یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

باز هم در باره افسانه اقتصاد دیجیتالی (۱)


بهروز امین


• مشکل اساسی این دوستان این است که علل و ریشه های استبداد سخت جان و دیرپای ایرانی ما را نمی شناسند. در این که صادقانه آرزومندند که ای کاش این چنین نباشد، تردیدی ندارم. ولی گرفتاری این است که مسایل و مشکلات مربوط به استبداد ریشه دار و گسترده ایرانی ما با حسن نیت حل و فصل نمی شود و راه حال وارداتی هم ندارد. می خواهد عضویت در سازمان تجارت جهانی باشد یا پی آمد تجاوز امریکا. هردوی این رویکرد، وضع مارا هزار بار از آن چه که هست، و دلپسند هم نیست، بدتر و ملال انگیز تر خواهد کرد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱ دی ۱٣٨٣ -  ۲۱ دسامبر ۲۰۰۴


در این که آقای توکلی حق دارد بر مقاله من یا هرکس دیگر نقد بنویسد بحثی نیست و بحثی هم نمی تواند باشد. پس صحبت من بر سر این حق بحث ناپذیر ایشان نیست. ولی نه من حق دارم و نه ایشان که به کسی آدرس غلط بدهیم. یعنی در پوشش الفاظی دلچسب، حرفهائی بزنیم که سر و دم اش با یک دیگر جمع شدنی نباشد.
ممکن است بحث من در مقاله « افسانه اقتصاد دیجیتالی» هزار ویک ایراد داشته باشد که حتما دارد. اگرچه این حق مسلم هر کسی است که دست بر روی این ایرادها گذاشته و من و خواننده را ارشاد کند ولی کسی حق ندارد، با اشاره به این مقاله، از زبان من ,و به جای من حرف بزند.
ایشان در همان ابتدای مقاله، بحث را خوب آغاز نمی کند. ادعا می کند که من منکر « عصرجدیدی در جهان» شده ام. این حرف اش نادرست است. من با دیدگاه کسانی چون او موافق نیستم. من حرفم این است که عصر جدیدی که کسانی چون آقای توکلی از آن سخن می گویندو مختصاتی که برایش می شمرند، افسانه است و در نوشته های متعدد چه در این سایت و چه در دیگر سایت ها کوشیده ام این نکته را با آمار و ارقام نشان بدهم. آقای توکلی که اندکی زیادی شیفته این دنیای دیجیتالی خویش شده است، از همان ابتدا، از زبان من، مسایل را به شیوه ای که خود می پسندد به خواننده تحویل می دهد. ممکن است از مقاله من نشان بدهد که من در کجایش نوشته ام که « اقتصاد فراصنعتی تماما به سود کشورهای غربی» است. من اصولا مسایل را به این شیوه نمی بینم و بعلاوه، چیزی تحت عنوان « اقتصاد فراصنعتی»- به شکلی که آقای توکلی تصویر می کند- را قبول ندارم، آن وقت چگونه می توانم در باره چیزی که وجودش را به رسمیت نمی شناسم، چنین نظری داشته باشم؟ آقای توکلی از نوشته من این گونه می فهمد که من مخالف پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی هستم، که البته درست فهمیده است، و بعد به جای این که اندر فواید پیوستن ایران به این سازمان استدلال کند از من می پرسد که « از این طریق چه سودی حاصل کشور و طبقات محروم جامعه خواهد شد؟» .
اندکی که بخواهم شیطنت بکنم، جواب می دهم که جناب، در نقدی که خودت بر دیدگاه اقتصاد دان برجسته دکتررئیس دانا نوشته ای (۲) متذکر شده ای که پیوستن به سازمان تجارت جهانی باعث می شود ۵ میلیون نفر در ایران از کار بیکار شوند. خوب اگر این پیوستن صورت نگیرد، بیکاری در ایران ۵ میلیون نفر بیشتر نمی شود. از این منفعت بیشتر! وقتی آدم به قدر کفایت احساس مسئولیت نکند نتیجه این می شود که در همان جا، البته بدون این که منبع اش را مشخص کند برای دولت هم تعیین تکلیف می کند که می تواند یا باید حداکثر ماهی ۱٨۰۰۰۰ تومان به کسانی که بیکار می شوند، بیمه بیکاری بپردازد! البته پیشنهاد بسیار بجائی است! اشکالش در این است که آقای توکلی در نظر نگرفته است که به این ترتیب،هزینه دولت سالی ۱۰.٨۰۰.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ تومان بیشتر خواهدشد که حتی با ریال بی ارزش شده کنونی، سالی نزدیک به ۱٣ میلیارد دلار می شود. با این حساب، آیا این شما نیستید که باید برای مردم توضیح بدهید که اگر این محاسبه تان درست است پس به چه دلیلی خواهان پیوستن ایران به این سازمان هستید؟
آقای توکلی گران مایه که احتمالا یادش نیست در نقد بر رئیس دانا چه نوشته است، فتوا صادر می کند. « پیوستن به WTO مزایای زیادی برای ایران در برخواهد داشت»... در بیان این مزایا، فتوای دیگری صادر می شود، عدم حضور در این سازمان «شانس کشور ما را از توسعه بالقوه اقتصادی ناشی از افزایش تجارت خارجی کم کرده...».
معلوم نیست اگر کسی به این فتواها اعتقادی ایمانی نداشت چه باید بکند؟ وقتی ادعای افزایش تجارت خارجی می کنید، به واقع منظورتان چیست؟ آیا برای نمونه، نمی دانید که در طول ۱٣٨۲، ایران در برابر نزدیک به ٣۷ میلیارد دلار واردات فقط ۵-۶ میلیارد صادرات غیر نفتی داشته است. آیا معنای این ارقام را درک می کنید؟ کسری تراز پرداخت ها [ با چشم پوشی از نفت] نزدیک به ۲۵% تولید ناخالص داخلی اقتصاد است. یعنی اقتصاد ایران، اقتصادی است که با کمبود تولیددر هزار و یک عرصه روبروست. تولیدات غیر نفتی اش به میزانی نیست که جوابگوی مصارف اش را بدهد. این که دلارهای نفتی به داد می رسد، یک بحث دیگری است. گیرم در این وضعیت به سازمان تجارت جهانی پیوستید، نتیجه چه خواهد شد؟ شما و امثال شما اشتباه می کنید. تجارت خارجی شما افزایش نمی یابد. بلکه فقط واردات شما زیاد می شود – چون چیزی برای صدور ندارید. به تاریخ کار ندارید، نداشته باشید ولی به تجربه دیگران بنگرید. اگر هم به متون اقتصادی مراجعه کنید خواهید دید که به این می گویند « اثرهوور» [ جاروی برقی هوور]، که اقتصاد کمبود سالار، وقتی بدون سامان دادن اقتصاد داخلی و پرداختن به تولید، درهایش را به روی تجارت خارجی باز می کند، ، به مثل یک جاروی برقی فقط واردات را به درون می مکد.در پیوند با جوامعی چون ایران هم، پی آمدهایش مخاطره آمیز تر از آن است که با شعار در باره اقتصاد دیجیتالی بتوان در باره آن مسئولیت گریز بود. همین چند ماه گذشته که اندکی دروازه ها باز تر شد ببینید چه هنگامه ای شده است از واردات! (٣)این که کنار گود نشسته، شماو هم فکران شما می فرمائید لنگش کن، یعنی، به تکرار دیده ام که مدافعان پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی، بدون این که لحظه ای به پی آمدها اندیشیده باشند- یا به قول خودشان، اندکی آینده نگری کرده باشند، می فرمایند، صنایعی که نمی توانند رقابت کنند، خوب، نابود می شوند. فرض کنیم که شما همین سیاست ها را درایران پیاده کردید و ایران به سازمان تجارت جهانی پیوست و به قول خودتان، ۵ میلیون نفر هم بیکار شدند، از هر پی آمدی که بگذریم آیا ممکن است برای خلق خدا توضیح بدهید که آن وقت در ازای این واردات روزافزون چه دارید که به جهان صادر کنید؟ مگر می شود از ایران چقدر کارگر و تن فروش و دکتر به دیگر کشورهاصادر کرد؟ تا حدودی البته که نفت هست ولی آیا خسته نشده ایم که درهفتاد-هشتاد سال گذشته فقط دلارهای نفتی را با کالاها و خدمات دیگران تاخت زده ایم! آیا بهتر نیست که به جای این ماجراجوئی اقتصادی، برای سامان دادن به تولیدات داخلی برنامه ریزی بکنیم و درخصوص تعامل با جهان بیرونی نیز، تا آنجا درها و دروازه های اقتصادی را باز کنیم که به نفع رشد اقتصاد ملی ما باشد.
ولی جناب توکلی و دیگر مدافعان پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی، به این مسایل پیش پا افتاده کار ندارند. انگار دستی از غیب خواهدرسید و همه چیز را به خودی خود و بدون این که از دماغ کسی خون بیاید، سامان خواهد داد. البته که این چنین نخواهد شد. چون در هیچ جای دیگری این چنین نشده است و دلیلی ندارد که در ایران بشود. به همین خاطر است که این فتوای مدافعان پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی یک حلقه گم شده دارد. معلوم نیست که این صادرات بیشتر از کجا می آید؟ ممکن است بخواهید « درآمد ارزی» ایجاد نمائید و بخشی از محصولات را از مصرف داخلی به صادرات بکشانید. من نمی گویم چنین کاری غیر ممکن است – دیگران کرده اند- ولی اگر بخشی از همین مختصر را از بازارهای داخلی به بازارهای خارجی منتقل کنید، در آن صورت، افزایش تورم داخلی را چه خواهید کرد؟ ( به دیگر پی آمدهای اجتماعی اش اشاره نمی کنم) اگرهم این کار را نکنید که مازاد تولید را ازکجا می آورید تا از این بازارهائی که به روی تان باز می شود، برای توسعه بالقوه استفاده کنید؟ وقتی در باره مسایلی از این قبیل حرف می زنید، آیا نباید در باره آینده مملکت- مگر شما آینده نگر نیستید؟- احساس مسئولیت هم بکنید؟
در یادداشتی به خود آقای توکلی نوشتم، برای من که نه سرپیازم و نه ته پیاز، بسیار جالب و اندکی عجیب است که سیاست پردازانی که با سوء مدیریت ها و اتلاف منابع مالی وانسانی، اقتصاد ایران را به ورشکستگی کشانده اند، ادعا می کنند که مشکل اصلی ما این است که این امریکای جهان خوار نمی گذارد به سازمان تجارت بپیوندیم- چون اگر بپیوندیم ایران از نظر اقتصادی، بهشت برین خواهد شد؟ عبرت آمیز این که، شماری از کسانی که برای سرنگونی همین حاکمیت لحظه شماری می کنند، آنها نیزدقیقا به همین صورت به مردم ایران آدرس غلط می دهند. تازه آقای توکلی در ادعاهایش، بهبودوضعیت سیاسی رانیز به دم این عضویت بسته است ودر جوابش به رئیس دانا، مدعی می شود که پیوستن به سازمان تجارت جهانی، دست و بال ولایت فقیه را هم در ایران خواهد بست! نمی دانم رابطه آقای « گودرزی» را با آقای « شقایقی» مشاهده می کنید یا خیر؟
در جای دیگر هم نوشته ام، مشکل اساسی این دوستان این است که علل و ریشه های استبداد سخت جان و دیرپای ایرانی ما را نمی شناسند. در این که صادقانه آرزومندند که ای کاش این چنین نباشد، تردیدی ندارم. ولی گرفتاری این است که مسایل و مشکلات مربوط به استبداد ریشه داروگسترده ایرانی ما با حسن نیت حل و فصل نمی شود و راه حال وارداتی هم ندارد. می خواهد عضویت در سازمان تجارت جهانی باشد یا پی آمد تجاوز امریکا. هردوی این رویکرد، وضع مارا هزار بار از آن چه که هست، و دلپسند هم نیست، بدتر و ملال انگیز تر خواهد کرد.
مشکل دیگر آقای توکلی این است که در نظر نمی گیرد که در هزاره سوم با فتوا نمی توان در باره مسایل روزمره اظهار نظر کرد. این مسایل روزمره بر خلاف دیدگاهی که از سوی همین آقای توکلی در وبلاگ اش تبلیغ می شود، با ریشه هایش به گذشته و با پی آمدهایش به آینده پیوند می خورد. حداقل مسئولیت پذیری حکم می کند که آدم با توجه به این زمینه ها، از این مقولات سخن بگوید که اگر باری از دوش کسی بر نمی دارد لااقل بار ندانم کاری هایش را بر دوش دیگران نگذارد. ولی آقای توکلی، دنیا را این گونه نمی بیند. ادعا می کند که « فضای مجازی... در ۲۰ سال آینده عامل اصلی رشد اقتصادی خواهد بود». من از ایشان می پرسم، برادر، این جمله ات یعنی چی؟ منظورت از رشد اقتصادی چیست که عامل اصلی اش این فضای مجازی می شود؟ در کدام اقتصاد - منظورم دوست عزیز شرکت و بنگاه نیست که برای من میکروسافت را مثال می زنی- این گونه شده است که ایران نمونه دوم اش باشد؟
این فتوای آقای توکلی مثل دیگر فتواهایش با هیچ سند و مدرکی هم همراه نیست، البته یکی ازهمفکران آقای توکلی چنین فتوا داده است؟ اگر دیگران مقلد این « مرجع تقلید» نباشند، چه باید بکنند؟ این که می فرمایند در « یک اقتصاد گلوبال» دانش محور قرار می گیرد یک فتوای دیگر است. این جا هم باید بگویم که اگر چه دانش خیلی هم مهم است ولی دانش را نمی توان خورد، نمی توان پوشید، در زیرش نمی توان خوابید، و نمی توان با آن به مسافرت رفت و یا با آن توپ بازی کرد.... ( نقل به مفهوم از یک اقتصاد دان امریکائی) اصولا این اقتصاد گلوبال شما که همان اقتصاد جهانی نیست ، دیگر چه صیغه ایست که ابداع کرده ایدکه دانش محورش باشد یا نباشد؟ ایشان بنده و دیگران به به بد فهمی در باره مقوله گلوبالیسم و جامعه فراصنعتی متهم می کنند و اگر چه فتوا می دهند که مفاهیم گلوبال و جهانی از اساس با هم فرق دارند ولی اشاره ای به فرق اش نمی کند فقط فتوا می دهد که برای ترساندن خواننده فارسی دان- انگلیسی ندان از همان کلمه گلوبالیسم استفاده می کنیم. خوب استفاده بکنید ولی برای خواننده توضیح بدهید که منظورتان چیست؟ آقای توکلی در نظر نمی گیرد که همین مقوله ای که دل و هوش از ایشان و هم فکران ایشان برده است نقطه آغازی داردو به واقع فرایندی است که اتفاقا عمر زیادی هم ندارد. بیائیم قبول کنیم که زیر بنای اقتصادی اش نئولیبرالیسم نیست. ولی، خوب شما مشخص کنید که زیر بنای اقتصادی اش چیست؟
بعید نمی دانم که آقای توکلی هم در نهایت فکر کند که به واقع « اقتصاد مال خراست»، چون در تائید آن چه که ادعا می کند، مثال های بی ربط می زند. به عنوان مثال، به رشد شتابان اقتصاد چین اشاره می کند. ولی رشد شتابان چین به آنچه که می گوید چه ربطی دارد، من نمی دانم ؟ رشد شتابان چین از زمان رفرم های دینگ شائوپینگ آغاز شد ولی اگر اندکی به خودش زحمت بدهد و در باره اقتصاد چین چیزی هم بخواند در خواهد یافت که اتفاقا چین اغلب کارهائی که می کند کارهائی است که از دیدگاه کسانی چون همین آقای توکلی گرامی و دیگر مدافعان سازمان تجارت جهانی نباید بکند. آقای توکلی از هند هم می گوید. این جا دیگر اندکی زیادی بی گدار به آب زده است. نخبه گرائی دیدگاه ایشان در این جا عیان تر می شود که از اقتصاد هند ایشان ظاهرا تنها منطقه بنگالور را می بینند و نه هیچ ایالت دیگر را. یعنی آقای توکلی به آمارهای بانک جهانی – که احتمالا باید مورد قبول خودشان هم باشد- دسترسی ندارد که براساس این آمارها از جمعیت یک میلیارد نفری اش، نزدیک به ۹۰۰ میلیون نفر درآمد روزانه شان از ۲ دلار کمتر است و نه زندگی شان دیجیتالی است و نه اقتصاد و تولیدشان. آقای توکلی به وضعیت کشاورزان در هند کار ندارد و تنها تکیه اش بر تعداد معدودی است که در منطقه پیش گفته در تولید نرم افزار کار می کنند. آقای توکلی به آمارهائی که از چین داریم هم بی توجه است و نمی داندکه نزدیک به ۷۰۰ میلیون چینی درآمد روزانه ای کمتر از ۲ دلار دارند و بین ۱۰۰ تا ۱۲۰ میلیون چینی هم کارگر سیارند که از این منطقه به آن منطقه به دنبال کار می گردند و حتی اگر ادعای پاول لوبک (۴) درست باشد، در خیابان ها زندگی می کنند.
پیشتر ازصدور فتوا گفته بودم. گفتم آن چه که کسانی چون آقای توکلی از « بی وزن» شدن اقتصاد می گویند این بی وزنی در اقتصاد جهانی یا به قول خودشان اقتصاد گلوبال نیست. در اقتصاد جهانی شاهد یک تقسیم کار تازه ایم. دریادداشت پیشین چند نمونه سردستی داده ام و دیگر تکرار نمی کنم. آقای توکلی گرامی آگاه نیست که خودش دارد همین حرف مرا می زند ولی آن را پیچ داده است « در حال حاضر طبقه کارگر صنعتی درکشورهای پیشرفته کاهش یافته است» بر منکرش لعنت، و این دقیقا نکته ای است که من هم نوشته ام. و بعد چون نمی تواند در اقتصاد جهانی از اقتصاد بی وزن اش نمونه بدهد اندکی رندی می کند و می گوید، « برای نمونه یک اقتصاد بی وزن، شرکت میکروسافت را مثال می زنم». اگر بتوانی به جای یک کشور، یک شرکت را مثال بزنی، منهم برای شما می گویم چرا « بانک شاهنشاهی» زمان ناصرالدین شاه را مثال نمی زنی؟ آنهم در بخش خدمات فعال بود و برای زمان خودش، خیلی هم پول می ساخت. روایت بعدی اش از قول بیل گیتس در باره میکروسافت به این می ماند که کسی از دید استالین به بررسی سوسیالیسم روسی بپردازد و یا از دیدگاه آقای جنتی به بررسی جمهوری اسلامی دست بزند. آقای توکلی می گوید میکروسافت نمونه برجسته ای از اقتصاد دانش محور، بی وزن و اقتصادی کاملا دیجیتالی است. گیرم که این چنین ولی این مثال چه ربطی به شیوه اداره یک مملکت دارد؟ می شود یک بنگاه اقتصادی را به این شیوه اداره کرد کمااین ها صدها هزار شرکت در جهان به این صورت اداره می شوند، ولی کلیت دادن اش به همه جامعه نه عملی است و نه اگر عملی باشد، مطلوب است. آقای توکلی لابد از درگیری این شرکت با دولت امریکا خبر ندارد که هر آن چه که می کند نه به نفع اقتصاد است و نه به نفع مصرف کنندگان و به همین دلیل دولت امریکا، محدودیت هائی را برسرهمین شرکت تعیین کرده است. هر دولتی را بتوان به بازار ستیزی ,وتاثیر پذیری از « چپ های بداندیش» متهم کرد این اتهامات به دولت آقای بوش نمی چسبد!
آقای توکلی می گوید « در عصر فراصنعتی کارگران مانند گذشته مهره های یک دستگاه نیستند هرکدام بخشی از یک فرایند هستند که فرآورده های باارزش را ساخته و تکمیل می کنند» ولی نمی گویند در کجا؟ پیشتر هم گفتم، جناب توکلی، دیدگاهی نخبه گرایانه دارد. یعنی فقط اقلیت را می بیند. از همین رو، اگر منظورشان برنامه نویسان طراز اول میکروسافت باشند حرفشان احتمالا درست است ولی اندکی قدم رنجه فرموده درکارگاههای قرون وسطائی که در مناطق آزاد چین مثل قارچ سبز شده اند، یا درمکزیک و بنگلادش، هندوستان... یا اردن که به خودمان نزدیکتر است و در خیلی مناطق دیگر... به کارگرانی که حتی تاروزی ۲۰ ساعت و هفته ای ۷ روز کار می کنند، چنین بگوئید تا به ریش تان چنان بخندند که اسم خودتان هم از خاطرتان برود. این قطعه را از یک نوشته در دست انتشار خودم در این جا می آورم تا نکته ام اندکی روشن شود:
« برای این گمان نکنید که تنها سازندگان اسباب بازی در چین در این شرایط کار می کنند، اجازه بدهید مختصری از شرایط کاری در واحدهای وابسته به وال مارت بنویسم. این کارخانه، کیف های زنانه کاتیلی را در کارخانه کین شی تولید می کند. شیفت کا رروزانه ۱۴ ساعت است و کارگران هفته ای ۷ روز و ماهی ٣۰ روز کار می کنند. متوسط مزد خالص – با آنچه که کسر می شود- سه سنت درساعت است و برای ۹٨ ساعت کاردرهفته، مزد هفتگی معادل ٣.۱۰$ می باشد. موردی هم وجود داشته است که یک کارگر برای کار در یک ماه تمام، تنها ٣۰ سنت درآمد داشت. کارگران باید در خوابگاههای کارخانه بخوابند و هر ۱۶ نفر در یک اطاق می خوابند و روزی دو وعده غذای مزخرف می خورند. ۴۶ درصد کارگران اصلا پولی در نمی آورندو درواقع به صاحب کارخانه بدهکارند. کارگران مورد آزار زبانی و فیزیکی قرار می گیرند و در عمل، به صورت خدمتکاران وابسته که مدارک هویت شان از سوی مدیریت ضبط شده، فقط اجازه دارند روزی ۱ساعت و نیم از کارخانه بیرون بیایند. وقتی مدتی پیش، کارگران کوشیدند برای احقاق حقوق خود، سازماندهی نمایند، مدیریت کارخانه ٨۰۰ کارگر را اخراج کرد. شرکت وال مارت ادعا می کند که شرایط کاری را تحت نظر دارد ولی واقعیت این است که وارسی های وال مارت کاملا بی معنی است چون با اطلاع قبلی صورت می گیرد و بعلاوه، کارگران تحت فشار قرار می گیرند که در باره وضعیت خویش، دروغ بگویند. در این کارخانه، ۱۰۰۰ کارگر به کار مشغولند که ۹۰درصد آنها مردان جوان بین سنین ۱۶ تا ۲٣ ساله هستند و تقریبا همگی مهاجرانی هستند که از روستاها به شهر آمده اند. وال مارت تولید کیف های دستی کاتی لی را در کارخانه کین شی از سپتامبر ۱۹۹۹ آغاز کرده است.» (۵)
به قلم قسم، قصدم خدای ناکرده بی احترامی به هیچ کسی نیست ولی اشکال عمده کار آقای توکلی این است که بی تعارف الفبای اقتصاد را نمی داند ولی چرا در باره اش قلم می زند، من یکی نمی دانم. البته که هم چنان حق دارد نظرش را بگوید.
ایشان البته که حق دارد مدافع هر نظامی باشد ولی نه او حق دارد ونه من و نه هیچ کس دیگر که سرخلق خدا شیره بمالیم و بی تعارف، آنها را پی نخود سیاه و به دنبال ناکجاآبادی که در ذهن خویش داریم، بفرستیم. آقای توکلی نمی داند آن چه که در باره کارگران می گوید حتی در کشورهای پیشرفته صنعتی نیز تنها در باره یک اقلیت ۱۰ تا ۲۰ درصدی کارگران صادق است تا چه رسد به جوامع در حال توسعه. در امریکا، اگرچه درآمد ۲۰ درصد از کارگران افزایش یافته است، ولی، درآمد واقعی ٨۰ درصد کارگران کاهش یافته است (۶). همین روایت است در جوامع دیگر. و اما درخصوص کشورهای پیرامونی، یعنی آقای توکلی به واقع، از آن چه در این کارگاههای قرون وسطائی که در چین ، بنگلادش، مکزیک، اندونزی ،.... اردن مثل قارچ سبز می شود، خبر ندارد؟ یا از آن بدتر، از کیسه خلیفه می بخشد؟ اگرخبرندارد که چگونه به خودش اجازه می دهد با این همه بی خبری راجع به این مسایل اظهار نظر بکند و اگر دارد که به چه مجوزی در باره واقعیت زندگی افسانه و قصه تحویل خواننده می دهد؟
آیاآزادی بدون مسئولیت پذیری در بیان حقیقت، به واقع چیز خوبی است؟

www.niaak.spotblog.com

۱. توضیح ضروری: من معمولا به نقدی که برکارهای من نوشته می شود جواب نمی نویسم. چون به جد معتقدم این حق هرکس است که برمن و کارهایم نقد بنویسد. ولی مدتی پیشتردوست بزرگواری برمن خرده گرفته است که این کار تو، به واقع بی احترامی به کسی است که با نقدی که برکارت نوشته است به تو احترام گذاشته است. جواب احترام را یک آدم که اندکی آدم باشد با بی احترامی نمی دهد. به نظرم می رسد که حق با این عزیزمن است. این چند کلمه را به این خاطر می نویسم که با تشکر ازآقای توکلی به ایشان خدای ناکرده، بی احترامی نکرده باشم
۲.این نوشته هم در وبلاگ خودشان هست و هم در سایت میهن و هم در سایت عصر نو
٣.البته بگویم و بگذرم که بخش خصوصی ایران به دلایل گوناگون، دلال مذهب و رانت طلب است و ترجیح می دهد بیشتر در حوزه « توزیع» فعالیت کند تا «تولید». هرآن چه که امروزه درایران می گذرد اگر تقصیر حاکمیت باشد این یکی، خصلت تاریخی این بخش است. پا به سن گذاشته ها، مثل بنده یادشان هست که در سالهای آخر حکومت شاه که دلارهای نفتی اندکی زیاد شده بود، چه معرکه ای شد از نظر واردات که نه بنادرما ظرفیت تخلیه داشت و نه به اندازه کافی کامیون داشتیم برای توزیع محصولات وارداتی و نه راه و راه آهن کافی برای حمل وتوزیع... و براساس یک تخمین، سالی یک میلیارد دلار جریمه تاخیر به کشتی های منتظر بارگیری در بنادر می پرداختیم. حالا چقدر سیمان وارداتی سنگ شدویا مرغ و تخم مرغ وارداتی فاسد شدکه به دریا ریختند، خدا خودش بهتر می داند.
۴. Paul Lubeck: “ Winners and Losers in the Asia-Pacific”, in, Grahame Thompson [edit]: Economic Dynamism in the Asia-Pacific, The Open University, ۱۹۹٨, p. ۲۹۷
۵. برای اطلاع بیشتر بنگرید به « مدل چینی توسعه و نئولیبرال های کلاش وطنی» این نوشته قراراست در شماره آینده نشریه آرش که به همت دوستم پرویز قلیچ خانی در می آید، منتشر شود. منابع را دراصل مقاله به دست داده ام.
۶. بنگرید به سوزان جورج: تاریخچه مختصر نئولیبرالیسم: بیست سال اقتصاد نخبه سالار و فرصت های پیش آمده برای تغییر ساختار، در سایت انترنتی zmag


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست