یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

امشب


مرضیه شاه بزاز


• سرخی خونِ میوه بر سبزی برگ مرا نمی ترساند
یادِ پرنده ی جانباخته مرا نمی ترساند
از نظر بازی بی پروای درخت توت بالا می روم
و پنجه هایم را بر گردن زمین می آویزم ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲۲ خرداد ۱٣۹۵ -  ۱۱ ژوئن ۲۰۱۶


 سرخی خونِ میوه بر سبزی برگ مرا نمی ترساند
یادِ پرنده ی جانباخته مرا نمی ترساند
از نظر بازی بی پروای درخت توت بالا می روم
و پنجه هایم را بر گردن زمین می آویزم
و خواهشِ چشمهایم را
سوزانتر از خورشید
به تو می دوزم
تا زمین را از چرخش باز ایستانم
و لحظه ی با تو بودن را ماندگار کنم
و هوایی را که آغشته ی عطر تن توست
سبو سبو بیآشامم
آه که در کنارت،
زیبایی اسرارآمیزِ خال پلنگ را به هیچ می گیرم
آه که شکوهِ سیاهْ سبزْ جنگل را بخاطرِ برکه ی شب نوش مردمکهایت
به باد می سپارم
آه که این عشق مرا قطره قطره در خود ذوب می کند
مرا لایه لایه در زمین فرو می برد
باید در برابر اینهمه چشم بی نگاه
ناگهان از شکافی سر برآرم و آتش بیفشانم
گدازه ها را سرازیر کنم
از مندآبها،
چشمه چشمه بجوشانم،
به هزار کران جاری شان کنم
که از بی نگاهی سخت می ترسم
باید امشب سوزش آفتاب تمام تابستان کویر را
بر تن یخزده ی زمین بریزم
تا در بی نگاهی سردِ چشمانِ تو، قطره اشکی گرم،
زلال بجوشد
و دریای خواستن از سرکشی موج بر موج،
کف کند         
و دلدادگی
از آمیزشِ دو خواهش   
بند پاره کند
و امشب رستگار شود.

آتلانتا، نهم ژوئن ۲۰۱۶
divanpress.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست