظه ای خویش بکار گیرند. خو ِد بورژوازی برای آزادی مرزی کشیده است و می گوید آزادی هر کس تا مرزی است که به آزادی دیگران صدمه نزند. پس آگر آزادی مرز دارد و حد آن را قانون تعیین کرده است، چرا آزادی بیان باید بی حد و مرز باشد؟ روشن است که با استناد به آزادی بیان نمی شود به کسی توهین کرد بویژه آنکه این توهین توهینی به مقدسات ۱.۵ میلیارد مردم جهان باشد و هدفی هم جز توهین نداشته باشد.
اگر توهین به مقدسات ادیان آزاد است، توهین به چیز نباید آزاد باشد؟ و اساسا چه چیز توهین تلقی می شود؟ آنوقت "اصل آزادی بیان" به "اصل توهین آزادانه" بدل می گردد. اگر به محمد می شود توهین کرد چرا نباید به نتانیاهو توهین کرد که دستش به خون هزاران نفر آلوده است ؟ ولی توهین به نتانیاهو به عنوان رئیس یک دولت خارجی جرم دارد و بدتر از همه فورا مهر"یهودی ستیزی" می خورد. پلیس آلمان در هنگام برگزاری نمایشات اعتراضی بر ضد شاه در آلمان از شعار "سرنگون باد رژیم محمد رضا شاه" و یا "مرگ بر شاه" جلوگیری نمی کرد و آنرا مشمول اصل آزادی بیان می دانست، ولی شعار "شاه قاتل است" ممنوع بود و اتهام و توهین محسوب می شد و نمی شد با استناد به اصل آزادی بیان شاه را قاتل معرفی کرد . پس بورژوازی امپریالیستی هرگز مدعی نیست که آزادی بیان بی قید و شرط است . ولی چرا همین بورژوازی امپریالیستی به همین اصل اخیر وفادار نمی ماند و هر روز بر اساس مصالح سیاسی روز بیک رنگ در می آید، آیا امیالش سیاسی نیست ؟ طبیعتا هست !
اگر توهین به محمد آزاد است چرا نباید آتش زدن و آلوده کردن پرچمهای هلال احمر و صلیب مسیحی که هر دو سمبلهای مذهبی هستند آزاد باشد ؟ چرا نباید آتش زدن قرآن آزاد باشد ، این مرز را چه کسی تعیین می کند؟ آقای نتانیاهو و یا فرانسیس اولاند و یا سازمان "سیا" ؟.
گفته می شود ما از آزادی بیان دفاع می کنیم . آیا می توان این دروغ را توسط همه آن دولتهائی که آزادی را به خون کشیده اند پذیرفت ؟
آیا همین بازیگری آنها در پاریس خود کاریکاتور نیست ؟ آیا هر چیز در طنز آزاد است ؟ آیا افسانه آزادی بی قید و شرط و آزادی ناب که برای همه صادق باشد وجود دارد ؟ هرگز! تبلیغ آزادی بی قید و شرط، ابزار عوامفریبی طبقات حاکمه است. زمانی که شما از
عرصه برخورد فرهنگی منتقدانه، معنوی و روشنگرانه با هدف ارشادی خارج شوید و به اعلان جنگ بپردازید، تصویر یهودیان را به صورت حشرات موذی بکشید ، اسلاوها را انسانهای پست جلوه دهید و با کاریکاتور همه را فرا بخوانید که به نژاد برتر تمکین کنند،
طبیعتا مبلغ نژادپرستی هستید و نه نماینده صمیمی دفاع از "آزادی بیان". آنوقت شما "آزادی بیاِن" سیاست مسلط را از آن جهت تبلیغ می کنید تا سیاست طبقات حاکمه و سیاست عمومی امپریالیسم را جا بیاندازید.
این طنز ضد یهود که هیتلر ُمد کرده بود و در زمان تسلط نازی ها در آلمان رواج داشت، دارای ماهیت ضد انسانی، تحریک به قتل و آشوب بوده و هرگز نقش روشنگرانه و منتقدانه و ارشادی نداشت و هرگز نمی خواست مشکلی را در جامعه بشری برای دفع قیود خرافات و آسایش و آگاهی مردم حل کند. ولی آیا چنین طنزی به مفهومی "آزادی بیان" است ؟ طنزی که نقش منتقد، چالش گر، ارشادی و روشنگرانه نداشته، ولی در عوض مملو از تحقیر سایر انسانها بوده و به آشوب و قتل و توهین و تحقیر فرا بخواند، دیگر طنز نیست، فراخواندن به نقض همه ارزشهای انسانی است.
توهین به مقدسات دیگران است که حتی می تواند از منظری مضحک و خنده دار نیز به نظر آید . آزادی بیان عقیده باید به مردم یاری رساند تا مطلع شوند، به نظارت بر کار دولت بپردازند، کمبودها و تنگناها را به اطالع مردم برسانند و افشاء گری نمایند تا جامعه با چشم باز بتواند با اراده آزاد تصمیم بگیرد. آزادی بیان آزادی توهین و دروغگوئی مستمر نیست. آیا مرزی میان توهین و فحاشی و دروغگوئی و پخش اکاذیب در زیر لوای حمایت آزادی بیان وجود ندارد ؟ و آیا می شود هر ادعا و یاوه گوئی را در چارچوب "آزادی بیان" به زور جا داد ؟ آیا آزادی بیان بی در پیکر است ؟ و اگر بی در پیکر است آیا برای همه بی درو پیکر است و یا تنها برای از ما بهتران دژ و بارو دارد ؟ آیا در مبارزه با "مقدسات" میلیاردها مردم جهان می توان بی مسئولیت و موذیانه و گزینشی برخورد کرد و "اتحاد مقدس" ضد مسلمانان برپا نمود . بنظر ما دقیقا همینطور است. نمی شود تصویر حضرت عیسی را کشید و وی را.... و مریم مقدس را .... معرفی کرد. نمی شود تصویر موسی را به صورت ساحر کشید که مارش را عصا می کند و یا به صورت یک تاجر یهودی رباخوار بر روی اجساد بدهکاران راه می رود ؟ آیا ترسیم چنین کاریکاتورهائی
ماهیت انتقادی و افشاءگرانه داشته و به رفع خرافات کمک می کنند و یا برعکس مومنان و معتقدان را به مقابله بر می انگیزاند و جبهه گیری سیاسی را به جبهه گیری مذهبی تبدیل می کند؟ تاریخ مملو از این نوع برخورد اشتباه به دین برای نابودی نقش دین است. دلیلش نیز واضح است، زیرا ریشه دین در نادانی و جهل عمومی است، و علیرغم پیشرفت عظیم دانش و فنآوری و پاسخگوئی به بسیاری از مجهوالت جهان مادی، به علت انحصار دانش در دست طبقات حاکمه و رواج جهل در سطح وسیع جامعه، این جهالت و تاریک اندیشی و ابهت مجهوالت، چون بهمنی عظیم به یاری ادیان آمده و آنها را در مغزهای مردم تحت فشار و بی پناه تقویت می کنند. با مذهب نمی
شود صرفا ذهنیگرایانه برخورد کرد و پایه های مادی پیدایش و رفع آنها را ندید. همین حکومتهای اروپائی در رسانه های گروهی خود به جای تکیه بر دستآوردهای علوم و مبارزه مثبت با دین و ارتقاء سطح دانش عمومی مردم، برنامه های مذهبی می گذارند و فیلمهای مذهبی نمایش می دهند، از معجزات پیامبران، آنهم عیسی و موسی از "بن هور" و "ده فرمان" سخن می رانند، کار آنها شستشوی مغزی مردم و پخش دروغ و مسایل ضد علمی است. در مورد ادیان مسیحی و یهودی خرافات و دروغ، بار مردم می کنند. آیا این هم"آزادی بیان" است و یا آزادی در شستشوی افکار و تزریق خرافات و موهومات. بیاد بیاوریم که در انتهای هر سال در تعطیلات ایام تولد مسیح چه برنامه های مذهبی و خرافاتی ای در رسانه های گروهی تحویل مردم داده می شد. و آنوقت در مورد واکنش مسلمانان به کاریکاتور محمد در پاریس و یا دانمارک خود را برآشفته نشان می دهند و امری را که محصول سیاستهای طولانی خود آنهاست ابزاری می کنند تا ملتهای دیگر را تحقیر کنند. طبیعتا این چنین طنزی ربطی به "آزادی بیان" که همواره طبقاتی است و طبقاتی نیز می ماند ندارد..."
۶۶۷۷۵ - تاریخ انتشار : ۲۷ بهمن ۱٣۹٣       

    از : آذری

عنوان : مقاله دقیق نیست و صحیح نیست.
نویسنده با وجود اشاره نیمه درست به محدودیت های قانونی آزادی بیان نظر در متن مقاله، در قسمتی که به ماده ۱۹ قرارداد حقوق بشر اشاره کرده است، قرارداد مذکور را بی دقت و غلط طرح کرده است.

همچنانکه در مقاله « آزادی بیان از نظر قانونی محدودیت دارد» (نوشته آگاه در بخش مقالات دریافتی این سایت) ترجمه و اصل آلمانی قرارداد مذکور آمده است، آزادی بیان نظر طبق بند های (الف و ب) قسمت (۳) همان ماده ۱۹ محدود شده اند!

اشتباه دیگر نویسنده، توهم تفاوت نظر "روشنفکران" و "سیاستمداران" نسبت به مطلقیت و محدودیت آزادی بیان نظر است. مولفین قرارداد حقوق بشر که آزادی بیان نظر را محدود شناخته است، متعلق به هردو گروه بوده اند. محدودیت آزادی بیان نظر ناشی از یک ضرورت منطقی است. لذا اگر نویسنده مقاله اصراری در بیان تفاوت نظر در این مورد دارد، می تواند آن را میان رمانتیک ها و واقع گرایان معرفی کند.

با این تذکر که روشنفکر رمانتیک حتما مضر به حال مردم است، اما سیاستمدار واقع گرا می تواند برای مردم مقید واقع شود.
۶۶۷۶۰ - تاریخ انتشار : ۲۶ بهمن ۱٣۹٣       

    از : آشنا ...

عنوان : از شارلی تا آزادی!(۲)
دولت فرانسه که برای "آزادی بیان" بخوانید- آزادی توهین به مسلمانان - گریبان می درد، در فهرست اسمی خبرنگاران بدون مرز در ردیف ۳۹ قرار دارد و مخبران را که نامطلوبند مورد اذیت و آزار قرار داده و مدام برای از پای در آوردن آنها ، از آنها به دادگاه ها
شکایت می کند. سردبیر روزنامه "لوپن" فرانتس اولیور ژیسبر Franz-Oliver Giesbert تعریف می کرد که به خاطر طنزی که در مورد خانم کارال برونی همسر نیکوال سرکوزی نوشته بوده است. آقای سرکوزی به وی تلفن کرده و گفته که خدمتش می رسد. همین
آقای سرکوزی صهیونیست که تحمل طنز نسبت به همسر خواننده و مانکن رسمی اش را ندارد و غیرتش به جوش می آید، در مورد حق آزادی توهین به پیامبر مسلمانان در صف نخست گام بر می دارد و اسمش را از سرکوزی به "شارلی" بدل کرده است. وی نیز هوادار "آزادی قلم و بیان" گردیده است.

امپریالیسم آمریکا با ایجاد ماشین عظیم جاسوسی و خبر چینی و شنود در سراسر جهان به زوایای خصوصی زندگی مردم سرک می کشد و عناصر نامطلوب را نشانه کرده و سر به نیست می نماید . این هم یک نوع دفاع از"آزادی بیان" به سبک امپریالیستی است که جنبه عمومی و جهانشمول دارد. همه ممالک اروپائی و غربی از این نوع تفتیش عقاید قرون وسطائی خبر دارند ، ولی به همدیگر برای تحقیر و سرکوب مسلمانان نان قرض می دهند . روشن است که در اینجا اهداف معین سیاسی دنبال می شود و نه دفاع از اصل "آزادی بیان".

برای تبرئه کاریکاتوریستهای فرانسوی گفته می شود که در فرانسه نشریه طنز نویس "شارلی ابدو" همه ادیان را مورد انتقاد قرار می داده است و بین آنها تبعیضی قرار نداده است . مدعیان این نظریه هنوز نتوانسته اند سندی بر صحت نظریات خویش ارائه دهند . گفته می شود که نشریه "شارلی ابدو" در طنز ادیان و مقامات و قدرتها حرام و حلال نمی شناسد و به همه با یک میزان برخورد می کند.
آنها به عنوان نمونه پای فرانسیس اولاند را به عنوان شخص اول مملکت به میان می کشند که مورد طنز نشریه "شارلی ابدو" قرار دارد. به عنوان مثال تصویری از ... تناسلی اولاند رئیس جمهور فرانسه را می کشند که کاریکاتوریست با اشاره به آن، از قدرتی که در فرانسه همه چیز را می گرداند صحبت می کند. منظور این است که آقای اولاند مغزش در وسط پایش قرار داشته ، و وقتش را بیشتربا معشوقه هایش تلف می کند تا به کار کشور داری توجه کند و ارزیابی هایش در حد ارزش ... تناسلی اش است. آیا از این طنز در مورد آقای اولاند که نه خودش و نه... تناسلی اش هرگز مقدس نیستند و تقدس مآبی اش مورد نقد قرار می گیرد، می توان یاری گرفت و مشابهات خوبی برای قیاس با توهین به مقدسات و احساسات یک و نیم میلیارد مردم جهان ساخت و پرداخت ؟ هرگز ! آیا این نوع استدلال ، خود توهین دیگری به مقدسات مسلمانان محسوب نمی شود ؟ معلوم است که می شود . و آیا این قیاس مع الفارق این امر را به ذهن تداعی نمی کند که ناشرین می خواهند ... تناسلی اولاند رئیس جمهور فرانسه را با مقام و مرتبه "پرستیدنی" پیامبر مسلمانان با البسه "آزادی بیان" مقایسه کنند و هر دو را در یک سطح قرار دهند؟. روشن است که در این جا سخن فقط بر سر تحقیر مسلمانان با نیات سیاسی صورت می گیرد و این مسئله ربطی به آزادی بیان ندارد.

آنها برای اثبات بی طرفی از این هم گام فراتر نهاده و از برخورد "شارلی ابدو" به کلیسا و واتیکان و شخص پاپ سخن می گویند. ولی ناگفته روشن است برخورد به واتیکان و شخص پاپ برخورد به مقدسات مسیحیان نیست . کتاب انجیل و حضرت عیسی در زمره
مقدسات مسیحیان محسوب می شوند و نه شخص پاپ. در دین اسالم انتقاد تیز و تند از آخوندها و روحانیت و مفتی ها، توهین به مسلمانان نیست. اگر کسی در ایران به خمینی انتقاد کرد و یا در مورد خامنه ای یا هر شیخ دیگری طنز نوشت مفتری به مسلمانان محسوب نمی شود- دشمن جمهوری اسلامی به حساب می آید. لیکن توهین به مسجد الاقصی ، قرآن ، محمد و خانه کعبه که برای مسلمانان بهر دلیل مقدس است ، آشوب آفرین است..."
۶۶۷۵٣ - تاریخ انتشار : ۲۶ بهمن ۱٣۹٣       

    از : آشنا ...

عنوان : از شارلی تا آزادی !(۱)
"... ما مخالف آدمکشی به جرم بیان عقیده و حتی توهین هستیم، ولی این امر دلیلی نمی شود تا هر حرف نادرست را تائید کنیم . هر کس شهید شد الزاما سخنان درستی بر زبان جاری نساخته است و الزاما صحت نظراتش را اثبات نکرده است. تاریخ مملو از شهیدانی است که به راه نادرست رفته اند. شهید پروری و از آن ابزاری برای ایجاد فضای خفقان و ممنوعیت اظهار نظر ایجاد کردن، شیوه امپریالیسم فرانسه و سایر امپریالیستهاست. اگر چند میلیون آدم را با تحریک احساسات و با بولدزر تبلیغاتی به خیابانها آوردن نشانه حقانیت باشد، آنوقت هیتلر خیلی بیش از این عده را در آلمان به صف می کرد. خمینی نیز با استفاده از مردم میلیونی همیشه در صحنه بر بسیاری از اعمالش بر همین شیوه کار سرپوش می گذاشت و لذا آنها نیز دست کمی از فرانسیس اولاند امروز نداشته و ندارند. این سیل فریب خوردگان و به صف شدگان گرچه با نیت حمایت از "آزادی بیان" و اسلام ستیزی به میدان آمدند، ولی در عمل به سفت
کردن پیچ و مهره های ماشین خفقان دولت تروریستی فرانسه و بورژوازی حاکم در آنجا در آستانه بحرانهای توفانزا پرداختند. آنها بشارت دهنده آزادی نبوده و نیستند، نازلگر خفقانند.
"شارلی ابدو" در فرانسه نماد آزادیخواهی و فضای باز سیاسی نبود . حجم انبوه سیاستهای ضد مسلمانی اش حاکی از تبلیغ نفرت ضد اقلیتها، ولی در پرده "آزادی بیان" در لباس طنز بود ."شارلی ابدو" خود قربانی سیاستی شد که از نفرت و خشونت سرچشمه می گرفت و می خواست با تروریسِم تبلیغ نفرت ملی و نفر ِت ضد اقلیتها، خفقانی را موجب شود تا فقط آزادی توهین حق حیات داشته باشد .
کشتار تروریستهای داعش در فرانسه به استناد انتشار کاریکاتور حضرت محمد، و دامن زدن به نفرت ملی و مذهبی نژادپرستانه از جانب طبقه حاکمه فرانسه، آنهم تحت عنوان دفاع از "آزادی بیان" مسایل عمیقتری را مطرح می کند که باید به ویژه کمونیست های کشورهای مسلمان به آن پاسخ دهند . اینکه کسی را نمی شود حتی به جرم توهین به قتل رسانید، امر روشنی است که حاصل دستآوردهای مبارزه بشریت و حقوق کسب شده مدنی می باشد. چنین عملی را هرگز نباید به رسمیت شناخت و محکوم نکرد و اجرای قانون را بدست تروریسم سپرد. ولی اگر همین فضای تحریک آمیز و زهر آگین، خود وسیله ترور فکری شود که کسی حق نداشته باشد به این نوع درک از "آزادی بیان" انتقاد کند، آنوقت ما با تروریسم جدیدی روبرو می شویم که از "آزادی بیان" اسلحه خطرناکی ساخته است تا مسلمانان را هدف رگبار آن قرار دهد.که هم اکنون مزورانه در فرانسه اجراء می شود.
واقعا اگر کسانی هستند که موافق " اصل آزادی بیان " هستند، زمانی در اعتقاداتشان صمیمی و صادق اند که این آزادی را برای همه بخواهند و همه جا از آن دفاع کنند و نه تنها در کشور فرانسه و آنهم فقط در مورد توهین به پیامبر مسلمانان !اگر دفاع از "آزادی بیان" گزینشی و مصلحتی و بر اساس منافع سیاسی روز تعیین گردد، آنوقت ما با عوامفریبی روبرو هستیم و نه دفاع از حقوق دموکراتیک مردم . ما با اختراع یک سلاح کشتار جمعی آتشین مرگ آور تروریستی با صدا خفه کن "آزادی بیان" روبرو هستیم ."
۶۶۷۴۹ - تاریخ انتشار : ۲۵ بهمن ۱٣۹٣       

    از : ؟؟؟ ؟؟؟

عنوان : این مقاله چی می خواد بگه؟
این مقاله چی می خواد بگه؟
۶۶۷۴۶ - تاریخ انتشار : ۲۵ بهمن ۱٣۹٣       

  

 
چاپ کن

نظرات (۵)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست