amin821213.htm
بهروز امین
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
چهارشنبه
۱٣ اسفند ۱٣٨۲ -
٣ مارس ۲۰۰۴
ناکجاآباد دیجیتالی
• وقتی به جای «جهانی شدن» كه رايج است از «جهانی كردن» حرف می زنم به وضوح روشن است كه از ديدگاه من، اين فرايند نه نتيجة تحول درونی نظام سرمايه سالاری بلكه پی آمد اجرای سياست های ويژه ايست كه به اجرا در آمده است
• برای این که تصویری هر چند کلی از این فرایند داشته باشیم توجه را به اطلاعات زیر از شیوه فعالیت شرکت های چند ملیتی که به کشورهای شرقی – در این جا چین- رفته اند جلب می کنم: مزد متوسط ۱۶ سنت در ساعت، ۷۷ تا ٨۴ ساعت کار در هفته، شیفت ۱۱ یا ۱۲ ساعتی، ۷ روز در هفته. کارگرانی که اضافه کاری نکنند جریمه می شوند. اغلب قرارداد کاری ندارند. زنان حامله و کارگران مسن (معمولا بالای ۲۵ سال) اخراج می شوند...
بهروز امین
سه شنبه ١٢ اسفند ١٣٨٢ – ٢ مارس ٢٠٠۴
فاضل ارجمند آقای دکتر عطا هودشتیان در «مدرنیته ، جهانی شدن و ایران....» (سایت اخبار روز) ادعا می کنند که:
"به ديد من جهانی شدن هم سراسری شدن اقتصاد بازار سرمايهداريست و هم در پيوست با "پديده قانونشكني" و هم مرتبط با خاتمه جنگ سرد است، اما پيش از همه، جهانی شدن به سراسری شدن نه فقط اقتصاد و تكنولوژی، بلكه آنچه در پس آنها موجود است، يعنی «فكري» كه اقتصاد و تكنولوژی را بنا كرده، باز ميگردد. هنگامی كه شركتهای چندمليتی به كشورهای شرقی ميروند (برای افزون كردن سود روزانه شان)، در واقع بدونآنكه خود بدانند يك نوع «فكر تازه»، يك دسته ارزشهای جديد و يك فرهنگ جديد را به تدريج وارد اين كشورها ميكنند. اين «فكر تازه» همان فكر مدرنيته است كه بنياد تكنيك و اقتصاد غرب را بنا ريخته است. اين فكر به تدريج روحيه عقلگرايي، انديشه به آزادی و جامعه آزاد را در اين جوامع رشد ميدهد."
به این ترتیب، اگر آدم ریگی به کفش نداشته باشد مگر می تواند با این پدیده ی نازنین مخالفت کند؟ برای جوامع پیرامونی به واقع چه چیزی بهتر از «روحیه عقل گرائی، اندیشه به آزادی و جامعه آزاد» که متاسفانه هیچ کدام اش را در این جوامع نداریم.
با این همه، پرسش اساسی این است که اقتصاد جهان به واقع به كجا می رود؟ جهانی كردن به واقع به چه معناست؟ و در اين « اقتصاد جهانی كرده» وضعيت جوامع پيرامونی كه به غلط «جهان سوم» خوانده می شوند چه می شود؟ آیا آن گونه که دکتر هودشتیان مدعی است صحبت بر سر روحیه عقل گرائی و اندیشه به آزادی و جامعه آزاد است یا این که در پس پرده، داستان به گونه دیگری می گذرد؟ مگر درست نيست كه با فروپاشی «سوسياليسم» در شوروی سابق و كشورهای اقمارش در اروپای شرقي، «تاريخ با پيروزی دموكراسی ليبرالي» به پايان رسيده است؟
و اما برای این که تصویری هر چند کلی از این فرایند داشته باشیم توجه را به اطلاعات زیر از شیوه فعالیت شرکت های چند ملیتی که به کشورهای شرقی – در این جا چین- رفته اند جلب می کنم (۱)
نام کمپانی سرمایه گذار: وال مارت- کارخانه لیانگ شی
مزد متوسط ساعتی ۱٣ تا ۲٣ سنت، ۶۰ تا ۷۰ ساعت کار در هفته، ۶ تا ۷ روز کار: کارخانه خروج اضطراری آتش سوزی ندارد، خوابگاه کارگران کثیف و غیر بهداشتی است، ده کارگر در یک اطاق می خوابند، حقوق برای ۷۰ ساعت کار هفتگی ٣.۴۴ دلار است. هیچ مزایائی پرداخت نمی شود. هیچ کارگری قرار داد کاری ندارد.
نام کمپانی سرمایه گذار: وال مارت – کارخانه لی ون
مزد متوسط ۲۰ تا ٣۵ سنت، ٨۴ ساعت کار در هفته، شیفت ۱۲ ساعتی، ۷ روز هفته، اضافه کاری اجباری است و هرکارگری که اضافه کاری نکند جریمه خواهد شد. برای هر ساعت اضافه کاری ۲.۵ سنت اضافه پرداخت می شود. بعضی از کارگران مزد ٣ تا ۴ ماه خود را طلبکارند. خوابگاه کارگران خروج اضطراری آتش سوزی ندارد. هیچ مزایائی پرداخت نمی شود. هیچ کارگری قرار داد کاری ندارد.
نام کمپانی سرمایه گذار: آن تیلر – یانگ یی
مزد متوسط ۱۴ سنت در ساعت، ۹۶ ساعت کار در هفته، ۷ روز در هفته از ۷ صبح تا نیمه شب، ۶ تا ۱۰ کارگر در یک اطاق می خوابند.
نام کمپانی سرمایه گذار: رالف لورن – الن تریسی – کارخانه اریس
مزد متوسط ۲۰ سنت در ساعت، ۷۲ تا ٨۰ ساعت کا ردر هفته، شیفت ۱۵ ساعته، ۶ روز در هفته، به کارگرانی که اضافه کاری می کنند ساعتی ۶ سنت اضافه پرداخت می شود و به ازای هر پیراهنی که دوخته می شود کارگران ۲ سنت دریافت می کنند.
نام کمپانی سرمایه گذار: نایکه، کارخانه ولکو
مزد متوسط ۱۶ سنت در ساعت، ۷۷ تا ٨۴ ساعت کار در هفته، شیفت ۱۱ یا ۱۲ ساعتی، ۷ روز در هفته. کارگرانی که اضافه کاری نکنند جریمه می شوند. اغلب قرارداد کاری ندارند. زنان حامله و کارگران مسن (معمولا بالای ۲۵ سال اخراج می شوند)، کارگران زن اگر در حین کار با یک دیگر حرف بزنند جریمه می شوند، در بخش دوزندگی حداقل ده کودک هم کار می کنند.
نام کمپانی سرمایه گذار: ادیداس – کارخانه تانگ تت
مزد متوسط ۲۲ سنت در ساعت، ۷۵ تا ٨۷.۵ ساعت کار در هفته، شیفت های ۱۲.۵ ساعتی، ۶ یا ۷ روز کار در هفته. کارگران اگر دیر به سر بیایند، یا اگر برای رفع خستگی استراحت کنند، یا در حین کار با یک دیگر صحبت نمایند جریمه می شوند. ٨ کارگر در یک اطاق می خوابند.
نام کمپانی سرمایه گذار: گروه سپیریت : کارخانه یو لی
مزد متوسط ۱٣ سنت در ساعت، ۹٣ ساعت کار در هفته، از ۷.٣۰ صبح تا ساعت ۱۲ شب. برای اضافه کاری مزد اضافی پرداخت نمی شود. هیچ مزایائی ندارند. بعضی اوقات کارگران مجبورند شیفته ۲۴ ساعته کار کنند. ۶ تا ٨ کارگر در یک اطاق می خوابند. خوابگاه کثیف و کم نور و کارگران بطور دائم بازرسی می شوند.
نام کمپانی نایکه و ادیداس کفش ورزشی: کارخانه یو یوئن
مزد متوسط ۱۹ سنت در ساعت، ۶۰ تا ٨۴ ساعت کار در هفته، اضافه کاری اجباری بدون پرداخت اضافی، سروصدای زیاد در محیط کار همراه با دود فراوان.
فعلا به این کار نداریم وقتی کسی ۹٣ ساعت در هفته و در این شرایط کار می کند، به واقع دیگر وقت ندارد تا اندیشه کند حالا اندیشه کردن به آزادی دیگر پیش کش.. در همین نمونه ای که به دست داده ایم میزان کار هفتگی بین ۶۰ تا ۹۶ ساعت در هفته نوسان می کند و این میزان کار، البته فرصت و فرجه ای برای هیچ کار دیگر باقی نمی گذارد. بیهوده کارگران جهان پیرامونی را به ناکجاآباد حواله ندهیم.
با این همه در كشورهای پيرامونی از جمله در ايران كم نيستند نويسندگانی كه برای « جهانی كردن» كه آن را به نادرست «جهانی شدن» می نامند، غش و ريسه می روند . در كشورهای غربي، که اندیشه کردن آزادی ریشه دارتر است، نهضت رو به رشدی برعليه اين فرايند شكل گرفته است كه روز بروز گسترده تر و حتی در مواردی راديكال تر می شود. وقتی Globalisation به «جهانی شدن» ترجمه می شود ، یا حتی برای ترساندن خواننده به صورت گلوبالیزاسیون در می آید، نقش شركت های فرامليتی و دولت های غربی به ويژه دولت امريكا و دولت انگليس دراين فرايند ماست مالی می شود و كل اين فرايند حالت يك «دگرگونی و تحول طبيعي» به خود می گيرد كه چون نتيجة طبيعی تحول نظام اقتصاد جهانی است، پس بايد بدون اتلاف وقت به آن پيوست. تازه اگر توجه داشته باشیم که شرکت های فراملیتی بدون این که خودشان هم بدانند، آگاه نیستند که در حق این کشورها، به واقع چه می کنند!
شماری از نئوليرال های وطنی آن چنان از حول حليم توی ديگ افتاده اند كه حتی انتقادشان به حكومت شاه اين شده است كه آن خدابيامرز هم «سوسياليست» بود و به عقلانيت نظام مبتنی بر بازار عمل نمی كرد و به همين دليل، حكومتش دوام نياورد!! از ديد گاه اين جماعت هيچ مشكلی در ايران وجود ندارد كه با تبعيت از سياست های صندوق بين المللی پول و بانك جهانی و با پيوستن به سازمان تجارت جهانی حل و فصل نشود. حتی يكی از اين حضرات معتقد است كه علت اين كه در ايران احزاب سياسی نداريم اين است كه دولت در اقتصاد دست بالا را دارد و لابد به محصولات اساسی يارانه می پردازد! فقر نظری و منطقی در نوشته های نئوليبرال وطنی به راستی حيرت آور است. اين حيرت موقعی بيشتر می شود كه می بينی دولت مردان هم كه زمانی وعده آب و برق مجانی می دادند و با همة نمودهای انديشه غربی مخالفت می كردند، اكنون همين لاطائلات را تكرار می كنند. وقتی فرايند جهانی كردن نتيجه طبيعی و منطقی تجدد طلبی در سطح جهان باشد، بديهی است كه برای عقب نماندن از قافله، بايد خواستار پيوستن به سازمان تجارت جهانی شد و هم مدافع برنامه های نئوليبرالی صندوق بين المللی پول و به واقع خزانه داری امريكا. و باز در همين راستاست كه كم نيستند كسانی كه عدم توفيق كشورهائی چون ايران را در جلب سرماية خارجی با فقدان قوانين لازم در حمايت از آن و مزاحمت قانون كار گره می زنند و به همين خاطر از قانون گذاران می خواهند بيش از اين در تدوين و تصويب قوانين مفيد تاخير نكنند .
وقتی به جای «جهانی شدن» كه رايج است از «جهانی كردن» حرف می زنم به وضوح روشن است كه از ديدگاه من، اين فرايند نه نتيجة تحول درونی نظام سرمايه سالاری بلكه پی آمد اجرای سياست های ويژه ايست كه به اجرا در آمده است. همين نكته، بلافاصله اين پرسش را مطرح می كند كه پس، علت جهانی كردن چيست؟ چه شد و چه پيش آمد كه اقتصاد جهانی را « جهاني» كردند و چرا؟ آيا آن گونه كه كسانی چون جف ساكس ادعا می كنند انگيزة جهانی كردن سراسری كردن رفاه و به واقع جهانی كردن غنا و ثروت است يا اين كه اين فرايند، نه فقط پی آمد كه انگيزه های ديگری دارد. آیا آن گونه که عاشقان ایرانی جهانی کردن مدعی اند اگر بتوانیم امپریالیسم امریکا را راضی کنیم و به عضویت سازمان جهانی در بیائیم، آن وقت می توانیم در اقتصاد جهانی حضوری موثرتر داشته باشیم. می توانیم صادرات ایران را افزایش بدهیم و علاوه بر دلارهای نفتی ناشی از صدور نفت، درآمدهای ارزی داشته باشیم و اگر ادعای دکتر هودشتیان درست باشد، می توانیم با باز کردن راه برای این شرکت ها، هم یاد بگیریم چگونه به آزادی اندیشه کنیم و هم عقل گرا شویم و هم این که به جامعه آزاد برسیم! حالا با وضعیت کلی اقتصاد ایران، چه کالاهایا خدماتی می توانیم از ایران صادر کنیم به مدافعان جهانی کردن چه ربطی دارد؟ دست های نامرئی آقای آدام اسمیت به داد خواهد رسید!
بدون این بخواهیم به تفصیل در باره جهانی کردن سخن بگویم از همان مثالی که مورد استفاده دکتر هودشتیان قرار گرفته است استفاده می کنم. دو عرصه ای که قرار است این فرایند در آن بسیار موثر بوده باشد یکی، سرمایه گذاری خارجی و عرصه دیگر، هم عرصه تجارت جهانی است که از این طریق، قرار است این منافع به دست آید. براساس آمارهای منتشره از سوی سازمان تجارت خارجی ژاپن (JETRO) توجه خواننده را به دو جدول زیر جلب می کنم.
سرمایه گذاری مستقیم خارجی به میلیون دلار
کشور
سرمایه ورودی
سرمایه خروجی
۲۰۰۱
۲۰۰۲
۲۰۰۱
۲۰۰۲
امریکا
۱۵۱۵٨۱
٣۹۶٣٣
۱۱۹۹۶٣
۱٣۷٨٣۶
آتحادیه اروپا
٣۵٨۲۰۲
٣٨۱۶۲٣
۴۲۲۹۷۴
٣۹۶٣۷۰
آسیا/ژاپن*
۹۴۹۲۲
٨۴۹۲٣
۷۴۲٨۰
۶۶۲۵۰
جهان
۷۹۱۰۰٣
۶۵٣٣۶٣
۶۹۲۰۱۵
۶۷۰۴۲۰
بقیه جهان
۱٨۶۲۹٨
۱۴۷۱٨۴
۷۴۷۹٨
۶۹۹۶۴
سهم بقیه جهان به درصد
۲۴
۲۲.۵
۱۱
۱۰.۵
* چین را به حساب نیاورده ام.
منبع: Jetro: White Paper on International Trade and Foreign Direct Investment, ۲۰۰٣
آن چه در این جدول آمده است بسیار روشنگرانه است، البته اگر قشریت نظری این دوستان اجازه بدهد. یعنی در ۲۰۰۱ میزان سرمایه ای که به بقیه جهان – از جمله چین- رفته است نزدیک به نصف سرمایه ای است که در کشورهای اتحادیه اروپا سرمایه گذاری شده است و برای سال ۲۰۰٣، این نسبت به یک به سه تقلیل می یابد یعنی برای هر سه دلاری که در این منطقه سرمایه گذاری شده است سهم بقیه جهان تنها یک دلار بود و اگر شما، چین را وارد این مبادله بکنید، آن چه که روشن می شود این که بقیه کشورهای جهان به واقع در پیوند با جلب سرمایه، ول معطل اند. در کل، همان گونه که از جدول مشاهده می شود به ازای هر سه دلاری که در این کشورها سرمایه گذاری شده است، سهم بقیه کشورهای جهان از جمله چین تنها یک دلار بوده است. در خصوص سرمایه خروجی- outflows – که وضع از این هم بدتر است. یعنی نسبت حدودا ده به یک است. نتیجه گیری این که، آن چه که فرایند جهانی کردن نامیده می شود و شماری را واداشته است که از انقلاب دیجتالی و دهکده جهانی و امثالهم سخن بگویند به واقع تحولاتی است که در این مثلث اقتصادی جهانی اتفاق می افتد و دیگران به واقع نظاره گر و تماشاچی اند. و اما در خصوص تجارت جهانی چه می توان گفت؟ از همان منبع، جدول زیر را تهیه کرده ام:
تجارت جهان به میلیارد دلار
کشور
صادرات
واردات
۲۰۰۱
۲۰۰۲
۲۰۰۱
۲۰۰۲
امریکا
۷۲۹.۱
۶۹٣.۱
۱۱۴۱
۱۱۶۱.۴
آتحادیه اروپا
۲۲٨۵.۲
۲۴۱۶
۲۲٣٨.٣
۲٣۱۷.۶
آسیا/ژاپن*
۱۴۹۷.۶
۱۶۱۴
۱٣۵۶.۲
۱۴٣۰
جهان
۶۱۲۵.۲
۶٣۵٨.۷
۶٣۲۶.۹
۶۵۷۰.۶
بقیه جهان
۱۶۱٣.٣
۱۶٣۵.۶
۱۵۹۱.۴
۱۶۶۱.۶
سهم بقیه جهان به درصد
۲۶.۶
۲۵.۷
۲۵.۲
۲۵.٣
* چین را به حساب نیاورده ام.
همان منبع
این جا نیز مشاهده می کنیم که تجارت بقیه جهان- از جمله چین – حدودا یک چهارم تجارت جهانی است و در مقایسه با اتحادیه اروپا، تجارت بقیه جهان حدودا ۷۰ درصد تجارت اتحادیه اروپا ست.
من نمی دانم دوستانی که این تصاویر بسیار دلچسب را از فرایند جهانی کردن ارایه می دهند استنادشان به کدام داده های آماری منتشره از سوی کدامین سازمان بین المللی و یا ملی است! به سخن دیگر، سند و شاهدشان چیست؟ در «برده داری پسامدرن» (در همین سایت) در مورد ۱۷ کشور از این همین کنارگذاشته شده ها، مشاهده کردیم که در این بخش از جهان ۲۲۱۷.۹٨ میلیون نفر، درآمد روزانه شان از روزی دو دلار کمتر است – یعنی حتی به نرخ دلار در بازار امروز تهران (سوم مارچ که به نسبت چند روز پیش افزایش نشان می دهد) اگر درآمد را روزی دو دلار- نه کمتر از آن محاسبه کنیم- در آمد ماهیانه شان ۵۲۲۰۰ تومان می شود که برای گذران زندگی در هیچ جای جهان کافی نیست. تازه شماری از این کشورها- برای نمونه چین- هم در جلب سرمایه گذاری خارجی «موفق» بوده اند و هم به عضویت سازمان تجارت جهانی در آمده اند ولی هم چنان، همان طور که دیدیم ۵۴ درصد از جمیعت ۱.۲ میلیاردی اش در آمد روزانه شان کمتر از دو دلار یا ۱۷۴۰ تومان است. یعنی می خواهم بگویم که مشکلات اقتصادی این جوامع، با افسانه پردازی در باره ی گلوبالیزاسیون – به قول این دوستان- و انقلاب دیجیتالی و غیره رفع نمی شود. بیهوده مردم را به ناکجاآباد جهانی کردن دعوت نکنیم که نه خدا را خوش می آید و نه به نفع بندگان خداست.
اگر عمری باشد درباره پی آمدهای اجتماعی و انسانی این فرایند در آینده سخن خواهیم گفت.
لندن
مارچ ۲۰۰۴
۱. Naomi Klein : No Logo , ۲۰۰۱, p۴۷۴
بازگشت به صفحه نخست
|