یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

"تحصیلِ زبان مادری" یا "تحصیل به زبان مادری" – کدام موجّه است؟!
ابوالقاسم گلستانی


• شایان ذکر است که در ایران قومی به نام فارس وجود ندارد، و اصطلاح "فارس" به افراد، گروه ها و جمعیت هایی اطلاق می شود که زبان مادری شان صرف نظر از لهجه و گویش، فارسی است. به همین دلیل، نگارنده در اینجا از اصطلاح "فارس زبان" استفاده کرده است. به تبع آن، کاربرد اصطلاح "غیر فارس" نیز نادرست است و می توان به جای آن اصطلاح "غیر فارس زبان" را به کار بست ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۱۶ مرداد ۱٣۹٨ -  ۷ اوت ۲۰۱۹


 
تحصیل "زبان مادری" یا "به زبان مادری" این روزها موضوع بحثها و گفتگوهای قابل توجهی از جمله در رسانه های اجتماعی بوده است. به واسطه اهمیت خاص آن، این قلم به سهم خود می کوشد در حد بضاعت اندک خود به آن بپردازد.   
اصولاً، هیچ اندیشمند عدالتخواهی با "تحصیل زبان مادری" از سوی دانش آموزانی که فارسی، زبان مادری شان نیست، نمی تواند مخالفت ورزد. در عین حال، زبان فارسی عامل پیوند دهنده همه اقوام ایرانی (اعم از آذری، کرد، ترکمن، عرب، بلوچ، لر، طبری، گیلک، و ...) به شمار می آید. ولی مردمانی که در ایران به زبانهای غیرفارسی تکلم می کنند، حق خدشه ناپذیر دارند که در کنار زبان فارسی به عنوان زبان سراسری، رسمی و مشترک همه ایرانیان، زبان مادری خود را نیز بیاموزند تا از این طریق و نیز با انجام فعالیت های ادبی، هنری، رسانه ای و مانند اینها، از زبان مادری خود پاسداری کنند.
شایان ذکر است که در ایران قومی به نام فارس وجود ندارد، و اصطلاح "فارس" به افراد، گروه ها و جمعیت هایی اطلاق می شود که زبان مادری شان صرف نظر از لهجه و گویش، فارسی است. به همین دلیل، نگارنده در اینجا از اصطلاح "فارس زبان" استفاده کرده است. به تبع آن، کاربرد اصطلاح "غیر فارس" نیز نادرست است و می توان به جای آن اصطلاح "غیر فارس زبان" را به کار بست.
اما به نظر نگارنده، "تحصیل به زبان مادری" می تواند پیامدهای زیانبار به دنبال داشته باشد که در اینجا به مواردی مهمتر اشاره می شود:
یک) مهمترین خسارت آن ایجاد تشتت در صفوف اقوام و خلقهای ایرانی و خطر درگیری های وسیع قومی و تجزیه میهن ما به اجزای متعدد است. توجه داشته باشیم که در ایران صدها زبان، گویش و لهجه وجود دارد. شاید برخی طبری (مازندرانی) به عنوان مثال را که زبان مادری خودم است، گویش یا لهجه تلقی کنتد، در حالیکه طبری یک زبان کامل است، و بنده هم همانند غیرفارس زبانان دیگر نه تنها در سالهای آغازین مدرسه ابتدایی بلکه تا اواسط دوره دبیرستان مشکل سخن گفتن سلیس و روان به زبان فارسی داشتم و از این جهت همواره در رنج بودم.
دو) توانمندی زبان های غیر فارسی در مسایل علمی و تحقیقاتی و مانند انها در برابر فارسی سخت کاهش می یابد، همان طور که امروزه زبان فارسی در مقیاس جهانی در برابر زبان انگلیسی از قدرت کافی برخوردار نیست. مراد از رقابت زبانهای غیرفارسی و فارسی در ایران فقط از جنبه ادبی نیست، بلکه در همه عرصه هاست. همچنین، نه تنها فارسی ، که حتی زبانهای جهانشمول قدرتمندی چون آلمانی و فرانسه توان رقابت برابر با زبان انگلیسی را ندارند. کافیست موضوعی را به این سه زبان در گوگل جستجو (سرچ) کنید تا رقابت ناکافی دو زبان آلمانی و فرانسه در برابر انگلیسی از حیث شمار پیوندها (لینک ها)یی که در صفحه جستجوی گوگل پدیدار می شوند، اثبات شود. به سبب همین برتری و وابستگی ناگزیر بشر امروزی به زبان مسلط انگلیسی است که شمار واژگان مستقل (غیر تکرار) در انگلیسی به نیم میلیون افزایش یافته است، در حالیکه در رتبه دوم، زبان آلمانی حاوی کمتر از 250 هزار واژه مستقل است. رقابت ناکافی زبان آلمانی در برابر انگلیسی از این حیث، در حالی یک واقعیت به شمار می آید که کشورهای آلمانی زبان در حوزه هایی چون فلسفه، موسیقی، صنعت، تکنولوژی و غیره نه تنها سهم عظیم انکار ناپذیری داشته اند، بلکه در مواردی در رتبه بالاتری نسبت به کشورهای آنگلوساکسون قرار داشته اند! برتری انگلیسی که علت آن خود نیازمند بحث جداگانه است، موجب می شود که مثلا عناوین مهم خبری در جهان در هر حوزه سیاسی اقتصادی علمی فرهنگی و غیره، نخست به زبان انگلیسی منتشر شوند و یا حداقل از حیث دامنه انتشار از سایر زبانها پیشی بگیرند. این مثال را فقط برای حوزه رسانه‌ای آورده ام. حال، این نابرابری در سرعت انتقال و انتشار را بین دو زبان طبری و انگلیسی مقایسه کنید، که بیانگر یک فاصله نجومی است.
سه) تحصیل به زبان مادری در کشوری با این همه تکثر زبانی، دامنه و آزادی حرکت و کوچ سوژه را محدود می سازد. مثلا، یک دکتر تخصصی در علوم اجتماعی را در نظر بگیرید که به زبان طبری درس خوانده است. او قادر نیست در نقاطی که به جز طبری تکلم می کنند، به کار مشغول شود. اگر او بخواهد آزادی کامل حرکت و کوچ به تمامی نقاط ایران داشته باشد، نیاز دارد از کودکی سایر زبانها در کشور را همتراز با زبان مادری خود فراگیرد، امری که به هیچ رو امکان پذیر نیست. شاید گفته شود که سوژه طبری زبان می تواند ضمن تحصیل به زبان مادری خود، زبان فارسی را نیز بیاموزد. این هم مشکل گشا نیست، زیرا در ان صورت دامنه حرکت و کوچ او تنها به مناطقی محدود می شود که تنها به زبان مادری او و فارسی تکلم می کنند.
از این رو، به نظر نگارنده مناسب ترین گزینه این است که همه اقوام ایرانی دارای یک زبان مشترک و سراسری باشند.   
کوتاه سخن اینکه، زبان فارسی متعلق به همه اقوام ایرانی است و هر کدام از این اقوام به نوبه خود در نگهداری و توسعه آن کوشیده اند. سایر زبانهای غیر فارسی باید به اشکال و هدفهای گوناگون زنده بمانند و پاسداری شوند. می دانیم که جهان در فرایند طبیعی تکامل خود به سمت پذیرش یک زبان سرتاسری و مشترک در مقیاس جهانی می رود. جالب آنکه انگلس در نامه ای به مارکس، به دلایلی روی فارسی به عنوان یکی از زبانهای مناسب برای جهانی شدن انگشت گذاشت. حال، با توجه به این واقعیت که در سطح جهان هر روزه ده ها زبان به دلایلی از گردونه تکلم خارج می شوند، سوال این است که، آیا تاکید بر اصل تحصیل به زبان مادری مقابله با فرایند طبیعی زبانها، از جمله ضرورت سرتاسری شدن زبانهای توانمندتر، نیست؟! وانگهی، به نظر من امر بسیار مهمی چون "تحصیل به زبان مادری" را نه از جنبه سیاسی و در چارچوبه نظام جمهوری اسلامی، بلکه از جنبه ملی و تاریخی و نیز از حیث خسارتهای احتمالی آن باید نگریست.   


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست