یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

پیرامون کشتار مجاهدین در اشرف

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : جمشید برومند

عنوان : بفکر نجات مجاهدین باشیم
آقای همنشین بهار
به نظر نگارنده ، هیچ انسان آگاه ، با وجدان و شریف ، چشم بر هیچ جنایتی در هیچ زمان و مکانی نمی بندد . جنایت هولناک کمپ اشرف از این قاعده مستثنی نمی باشد.

اما وقتی جنابعالی سئوال می کنید " چشم بستن بر جنایت هولناک کمپ اشرف که با کنوانسیون ژنو و معاهدات بین المللی و با معیارهای انسانی و اخلاقی در تضاد است، روا است یا جفا؟

بدون اینکه در نظر اساسی و ابدی نگارنده تزلزل و تغییری ایجاد شود. با خود میگویم : منظور آقای همنشین بهار از کنوانسیون ژنو و معاهدات بین المللی چیست؟
مگر این تصویب نامه ها و مقررات ضمانت اجرائی دارند، اروپا شاهد سوء استفاده ء دولت ها و بی توجهی به حقوق پناهجویان است؟ مگر متخلفین اروپائی مجازات میشوند؟ اصلا آیا سازمان مجاهدین در داخل کمپ اشرف و دردرون تشکیلات خود کنوانسیون ژنو را رعایت می کند؟
مگر روزی که خمینی با بالا کشیدن جام زهر قطع نامه ۵۹۸ مبنی بر آتش بس بین نیروهای عراق و ایران را پذیرفت و دو ملت ایران و عراق بعداز ۸ سال جنگ و نکبت به شادی پرداختند. مجاهدین با اجرای حمله ء جنون آمیز "فروغ جاویدان" قطع نامه ۵۹۸ را "ریشخند" نکرد؟ تا طبق معمول، جباران اسلامی با انتقام از دگراندیشان، زبونی و ندانم کاریهای خود را توجیه کنند؟

بنظر من بهتر است این جنایت بدون قید و شرط محکوم شود وارد شدن به بحث کنوانسیون ژنو و معاهدات بین المللی نشویم که دستخوش تحربفات وحشتناکی شده است . میلیونها پناهجو را در سخت ترین شرائط بعداز تصویب کنوانسیون ژنو تا امروز قرار داده است. دولت های آمریکا و اروپا از رعایت آن طفره می روند و هزاران پناهجو برای جلوگیری از اخراج در کشورهای میزبان به زندگی زیر زمینی روی آورده اند از جمله پناهجویان عراقی ، افغانی و ایرانی .

دولت های عراق و ایران با آگاهی از وضعیت پناهجویان در کشورهای غربی آگاهانه و عمدا در رعایت وظایف خود نسب به کنوانسیون تمرد می کنند و در مورد عراق با توجه به سرنگونی صدام و تداخل منافع حکومت اسلامی ایران با عراق ، وحشتناک ترین جنایت ها به مجاهدین ساکنین عراق تحمیل شده که بربر منشانه می باشد.

جدا از اینکه در این شرائط حساس و مرگبار " چشم بستن بر جنایت هولناک کمپ اشرف که با کنوانسیون ژنو و معاهدات بین المللی و با معیارهای انسانی و اخلاقی در تضاد است، روا است یا جفا؟"
باید برای نجات مجاهدین از عراق کار کرد. در این زمینه نیز تردیدی وجود ندارد. بگذار مجاهدین بعداز نجات از عراق خودشان براه خود ادامه دهند.
۵۷۲۹۶ - تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱٣۹۲       

    از : اختیاری

عنوان : در کنار محکوم نمودن این جنایت ضدبشری
با فرض اینکه دانسته های تاکنونی ما در باره این جنایت عین حقیقت است و هیچ چیز دیگری جز حقیقت نمی باشند؛ من فکر میکنم در کنار محکوم نمودن این جنایت ضدبشری (در کنار محکوم نمودن این جنایت ضدبشری)، باید بر اصل خروج این افراد از عراق و نقش رجوی سفله بهمراه ملیجکه، آن کالای جنسی، در ممانعت از خروج آن انسانهای گرفتار آورده و گرفتار آمده درمیان دو تیغه غالب و تبعیدی ارتجاع و تبدیل آن انسانها به "محافظین اموال" و ...، یعنی گوشت دم توپ جانیان، دژخیمان و جنایتکاران هم تاکید کرد.

آقای مبشری میگوید: «... به مسئولیت رهبری مجاهدین در قبال اعضای این سازمان همان قدر بپردازند که به جنایات جمهوری اسلامی علیه مجاهدین. این گونه تقسیم مساوی مسئولیت، آن هم در شرایطی که مزدوران و متحدان جمهوری اسلامی به این سادگی و گستاخی، دسته دسته آدم می کشند، نوعی تبرئه کردن جنایتکاران است». او با گفتن «این گونه تقسیم مساوی مسئولیت» اولاً صورت مسئله را عوض میکند چون بحث بر سر «تقسیم مساوی مسئولیت» نبوده و نیست بلکه فراهم آوردن زمینه چنین کشتارهایی توسط رجوی مد نظر بوده و هست.
ثانیاً فراموش میکند که تمام آرا و افرادی که به مضمونی میگویند: انتقاد از نقش رجوی در بوجود آمدن چنین شرایطی، به نحوی و نوعی کمک به رژیم است و .... بر مبنای فرجام دست یازیدنشان به چنین منطقی! خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه بر ادعای رجوی که میگوید: در تمام مدتی که جنگ میان او و رژیم جنایتکاران حاکم در جریان است، کمترین انتقادی به رجوی (حتی ۲۰)، برابر است با گام برداشتن در خدمت وزارت اطلاعات و رژیم ...، صحه گذارده و مهر تائید برای خوراک داخلی و خارجی به مدعای وی زده اند! با تاسفی صمیمانه میگویم دوستان ورفقا؛ آه از این کج فهمی ما، آه!

من اما فکر میکنم بایدبه این نکته جانبی نیز فکر کرد؛ چرا چرا چرا چرا تنها پس از قتلعام آن پنجاه و چند اسیرست که ملیجکه، آن کالای جنسی تشکیلات رجوی می پذیرد که ناکشته شدگان از پادگان اشرف خارج بشوند؟! چرا فقط پس از این قتلعام و بر خلاف روال سابق رجوی در برخورد با چهار مورد پیشتر از این؟ براستی چرا؟

آه که هنوز از این ظلم، از شقاوتی که بر آن جانهای شیفته ای که میخواستند ستارگانی باشند شبکوب، فراراه مسیر آرمان: انسان آگاه، آزاد، مختار، مسئول و برابر، در درون و برون خویش خون می گریم، خون!

آه، برادران و خواهران و رفقای جان و آرمان سوخته ام؛ در غم اسارت و مرگی که بر شما آوار کردند قطره قطره قطره قطره خون رگانم به حقیقت دود شد و از چشم و پوست و پیرهنم برخاست، آه!
۵۷۲۹۲ - تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱٣۹۲       

    از : همنشین بهار

عنوان : مقراضِ تیزِ تناقض
اگر کسانی ظلمی را محکوم نکنند، لزوماً به معنی تأئید آن یا همراهی با ستمگران نیست و «اثبات شئی، نفی ما عدا نمی‌کند.»
اما پرسیدنی است:
چشم بستن بر جنایت هولناک کمپ اشرف که با کنوانسیون ژنو و معاهدات بین المللی و با معیارهای انسانی و اخلاقی و حقوقی در تضاد است، روا است یا جفا؟
این پرسش در برابر تک تک ما (چه سیاسی باشیم چه نباشیم) بویژه در برابر کسانیکه از حکمت و فلسفه و حق و حقیقت سخن می‌گویند، ایستاده است.
...
گاهی سکوت، سرشار از ناگفته هاست و خودش نوعی اعتراض. اما در موارد بسیار، متاسفانه علامت رضا است.
آیا سکوت امثال دکتر عبدالکریم سروش (در این مورد خاص) از سر اعتراض است یا رضا؟!
آیا بی واکنشی هم خودش نوعی «فلسفه» است؟!
صاحب کتاب «قبض و بسط تئوریک شریعت» چند روز بعد از آن کشتار مهیب، در ادامه بحث «محمّد راوی رویاهای رسولانه» آیات ۷۸ و ۷۹ سوره نساء را، که «به مقراض تیز تناقض، خاطر خواننده را می‌خلند...» به بحث گذاشته اند...
کنکاش در مکاشفات و رویاهای پیامبر،...و اینکه «متن مقدّس به زبان پُرتاب و تنش رویا سخن می‌گوید»، به جای خود، اما...
اما، وقتی از کشته پشته می‌سازند و «عقاب جور بال می‌گسترد»، جهاد ربانی و «قصه ارباب معرفت»، بیان کلمه حق و ایستادگی در برابر جباران است. «مقراض تیز تناقض» همین جا است.
...
«شبیخون به مجاهدین و «مقراضِ تیزِ تناقض»
http://www.hamneshinbahar.net/
۵۷۲٨٨ - تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱٣۹۲       

    از : الف باران

عنوان : محکوم نکردن این جنایت دفاع از یک عمل تروریستی است.
از مخالفین ابتدا باید پرسید که آیا این عمل جنایتکارانه را محکوم میکنند یا خیر ؟ محکوم کردن این عمل دفاع از حقوق انسانی‌ است و به باورهای ایدئولوزی و پیوستگی‌های سازمانی آنها بستگی ندارد . اسرای جنگی هم از حمایت و مصونیت قانونی و بین المللی برخوردارند تا چه رسد به سازمانی که پناهندگی آنها زیر نظر نهاد‌های بین المللی قرار داشته و دارد. محکوم نکردن این جنایت دفاع از یک عمل تروریستی است.
۵۷۲۷۷ - تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱٣۹۲       

    از : علی قدیمی

عنوان : چرانباید از سیاست رجوی دفاع کرد؟
سیاست رجوی براین است که همه جهان را به هر قیمتی در مقابل نظام تبهکار اسلامی قرار دهد و باید به این سیاست پاسخی منفی داد.
با اطمینان میتوان گفت و ادعا کرد که سیاست این سازمان هر گز واقعبینانه و هم گام با دیگر سازمانهای مخالف نظام پس از امدن رهبر ارتجاع سیاه به ایران نبوده است.هدف این سازمان فقط کسب قدرت و انهم به تنهائی بود.شعا ر یا همه چیز و یا هیچ چیز خود گویا ست.

همدردی و همبستگی با قربانیان رجوی و نظام به معنای تائید سیاست و یا خط مشی رجوی نیست و نمیتواند باشد.همه سازمانها و احزاب سیاسی در برون مرز و و همین طور تشگل های فرهنگی جنایت اسلام ناب محمدی را محکوم کردند.ولی یک خط نوشته از سوی سازمان رجوی بیرون نیامد که از همدردی شما متشکریم .
رجوی چرا انتظار کمک و همبستگی دارد ولی زبا ن تشکر از این همه افراد و سازمانهای ایرانی را ندارد؟
با این سیاست ترس و ارعاب رجوی از خودی و نا خودی ابلهانه خواهد بود اگر کسی باور کند در صورت سقوط نظام منحوس اسلامی ما با رجوی به ازادی فکر و اندیشه حق رای و انتخابات ازاد و دمکراسی پارلمانی خواهیم رسید.فرض محال قدرتیابی این گروه اسلام گرا ی دینی در کشو رما ایران زندانی وحشتناکتر از زندان اخوندی خواهد بود .
اقای رجوی بداند که ایشان هر گز ماموریتی از سوی مردم ایران برای رفتن به عراق و ماندن و حمله به ایران و دیگر رویداها نداشت و انچه روی داد نظر شخصی خود ایشان بوده و مسئولیت اقدامات گذشته و جار ی و اینده با رجوی است.

سیاست اقای رجوی سیاستی بی رحمانه و دشمن دوست و دوست ستیز است.
صدها انسان پاک باخته و ا زخود گذشه به حکم عقل و شرافت ملی خود به این نتیجه رسیدند که دیگر نمیتوانند با این سازمان مخوف همکاری کنند و ازان سازمان با هر نوع استدلالی جدا شدند و این یک حق است و هیچ نیروئی جز منطق استبدا نمیتواند این افراد را از راهی که برگزیده اند بر گرداند.پاسخ اقای رجوی به این افراد پاسخی شرم اور و حقارت امیز بود.فقط در باندهای مخوف میتوان عضو جداشده را ترور کرد ونه در یک سازمان مدعی اسلام نوین و دمکراتیک.
۵۷۲۵۴ - تاریخ انتشار : ۲۴ شهريور ۱٣۹۲       

    از : روزبه صالحی

عنوان : ترس رجوی از بی انگیزگی نیروها بعد از ترک قرارگاه اشرف نماد اقتدار مجاهدین
آقای مبشری در تقسیم مساوی مسئولیت کشتار مرتکب خطای دید سیاسی شده است. در تقسیم مساوات طلبانه ایشان سهم دولت عراق، رژیم ایران و آمریکا دقیقا روشن شده است. حتی سهم اغلب نیروهای سیاسی را آشکار می سازد. اما از تبیین نقش رهبری مسعود- مریم در تقسیم مساوی مسئولیت کشتار مجاهدین خبری نیست. ضروری است، گزیده ای از مطلب آقای مبشری آورده می شود. ترتیب بندی های گزیده های مطلب وی یدین قرار است:"
۱ - ... دولت مالکی و متحد و حامی آن، حکومت ایران، متهمان اصلی جنایت دهم شهریور در اردوگاه اشرف اند،
۲ - اما دولت ایالات متحده آمریکا در مورد امنیت بیش از ۲۸۰۰ تن از ساکنان پیشین اردوگاه اشرف مسئولیت دارد و باید در برابر سرنوشت آنها پاسخگو باشد. دولت آمریکا نمی تواند از این مسئولیت شانه خالی کند. نیروهای آمریکایی بودند که مجاهدین خلق ایران را خلع سلاح کردند. مقامات آمریکایی همواره می دانستند که بی دفاع گذاشتن مجاهدین در برابر نیروهای متحد حکومت ایران در عراق، .. به معنای صدور مجوز کشتار مجاهدین است.
۳ - به نظر می رسد اغلب نیروهای سیاسی ایران از ترس اینکه مبادا به همکاری با مجاهدین متهم شوند، وظیفه خود می دانند در هر موضعگیری در مورد فاجعه اشرف، گریزی هم به صحرای کربلا بزنند و به مسئولیت رهبری مجاهدین در قبال اعضای این سازمان همان قدر بپردازند که به جنایات جمهوری اسلامی علیه مجاهدین ». آقای مبشری « این گونه تقسیم مساوی مسئولیت از سوی نیروهای سیاسی » اپوزیسیون، را نوعی تبرئه کردن رژیم جمهوری اسلامی دانسته اند. در رابطه با نقیصه دیدگاه ایشان نظر من، قائم به واقعیتی است که نمی دانم چرا آقای مبشری از کنار آن رد شده و چشم بر آن بسته است. واقعیتی که در آن میزان مسئولیت رهبری سازمان مجاهدین را در این فاجعه روشن خواهدکرد؟ کاش نویسنده مطلب به سیاست مبهم رجوی، اهداف نامشخص رهبر مجاهدین می پرداخت تا بررسی لازم مبنی براینکه تا کی باید نیروهای محصور در بند انقلاب ایدئولوژیک رجوی - مریم در خاک عراق باشند؟ و تاچه زمانی باید عناصر تشکیلات در خدمت مطامع و منافع قدرت طلبانه رهبری سازمان مجاهدین بکار گرفته شود؟ آیا تا کی باید از کشتار آنان تبلیغات سیاسی کند. تبلیغاتی که تمامی نیروهای سیاسی مخالف رژیم جمهوری در اروپا و دیگر کشورهای پناه دهنده خوش بگذرانند و تنها مجاهدین ذوب در او و مریم مفتخر به حفظ جایگاه سیاسی بودن در صف مقدم مبارزه هستند. عملکرد گذشته تاکنون رجوی در مسلخ فرستادن مجاهدین در برابر امری قرارت می دهد تا بیاندیشی زنده نگهداشتن اقتدار سازمان کنونی مجاهدین، در گرو حفظ پادگان اشرف است. نتیجه حاصل از رویکرد اسکان مخالفین جمهوری اسلامی در تشکیلات ایزوله ای ارزشی به مراتب بیشتر از مجادین ساکنین اشرف دارد.
آیا پرسش برانگیز نیست که چرا رجوی هواداران محصورش را بعد از سرنگونی رژیم صدام از عراق خارج نکرد؟ چرا بعد از توافق بین حاکمیت جدید عراق با آمریکا مبنی بر ترک پادگان اشرف و انتقال به اردوگاه لیبرتی تدابیر لازم برای در تیررس نبودن هواداران خود نکرد؟ احتمالا رجوی تصور می کرد پادگان اشرف ملک در خاک عراق نیست و در اراضی شخصی اش است. رهبری مجاهدین رفتن به لیبرتی منتهی به کشور های غربی در حیات شیشه ای ارزیابی کرده که به گسست زندگی ایزوله ای و پادگانی پایان می داد. با کمی اغماض شاید تشخیص رهبری مجاهدین این بوده که برای زنده نگهداشتن اقتدار خود نیاز به حفظ پادگان اشرف دارد تا از آن برای جذب نیروهای مخالف رژیم آمده از ایران استفاده نماید و در صورت لزوم تحرکات ایذایی برعلیه ایران را اجرا کند. بقای پادگان اشرف باعث تظاهر رجوی به حضور در صف مبارزه، حفظ تنفر مجاهدین از رژیم ایران شده و تقویت روحیه سیاسی هواداران باهدف پیشگیری ازجداسازی تشکیلات می شد.
به عنوان یک عنصر چپ فدایی علیرغم سیاست های غیرمنطقی مجاهدین کشتار آنان را محکوم می کنم. اما نمی توانم از کنار واقعیتی دیگر براحتی عبور کنم. اصرار بر عدم انتقال مجاهدین از اشرف به لیبرتی تحت الحمایه ارتش آمریکا در عراق باید بررسی شود. رجوی قطعا از خشم خطرات ناشی از تنفر مردم عراق از عملکرد مجاهدین آگاه بوده است. رهبر بلامنازع دائمی مجاهدین با اصول حسن همجواری کشورهای همسایه، معاهدات و مقاوله های همکاری بین کشورهای همسایه با هدف برقراری روابط در زمینه های گوناگون آشناتر هستند. اگر مسعود - مریم قصد بهره برداری تبلیغاتی از به مسلخ فرستادن هواداران خود را نداشتند. شاید هدف دوم خلاص شدن از نیروهای مجاهدین بود. زمانی این دو گزینه ذهنیگری ارزیابی می شد که تشکیلات مجاهدین در کشور همسایه ایران نمی بودند. اما با همسایه بودن ایران و عراق با ترکیب قومی - مذهبی متفاوت ولی همسایه بودن عراق با ایران و حملات ایذایی بر علیه ایران می تواند از مجرای دیپلماتیک و متعهد بودن رژیم بعد از صدام به اصول حسن همجواری برقراری امنیت متقابل، در کنار تنفر مردم عراق و بلامصرف شدن مجاهدین برای اهداف نئوکان های غرب و آمریکا وضعیت کنونی را رقم زد.
با این اوصاف در مورد خلع سلاح مجاهدین باید تاکید کنم، شروع خلع سلاح مجاهدین به زمانی بازمی گردد که رجوی به عراق صدام پناه برد. سپس هواداران خود را به کشور آغازکننده جنگ با ایران فرخواند و از مرز مشترک اقداماتی را بر علیه جمهوری اسلامی انجام می داد که باعث منزوی شدن در درون ایران شدو بدین ترتیب رجوی در پرده آخر دوران صدام، با شرکت دادن عناصر تشکیلات در کنار ارتش صدام، مردم عراق را سرکوب کرد. در این فاز خشم و نفرت مردم عراق رقم می خورد. بنابراین تنها آمریکا باعث خلع سلاح آنها نبوده است.
۵۷۲۴۷ - تاریخ انتشار : ۲۴ شهريور ۱٣۹۲       

    از : دامون سروی

عنوان : جانبداری
بیگمان جنایتی رخ داده و سکوت در برابر آن به تکرار جنایت کمک می کند اما آقای مبشری بدانند که این رهبری مجاهدین است که ادعای نزدیکی به منافع ساکنین اشرف را دارد نه دولت عراق و آمریکا. این ادعا سبب می شود که بیشترین تلاش از سوی مجاهدین صورت گیرد و منطقی تر این است که همه ی تلاشش، برای خارج کردن آنان از حوزه خطر باشد نه این که بنشیند تا خونهایی ریخته شود و سپس در اروپا و... گردهمایی ها بپا کند: که آی کشتند! این همان آمریکاست که گاه سیاستش ایجاب می کند با بمب شهر پر جمعیتی را نابود کند تا مقتضای زمان چه باشد. نه در کشتار مجاهدین و نه کشتار عراقی ها در خیابانها نمی توان دولت عراق و ای بسا آمریکا را مبرا از مسولیت دانست ولی اینک سالهاست که همگان می بینند پس از سرنگونی صدام حسین دیگر در عراق مجاهدین امنیت جانی ندارند و باید خارج شوند. مجاهدین در گردهمایی های خود سهمی به این خواسته نمی دهند . می توان باور کرد که پیش بینی فاجعه را نمی کنند؟ یا اینکه اساسا مایل نیستند زبانم لال فرصت هیاهوی پس از هر کشتار را از دست بدهند. اگرچه سایه جمهوری اسلامی همواره بالای حوادث خونین وابستگان مجاهدین در عراق بوده گفته می شود کشته های اخیر قربانی دعوای مجاهدین و دولت عراق بر سر تملک اموال موجود در اشرف شده اند. اگر این گفته راست باشد باز هم نباید آنها را زیر فشار گذاشت تا قربانیان بالقوه را از کشتارگاه خارج کرد؟ می خواهم باور کنم که از زمانی که پس از انقلاب لمپن ها و چاقوکشان دختران دانش آموز "مجاهد" فروش، انباشته از احساس و کینه بی هیچ امنیتی در کوچه های شهر اصفهان را تهدید می کردند و گاهی نیز تهدید را عملی می کردند سپری شده اما هر آن حادثه ای روی می دهد و به خود می گویم یکی می آموزد و دیگری نه!
۵۷۲٣۵ - تاریخ انتشار : ۲۴ شهريور ۱٣۹۲       

    از : آذر

عنوان : بهتر آن است که....
آقای مبشری,
بسیار مایه تاسف من است که می بینم شما که خواستار آزادی این خانمهای مجاهد می باشید ,در این مقاله به دولت عراق اینگونه می تازید و از اشغالگران خاک عراق برای رهایی ایشان کمک می خواهید. بخاطر داشته باشیم که مجاهدین خلق دشمنان قسم خوردهی دولت این کشوری هستند که درآن به اصطلاح پناهنده شده اند. آقای مبشری, عراق امروزی فردوس برین سوئد نیست , عراق امروزی قعر جهنم است. در این جهنم زشت, هر روز تن صد انسان بیگناه در صف نان و گوشت به دست قصابانی چرخ میشود که مورد حمایت رسمی مجاهدین خلقند. مجاهدین خلق در کشتار و سرکوب توده ی هواخواه حکومت اکنونی عراق , به رژیم پیشین آن کمک موثر نظامی کرده اند. هرکس تجاهل کرده تصور کند که دولت کنونی عراق دست نشانده آمریکاست مرتکب اشتباهی کلان شده است. این دولت حاصل ضرب محاسبات جاهلانهی آمریکاست. هر کس تجاهل کرده , چشم داشتی جز دشمنی از دولت در حال جنگ عراق نسبت به مجاهدین خلق, یعنی دوستان دشمنانش داشته باشد, بی تردید در رسیدن به مقصد خود کامیاب نمی شود. اپوزیسیون به شدت ناتوان ایرانی اگر به "راستی و با صداقت" خواهان رها شدن این خانم های "مجاهد خلق" اسیر شدهی ایرانی می باشد, بهتر آن است که این درخواست را سر راست به دولت عراق ارسال کند. دشنام دادن من به جلادم در پای دار, اگر خواهان زندگی باشم, تنها مرگ را به من نزدیکتر می کند و نه رهایی را.
اپوزیسیون ایرانی, بهتر است در این درخواست, به اشتباه بودن اصرار مجاهدین خلق در باقی ماندنشان در خاک عراق آنهم ملبس در اونیفرم نظامی, اذعان کند. دلسوز همیشگیی بازندهگان, آذر
۵۷۲٣۱ - تاریخ انتشار : ۲۴ شهريور ۱٣۹۲       

    از : جمشید برومند

عنوان : از تمام امکانات حقوق بشری باید استفاده کرد
اگر واقعا برای نجات مجاهدین درعراق میخواهیم کاری کنیم . باید فعال و وسیع از کانال صلیب سرخ بین المللی، عفو بین الملل ، گزارشگران بدون مرز و تمام سازمانهای حقوق بشری صورت گیرد. این کار می تواند در تمام کشورها از طریق دفاتر محلی این سازمانها سصورت فردی و گروهی صورت گیرد. تا بر روندها فکر و عمل ایجاد کرد . باید به این کار تقدم لازم داده شود. ضروزت ارجحیت برای این امر بار ها و بارها اثبات شده است. بنا بر حساسیت موضوع و جلوگیری از فاجعه ای دیگر در عراق ، این سازمانهای حقوق بشری می توانند دبیر کل سازمان ملل و نماینده سازمان ملل در عراق را برای این امر ترغیب نمایند.

در صمن فراموش نکنیم که در میان اعضاء و هواداران سیاسی شورای مقاومت نیروهای باصطلاح چپ مانند مهدی سامع و دکتر هزارخانی هنوز نتوانسته اند از دنباله روی از خط فاجعه آفرین رهبری مجاهدین فاصله بگیرند و معلوم نیست نسبت تا کجا با این سیاست ها همراه خواهند بود.
۵۷۲۲۹ - تاریخ انتشار : ۲۴ شهريور ۱٣۹۲       

    از : کمال حسینی

عنوان : ما و معضل خشونت
من انتظار داشتم که سهراب مبشری به معضل فرقه رجوی به طور ریشه ای تری برخورد کند ، انتظار می رفت که ایشان تنها به کار ساده محکوم کردن این جنایت اکتفا نمی کردند ، ایکاش سهراب از این جنایت به عنوان فرصتی برای ریشه یابی معضل خشونت در جهان سوم استفاده می کرد خشونتی که نمونه کریه و هولناک آن را در سوریه شاهد هستیم .ساده انگاری محض است اگر فاجعه ای که امروز در سوریه در جریان است را حاصل اعمال خشونت حکومت بشار اسد در مقابل تظاهرات مسالمت آمیز مردم و قتل چند نفر در آن تظاهرات بدانیم ، مگر می شود بدون وجود زمینه های خشونت در یک جامعه یک تظاهرات مسالمت آمیز در یک چشم به هم زدن به یک جنگ مسلحانه تمام عیار تبدیل شود ؟ چرا در عراق و پس از سرنگونی دیکتاتوری صدام حسین که از جنس همین بشار اسد بود جامعه همچنان غرق در خشونت است ؟ گفته میشود عربستان سعودی هزینه تروریست ها در عراق را می پردازد ولی مگر میتوان منکر این حقیقت شد که اکثریت این "تروریستها " از مردمان همین کشور عراق هستند که این چنین بیرحمانه یکدیگر را سلاخی می کنند ؟

هر بار که به جای مجاهدین خلق از واژه فرقه رجوی استفاده می کنم احساس بدی به من دست می دهد ، فکر می کنم به کار بردن این واژه در مورد مجاهدین خلق نشان از همان فرهنگ خشونت طلبی و نفرت پراکنی دارد که من را هم به اسارت خود در آورده است ولی نمی دانم چرا برایم سخت است که از واژه مجاهد خلق استفاه کنم ، نمیدانم سهراب نامه ایرج مصداقی به رجوی را خوانده است یا نه ، هنوز نمی توانم باور کنم آن چه را که مصداقی در مورد روابط درونی مجاهدین گفته است حقیقت دارد ، اگر پایگاه اشرف در آ مریکا و یا اروپا بود و در صورت آگاهی مقامات آمریکایی و اروپایی از آنچه در درون این پایگاه می گذشت بدون شک رهبران این فرقه به جرم تحقیر و اذیت و آزار ساکنان اشرف دستگیر و زندانی می شدند .شنیده ام در تظاهرات این فرقه در اروپا هزاران نفر شرکت می کنند ، بسیاری از این شرکت کنندگان از تحصیل کردگان و دانشگاهیان ایران هستند ، به باور من بدون پرداختن به همین نکته های باریک تر از مو ما همچنان در انتظار می مانیم تا خشونت دیگری رخ دهد و ما هم آن را محکوم کنیم ، همین و بس .

هر کس که کوچکترین آگاهی از شرایط عراق امروز داشته باشد می داند که اصرار بر نگهداری اشرف و لیبرتی در عراق حماقت محض است ، دولت عراق دشمن صدام حسین بود که با کمک ارتش آمریکا به قدرت رسید ، مجاهدین خلق با صدام همکاری می کردند ، دولت عراق و ایران روابط بسیار دوستانه دارند ، دولت ایران و مجاهدین به خون یکدیگر تشنه هستند ، مجاهدین تنها در یک عملیات بیش از ۷۰ نفر از سران جمهوری اسلامی را در دفتر حزب جمهوری اسلامی به قتل رساندند ، جمهوری اسلامی بسیاری از افراد مجاهدین را اعدام کرد ، به اعتراف خود رهبری مجاهدین عملیات فروغ جاویدان بهانه لازم را به سران حکومت برای کشتار آنها داد .حال سوال اینجاست که چرا علیرغم همه این واقعیات رهبری مجاهدین همچنان بر ماندن اشرف در عراق اسرار می ورزید ؟ چرا رهبری مجاهدین پس از ارتکاب این همه اشتباهات فاجعه آمیز همچنان در دست مسعود رجوی باقی مانده است ؟ به باور من جواب این سوال را باید در ساختار قبیله ای این سازمان و قدرت طلبی آن جستجو کرد ، چیزی شبیه همان ولایت فقیه خودمان ، ولایت مطلقه مسعود رجوی معضلی است که امروز این سازمان با آن دست به گریبان است ، اگر ذره ای از موازین دموکراتیک براین فرقه حاکم بود رهبری مجاهدین خیلی وقت پیش تغیر کرده بود .
من در این نوشته بیشتر به مجاهدین پرداختم ، بر این باورم که به تز "نگاه به خود " در میان مخالفان حکومت به اندازه کافی بها داده نمی شود ، ۳۰ سال پیش حکومت دسته دسته اعدام می کرد و اخبار آن اعدام ها را با افتخار در صفحه اول روزنامه ها درج می کرد ، امروز مرگ یک وب لاگ نویس گمنام همچون ستار بهشتی در زندان مقامات حکومتی را برای پاسخ گویی به مجلس می کشاند ، حکومت همان حکومت است چیزی که تغیر کرده فرهنگ جامعه است ، جامعه ای که مردم و حکومت هر دو بخشی از آن هستند ، خوشبختانه امروز بخش بزرگی از مخالفانی که به مبارزه مسلحانه و خشونت آمیز با حکومت باور داشتند از آن خط مشی فاصله گرفته و به مبارزه مسالمت آمیز روی آورده اند ولی هنوز هستند جریاناتی همچون مجاهدین که همچنان به خشونت باور دارند ، آنها همچون مخالفان بشار اسد در سوریه برای به قدرت رسیدن تلاش می کنند تا ایران را در گیر جنگی خانمان سوز با آمریکا و اسراییل کنند ، اپوزوسیون دموکرات باید قاطعانه با این جریان انحرافی مرز بندی کند ، این جریان یکی از موانع جدی بر سر راه دموکراسی در ایران است ، این جریان سالهاست که آبشخور جریان افراطی و سر کوب گر درون حکومت است ، مسعود رجوی و حسین شریعت مداری ۲ روی سکه خشونت طلبی هستند ، خوشبختانه این جریانات با رشد جامعه مدنی و بالا رفتن فرهنگ جامعه بیش از گذشته به انزوا کشیده شده اند ، به امید انزوا ی کامل آنها .
۵۷۲۲۶ - تاریخ انتشار : ۲۴ شهريور ۱٣۹۲       

نظرات قدیمی تر

 
چاپ کن

نظرات (۱۲)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست