یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

رابرت اف کندی (پسر)
چرا اعراب حضور ما در سوریه را نمی خواهند؟ - ۱


ا. مانا


• سابقهٔ نامشروع دخالتهای خشن آمریکا در سوریه - که آمریکاییها بر خلافِ سوریها از آن آگاه نیستند - بذری در زمینِ حاصلخیز برای جهادگرایی خشن اسلامی بود که اکنون هر پاسخ موثری توسط دولت ما برای مقابله با داعش را پیچیده می گرداند. تا جایی که مردم و سیاست گذاران آمریکا از این پیشینه بی خبرند، دخالتهای جدید فقط می تواند این بحران را حادتر نماید ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۶ خرداد ۱٣۹۵ -  ۵ ژوئن ۲۰۱۶



یادداشت مترجم
نوشتهٔ آقای کندی بطور کامل ترجمه گردیده است، گرچه با بخشهایی از آن نمی توان موافق بود. آنرا حاوی جزئیاتی یافتم که آگاهی از آنها به درک آنچه امروز می گذرد یاری می رساند.

در جاهایی از نوشته فجایعی را که سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ دوم جهانی در گوشه و کنار جهان رقم زده است بنادرست به روسای وقت سیا (که بزعم آقای کندی عملکردشان علیه سیاستهای اعلام شدهٔ آمریکا بوده) و برخی از روسای جمهور نسبت داده می شود. چنین نگرشی، از نقطهٔ عزیمتی هر چند متفاوت، به همان نتایجی می انجامد که سیاست خارجی آمریکا در هفت دههٔ گذشته ببار آورده است. آفراد بانی و باعث این فجایع نبوده اند. منافع امپریالیستی آمریکا نیروی واقعی و مخربی بوده است که این فجایع را رقم زده است. همین منافع است که در مقاطع زمانی متفاوت حامیان و کارگذارانِ خاص خود را یافته و آنانرا را بکار گمارده است.   

گرچه در بخشهایی از نوشته، خود آقای کندی صحبت از منافع امپریالیستی آمریکا به میان می آورد، در اکثر موارد بلافاصله آنها را به گرایشات فردی و منویات اشخاص خاصی فرو می کاهد.



رابرت اف کندی (پسر) - ۲۲ فوریه ۲۰۱۶ - چاپ شده در پالتیکو
چرا اعراب حضور ما در سوریه را نمی خواهند؟ قسمت اول


«اعراب از آزادی متنفر نیستند. از خیانتهای ما به ایده آل هایمان - برای نفت - در کشورهای عربی متنفرند.»

شخصاً بدلیلِ ترور پدرم توسط فردی عرب تبار، تلاش نموده ام اثراتِ سیاستهای آمریکا در خاورمیانه و خصوصاً عواملی را که گاهاً به عکس العمل های خونینِ دنیای اسلام علیه آمریکا منجر گردیده است، را درک نمایم. حال که بر خیزش داعش متمرکز گردیده ایم و بدنبالِ ریشه های وحشیگری هستیم که این همه بیگناه را در پاریس و سَن برناردینو بخون کشید، ممکن است بخواهیم که ورای توضیحاتِ ساده ای چون مذهب و ایدئولوژی بنگریم. به جای آن بهتر است به منطقِ پیچیده تر تاریخ و نقت - و به این حقیقت که انگشت اتهام در اغلبِ این موارد متوجه خود ما است - نظری بیفکنیم.

سابقهٔ نامشروع دخالتهای خشن آمریکا در سوریه - که آمریکاییها بر خلافِ سوریها از آن آگاه نیستند - بذری در زمینِ حاصلخیز برای جهادگرایی خشن اسلامی بود که اکنون هر پاسخ موثری توسط دولت ما برای مقابله با داعش را پیچیده می گرداند. تا جایی که مردم و سیاست گذاران آمریکا از این پیشینه بی خبرند، دخالتهای جدید فقط می تواند این بحران را حادتر نماید. جان کری وزیر امور خارجهٔ آمریکا آتش بسِ مشروطی را در سوریه اعلام نمود. اما از آنجایی که اهرم ها و پرستیژ آمریکا در سوریه محدود است، و این آتش بس جنگجویانی چون داعش و النصره را دربر نمی گیرد، در بهترین حالت توافق شکننده ای خواهد بود. به همانگونه، دخالتِ شدت یافتهٔ نظامی پزیدنت اوباما در لیبی - حملات هوایی آمریکا به اردوگاه های داعش در طول هفتهٔ گذشته - به احتمال قوی تندروها را تقویت خواهد نمود. چنانچه نیویورک تایمز در نوشتهٔ صفحهٔ نخست خود در تاریخ ۸ نوامبر ۲۰۱۵ گزارش نمود، رهبران سیاسی و برنامه ریز راهبردی داعش درپی تحریک دخالت نظامی آمریکا هستند. آنان به تجربه دریافته اند که این دخالت سیل جنگجویان داوطلب را به صفوف آنان سرازیر نموده، صدای میانه روی را خاموش و دنیای اسلام را علیه آمریکا متحد می نماید.

برای درک این دینامیسم، باید از دیدِ سوریها به تاریخ و خصوصاً بذرهای نزاع جاری بنگریم. سالها قبل، اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ توسط آمریکا قیام سنی ها را رقم زد که اکنون به داعش انجامیده، سازمان سیا جهادی های خشن را چون زمانِ جنگ سرد پرورش داد که روابط آمریکا و سوریه را مسموم نمود.
این امر در آمریکا خالی از جنجال نبوده است. در سال ۱۹۵۷، بدنبالِ کودتایی نافرجام در سوریه توسط سیا، عموی من، سناتور جان اف کندی، با نطقی تاریخی کاخ سفید آقای آیزنهاور، رهبران هر دو حزب آمریکا، و متحدین ما را در اروپا به خشم آورد، نطقی که در آن خواستار خودمدیریتی جهان عرب و پایان دادن به دخالتهای امپریالیستی آمریکا در کشورهای عربی گردید. در طول زندگی ام، بخصوص در جریان بازدیدهای مکرر از خاورمیانه، تعداد زیادی از عربها از این نطق بعنوان صریح ترین نشانهٔ ایده آلیسمی یاد نمودند که از آمریکا انتظار داشته اند. سخنرانی کندی فراخوانِ تعهد مجدد آمریکا به ارزشهای والای کشور ما بود که در منشور آتلانتیک ثبت گردیده؛ ضمانتِ رسمی که همهٔ مستعمرات اروپایی پس از جنگ جهانی دوم از حقِ خودگردانی برخوردار خواهند شد. فرانکلین روزولت بر امضای این منشور توسط چرچیل و دیگر کشورهای اروپایی تأکید ورزیده و حمایت آمریکا از کشورهای اروپایی در مقابل فاشیسم را منوط به آن نمود.

اما، عمدتاً در نتیجهٔ عملکرد آلِن دالِس و سیا، که فتنه های سیاستِ خارجی اش عموماً مخالفِ سیاستهای اعلام شدهٔ ملت ما بود، روشِ ایده آلیستی این منشور دنبال نشد. در ۱۹۵۷، پدر بزرگم جوزف پی کندی (سفیر)، عضو کمیته ای مخفی بود که در مورد شرارت های مخفیانهٔ سیا در خاورمیانه تحقیق می نمود. گزارش معروف به «بروس - لاووت» که او از امضا کنندگانش بود، طرحهای کودتایی سیا در اردن، سوریه، ایران، عراق و مصر را شرح می داد، که همهٔ مردم این کشورها از آنها اطلاع داشتند، ولی آمریکاییها از آن بی خبر بودند چون تکذیبهای دولت خود را باور داشتند. گزارش، سیا را برای ضدیت رایج با آمریکا، که در بسیاری کشورهای جهان آنروز ریشه دوانده بود، سرزنش نمود. گزارش «بروس - لاووت» خاطر نشان نمود که این دخالتها با به خطر افکندنِ ارزشهای آمریکا، رهبری بین المللی و قدرت معنوی آنرا (بدون آگاهی مردم این کشور) به خطر انداخته بود. گزارش، همچنین، اشاره نمود که سیا هرگز نیندیشیده بود که در صورتِ دخالتهای مشابه دیگران در امور آمریکا، ما چه عکس العملی نشان می دادیم.

این آن تاریخی است که دخالت جویان معاصر چون جورج دبلیو بوش، تد کروز و مارکو روبیو از یاد می برند هنگامی که حین تکرار استعاره های خودستایانه اعلام می نمایند که ناسیونالیستهای خاورمیانه «از ما بخاطر آزادیمان متنفرند.» این ادعا در مورد اکثر آنان صادق نیست؛ در عوض آنان از ما متنفرند چون به همان آزادی - آیده آل خود ما - در کشورهای آنان خیانت نمودیم.
   
برای آنکه آمریکاییها واقعاً بدانند چه می گذرد، مهم است که پاره ای جزئیات این تاریخ کثیف و تقریباً فراموش شده را مرور نمود. در دهه ۱۹۵۰ پرزیدنت آیزنهاور و برادران دالِس - مدیر سیا آلِن دالِس و وزیر امور خارجه جان فاستر دالِس - پیشنهاد شوروی برای قبول خاورمیانه بعنوان منطقهٔ بیطرف در جنگ سرد و حاکمیت اعراب بر سرزمینهایشان را رد نمودند. در عوض، جنگ پنهانی را علیه ناسیونالیسم عربی آغاز نمودند - که از نظرِ آلِن دالِس با کمونیسم برابر بود - بخصوصو هنگامی که خودگردانی عربها امتیازات نفتی را بخطر می انداخت. آنان کمکهای نظامی مخفی آمریکا را به دیکتاتورها در عربستان سعودی، اردن، عراق و لبنان عرضه نموده که عروسکهای خیمه شب بازی با ایدئولوژی های محافظه کارانهٔ جهادی را تقویت می نمود که بعقیدهٔ آنان پادزهری قابل اعتماد برای مارکسیسم شوروی بود. بر اساسِ یادداشتی از منشی آیزنهاور ژنرال آندرو جی گودپاستر، در جلسه ای در کاخ سفید بین مدیر برنامه های سیا (فرانک وایزنر) و جان فاستر دالِس در سپتامبر ۱۹۵۷، آیزنهاور به سیا رهنمود داد که «ما باید از هر وسیلهٔ ممکن برای تأکید بر مفهومِ جنگ مقدس استفاده نماییم.»

سیا دخالت فعال در سوریه را در سال ۱۹۴۹ آغاز نمود - فقط یکسال پس از آغاز بکار سیا. وطن پرستانِ سوری علیه نازیها اعلام جنگ نموده، حاکمان منصوب شدهٔ استعمار فرانسه را اخراج نموده و یک دمکراسی شکنندهٔ سکولار بر اساسِ مدلِ آمریکایی بوجود آورده بودند. اما در مارس ۱۹۴۹ شُکری ال قوتلی، رئیس جمهور منتخب سوریه که با انتخاباتی دمکراتیک بقدرت رسیده بود، در تأیید خط لولهٔ نفتی که از سرزمینهای عربی می گذشت، پروژه ای آمریکایی که در نظر داشت چاههای نفت عربستان را به بنادر لبنان از رهگذر سوریه متصل نماید، تردید نمود. تیم وینر تاریخ نگار سیا در کتاب خود، میراثِ خاکستر، نشان دادن تردید برای احداثِ این خط لولهٔ آمریکایی توسط ال قوتلی را دلیلِ کودتای سازمان داده شدهٔ توسط سیا توسطِ حسنی ال زعیم، دیکتاتور و کلاهبردای با سابقهٔ محکومیت دستچین شده توسط سیا، علیه وی می داند. ال زعیم بسختی فرجهٔ آنرا یافت که پارلمان را منحل و خط لولهٔ آمریکا را تأیید نماید قبل از انکه چهار و نیم ماه بعد از کودتا، توسط هموطنانش از کار برکنار گردد.

بدنبال چند ضد کودتا در سوریهٔ بی ثبات آنروز، مردم سوریه بار دیگر دمکراسی را در سال ۱۹۵۵ آزمودند، و شُکری و حزب ملی او را بقدرت رساندند. ال قوتلی هنوز در جنگ سرد بیطرف مانده بود، ولی زخم خورده از دخالت آمریکا در کودتای قبلی، اکنون به کمپ شوروی متمایل گردیده بود. این وضعیت بهانهٔ آن گردید که مدیر سیا «سوریه را مستعد کودتایی دیگر ارزیابی نموده» و متخصصین سیا در امر کودتا، کیم روزولت و راکی استون، را به دمشق اعزام نمود.

دو سال پیش از آن، این دو نفر کودتایی را در ایران علیه دولت منتخب محمد مصدق را رهبری نمودند، هنگامی که مصدق خواهانِ مذاکره برای تغییر شرایطِ قردادِ یکجانبهٔ غول نفتی بریتانیا - شرکت نفت انگلیس و ایران که اکنون بریتیش پترولیم خوانده می شود، گردید. مصدق نخستین رهبر منتخب در تاریخ چهار هزار سالهٔ ایران و قهرمانِ محبوب دمکراسی در سراسرِ جهان در حال توسعه بود. متعاقب کشفِ کودتایی علیه دولتش، توسط افسران اطلاعاتی بریتانیا که با شرکت نفت انگلیس همکاری می نمودند، مصدق همهٔ دیپلماتهای بریتانیا را از ایران اخراج نمود، گرچه بر خلاف نظر مشاورانش از اخراج کارمندان سیا، که بدرستی مظنون به همراهی با کودتای بریتانیا بودند، سرباز زد. مصدق آمریکا را نمونه ای برای دمکراسی نوپای ایران و آنرا بری از چنین پیمان شکنی هایی می دانست. عیرغمِ تحریکات دالِس، پریزیدنت هری ترومن سیا را از پیوستن فعالانه به تلاش بریتانیایی های برای سرنگونی مصدق بر حذر داشته بود. هنگامی که آیزنهاور در سال ۱۹۵۳ به ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد بلافاصله دالِس را برای پیوستن به این تلاشها آزاد گذارد. بعد از سرنگونی مصدق در «عملیات آژاکس» استون و روزولت محمد رضا شاه را بقدرت باز گرداندند که علایق شرکتهای نفتی آمریکا را رعایت می نمود ولی دو دهه وحشیگری علیه مردمش از تختِ طاووس، که مورد حمایت سیا نیز بود، نهایتاً در سال ۱۹۷۹ شعله های انقلابِ اسلامی را روشن نمود که که سیاست خارجی ما را برای ۳۵ سال گذشته به چالش کشیده است.

به هیجان آمده از موفقیت «عملیات آژاکس» در ایران، استون در سال ۱۹۵۷ با ۳ میلیون دلار برای تسلیح و به حرکت در آوردن ستیزه جویانِ مسلمان، رشوه دادن به افسرانِ ارتش و سیاستمدارانِ سوریه برای به زیر کشیدن دولت منتخبِ سکولارِ ال قوتلی که بطور دمکراتیک انتخاب شده بود، وارد دمشق شد (به نقل از جان پرادوس در کتابِ جنگهای سری سیا). در همکاری با اخوان المسلمین و با سرف میلیونها دلار، راکی استون طرحی برای ترورِ رئیس سازمان اطلاعات، رئیس ستاد ارتش و رهبر حزب کمونیست سوریه فراهم نمود و به مهندسی نمودن توطئه ها و تحریکات قوی نظامی در درون مرزهای عراق، لبنان و اردن همت گماشت که قرار بود به بعثی سوریه نسبت داده شوند. تیم وینر در کتابِ «میراثِ خاکستر» یادآور می گردد که چگونه سیا برای بی ثبات نمودن دولت سوریه و تصرف آن کشور توسط عراق و اردن، که دولتهایشان تحت کنترل سیا بود، اقدام نمود. براساسِ مدارکی، از لیست محرمانهٔ سیا خارج شده، که در روزنامهٔ گاردین منتشر گردید، کیم روزولت پیش بینی نمود که دولتِ دست نشاندهٔ جدید «در درجهٔ اول متکی به اقدامات سرکوبگرانه و شیوه های حکمرانی مستبدانه» خواهد بود.

پولهای سیا نتوانست افسران ارتش سوریه را منحرف نماید. آنها تلاشهای سیا بری رشوه دادن را به رژیم بعث گزارش دادند. در پاسخ، ارتش سوریه سفارت آمریکا را اشغال و استون را گروگان گرفتند. بعد از بازپرسیهای خشن، استون در اعترافی تلویزیونی نقشش در کودتای ایران و تلاشهای ناکام سیا برای براندازی دولت قانونی سوریه را مورد تأیید قرار داد. سوریه استون و دو کارمند سفارت آمریکا را اخراج نمود - و این اولین باری بود که دیپلماتهای وزارت خارجه آمریکا از حضور در کشوری عربی منع می گردیدند. کاخ سفید آیزنهاور اعترافات استون را به مثابه سرهم بندی و اتهام رد نمود، تلاشی که توسط مطبوعات آمریکا به رهبری نیویورک تایمز پذیرفته شده و مورد قبول مردم آمریکا قرا گرفت، مردمی که همان تصورات ایده آلیستی مصدق در مورد دولت آمریکا را داشتند. بعنوان تلافی جویی، آمریکا ناوگان ششم را به دریای مدیترانه اعزام نمود، سوریه را مورد تهدید قرار داده و ترکیه را تحریک نمود که سوریه ار اشغال نماید. ترکها ۵۰،۰۰۰ سرباز به مرز سوریه اعزام نموده و و فقط با مخالفت یکپارچهٔ اعراب که رهبرانشان از دخالتِ آمریکا خشمگین بودند عقب نشینی نمود. حتی پس از رانده شدنش از سوریه، سیا به تلاشهایش برای سرنگونی دولت منتخب بعث سوریه ادامه داد. سیا در طرحی با همکاری M۱۶ بریتانیا در صدد تشکیلِ «کمیتهٔ سوریهٔ آزاد» بود و با تسلیحِ اخوان المسلمین در پی ترور سه مقام دولتی سوریه بود که به افشای طرح آمریکا یاری رسانده بودند. ماتیو جونز در اثرش «طرح ترجیحی - گزارشِ گروه کار انگلیسی - آمریکایی دربارهٔ طرح مخفی در سوریه، ۱۹۵۷» به این موارد اشاره نموده است. شرارت آمریکا سوریه را بیشتر از آمریکا دور نموده و به همپیمانی دراز مدت با روسیه و مصر سوق داد.

بدنبالِ دومین تلاش برای کودتا در سوریه، شورشهای ضدِ آمریکایی خاورمیانه را از لبنان تا الجزایر درنوردیدند. کودتای ۱۴ جولای ۱۹۵۸ هدایت شده توسط موج نوینِ افسران ضد آمریکایی ارتش که رژیم سلطنتی نوری السعید، طرفدار آمریکا، در عراق را برانداخت از جملهٔ پیامدهای این کودتا بود. رهبرانِ کودتا مدارک سری دولتی را انتشار دادند که نشان می داد نوری السعید عروسک خیمه شب بازی بود که پولهای هنگفتی از سیا می گرفت. در جواب خیانت آمریکاییها دولت نوین عراق از دیپلماتها و مشاوران اقتصادی شوروی دعوت بعمل آورد و به غرب پشت نمود.

با دور نمودن عراق و سوریه، کیم روزولت به خاورمیانه رفت تا بعنوان مدیر اجرایی برای صنعت نفت کار کند، صنعتی که در دورانِ خدمت دولتی در سیا بخوبی در خدمت آن بود. وینر می گوید که جانشین روزولت در پست مدیر منطقه ای سیا، جیمز کریچفیلد، در تلاشی ناکام اقدام به ترورِ رئیس جمهور جدید با استفاده از دستمالی زهرآگین نمود. پنج سال بعد، سیا نهایتاً با موفقیت رئیس جمهور عراق را برکنار رژیم بعث را در آن کشور بقدرت رساند. قاتل جوانِ کاریزماتیکی بنام صدام حسین یکی از رهبران شاخصِ تیم بعثی سیا در عراق بود. علی صالح ساعدی منشی حزب بعث که در کنار صدام بکار اشتغال داشت بعدها اذعان داشت که «ما سوار بر قطار سیا به قدرت رسیدیم» (کتابِ دوستی ظالمانه: غرب و نخبگان عرب اثر سعید ابوریش که ژورنالیست و نویسنده بود). ابوریش به تفصیل نوشت که سیا لیستی در اختیار صدام و همپالگی هایش گذاشت که برای تضمین پیروزی باید فوراً حذف می گردیدند. وینر نوشت که کریچفیلد بعدها اذعان داشت که در اصل سیا صدام را آفرید. در سالهای ریاست جمهوری ریگان، سیا میلیاردها دلار کمک در اشکال مختلف تعلیمات، حمایت نیروهای ویژه، سلاح و اطلاعات جاسوسی مناطق نبرد در اختیار صدام قرار داد در حالیکه می دانستند او از گازهای سمی خردل و اعصاب و سلاحهای بیولوژیکی - از جمله انتراکس که از دولت ایالات متحده دریافت داشته بود - در جنگ علیه ایران استفاده می نماید. ریگان و ٰرئیس وقت سیا، بیل کیسی، صدام را دوست بالقوهٔ صنعت نفت آمریکا و مانعی سخت بر سر راه گسترشِ انقلاب اسلامی ایران بحساب می آوردند. فرستادهٔ مخصوص آنان در سال ۱۹۸۳، دانلد رامسفلد، در سفر به بغداد مهمیز طلایی کاوبویی به صدام هدیه نمود و لیستِ سلاحهای شیمایی - بیولوژیکی و متعارف را در اختیار او قرار داد. در همان حال سیا بصورتی غیرقانونی در کار تدارک هزاران موشک ضد تانک و ضد هوایی برای دشمن او، ایران بود تا با صدام بجنگند، جرمی که به رسوایی ایران - کنترا شهره شد. بعدها جهادیها از هر دو سو، بسیاری از این سلاحهای تدارک شده توسط سیا را علیه آمریکاییها بکار گرفتند.

در حالی که آمریکاییها به دخالت خشن دیگری در خاورمیانه می اندیشند، بسیاری ار آمریکاییها از پیامدهای اشتباهات قبلی سیا به طرق مختلف خبر نداشته و نمی دانند که چگونه به آفرینش بحرانِ موجود انجامیده است. طنینِ دهه ها فعالیت نامشروعِ سیا در خاورمیانه، امروزه در پایتخت کشورهای این منطقه، مساجد و مدارس دینی آن برفرازِ ویرانه های دمکراسی و اسلام معتدلی که به کمک سیا نابود شد در گردش است.

صفی از دیکتاتورهای ایرانی و سوری، از جمله بشار اسد و پدرش، تاریخ کودتاهای خونین سیا را به دستاویزی برای حاکمیت های اقتدارگرایانه و تاکتیک های سرکوبگرانهٔ خود و نیازشان به همپیمانی قوی با روسیه، بدل نموده اند. این داستانها برای ایرانیان و سوری ها کاملاً آشنا بوده و شایعات دخالتهای آمریکا را در پیش زمینهٔ تاریخی آن تفسیر می نمایند.

در حالی که برای رسانه های مطیع آمریکایی، داستانِ حمایت نظامی ما از شورشیان سوری صرفاً اقدامی انسان دوستانه است، بسیاری از عربها بحرانِ حاضر را صرفاً به مثابه جنگ نیابتی دیگری برای خط لوله ها و ژئوپلتیک تلقی می نمایند. بجای شتاب برای درافتادن بیشتر در کامِ این حریق، عاقلانه خواهد بود که نظری به حقایق فراوانی بیندازیم که این دیدگاه را تقویت می نماید.

از نظرِ آنان جنگ ما علیه بشار اسد با تظاهراتِ آرام شهری در بهار عرب سال ۲۰۱۱ شروع نگردید. این جنگ در سال ۲۰۰۰ و هنگامی آغاز شد که قطر پیشنهادِ ساخت خط لوله ای ۱۵۰۰ کیلومتری با هزینهٔ ۱۰ میلیارد دلار از عربستان سعودی، اردن، سوریه و ترکیه را مطرح نمود. قطر در حوزهٔ گازی پارس جنوبی/ گنبد شمالی شریک ایران است که غنی ترین منبع گاز جهان است. تحریمهای جهانی تا همین اواخر ایران را از فروش گاز باز داشته بود. در همین حال گاز قطر فقط در صورتی می تواند به بازارهای اروپا برسد که به شکل مایع درآمده و از طریق دریا انتقال یابد، مسیری که حجم انتقال را کاهش و هزینه ها را بشدت افزایش می دهد. خط لولهٔ پیشنهادی، قطر را از طریق ترمینالهای توزیع در ترکیه، مستقیماً به بازارهای انرژی اروپا متصل می نمود و مبالغ هنگفتی را بعنوان حق ترانزیت نصیب ترکیه نیز می گرداند. این خط لوله تسلط تعیین کنندهٔ پادشاهی های سنی خلیج فارس را بر بازارهای جهانی گاز تأمین نموده و قطر، نزدیک ترین متحد آمریکا در جهان عرب را تقویت می نمود. قطر میزبانِ دو پایگاه عظیمِ نظامی آمریکا و دفتر فرماندهی مرکزی آمریکا در خاورمیانه است.

اروپا نیز که ۳۰٪ گاز مورد نیاز خود را از روسیه تأمین می نماید، بگونه ای مشابه مشتاق بود که این خط لوله احداث گردد که برایشان گاز ارزان قیمت و رهایی از دست اهرمِ اقتصادی سیاسی خفه کنندهٔ پوتین را به ارمغان می آورد. خصوصاً ترکیه، دومین مشتری عمدهٔ گاز روسیه، مشتاق آن بود که اتکایش به رقیب کهن خود را پایان داده و به راه میانبُرِ انتقال سوختهای آسیایی به بازارهای اروپا بدل شود. خط لولهٔ قطر به سود عربستان سعودی نیز بود چون جای پایی برای این پادشاهی محافظه کار سنی در سوریهٔ تحت کنترل شیعیان فراهم می نمود. هدف ژئوپولتیک عربستان مهار قدرت اقتصادی و سیاسی ایران شیعه، رقیب اصلی پادشاهی سعودی، و همپیمانِ نزدیک بشار اسد است. پادشاهی سعودی تسلط شیعیان بر عراق که با حمایت آمریکا ممکن گردید (و اخیراً حذف تحریمهای تجاری ایران) را بعنوان تنزلِ قدرت منطقه ای خود می بیند که هم اکنون درگیر جنگی نیابتی در یمن با تهران است، که درواقع قتل عامِ قبایل حوثی مورد حمایت ایران است.

واضح است که روسیه که ۷۰٪ گازش را به اروپا می فروشد خط لولهٔ قطر / ترکیه را تهدیدی واقعی می دانست. از نظر پوتین، خط لولهٔ قطر طرح ناتو برای تغییر شرایط موجود بود، که روسیه را از تنها پایگاهش در خاورمیانه محروم، و اقتصاد روسیه را به تنگنا انداخته و پایانی بر اهرم قدرت روسیه در بازارِ انرژی اروپا را بود. در سال ۲۰۰۹ بشار اسد اعلام نمود که برای حمایت از علایق متحدمان روسیه، با گذر خط لوله قطر از خاک سوریه مخالف خواهد نمود.

بشار اسد با پشتیبانی از طرح «خط لولهٔ اسلامی» که مورد حمایت روسیه بود و از بخش ایرانی همان میدان گازی شروع، از خاک سوریه گذشته و به بنادر لبنان می رسید، خشم بیشتر پادشاهی های سنی خلیج فارس را برانگیخت. این خط لوله، ایران شیعه، و نه قطر سنی را، به تهیه کنندهٔ اصلی انرژی اروپا تبدیل نموده و بطرزی جدی نفوذ ایران را در خاور میانه و جهان تقویت می نمود. اسرائیل نیز بطور قابل درکی در پی عقیم نمودنِ این طرح بود، که ایران و سوریه را ثروتمندتر و متحدین آنان حزب الله و حماس را تقویت می نمود.

اسناد سری و گزارشاتی توسط سازمانهای اطلاعاتی آمریکا، عربستان سعودی و اسرائیل نشان می دهد که از لحظهٔ رد خط لولهٔ قطر توسط اسد، طراحان نظامی اطلاعاتی سریعاً به این اجماع رسیدند که برانگیختن شورشِ سنی ها در سوریه برای خلاص شدن از شرِ بشار اسد ناسازگار راهی عملی برای تکمیل لینک گازی قطر / ترکیه بود. ویکیلیکس اذعان می دارد که در سال ۲۰۰۹، به محضِ رد خط لولهٔ قطر توسط بشار اسد، سیا شروع به دادن کمکهای مالی به گروههای مخالف در سوریه نمود. خوب است بدانیم که این واقعه مدتها پیش از بهار عرب و خیزش سوریها علیه اسد بود.

ادامه را در بخش دوم ترجمه در هفته های آینده مطالعه فرمایید.

۳ ژوئن ۲۰۱۶
ا.مانا


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست