یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

چه غریبانه جان می سپارد دریاچه زیبایمان - سیامک کوشی

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : روز

عنوان : عقده کوروش
از بین رفتن هر کدام از میراثهای فرهنگی و طبیعی و تاریخی این آب و خاک واقعا دردناک است. ولی نویسنده گویا فقط بدنبال بهانه برای ترویج افکار دشمنتراشانه خودش می گشته و بود و نبود این دریاچه برایش در درجه دوم اهمیت قرار دارد. شاید ایشهن بتواند در کامنتی یا مقاله مستقلی برای خوانندگان توضیح بدهد رابطه "نابودی دریاچه ارومیه" و "کوروش کبیر" را از درون کدام کلاه شعبده بازی بیرون کشیده است. شاید گوشهای این دوستان برای شنیدن توهین های روزمره سران جمهوری اسلام به ایران باستان (ایران پیش از اسلام و از جمله کوروش و دیگران) کر است و آنها از هر بهانه ای فقط و فقط برای ترویج دشمنی و اختلاف میا ایرانیان استفاده می کنند. اینهمه فریاد و اعتراض کجا بود، وقفی که انبوهی از آثار دوره ساسانی و اشکانی در استان خوزستان قربانی بولدوزرها شدند؟

در ذاین دنیای وارونه و با این حکومت دیوانه ایران البته که می شود همه چیز را بهم ربط داد، ولی کدام عقل سلیمی می تواند ربطی بین کوروش و دریاچه ارومیه پیدا کند؟
٣۲۵۹٨ - تاریخ انتشار : ۲٨ آبان ۱٣٨۹       

    از : حافظه تاریخ

عنوان : دریاچه رضاییه و یا ارومیه «من» و کوروش کبیر «تو» ایران ما را تشکیل داده، آنرا مشترکآ حفظش کنیم
جلو تغیر و « فرسودگی» طبیعت را حتی با امکانات محدود تکنیکی امروزه نتوان گرفت. فشار بیش از اندازه بمحیط زیست در خرابی و «فرسودگی» طبیعت نقش و خشک شدن «زندگی» را در رودخانه ها و دریاچه ها تسریع کرده است.شهادت تاریخ و آثار بجا مانده از تمدنها و زندگی در کناره های بستر رودخانه ها و دریاچه های تهی از آب و مدفون در دریای شنی نشان «فرسودگی» طبیعی طبیعت است. پیشروی شن در اغلب نقاط آسیب دیده جبری طبیعت براحتی قابل رویت است.مشکل من با نویسنده در باره خشک شدن دریاچه ارومیه نیست، مسئله نقطه نظرگاه بینشی است که وی حامل آن است.
به آدمهاییکه دارای «ریشه» نیستند و براحتی حاضر بتغیر «شناسنامه» و گذشت از «هویت» خویشیند و در این رسا «ارزش» آدمیزاد را در خیال خود بهیچ میانگارند، چه پاسخی توان داد. اینها هنوز غبطه و حسرت زمانی را میخورند که برادر بزرگ شمالی و متحد بلوک استعماری، برایمان جمهوریهای «خودمختار» در شمال و غرب ایران راه میانداخت، و اینها امروزه باسکوت «رازدار»خود صحه بتغیر قرار دادهای ارتجاعی و فاشیستی ۱۱ در صدی استفاده از منابع دریای مازندران بجای قراداد ۵۰ ـ ۵۰ بضر منافع مردم ایران میگذارندو بانتظار «بخششی» از جانب شریک دزدان «سرگردنه» جهان چشم دوخته اند. اگر همه منابع دریای خزر بهدر برود، از نظر آنان «ربطی» بآنها ندارد، اصل دریافت «اجازه نامه» برای نصب یک تابلو و یک شناسنامه جدید و آن «خودمختاری» است. نام خلیج فارس که قدیمی تر از آمدن اقوام «ترک» بایران کوروش کبیر هم بزعم این عده میتواند عوض شود، چون «مسئله» آنها نیست. و پرخاش آنان به اعتراض و عدم شرکت نمایندگان رژیم وحشت و ضدایرانی حاکم و ورزشکاران در مراسم افتتاحیه بازیهای آسیایی گوانگ ژو در چین «به بهانه وجود پلاکاردی در ورزشگاه با مضمون خلیج عربی» از همین «منطق» سرچشمه میگیرد، هرچه از پارسیان بهدر رود، بنفع اینها خواهد بود. نویسنده در ادامه «استدلال» خود از کیسه خلیفه می بخشد و مینویسد « البته شایان ذکر است، در حالی نام آن خلیج فارس است که دورتا دور آن عرب نشین بوده و می باشد». واز دید نویسنده باز هم چه «مانعی» دارد، خلیج فارس «شناسنامه» جدیدی بگیرد و مثلآ بشود «خلیج عربان». چون وی براحتی قادر بتغیر اصل و نصب خوداست. نویسنده بی اطلاع از تاریخ نمیداند که نام خلیج فارس زمانی «نام» گرفت که اکثر نواحی آن «دور تا دور» جزو پارسیان بود و اصلآ قبل از اینکه عرب حجازی با اسلام خودش ایران را تصرف نمایند، بحرین پارس نشین و پارس زبان بود. سرنوشت بحرین و جدا کردن دوباره آن از ایران در همین دوران نسل ما ، دچار همان سرنوشت دیگر جزایری این منطقه شد که بزعم نویسنده «عرب» نشینند. سلطان نشینان دست نشانده استعمار با کمک دستیاران خارجی و داخلی با طرح تغیر نام تاریخی خلیج فارس، سیاست مزورانه دیگری را دنبال مینمایند. و آنهم خیلی ساده و روشن است. همانگونه که روسیه استعمارگر حق استفاده از منابع دریای مازندران بمقدار وسیعی از مردم محروم کرد، آعراب حاشیه نشین همین نوع قراداد ارتجاعی و فاشیستی را در خلیج فارس دیکته خواهند کرد، مضافآ خرید وسایل جنگی بالغ بر ۶۰ میلیارد دلار برای عربستان سعودی نماینده مستقیم قدرت ارتجاعی و ضد دموکراتیک امریکا، نشاندهنده تصمیم جدی آنها برای دست اندازی بمنافع ملی ایران است. مسابقه تسلیحاتی شیخ نشینان خلیج فارس برکسی پوشیده نیست. و قدم بعدی مسئله اروند رود است که احتمالآ نویسنده مقاله با «بخششهای» آنچنانی موافق تعویض نام آن به «شط العرب» خواهد بود، زیرا باز هم ربطی باو ندارد. مسئله دیگر تغیر نام خوزستان است که بارها توسط ارتجاعیون عرب عنوان و زمانی هم صدام حسین آغازگر جنگ عراق و ایران در جهت این خواست فاشیستی خود (تغیر نام) باعث کشتار جوانان چندصدهزارنفری و خسارت مادی چند میلیاردی بایران شد (هنوز از پرداخت خرابی هنوز خبری نیست). در ختم کلام، نویسنده مینویسد که«...از و قت خود را صرف خانم سکینه محمدی می کنند. آیا آن خانم (حال چه جرمی مرتکب شده و یا نشده) از ارومیه با اهمیت تر شده است..» بلی آقای محترم جان انسان والاتر از همه چیز است. کسیکه بحقوق و ارزش انسانی ارج نگذارد، طرفدار محیط زیست و حفظ طبیعت نمیتواند باشد.و در نتیجه دلش هم برای جان سپردن «دریاچه زیبایش» نمیسوزد. تا زمانیکه رژیم دیکتاتوری و ضدایرانی حاکم در ایران است، منافع و موجودیت آن مورد خطر جدی است و هر حمله از هر جایی بایران، خرابی و کشتار در تمام ایران را بهمراه خواهد داشت.
٣۲۵۷۹ - تاریخ انتشار : ۲۷ آبان ۱٣٨۹       

  

 
چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست