یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

نامه


سعید سلطانی طارمی


• این روزها سادیسم خبرها عزیز من!
گل کرده است.
از راه های خفیه به هرحال
خود را به گوش های تو می اندازند
و دکمه های ذهن تو را باز می کنند
وقتی که دست و پات به هم پیچیدند
بر پای فکرهای بلندت
شلاق می زنند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۲ خرداد ۱٣۹٨ -  ۲ ژوئن ۲۰۱۹


 خوبی؟
این روزها چگونه میگذرد؟
با این هوا که لحظه به لحظه هوای آن
تغییر می کند
با کوچه ای که از تن خود می ترسد
و ملتی که توی سرش یک اسم
با زلف های سبز و نگاهی سبز
از اضطراب جنگ به خود می لرزد
اسمی که اسم اعظم خوشبختی ست
و در دهان عابران خیابان ها
در پرده های زمزمه تکرار می شود.

حالت خوش است؟
این روزها چطور می گذرد؟
خوابت که می برد؟
چیزی که می خوری؟
آیا هنوز خاطره هایت هستند؟
و با تو در پیاده روی های عصر شهر
همراه می شوند؟
یا اضطراب کودنی آنها را
تارانده؟
آیا هنوز با زن همسایه
در باره ی کتاب جدیدی که خوانده است
گپ می زنی؟
یا در فضای کور مجازی
مانند من دچار تب گوش کردنی؟

خوبی؟
ناخوش که نیستی؟
طرز نگاه کردن زن هایی را
که دوست داشتی
باری اگر به یاد می آری...
و بوی آخرین گل سرخی را
که دیده ای
یا رنگ اولین انار و سیبی را
که چیده ای
باری اگر به یاد می آری
یعنی که سالمی.
یعنی که دستگاه مخت کار می کند
و می توانی از ترانه فروش شهر
یک عاشقانه ی بدلی را
به وعده ای بخری
و رو به آسمان برای خداوند
وُیسش کنی.

این روزها
عاشق که می شوی؟
در باره ی قیافه ات از آینه که می پرسی؟
و از نگاه های خودت پشت شیشه ها
لذت که می بری؟
و از خط معوّج نفرت
دوری که می کنی؟

آیا توییت های ترامپ کبیر را
می بینی؟
یا مثل من سر خر خود را
کج میکنی به سوی خیالی پرت
و فکر میکنی خبر بد را
بهتر که نشنویم.

این روزها سادیسم خبرها عزیز من!
گل کرده است.
از راه های خفیه به هرحال
خود را به گوش های تو می اندازند
و دکمه های ذهن تو را باز می کنند
وقتی که دست و پات به هم پیچیدند
بر پای فکرهای بلندت
شلاق می زنند
پس
بهتر که بر شنیدن اخبار ناگوار
عادت کنی.



خوبی؟
اندام های حسی ات آیا
رو پا و سالم اند؟
فرضا در این هوای گرفته
حس میکنی که خنده ی این شیرین
و حرف های دیگری اما تلخ است؟

حس میکنی که در ته ششهایت
چیزی شبیه یک دمل کهنه
می¬خارد؟

حس میکنی که مته ی دردی
زیر شقیقه هات به خود می پیچد
و جیغ می زند؟

حس میکنی اگر،
خوشحال باش
چون زنده ای و می شود عاشق باشی
و عین یک درخت خیالی
در شهر زیر تابش صلحی که زنده است
از شرق سازه های آهن و سیمان
سر برزنی و باز ببالی

خوبی؟
حالت خوش است؟
خوش باد حال تو.


۹/٣/۹٨


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست