یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

آن هایی که‌ دنیا را تغییر می دهند و آنهایی که‌ حرف تغییر را می زنند - صادق کار

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
نظرات جدیدتر
    از : رهگذر

عنوان : انتساب جنبش دمکراتیک ایران به سرمایه جهانی و غرب، ترفند خامنه‌ای و شرکاست
گام اول برای گشایش وضعیت بغرنج فعلی در میهن ما، خلاصی از باند جنایتکار خامنه‌ای-سپاه است. بازی با کلمات و انتساب جنبش دمکراتیک ایران به سرمایه جهانی و غرب، ترفند خامنه‌ای و شرکاست. در فقدان طبقه کارگر وسیع و متشکل، نباید به جنبش دموکراتیک فعلی ضربه زد. بخشی از چپ جهان فریب شعارهای قلابی احمدی‌نژاد را خورده و چشم به زندگی سراسر رنج و بدبختی توده‌های میلیونی مردم در ایران بسته است. حضرات مارکسیست دگم سرنا را از سر گشاد مینوازند و راه را گم کرده اند. آقایان، شما به احمدی نژاد و سرداران میلیاردر سپاه کمک میکنید. با جنبش همراه شوید و سعی کنیم که برنامه عدالتخواهانه خود را برجنبش تحمیل کنیم. صرفنظر از تعلقات تشکیلاتی صادق کار، نظر ایشان بسیار درست و صائب است. شعارهای قلابی مردمگرایانه احمدی نژاد به درد خامنه‌ای، مصلحی و عزیزجعفری می‌خورد.
٣۱۴۰٣ - تاریخ انتشار : ۲۰ مهر ۱٣٨۹       

    از : صبوری

عنوان : برای آقای رضا سالاری
«در دوران سرمایه¬داری، در دوران سیادت بورژوازی... پرولتاریا در قید ستم است. توده¬های زحمت¬کش در اسارت سرمایه¬داری به سر می¬برند. در دوران سرمایه¬داری به علت وجود برده¬گی مزدوری و نیازمندی و فقر توده¬ها دموکراتیسم محدود؛ فشرده و مثله و مسخ است. از این¬رو و فقط از این¬روست که در سازمان¬های سیاسی و اتحادیه¬یی ما صاحبان مشاغل تحت تاثیر محیط سرمایه¬داری فاسد می¬شوند (و یا به عبارت دقیق¬تر تمایل به فساد دارند) و برای بدل شدن به بوروکرات¬ها یعنی افراد ممتازی که از توده¬ها جدا بوده و مافوق آنان هستند ابراز تمایل می-نمایند»
آقای رضا سالاری سوال هائی را مطرح می کنند من به بخشی از سوالات ایشان که نیاز به آمار ندارد را با استفاده از نوشته های اخیر آقای قره گوزلو جواب می دهم.
«جنبش¬های اجتماعی بر اساس هدف و ماهیت طبقاتی خود به میراث فکری جوامع دست می¬برند و تئوری¬های مناسب وضع و حال خود را بر می¬گزینند و از طریق همین تئوری¬ها و در جریان مبارزه دست به تغییر جوامع می¬زنند» جنبش های اجتماعی محل برخورد آدم های خوب یا بد، شریف یا خبیث، نجیب یا پلید، نخبه با عوام و غیره نیستند. جنبش های اجتماعی - دست کم به طور بالقوه - محل منازعه و مبارزه ی طبقاتی دارا و نداراست.وحقیقت از برخورد میان تئوری و واقعیت، میان ذهن و عمل ساخته میشود.
براساس نظریه ی تاریخی و علمی مارکس جامعه ی سرمایه داری از سه طبقه ی بورژوا، خرده بورژوا و پرولتاریا تشکیل شده است. طبقه ی بورژوازی پس از اضمحلال فئودالیسم خصلت پیشرو و انقلابی خود را از دست داده و در تمام اشکال خود اعم از ملی یا وابسته در موقعیت ارتجاعی و ضد انقلابی قرار می گیرد. خرده بورژوازی (طبقه ی متوسط) طبقه یی ست معلق میان بورژوازی ـ پرولتاریا که به دلیل فقدان انسجام و بی بهره گی از یک بافت طبقاتی واحد و تکثیر درون طبقاتی و بالتبع وضع متفاوت از بورژوازی و پرولتاریا در نظام تولیدی، از بروز واکنش منسجم و یک پارچه نسبت به هرکلیت طبقاتی عاجز است. خرده بورژوازی، طبقه یی ست شلوغ، بی برنامه، فله یی و درهم که بنا بر خصلت طبقاتی خود و به اعتبار میزان بالانس قوا میان طبقه ی کارگر و بورژوازی به سوی یکی از این دو قطب جهت گیری می کند. بدیهی ست منافع طبقاتی قشرهای تحتانی خرده بورژوازی غالباً به سوی طبقه ی کارگر میل دارد. این ناتوانی مانع از آن نمی شود که خرده بورژوازی برای کسب مطالبات دموکراتیک خود، از جمله درجه یی از آزادی های سیاسی و فرهنگی و میزان مشخصی رفاه مادی به میدان نزاع طبقاتی کشیده نشود. برای تبیین جایگاه کارگر – صرفنظر از قواعد متدولوژیک و اپیستولوژیک و هرمنوتیک و غیره – ‏باید به چند مولفه توجه کرد: ‎*ایجاد ارزش اضافه.‏ * ‏ کارمزدی‏ ‎ * ‏ آرایش آگاهانه ی نیروی مولد.‏ * ‏ تلاش برای تغییر شیوه ی تولید سرمایه داری و استقرار مالکیت اجتماعی تولید.‏ *‏ ارجاع به مبارزه ی طبقاتی به عنوان موتور محرکه ی جامعه ی طبقاتی به منظور لغو کارمزدی و جمع کردن بساط مالکیت خصوصی بر وسایل ‏تولید. *‏ قرار گرفتن در جبهه ی مبارزه ی آنتاگونیستی علیه کل طبقه ی بورژوازی.

جنبش اعتراضی موجود، جنبشی ست توده یی و دموکراتیک، با مشارکت آحادی از طبقات مختلف و به طور مشخص خرده بورژوازی شهری (طبقه ی متوسطه)
• شاخص ترین مطالبه ی این جنبش کسب درجه یی از آزادی های سیاسی و فرهنگی ست (تا مقطع این متن).
• جنبش های دموکراتیک به طور بالقوه و مشروط در عصر امپریالیسم، مترقی اند.
• جنبش های دموکراتیک معمولاً بدون طرح مطالبات اقتصادی و برنامه های سوسیالیستی شکل می گیرند.
• در شرایطی مشخص و از طریق کنارزدن موانع صرفاً به واسطه ی حضور هژمونیک طبقه ی کارگر، می توان این جنبش ها را به سمت و سوی یک جنبش انقلابی ضدکاپیتالیستی سوق داد. بدون این هژمونی سخن گفتن از دموکراسی واقعی و توده یی ریشخندآمیز است.
• تاکنون نه طبقه ی کارگر ـ به شکل طبقه - در این جنبش مشارکت داشته و نه مطالبات اقتصادی مطرح شده است. کارگران به مثابه و در قالب طبقه در صحنه حاضر نیستند. حضور فردی کارگران در تظاهرات خیابانی موقعیت آنان را تا حد یک شهروند معترض دموکراسی خواه تقلیل می دهد.
• طرح این مطالبات نیازمند زمان، پیشرفت مادی وقایع و استمرار جنبش، کنارزدن ذهنیت های بورژوایی ـ لیبرالی، مبارزه با هژمونی لیبرال ها و کوششی دشوار برای حضور هژمونیک طبقه ی کارگر است. هدف فوری چپ از مشارکت در این جنبش ها تشکل پرولتاریا به صورت طبقه و به منظور خلع ید سیاسی اقتصادی از کل طبقه ی بورژوازی است.

اگرچه جنبش اجتماعی جاری، به طور مشخص با مطالبات مقطعی خرده بورژوازی ایران ‏‏(دموکراسی مستقیم و درجه ای از رفاه) پیوند خورده است، اما نقش طبقات دیگر نیز در آن به وضوح مشاهده میشود. بورژوازی لیبرال با طیف ‏گسترده ای از جریانات سیاسی به شیوه ی مستقیم و گاه حاشیه ای در این جنبش شرکت دارد. منظورم از این جریانات مشخصاً گروههای نظیر اصلاح طلبان ‏‏(کارگزاران سازنده گی + جبهه ی مشارکت)، نهضت آزادی، ملی مذهبیها، جمهوریخواهان، ناسیونالیستها و انواع ترندهای قومی و فرقه ای و مذهبی، ‏مشروطه خواهان، سکولارها، چپ های لیبرال شده (اکثریتیها و توده ییها) و... هستند که در توافق با هم، یا اتحاد نا نوشته وارد صحنه شده اند. واضح است که ‏وزن سیاسی این جریانات و اندازه ی تاثیرگذاریشان بر حوادث جاری یکسان نیست. اما در این میان دو نکته مسلم است:‏ الف. کل این جریانات ارتجاعی هستند و منافع بوروژازی ایران را نمایندگی میکنند.‏ ب. کل این جریانات – با وجود همه ی اختلافات ایده ئولوژیک – از سوی سرمایه داری جهانی و مدیای قدرتمند آن حمایت میشوند و در نهایت به لحاظ ‏طبقاتی در یک جبهه ی واحد ضد انقلاب قرار میگیرند. برای مثال گروه پنج نفری مهاجرانی، کدیور، گنجی، بازرگان، سروش، اگرچه خود را جریانی ملی و ‏مذهبی میخواند اما در تحلیل طبقاتی در کنار طیف فرخ نگهدار و علی کشتگر و بابک امیرخسروی و خاوری و خانبابا مینشیند. راستش من از منظر منافع ‏طبقاتی اختلاف چندانی میان عبدالکریم سروش تازه سکولار شده با مسعود رجوی سکتاریست یا اسماعیل نوری علای نوسکولاریست نمیبینم. تعجب نکنید! دغدغه ی همه ی این آقایان احیای ژانر دیگری از نظام سلطه به روش ‏سرمایه داری غرب است. از دو محسنِ مخملباف و سازگارا – به عنوان نماینده گان خود خوانده ی جنبش سبز – تا علیرضا نوریزاده و عباس میلانی، همه و ‏همه با اندک اختلاف ناچیز و بی اهمیت، برای آب بندی مجدد شیوه ی تولید سرمایه داری صف کشیده اند و منتظرند در اولین فرصت اغتشاش ‏نئوکنسرواتیستهای میلیتانت حاکم به بازار آزاد و فرهنگ لیبرالی را جبران کنند و با سعی بلیغ خود مسیر تسمه کشی از گرده ی کارگران را هموار سازند و ‏ارتفاع قله ی کسب سود بیشتر را ارتقا دهند.
شک نکنید که طبقه ی کارگر بیش از هر طبقه ی دیگری به آزادی نیاز دارد. کثیف ترین دیکتاتوری ها ‏ابتدا آزادی بیان و حق تشکل کارگران را نقض کرده اند. از بناپارتیسم تا فاشیسم، از استالینیسم (سرمایه داری دولتی) تا خروشچفیسم (راه رشد غیرسرمایه‏داری)، از خمرهای سرخ تا یلتسینیسم، و سرانجام از هارترین شکل دیکتاتوری سرمایه داری معاصر (نئولیبرالیسم: تاچریسم ـ ریگانیسم) بیشترین خسارت ‏مادی و معنوی به طبقه ی کارگر وارد شده است. هر جا که دیکتاتور ‏پاچه ورمالیده یی بساط داغ و درفش خود و سرمایه داری را پهن کرده است، اولین قربانیان و نخستین اعدام شده گان چپها و کارگران بوده اند. معلوم است ‏که تحقق هر درجه یی از دموکراسی توده یی ـ شورائی و استقرار آزادیهای بیقید و بند واقعی به سود طبقه ی کارگر است.
گذشته از سمپاتی کارگران به وجوه دموکراتیک و مطالبات ‏غیربورژوایی جنبش قدر مسلم این است که طبقه ی کارگر ایران در متن این اعتراضات حضور ندارد. این نظر به مفهوم نفی حضور فردی کارگران در ‏جریان اعتراضات خیابانی نیست. اما کیست که نداند پتانسیل واقعی کارگران اتمیزه و غیر متشکل تا حد یک بقال سقوط میکند. مبارزات کارگران لهستانی به این دلیل ساده به عروج سرمایه داری غرب انجامید که یک جریان بورژوایی سردرآخور ‏امپریالیسم در متن آن هژمونی یافته بود. میخواهم بگویم هر جنبشی با هر میزان ترقی خواهی دموکراتیک، اگر تحت هژمونی طبقه ی کارگر متشکل و ‏متحد قرار نگیرد، در نهایت به سود بورژوا بلعیده خواهد شد. اگر کارگران به شکل منسجم و در قالب طبقه یی برای خود وارد میدان مبارزه ی سیاسی ‏اقتصادی نشوند، این جنبش ممکن است صد سال دیگر هم در قالب اکسیونیسم ادامه داشته باشد. در حال حاضر خرده بورژوازی معترض با یک چشم به بورژوازی ناراضی از نتایج انتخابات دهم می نگرد و با چشم نگران دیگر منتظر واکنش طبقه ی کارگر است. پاندولیسم جنبش اعتراضی موجود فقط با این تحلیل طبقاتی و عطف به ماهیت طبقاتی بینابینی خرده بورژوازی تفسیرپذیر است. خروج از رویای لیبرال ها و ورود به آستانه ی واقعیت پیچیده! - دموکراتیسم انقلابی خرده بورژوازی امری انکارناپذیر است. این دموکراسی خواهی زمانی می تواند واقعی و توده یی شود و زیر بنای پیش روی به سوی سوسیالیسم قرار گیرد که نوسان خرده بورژوازی تحت هژمونی طبقه ی کارگر از منافع کل جبهه ی سرمایه جدا گردد.
٣۱٣۹٨ - تاریخ انتشار : ۱۹ مهر ۱٣٨۹       

    از : ‫رضا سالاری

عنوان : آمار طبقه کارگر؟‫
مدام در سایت، مقاله و نظرات آقای قره گوزلو و اینجا اظهار نظر و ادعا میشود که در جنبش سبز اخیر کارگران اصلاً حضور نداشتند و یا ندارند؟ این آمار ادعائی و بدون اثبات و سند تا چه حد صحیح است؟ آیا منظور اینست که چون تشکلات کارگری وجود ندارد، پس کارگری هم نمی تواند حضور داشته باشد؟

سپاسگزارم از کسانی که اعداد زیر را، در هر حد و دقت و تقریب ممکنه، یا داشته باشند و یا بتوانند آنها را استخراج کنند و مایل باشند با دیگران هم شریک شوند:

۱. درصد کل مردم شرکت کننده در جنبش سبز به نسبت جمعیت کل کشور؟
‫۲. درصد کارگران، درصد کشاورزان، درصد دانشجویان و دانش آموزان، درصد کارمندان بخش دولتی، درصد کارمندان بخش خصوصی جنبش سبز، یعنی در ردیف ۱ بالا که در جنبش سبز قرار میگیرند؟
‫۳. درصد طبقات مختلف مردم کل کشور − با معیار و مقیاس و تعاریف سیستم متداول ‫چپ کارگری و کمونیستی؟
۴. درصد کارگران و کشاورزان و زحمت کشان و کارمندان کل کشور؟
‫۵. درصد کارگران و زحمتکشانی که در جنبش حضور ندارند؟ همان طبقه ای که مورد نظر بیشتر مقالات و نظرات پیرامون اثر عدم حضورآنها در جنبش سبز میباشد.

‫ضمناً جواب به سوالات زیر نیز ممکن است به غنای بحث کمک کند:
۶. چرا باید و چرا نباید از حضور طبقه کارگر استفاده کرد؟ اگر باید، چگونه و با چه تدابیر و تلاشهایی میتوان این لایه و طبقه پائین اجتماع را تشویق به شرکت کرد؟
‫۷. آیا ایجاد کار و ارزش اضافی که موجب ازدیاد سرمایه میشود برای مقابله با رشد سرسام آور سرمایه جهانی و جهان سرمایه داری لازم و ضروریست یا خیر؟
‫۸. آیا سرمایه بطور کل بداست؟ و یا اینکه سرمایه محدود بد نیست؟ یعنی فقط نباید هیچوقت رشد خطی و یا تصاعدی داشته باشد؟
‫۹. چگونه میتوان با فرمول: تشکل − تحزب − انقلاب کارگری تا براندازی دیکتاتوری و تحکیم دولت کارگری، به دموکراسی و رفاه تمام طبقات جامعه رسید؟ و چرا در مقابل با فرمول: جنبش اعتراضی − اعمال آزادی و انتخابات آزاد − اصلاحات تدریجی و تصحیح قانون اساسی بر معیار و منشور جهانی حقوق بشر − تشکیل انواع حزب از جمله احزاب کارگری و کمونیستی نمیتوان به دموکراسی و رفاه تمام طبقات از جمله کارگران رسید؟
‫۱۰. چرا لیبرال و دموکرات دشمن کارگر قلمداد میشوند؟ کجا لیبرال و یا دموکرات به عنوان سرمایه دار و یا طرفداران سرمایه داری تعریف شده اند؟ با تشکر!
٣۱٣۹۰ - تاریخ انتشار : ۱۹ مهر ۱٣٨۹       

    از : کار صادقانه

عنوان : آنهای که نمی خواهند سرمایه داران کمتر از ناز بشنوند
این حداقل دومین بار است که "صادق کار" که از قرار از اعضای سازمان اکثریت نیز می باشد از یک مقاله روشنگرانه آقای قراگوزلو به شکل روشن عصبی شده و وظیفه خود دانسته است که وظیفه خطیر دفاع از لیبرالیزم را به عهده بگیرد. جناب "کار" همان حرفی را می زند که بارها مطبوعات لیبرال و بارها به مراتب بهتر از او گفته اند و او واقعا حرف جدیدی جز دفاع از مواضع لیبرال ها تحت لقای "چپ" ندارد. آیا واقعا بهتر نبود که آقای "کار" ماسک "چپ" را از صورت بر می داشت و از حمایت از مواضع دست راستی لیبرال خود اینقدر خجول نبود. جناب "صادق" از نوشته شما فقط بوی لیبرالیزم می آید و بس و این به اصطلاح انتقاد شما در زیر مقاله وزین آقای قراگوزلو فقط دلخوری شما را از اینکه سخنگویان "چپ" شده سرمایه داران افشا شده اند را به نمایش می گذارد. شما حرفی نزدید که قبل از شما هزاران بار دیگر لیبرالهای کارکشته غربی نزده باشند!
٣۱٣٨۴ - تاریخ انتشار : ۱۹ مهر ۱٣٨۹       

    از : روزبه

عنوان : لیبرالیسم
آقای صادق کار با این همه سیاه روی سفید نوشتن در این مقاله نسبتا بلند، مرتبا یک مسٸله را تکرار می کند که، جنبش به اصطلاح سبز، یک جنبش مردمی و محق و اصیل مردم ایران است و جای هیچ نگرانی از این که رهبرانی همچون موسوی و کروبی و غیره دارد، نمی باشد. از سوی دیگر برخلاف آقای قراگوزلو که مخاطب این مقاله هستند، معتقد است که بدون طبقه کارگر هم اجاق مردم روشن می شود و جنبش پیروز می گردد. اصولا ایشان به رفوم اعتقاد دارد و آن را تلویحا راه حل مشکلات مردم در ایران می پندارد. تمام این ها مخالف گفته های آقای قراگوزلو است. درواقع ایشان صرفا مخالفت خود را ابراز کرده ولی هیچ گونه راه حلی اراٸه نداده است. این که داشتن سندیکا، خوب است، اینکه جنبش سبز هست، اینکه رفورم اصولی است، که چیزی را حل نمی کند، این موارد در حال اتفاق افتادن هستند، اما چه راه حل و پیشنهادی داردند، که در این مقاله بلند و با نظراتی که مرتب تکرار می شود، معلوم است ندارند. به اعتقاد من این گونه نظرات نشانه و اساس لیبرالیسم منحط و جلوگیرنده هر نوٸ جنبشی است. درواقع همان گونه که سوسیال دموکرات های عافیت جو می طلبند، هدر دادن انرژی جنبشی است که سربرآورده و از این به بعد نیازمند حظور گسترده طبقه کارگر و زحمتکشانی است که امروزه اکثریت جامعه ما را تشکیل می دهند. نوشته های آقای صادق کار، لیبرالیسم در خفا است که خاک در چشم مردم و بویژه جبش کارگری می پاشد.
٣۱٣٨٣ - تاریخ انتشار : ۱۹ مهر ۱٣٨۹       

  

 
چاپ کن

نظرات (۱۵)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست