یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

شانزده آذر ِ ملی!

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : مریم میهن دوست

عنوان : آقای محسن کوشا شما هم بله؟ رژیم آخوندی مردم را به خودی و ناخودی تقسیم می کند، شما چرا؟
آقای کوشای گرامی، هم میهن من،

یکبار دیگر آخرین نوشته خود را بخوانید، اگر نیت تان بی احترامی به من نبوده لطف کنید و مرا آگاه کنید.

منظورتان از «...فکر کردم شما آقای رضا میهن دوست هستید وگرنه مطالب قبلی را نمی نوشتم» چیست؟ آیا منظورتان این است که مریم میهن دوست را شایسته گفتگو با خود نمی دانید ولی آقای رضا میهن دوست را شایسته میدانید؟ این خودی و ناخودی کردن و توهین نیست؟

شمیرانی، اولین نظر دهنده در این ستون، سردبیر اخبار روز را مخاطب قرار می دهد و نه من و شما را. چگونه است که شما خود را مجاز می دانستید به او پاسخ بدهید و آنهم با طعنه ی تاریخ دان محترم اما اگر می دانستید من رضا میهن دوست نیستم پاسخ نمی دادید و مطالب قبلی تان را در این ستون نمی نوشتید؟

آیا از نوشته های خود به مریم میهن دوست ناراحتید، چرا؟ این از چه سرچشمه می گیرد؟ بسیاری از ما صدمات فراوانی خورده ایم و حق داریم عصبانی و کم صبر و تحمل باشیم ولی باید بخاطر حفظ خود و منافع ملی مان هم که شده خود را کنترل کرده به چاره اندیشی بپردازیم. اجازه دهیم از این موقعیتی که اخبار روز در اختیارمان گذارده است بهترین استفاده ها را برای همبستگی ایرانیان انجام دهیم. این حداقل کار و در عین حال مهمترین کاری است که از ما بر می آید.

من به تازگی با اخبار روز آشنا شده ام و از این بابت بسیار خشنودم چون در مقایسه با دیگر تارنماهای ایرانی که تا کنون دیده ام ستون نظراتش بسیار پُرتر است. من با خواندن نظرات دیگران در این تارنما با افکار عمومی خوانندگان اخبار روز آشنا می شوم و در عین حال بسیار می آموزم. پس از خواندن هر مقاله هم بلافاصله همه نظرات داده شده را میخوانم و اگر چیزی برای گفتن و پرسیدن داشته باشم در ستون نظرات می گذارم که تبادل نظر کنم. هیچگاه مقاله ها و نظرات را به خودی و ناخودی و موافق و مخالف، تقسیم نمی کنم و برایم مهم نیست چه کسی آنرا نوشته باشد. فقط و فقط خود نوشته و طرز فکر و نقاط ضعف و قوت آنرا در نظر می گیرم و به چالش می کشم تا روشن شوم، دست کم تلاش خود را می کنم. نظرات شما را هم هر کجا ببینم با اشتیاق فراوان خواهم خواند تا با طرز فکر شما بیشتر آشنا شوم.

از شما می خواهم صرف نظر از اینکه نویسنده رضا میهن دوست و یا مریم میهن دوست است نظرتان را ارائه دهید و به بهانه سوء تفاهم شما در هویت نویسنده نظر از زیر آن در نروید.

با آرزوی پیروزی برای شما




وگرنه جواب نمیدادم
۱٨۶۲۶ - تاریخ انتشار : ۱۷ آذر ۱٣٨٨       

    از : محسن کوشا

عنوان : برای جناب میهندوست
ببخشید ، سوء تفاهم پیش آمد ، فکر کردم شما آقای رضا میهن دوست هستید . وگرنه مطالب قبلی را نمی نوشتم.
۱٨۶۲۲ - تاریخ انتشار : ۱۷ آذر ۱٣٨٨       

    از : میهن دوست

عنوان : آقای کوشای گرامی، یک فیلسوف یونانی بیش از دو هزار سال پیش گفت «تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم»
آقای کوشای گرامی، در دبیرستان که بودم در کتاب ادبیات فارسی به گفته یک فیلسوف یونانی،فکر کنم سقراط بود، برخوردم که با گذشت زمان منهم با او عقیده شدم «تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم». هر بار که فکر میکنم به پاسخ پرسشی نزدیک می شوم به یک سری پرسش های نو بر می خورم که بدون یافتن پاسخ به آنها پاسخ به پرسش آغازین ناقص می ماند. او فیلسوف بود و به این نتیجه رسید چه برسد به من که از هوش و ذکاوت معمولی برخوردارم. بنابراین من از پاسخ دادن به همه پرسش های شما عاجزم اما تا آنجا که بتوانم آنچه را که می اندیشم می گویم و تقدسی هم برای آنها قائل نیستم و هیچیک از شخصیت های تاریخی را هم مقدس و غیر قابل نقد و بررسی مکرر نمی دانم. بارها برایم پیش آمده که با تبادل نظر با دیگران و پژوهش بیشتر و تجربه بیشتر از زندگی دیدگاه های خود را تنظیم و حتی عوض کرده ام و از زندگی در میان مردم اروپا این را آموختم که مقدس شمردن شخصیت های تاریخی کاری بس مضحک و خطر ناک است.

همه دست اندرکاران حکومت پیشین و بویژه کارمندان ساواک موظف هستند که آگاهی های خود را صادقانه و با خیال راحت و بدون روبرو شدن با توهین و اتهام از سوی نخبه گان و مطبوعات ایرانی در اختیار ما بگذارند و یا حداقل در اختیار فرزندان و یا اقوام خود بگونه ضبط شده و یا نوشتاری بگذارند تا پس از در گذشت شان در اختیار ما قرار بگیرد. خوب بدش به کنار، این میراث تاریخی ایران است و به گور بردن آن بنظر من خیانتی نابخشودنی است. اگر اشتباهاتی از سوی آنها هنگامی که در مصدر قدرت بودند رخ داد با ذکر طرز تفکری که در آنزمان بدان معتقد بودند، فشارهای مستقیم و غیر مستقیم که حس و لمس می کردند، خود خواهی هایشان و و و....خلاصه موظف اند کارنامه ای از پیشینه کاری و فکری خود با نقد و بررسی خود و دیگر دست اندر کاران در اختیار ما بگذارند تا هم ما بدانیم و هم پژوهشگران رشته های تاریخ،علوم سیاسی، علوم ارتباطات جمعی، علوم اقتصادی، جامعه شناسی، روانشناسی، حقوق قضایی و حقوق بین الملل، و و و روی آنها کار کنند، بیاموزند، بیاموزیم که از تکرار اشتباهات در آینده جلوگیری و سطح ابهامات از گذشته کاهش یابد.

منتقدین و صدمه دیدگان سیاسی رژیم پیشین، شکنجه شدگان و زندانیان و خانواده های کشته شدگان، هم موظف هستند با شرائط و به گونه ای که در ۱ آمده است همکاری کنند. در ضمن باید تاریخچه مبارزات مسلحانه خود با نیروهای نظامی و انتظامی شاه را با ذکر نام و نشان دستگیر شدگان و سرنوشت آنها و همانطور مشخصات کشته شدگان هر دو طرف و منابعی که تسلیحات و تعلیمات نظامی این مبارزان را تأمین می کردند را در اختیار ما بگذارند. رابطه شان را با قدرت های بیگانه فاش سازند و سطح درک آنها از چنین رابطه هایی. تعداد افراد نفوذی خود و مأموریت هایشان را هم در ارتش و پلیس و مدارس و دانشگاه ها و ساواک و ادارات و و و...مثلأ اعضاء حزب توده در ارتش و مدارس و دانشگاه ها را در اختیار ما بگذارند. نقد و بررسی هم از خود بجا بگذارند.

اما باید شرائط را طوری برایشان بسازیم که از کرده خود هیچوقت پشیمان نشوند و همه قبول کنیم که انسان جائزالخطاست و اینکه با اعتراف هم بخشوده می شوند و هم به کشورشان خدمت می کنند.

باید پژوهش کافی شود که در آنزمان با وجود اصلاحات فراوانی که برای بهبود اوضاع زنان و کودکان و کارگران و بهداشت و سواد آموزی بزرگسالان و تولید کار و صنایع و محیط زیست و فرهنگ ومیراث ایران و آموزش پرورش رایگان تمام وقت از دبستان تا پایان دوره دانشگاهی و و و شد چرا مورد توجه گروه های چپ قرار نمی گرفت و در عین حال باید جویا شویم که چرا رژیم در توسعه سیاسی کم آورد. باید سنجید که گروه های سیاسی مخالف رژیم به ارزشهای دمکراسی بیشتر توجه داشتند و یا رژیم. نیات، اهداف، ماهیت و عملکرد هر دو طرف و واکنش مردم به آنها را باید مقایسه و بررسی کرد.

دخالت در امور فرهنگی و ورزشی و.....در همه جای دنیا صورت می گیرد. در انگلستان پلیس و سازمان امنیت کشور چشم و گوش در مساجد و محلات و گرو ه های فشار دارند و پنهان هم نمی کنند. باید توطئه های تروریستی را را کشف و خنثی کنند. مأموران این سازمان های جاسوسی و ضد جاسوسی غربی از طرق متفاوت از جمله ارگان های فرهنگی و ورزشی و توریستی و محیط زیستی و و و
به جمع آوری اطلاعات پخش ضد اطلاعات می پردازند. با اینکه وجود چنین سازمان هایی برای هر کشوری ضروری است ولی مردم آن کشور باید اطمینان خاطر داشته باشند، همانطور که در انگلستان دارند، که آزادی های فردی و اجتماعی آنها پایمال نمی شوند. در ضمن بیاد داشته باشیم که دخالت در امور فرهنگی و ورزشی و ..و..در این رژیم به مراتب شنیع تر است.

پیروز باشید
۱٨۶۰٨ - تاریخ انتشار : ۱۶ آذر ۱٣٨٨       

    از : زینت شریفی

عنوان : قابل توجه مسئولان اخبار روز !
میر حسین موسوی در باره ی در آستانه ی ۱۶ آذر پیام داد.
انعکاس آن در رسانه ها به معنی تائید یا مخالفت با مواضع او نیست.
۱٨۵۹۷ - تاریخ انتشار : ۱۶ آذر ۱٣٨٨       

    از : Omid

عنوان : نگاهی منصفانه و واقعبینانه
با همه علاقه ای که به سایت وزین اخبار روز دارم، باید از مسئولین این سایت گله مند باشم که در زمینه قضاوت در مورد عملکرد خاندان پهلوی بسیار یکسو نگر و غیرواقع بین عمل میکنند و باورهای عقیدتی خود را بر واقعیتهای موجود ارجحیت میبخشند. همطراز قرار دادن حکومت پهلوی با موجود عجیب الخلقه ای چون احمدی نژاد جز چشم بستن به روی واقعیت نیست.
در مورد مقایسه مرحوم مصدق و حکومت محمد رضا شاه مطالب و مسائل زیادی به رشته تحریر درآمده. متاسفانه هر یک از طرفین فقط آن بخش از واقعیت را میبینند که باب دندانشان است. دوستداران محمد رضا شاه منکر حمایت خارجیها از سرنگونی مصدق و رفتار بسیار ناشایست حکومت با او و هوادارانش (مثل اعدام حسین فاطمی) میشوند. در مقابل طرفداران مصدق، به بهانه کودتای ۲۸ مرداد، منکر این واقعیت میشوند که هر آنچه که مصدق از بعد از ۳۰ تیر ۳۱ انجام داد با اصول رایج در دموکراسیهای جهان و همچنین با قانون اساسی کشور در تضاد بود. محمد مصدق مردی مبارز و وطن دوست بود، ولی عملکرد او در مقامات اجرایی حکایت از آن دارد که این سیاستمدار پوپولیست دارای کمترین شایستگی در زمینه مدیریت اجرایی کشور بود.
خوشبختانه نسل جدید مشروطه خواهان کشور، ضمن گرامیداشت خدمات پادشاهان پهلوی به جامعه ایران، از منقدین جدی آنها در زمینه عدم توسعه سیاسی در کشور هستند. امیدارم که نسل جوان مصدقی نیز خود را از منجمدین جبهه ملی و رهروان عناصری چون سنجابی رها سازند و نگاهی منصفانه و واقعبینانه به گذشته کشور داشته باشند.
۱٨۵۹۲ - تاریخ انتشار : ۱۵ آذر ۱٣٨٨       

    از : دوستدار

عنوان : چه عواملی تاریخ یک دوره بخصوص یک کشور را میسازند؟
متأسفانه دستیابی به حقیقت مطلق در تاریخ در بسیاری موارد بسیار مشکل است، بخصوص در کشوری مثل ایران با آن موقعیت استثنایی کم نظیر در جهان هم از نظر جغرافیایی و هم از نظر منابع زیر زمینی و رو زمینی.

عواملی که تأثیر در سرنوشت مردم و تاریخ آنان را دارد میتوان بررسی کرد و به درجه ای از درک هر دوره از تاریخ شان رسید. به گمان من،یکی از این عوامل دریافتن سطح آگاهی مردم یک کشور در ابعاد مختلف است. مردمی که آگاهی کافی از خود و محیط خود و از دنیای بیرون از مرزهای خود نداشته باشند لقمه چربی برای تناول درندگان بین المللی می شوند. قانون جنگل است و بقای هر موجودی وابستگی مستقیم دارد با توانایی هایش برای ادامه نسل اش. یکی از بهترین نمونه های روز جمهوری دمکراتیک کنگو است، کشوری با آنهمه منابع طبیعی ولی تحت غارت کشورهای قدرتمندی مثل چین و انگلستان. مردمش را نظاره کنید که با چه فلاکتی نسل عوض می کنند بدون اینکه بفهمند چرا. کُنگو اگر مردمانش از خود آگاه و از محیط خود آگاه و از بازی های سیاسی و اقتصادی بین المللی آگاه بودند، آیا کفتارهای بین المللی مانند چین و روس و انگلیس و آمریکا و فرانسه و ...فرصت می یافتند که حالا این چنین به جان نیمه مرده اش بیافتند؟ آیا چنین نتیجه گیری ای ارزش علمی دارد؟ آیا مردم این کشور می توانند آینده ای در این جهان داشته باشند؟ چگونه؟ الویت های شان چه باید باشد؟

می توان گفت نه، ایران کُنگو نیست، اصلأ ایندو قابل مقایسه نیستند ولی در عین حال آیا میشود با همه تفاوت هایی که با هم دارند انکار کرد که از برخی جهات با هم شباهت های زیادی دارند. نا آگاهی های مردم کنگو از خودشان،ازمحیط شان و ماهیت غول های سیاسی و اقتصادی به شدت نا آگاهی های مردم ایران نبوده ولی آیا نا صحیح است اگر بگوییم همان ولعی که مگسان را به دور شیرینی کنگو جذب می کند به دور ایران هم جذب کرده و می کند و یا برای مردمان هر دو کشور خانمان سوز بوده ولی با شدت متفاوت؟

به گمان من، کیفیت آگاهی های مردمان هر کشوری نسبت به خود، محیط شان و بازی های سیاسی اقتصادی قدرت های برون مرزی میتواند یکی از عواملی باشد که در سرنوشت کشورشان موثر واقع شود. پژوهش در این مورد ممکن است روشن کننده گوشه ای از مشکلات ما در تاریخ معاصر بویژه از دوره دکتر مصدق تا پایان دوره شاه باشد. شاید پاسخ به برخی پرسش ها و یا دست کم درکی درست از این دوره بدست بیاوریم که سازنده واقع شود.پرسش هایی از قبیل سطح آگاهی های ایرانیان در مقاطع مختلف تاریخ مان تا چه حد در سرنوشت ما اثر گذاشته و خواهد گذاشت. آیا مثلأ در زمان دکتر مصدق مردم با اعتماد به نفسی که برخواسته از آگاهی های که در بالا آمده رهبری او را پذیرفتند. آیا سطح آگاهی های مردم در سال های ۵۶ و ۵۷ تفاوتی با سال های ۴۲ و ۳۲ و ۲۲ داشت؟
سطح آگاهی های نواندیشان دینی و روشنفکران ایرانی چه تفاوت هایی با مردم و در عین حال با نواندیشان دینی و روشنفکران اروپای غربی و روشنفکران اتحاد جماهیر شوروی در همان دوره داشت؟
سئوال های بیشماری در این حیطه وجود دارد که باید به درستی ردیف بندی شده و و بررسی شود.

پاینده ایران
۱٨۵۹۰ - تاریخ انتشار : ۱۵ آذر ۱٣٨٨       

    از : محسن کوشا

عنوان : با سپاس از میهن دوست
من حل مشکل را در بازشناسی رژیم گذشته از ۳۲ تا ۵۷ می بینم .چند نکته ما را در همفکری و همیاری مدد می نماید.
۱.شاه و حامیان داخلی و خارجی او بشکل غریبی جو سیاسی مملکت را از چند حزبی به تک حزبی تبدیل کردند.
۲. ما نباید از غارتگران جهانی انتظار داشته باشیم که بیایند و توطئه ها و دخالت های خود به معرض داوری قرار دهند.
۳.اما وزرا ، وکلای ، امراءصاحب منصبان رژیم گذشته می توانند تجربیات خود را صمیمانه به اطلاع مردم برسانند تا تنگنا ها و محدوریت ها و افراط و تفریط های آن شرائط باز شناسی شود.تا این مهم انجام نشود داوری ها و چیش داوریها تقریبا یکطرفه و فاقد ارزش حقوقی خواهد ماند.

۴. منقدین حکومت گذشته وابسته به تمام نحله های فکری که بیشترین خسارات جانی و روحی را متحمل شدند نیز باید به تحلیل های گذشته خود بازبینی نمایند .
به نظر من اگر در حکومت گذشته یک کمی امکان گفتمان وجود داشت.

شعار «اصلاحات آری ـ دیکتاتوری نه !» می توانست از بسیاری از مبارزات رادیکال که در سالهای بعد به شکل مسلحانه صورت گرفت جلوگیری نماید.

در صورتیکه سران کوته بین فدراسیون ورزش ایران «بفرموده » رهبران ساواک از کوهنوردان باشگاهای کوهنوردی میخواست که لوح یادبود انقلاب سفید را بر فراز قلل نصب کنند .این زورگوئی بقیمت انحلال کلوب ها ی ورزشی انجامید. در جائی هم منعکس نمیشد.موضوع فقط نبود آزادیهای سیاسی نبود بلکه دخالت در امور فرهنگی و ورزشی بسیار رکیک انجام میگرفت.

امروز حضور صدها انجمن فرهنگی و هنری که ایرانیان مهاجر در سراسر جهان تشکیل داده اند می رود که در ایران آزاد آینده جامعه مدنی نوین را پر بار نماید.
۱٨۵۷۹ - تاریخ انتشار : ۱۵ آذر ۱٣٨٨       

    از : میهندوست

عنوان : تاریخ نه راست میگوید ونه دروغ و نه اصلأ قادر است چیزی بگوید ولی انسان هر گونه زشتی ای که فکرش را بکنی با تاریخ کرده است.
تاریخ یک سری وقایعی است که در گذشته رخ داده و انسان ها بخش کوچکی از این وقایع را آنگونه که خواستند و توانستند و صلاح دیدند بگونه شفاهی، تصویری و نوشتاری از خود بجای گذاشتند.

تاریخ نه راست می گوید و نه دروغ، چون تاریخ نه زبان دارد، نه قلم، نه احساس، نه منافع، نه ایدئولوژی،نه حب و بغض. نه سیاست سرش مشود، نه اقتصاد، نه روابط بین الملل. نه وجدان دارد، نه انسانیت. نه قدرت برایش معنی دارد ونه ضعف....
انسان ها و کشورها هستند که همه اینها را دارند و تاریخ را با حذف این بخش و دخل آن بخش و آزاد کردن این دسته اسناد و در گور نگاه داشتن آن دسته از اطلاعات معنی و نتیجه تحقیقات را واژگون می کنند. تاریخ حساس ترین درس در دبیرستان ها و بویژه دانشگاه هاست حتی در کشورهایی مانند انگلستان چه برسد به ایران.

تاریخ معاصر ایران و بخصوص از دوران دکتر مصدق تا پایان دوره محمد رضا شاه پهلوی احساسات و حساسیت های شگفت انگیزی را در میان ایرانیان برمی انگیزد که اگر انقدر تاسف آور نبود، خنده آور می بود. اسفناک تر اینکه چنین حساسیت بیمارگونه روی این دو شخصیت تاریخی به بزرگترین نقطه ضعف ایرانیان مبدل شده است. اینان از یک سو ترجیح می دهندبر سر یکدیگر بکوبند تا همبسته شوند و کشورشان را پس بگیرند و از سوی دیگر با آشکار کردن و آشکار نگاه داشتن این نقطه ضعف شان موثرترین حربه را دهه هاست که دو دستی تقدیم دشمنان مشترک خود کرده اند که حفظ منافع شان هم در همین سر فاش نهفته است. هر از چند گاه هم یک سند و مدرکی،راست یا دروغ، رو میشود که مبادا شعله آتش تفرقه فروکش کند. این برگ برنده و بلوف و بُرد،بُرد غرب است که با خست فراوان در دست دارد و آن طرف ایرانیان مفلوک له له کنان در انتظار ارباب هستند که لقمه زهرآگین اطلاعاتی را که حرفشان را ثابت کند بسویشان پرتاب کند. اگر اینهمه حساسیت نشان داده نمی شد ارزش این اسناد بقدری پایین می آمد که نه جعل میشدندو نه قطره ای بیرون داده می شدند.

این اسناد و مدارک بدون در نظر گرفتن منافع ملی آمریکا و انگلیس آزاد نمیشوند، تازه اگر نشر دروغ برای حفظ منافع شان نباشد. حال قضاوتش با شما که دادن نقطه ضعف به این بزرگی به دشمنان تان چه منافعی برای شما داشته است ویا اینکه کاری بس ابلهانه بوده که باید متوقف شود. تحقیقات سالم در این باب باید به شیوه سالم و بوسیله پژوهشگران سالم انجام گیرد البته با روش های کنونی دانشگاه هایی از قبیل کمبریج. حال ببینیم عمر ما قد می دهد که آنروز را ببینیم یا اینکه این دعوای خانمان سوز شما مهمتر از همبستگی شماست. انتخاب کنید، دعوا و بز باد دادن کشور و مردمانش یا قبول اینکه بله در این مورد اختلاف است ولی این مطلب مسائل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی وامنیتی و قضایی و .... ما را حل نمی کند.

طعمه سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن نشوید.
نقطه ضعف های تان را از دشمنان کشورتان پنهان کنید.
عشق به میهن تان باید بسیار قویتر از تنفرتان نسبت به شخصیت های تاریخی باشد.

زنده باد ایران و ایرانی
۱٨۵۷۵ - تاریخ انتشار : ۱۵ آذر ۱٣٨٨       

    از : محسن کوشا

عنوان : تاریخ دروغ نمی گوید
تاریخ دان محترم شمیرانی شما باید بدانید که بلافاصله بعداز کودتای نظامی علیه دولت ملی دکتر مصدق صورت گرفت.
وقایع زیادی اتفاق افتاد که بسیاری از آنها نانوشته ماند.
نامه ی سرگشاده ی دکتر فرهاد رئیس دانشگاه و بسیاری از استادان علیه «قوانین» ضدملی بعداز کودتا فراموش نشدنی ست.

دکتر علی امینی بلافاصله یکی از باغهای املاک مادری خود خانم فخرالدوله در بین پادگان عشرت آبادو خیابان گرگان را تبدیل به کلوب آمریکائی ها نمود.
پادگان عشرت آباد محل استقرار مستشازان آمریکائی شد.
پایگاههای آمریکا در سراسر ایران علنی فعالیت میکردند.
در سال ۱۳۵۷ اگر استقلال ۳ قوه وجود داشت و دولت مستقلی داشتیم نیازی نبود که سولیوان و هویزر و یقیه ژنرال های آمریکائی برای رایزنی با سران گروههای مذهبی بدون رعایت عرف دیپلوماتیک پنهانی ساخت و پاخت کنند که هنوز افشا نشده ست. شاه در آخرین کتابش بشدت این اعمال آمریکا را نکوهش کرده ست.

سران ارتش در پایان حکومت از این وابستگی شاه و حکومت به آمریکا شدیدا ضربه خوردند.
آیا سکان فرماندهی در دست شاه بود ؟ یا مجلس ؟
نوشته های سران رژیم گذشته از جمله فریدون هویدا نشان میدهد که معلوم نیست چرا شاه هویدا را بازداشت کرد. معلوم نیست چرا شاه در گشایش فضای سیاسی تعلل نشان میداد . الیته فریدون هویدا نمی توانست بگوید حکومت دربست تحت تسلط آمریکا بود.
۱٨۵۴۵ - تاریخ انتشار : ۱٣ آذر ۱٣٨٨       

    از : شمیرانی

عنوان : تحریف تاریخی نکنید
خدمت سردبیر اخبار روز!
حکومت پهلوی نه تنها کودتایی نبود، بلکه دیواری بود در برابر دو نوع فاشیسم: فاشیسم سرخ و فاشیسم سبز، که اون روزها به سیاه مشهور بود؛ آن دیوار فروریخت، فاشیسم هم برآمد؛ حال اینکه در این جابجایی یک بال فاشیسم آن بال دیگر را کنده و دور انداخته است، هیچ گونه حقانیتی به وجود نمی آورد؛ مگر اینکه مدعی شد که مائویست ها و چریک ها و مجاهدین و رنجبری ها و پیکاری ها و دیگر گروه های وابسته به این نحله به دنبال مردمسالاری و جامعه ای بدون تبعیض بودند!
اینکه شما دولت احمدی نژاد را همسنگ دولت پهلوی قرار می دهید نشانه ی این است که از تاریخ هیچ نیاموخته اید و اگر باز نیز پیش آید، شروع می کنید به سرزنش کردن خلخالی که چرا به اندازه ی کافی از سگ های زنجیری امپریالیسم نکشته است و فریاد می زدید ارتش را منحل و سپاه را به سلاح سنگین مجهز کنید.
آیا با این روحیه می خواهید مردمسالاری درست کنید؟
این بیانیه جز تاسف چیزی برنمی انگیزد.
۱٨۵٣۴ - تاریخ انتشار : ۱٣ آذر ۱٣٨٨       

نظرات قدیمی تر

 
چاپ کن

نظرات (۱۱)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست