یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

واقعا به چه کسی باید تبریک گفت؟!
تبریک «کمیته من کاندیدا می شوم» بخاطر نام نویسی گسترده!


تقی روزبه


• مشخصه اصلی این رویکرد را می توان چنین خلاصه کرد: هستم اگر در "انتخابات"، هر انتخاباتی ولو غیردموکراتیک و نمایشی و مهندسی شده شرکت کنم، و گرنه نیستم. باین ترتیب کنش در این رویکرد منحصرا با عطف به سیستم و حضور در آن معنا پیدا می کند و کنش معطوف به مبارزه علیه سیستم، کنشی بی معنا و انفعالی معرفی می گردد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲۵ دی ۱٣۹۴ -  ۱۵ ژانويه ۲۰۱۶



* خامنه ای و رمزماندگاری نظام:
"احساس مسئولیتِ مردم که در حضور در انتخابات جلوه گر می شود و دشمن را ناکام می گذارد از عناصر ماندگاری انقلاب است"


سخن از نام نویسی برای کاندیدای نمایندگی در انتخاباتی است که به غیردموکراتیک و غیرمنصفانه بودن آن اذغان می شود. تبریک برای کدام موفقیت؟ از این که رکوردی جابجا شده و حدود 1400 نفر از زنان در سراسر کشور برای کاندیداشدن نام نویسی کرده اند. در این جا این سوال مطرح است که واقعا به چه کسی باید تبریک گفت؟ به مردم یا به حاکمیتی که در اوج انزوا و بدون دادن هیچ گونه آش نذری و پیش کش و سهمیه ای، این چنین با "امدادهای غیبی" مواجه شده است؟! شاید هم به جای باران سیل آمده و نگرانند، و ما بی خبر؟! در پاسخ به این سوال، ضمن اعتراف و اذعان به نتیجه قابل پیش بینی خروجی نظارت استصوابی شورای نگهبان، صرفنظر از برخی لفاظی های توخالی چون نگهداشتن پاس حق انتخاب شدن و انتخاب کردن و ایفاء وظایف شهروندی، اساسا به باصطلاح رقابتی بودن آن در چهارچوب جناح بندی های حاکمیت و نیز بهره برداری از فرصت ها برای طرح مطالبات استناد می شود، گوئی که رقابت های مهندسی شده باندهای قدرت از ماهیت ضددموکراتیک آن می کاهد و نتیجه این گونه بهره برداری ها از "فرصت های انتخاباتی"، از جمله زندان و حصر و ممنوع التصویر و ممنوع البیان بودن و تهدیدبه تکه پاره کردن رقبا و... پیش رویمان نیست. بدیهی است که نفس وجود رقابت بین باندهای حاکمیت و حتی بهره گیری از تشتت در صفوف حاکمیت و دشمن برای تقویت قطب مستقل و مردمی امرتازه ای نیست. در اصل مراد اصلی این رویکرد، جز مشارکت در دعواهای درونی حاکمیت حول تقسیم قدرت و تقویت این یا آن باند و جناح و لاجرم تبدیل شدن به زائده و سیاهی لشکر قدرت نیست. وگرنه کمتر کسی پیدامی شود که پس از گذشت نزدیک به 40 سال از عمر حاکمیت، به خود جرئت بدهد که به کرامات ولایت فقیه و نظارت استصوابی در حق نیروهای مستقل دل ببندد. بر این اساس این پرسش مطرح می شود که آیا آن را باید فرصتی برای مشروعیت یابی رژیم بشمار آورد یا فرصتی برای مشروعیت زدائی از آن؟ آیا کسی در جهان حکومتی مستبد را می شناسد که از خیل مشارکت گسترده باصطلاح شهروندانش در انتخابات تحت کنترل و مهندسی شده که اساس آن را تمکین به مقررات و باید و نبایدهای نظام با هدف مشروعیت بخشیدن و بازتولید خود تشکیل می دهد، ناخرسند و ناخشنود باشد و به آن نبالد؟ آیا خامنه ای پس از نزدیک به سه دهه حکومت از سر غفلت و نادانی به منافع خود است که از مخالفان نظام می خواهد که برای پرشور و پرنفس کردن آن در انتخابات شرکت کنند؟ آیا او نمی فهمد آن مخالفی که هوس اسم نویسی به کله اش زده، نقدا دم در خان اول اسم نویسی- باید با سپردن یک تعهد کتبی، التزام و اعتقادخود به نظام اسلامی و ولایت فقیه را ابراز کند تا نوبت به خوان های دیگر برسد؟ بدین ترتیب کسی که هوس شرکت به سرش زده باشد، خود باید اولین شلیک را به باورهای دموکراتیک اش، اگر که چنین باورهائی وجود داشته باشند، وارد بکند؟!

ظاهرا تحولات بحرانی منطقه و ظهور داعش، جماعتی را چنان سراسیمه کرده و عنان از کف آن ها ربوده و افق دیدشان را تیره و تار ساخته است که بقول معروف از ترس جهنم به مار غاشیه پناه برده اند. در ابراز شادمانی گوی سبقت را حتی از خود سردمداران و کارگزاران رژیم ربوده و با زدن چوب حراج به همه ارزش ها و شاخصه های دموکراتیک، چنان ناشکیبا و دوان دوان، ای کاش که بسوی سراب و نه بسوی باتلاقی که آغوش خود را برای فرو بلعیدن گشوده است روان شده اند که سرانجامش خواب از چشم آدمی می رباید! یا شاید آن چه را که می بینیم و می شنویم واقعیت نداشته و در عالم خواب و بیداری است! و اگر چشمان خویش را بگشائیم این بختک نیز گریبانمان را رها کرده، بال می گشاید و غیب گردد. اما نه! متأسفانه پیام تبریک به مناسبت ورود به میدان بازی و باتلاق انتصابات رژیم واقعیت دارد*.
باری، هدف مشارکت گسترده در "انتخابات" است و وظیفه این کمیته همانطور که از نامش پیداست تشویق زنان و دیگر افراد موافق چنین حضوری در مجلس شورای اسلامی است. گرچه حتی خود فراخوان دهندگان هم امیدی به عبور کاندیدهای مستقل و مدافع حقوق زنان ندارند و بهمین دلیل پایان بیانیه خود را با یک "اگر" به پایان می رسانند. "اگر" که شورای نگهبان و نظارت استصوابی اجازه دهد...

پارادوکس قدرت و جامعه مدنی
دفاع واقعی از جامعه مدنی و حضور در قدرت را نمی توان باهم جمع کرد. اقتضای قدرت، علی الخصوص اگر تمامیت خواه و از نوع ولایت مطلقه فقیه باشد که تمامی هم و غمش در کل حیات سیاسی خود فرو بلعیدن جامعه مدنی به تمامی در خود بوده است، تضعیف و بی یال و اشکم ساختن آن بویژه از طریق مشارکت صوری در قدرت است. برعکس اقتضای شکوفائی واقعی جامعه مدنی فاصله گرفتن از هیولای سیری ناپذیر قدرت و از سیستم و اعمال فشار به آن از بیرون است. البته کنش مشارکت جویانه در سیستم توسط این نوع کنشگران امر تازه و تجربه نشده ای نیست. شاید برای خود مدافعان کمپین تازگی داشته باشد و آن را نسبت به کمپین های قبلی یک گام به جلو به پندارند، اما در اصل جز ایفاء همان نقش قدیمی و تجربه شده با چهره های جدید نیست. ایفای نقشی که سرانجام رسوایش بکرات تست شده است و لاف زنی مدعیان تازه نفس نمی تواند تغییری در نتیجه اجتناب ناپذیر آن بدهد. در بهترین حالت به اندازه ای که این رویکرد موفق شود، بهمان اندازه ادغام جامعه مدنی با دولت یا دولتی شدن جامعه مدنی قوام پیدا می کند که البته برای جبهه مقاومت سم مهلکی بشمار می رود. دل بستن به قدرت در کنار لاف دفاع از جامعه مدنی توسط اصلاح طلبان حکومتی را قبلا هم آزموده ایم. بطور نمونه سرنوشت تشکل سراسری تحکیم وحدت با آن یال و کوپالش، وقتی که هدف خویش را به جای تقویت واقعی جامعه مدنی و یا جنبش دانشجوئی، خزیدن به قدرت و کسب نمایندگی مجلس و حمایت و تقویت جناحی از حاکمیت و لاجرم تبدیل شدن به تسمه نقاله عروج یک جناح به قدرت در منازعات درونی حاکمیت قرار داد، در برابر همه امان قرار دارد. نصیب نهائی آن ها از حضور در قدرت چیزی جز همان اسکلت بجا مانده از ماهی صیدشده و بزرگ پیرمرد و دریا در پی تهاجم کوسه ماهی ها نبود. تجربه و تاریخ درس های بزرگی برای آموختن دارد. اگر کسی به آن ها وقعی نه نهد، آن گاه ناچار است که خود آن را به شکلی مضحک و رقت آور به روی صحنه بیاورد. تکرار چنین صحنه کمیکی مربوط به آینده دور نیست، بلکه از همین حالا، از زمانی که نمایش انتخاباتی شروع می شود، آغاز می گردد: فراخوان برای حضور گسترده در "انتخابات" و ابراز تشکر و تبریک گوئی بخاطر گرم کردن تنور انتخاباتی سیستم را باید تنها چشمه اول به حساب آورد. ضرب المثلی می گوید از تفنگ خالی دو نفر بیش از همه باید به ترسند: نخست کسی که آن را بدست گرفته و آماده شلیک است، دوم کسی که تفنگ به طرف او نشانه رفته است، ولی او از خالی بودنش بی خبر است. اما وای به وقتی که خالی بودن تفنگ بر طرف عیان شده باشد! حالا حکایت ماست!

ظاهرا برای حامیان این کمپین، 37 سال تجربه و فرجام جریان ها و کسانی که می کوشیدند به حاکمیت دخیل ببندند، برای عیان شدن ماهیت به غایت ضددموکراتیک و ضدزن نظام و نیز سرنوشت رقت بارکسانی که به آن دخیل بستند کافی نبوده است که این چنین پای در رکاب بسیج مردم برای شرکت در "انتخابات" نهاده اند. پی آمدهای این گونه خیز بی مهابا به سوی سیستم، متأسفانه فراتر از این حرف هاست. آن ها هنگامی به فکر دخیل بستن به قدرت و درخواست سعه صدر از شورای نگهبان افتاده اند، که اولا پارادایم اسلام سیاسی با گذراندن باصطلاح دوره شکوفائی و بالندگی، در فاز انحطاط کامل و به غایت ارتجاعی خود قرار گرفته است. این انحطاط را می توان در گونه های مختلف اسلامی سیاسی در منطقه، اعم از گندیدگی کامل جمهوری اسلامی اعم از عملکرد و یا گفتمان که اعلام نظارت ناپذیری نظام تبلور آن است، و اسلام گرائی میانه رو عدالت و توسعه ترکیه و یا خلافت اسلامی نوع داعشی و غیرداعشی آن به روشنی مشاهده کرد. ثانیا شکاف بین مردم و حاکمیت و لاجرم درجه انزوای رژیم در بیشترین حد خود قرار گرفته است. شکاف بین دوگانه جامعه رسمی و جامعه واقعی بیش از هرزمانی به یک واقعیت مشهودی که دره ای ژرف و پرنشدنی بین آن ها حائل شده است و برهمین اساس متقابلا کنش معطوف به جامعه و مبارزه مدنی- اجتماعی برای تغییر جامعه بیش از هرزمانی در برابر گزینه معطوف به قدرت قرار گرفته است. در حقیقت شعار کانونی شده و دست بالای "انتخابات" کنونی، نظارت ناپذیر بودن ولایت فقیه و رهبر نظام است، بدون هیچ گونه اما و اگر، عریان و بی روتوش. چینش و مهندسی انتخابات، هم برای مجلس شورای اسلامی و هم مجلس خبرگان، بر اساس همین راهبرد و در راستای ممانعت از رخنه مخالفان آن صورت می گیرد. سوای شعار عام خطر نفوذ که به معنی حفظ ترکیب مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی از "دستبرد" رقباست، خطوط اصلی این مهندسی عبارتند از: قطب بندی جامعه حول صف آرائی های درونی حاکمیت با هدف ممانعت از قطب بندی مستقل علیه سیستم، داغ کردن تنور انتخابات با انواع ترفندها، با هدف صید حداکثر آراء شهروندان، تأکید بر فیلترینگ گسترده شورای نگهبان تحت عنوان حق الناس نه فقط برای جلوگیری از ورودغیرخودی ها بلکه هم چنین با هدف تضمین سهم شیر برای اصول گرایان، تمهید سبدهای باصطلاح میانه رو و افراطی و احیانا با لیست های جداگانه توسط فراکسیون های اصول گرایان برای صید حداکثر آراء بسود کلیت اصول گرایان و کسب برتری بر جناح های رقیب. و البته استفاده از یک دوجین اقدامات مکمل و روتین شناخته شده ای چون تبلیعات متمرکز امام جمعه ها و یا تهدیدها و سخنرانی های خامنه ای پیرامون خطر نفوذ و تیز کردن لبه نظارت استصوابی و ...، مشارکت و مداخله سازمان یافته بسیج و سپاه و سایر نهادها و تشکل های وابسته برای ریختن آراء در مناطق معین و یا دستکاری و تقلب انتخاباتی در موارد مورد نیاز، استفاده از آن چه که به جریان افتادن پول کثیف خوانده می شود برای مداخله در "انتخابات"، و بالأخره تهدید و دستگیری فعالین و روزنامه نگاران و توقیف و تهدید به توقیف روزنامه ها و سایت ها و... همه و همه به عنوان بخشی از روال روتین مهندسی انتخابات بشمار می روند.

در چنین شرایطی که حاکمیت، بخصوص جناح حاکم، دستخوش بحران های بزرگ و عدیده سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است و به خصوص در شرایطی که توان بسیج توده ای خود را از دست داده و سخت به دوپینگ و کسب مشروعیت توده ای نیاز دارد و اقدام به دستکاری و تقلب های گسترده هم پرهزینه و دردسرساز محسوب می شوند، طبعا کسانی پیدا شوند بیرون از دایره قدرت که قربتا الی اله و بدون هیچ قید و شرطی وظیفه گرم کردن تنور انتخابات را به عهده بگیرند، براستی برای یک رژیم سراسر پوسیده و فاسد و مستبد و منزوی و غرق و فاقد پایگاه مردمی، چه نعمتی بالاتر و بادآورده تر از آن وجود دارد؟! برای ایفای چنین کار کارستانی است که "کمیته من کاندیدا می شوم" از کمپین تغییر چهره مردانه مجلس، عبور از خان اول را به مردم ایران و به ویژه زنان بدلیل باصطلاح حضور بی سابقه اشان در کازار انتخاباتی رژیم تبریک گفته و آن را اقدامی جسورانه و قابل تقدیر خوانده است. این که از این تعداد چقدر متعلق به زنان اصول گرا و یا حامیان دولت و اصلاح طلبان است و چقدر نزدیک به آن ها، با توجه به آن که اصلاح طلبان و حامیان دولت نیز برای افزایش سهمشان در قدرت بروی جلب مشارکت زنان و تشکیل یک مجلس همزبان با دولت سرمایه گذاری کرده اند، هنوز روشن نیست. بیانیه هم چنین از شورای نگهبان خواسته است که با محترم شمردن حقوق شهروندان مرحمت کرده و به کاندیداها جواز عبور بدهد. گرچه هنوز معلوم نیست قبل از شروع گیوتین نظارت استصوابی، بر سرآن ها در عبور از فیلتر هیئت های اجرائی چه آمده است. چنان که معدود نمایندگان نهضت آزادی ایران کارشان به شورای نگهبان هم نکشید و در همان بدوورود توسط این هیأت ها ناک اوت شدند! البته ناگفته نماند که برای آن ها هم نفس مشارکت در مناسک "انتخاباتی" هم چون انجام یک فریضه، مهم است تا حذف کاندیداهایشان! سوای عملکرد چندین دهه شورای نگهبان، خامنه ای به نحوی که جای هیچ گونه ابهام و حاشائی باقی نگذارد با صراحت و صدای بلند اعلام کرده است که نظارت استصوابی و موثر شورای نگهبان برای جلوگیری از نفوذ دشمنان و عناصر ناصالح عین حق الناس است و حمایت از آراء مردم. هدف اعلام شده رژیم برای این "انتخابات" همانطور که اشاره شد جلوگیری از نفوذ است و اساسا نفوذ اسم شب انتخابات پیشارو است. معنای نفوذ و مصادیق آن نه فقط شامل جریان ها و عناصری چون کمپین تغییر چهره و نهضت آزادی و جبهه ملی (که حول آن دچار دوشقگی شد) و... است که جای خود دارند و مصداق عینی نفوذ دشمن محسوب می شوند، بلکه شامل بخش مهمی از اصلاح طلبان و حامیان دولت نیز هست. چنان که بکرات اعلام داشته اند که حاکمیت اجازه تکرار مجلس ششم را که معنای امروزی اش حتی تحمل یک مجلس باصطلاح بنفش و اعتدالی و همسو با دولت هم نیست، نخواهد داد. آیا کسی در معنا و مصادیق کلیدواژه "نفوذ" در نمایش انتخاباتی حاکمیت تردیدی دارد؟! یا آن که مسأله غم انگیز تر از این حرف ها و فراتر از دانستن و ندانستن است: البته می دانیم اما به رویمان نمی آوریم!. چنان که بیانیه تبریک کمیته من کاندیدا می شوم سرشار از احساس پیروزی به خاطرافزایش تعدادمشارکت جویان، اعلام می دارد که مرحله اول را با موفقیت پشت سرگذاشته ایم و اینک با اتکاء به نفس بیشتری وارد مرحله بعدی می شویم: خان بعدی شفاف سازی مواضع و برنامه زنان و مردانی است که نام نویسی کرده اند و قاعدتا بیش از همه شامل حال کسانی خواهد بود که صلاحیت آن ها مورد تأیید قرار گرفته باشد. همانطور که در بالا اشاره شد تا آن جائی که به کاندیداهای مستقیم آن ها مربوط می شود، بسیار بعید است با عبور از فیلتر های هئیت اجرائی و به ویژه شورای نگهبان چیزی بجز اسکلتی از ماهی برای آن ها باقی بماند. بنابراین با فرونشستن گردو خاک روشن خواهد شد که بازی و سودای اصلی نه دست یابی به کاندید مستقیم بلکه بازی در بساط گزین بین بد و بدتر از میان کاندیداهای مورد تأیید نظام و رد شده از صافی شورای نگهبان، یعنی بازی در بساط منازعات و چالش های داخلی رژیم یا نخستین محور مهندسی انتخابات است. مهم ترین چالش در این مرحله نه فقط مشروعیت بخشیدن به کلیت حاکمیت و بقول خامنه ای شرکت در ماندگاری نظام و نفس دادن به آن است، بلکه هم چنین دادن رأی به کسانی است که اساسا ماهیت رفتارشان قابل پیش بینی است و لااقل در وجه غالب، عملکردشان تصویب سیاست ها و راهبردهای اصلی و بالادستی نظام و امیال و منافع کانون های اصلی قدرت است که ماهیت مجموعه آن ها جز سرکوب سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و بطریق اولی تضییع حقوق زنان و سایر اقشار زحمتکش اجتماعی و یا صحه نهادن بر توسعه طلبی های نظامی و منطقه ای حاکمیت نخواهد بود. نباید فراموش کنیم که بنا به تعریف موضوع و مضمون کارمجلس (سوای نقش فرمایشی آن) قانون گذاری و نظارت بر امور و تصویب (و صحه نهادن) به سیاست های کلان و تصمیمات رهبری و حکم حکومتی وی است. از این رو نمی توان شاخص های نمایندگی را صرفا به یکی از حوزه های ولو مهمی چون دفاع از مطالبات و حقوق زنان، تقلیل داد. چه بسا که سرنوشت جامعه و حقوق زنان پیش از این یا آن مطالبه مشخص و موردی در عرصه سیاست های کلان اقتصادی و سیاسی و اجتماعی (مثلا سیاست رشد جمعیت و یا اشتغال و...) رقم بخورد و چه بسا در همین حوزه های کلان باشد که تیر خلاص زده شود. تصویب و صحه گذاشتن به این نوع تصمیم های کلان توسط لااقل اکثریت بزرگی از نمایندگان برگزیده شده و دستکم عدم سنگ اندازی اقلیت در برابر آن ها، ویژگی اصلی خروجی انتخابات مهندسی شده در مجالس جمهوری اسلامی است.

هستم اگر در "انتخابات"ولو غیردموکراتیک و مهندسی شده شرکت کنم، وگرنه نیستم!
با این وجود تحت چنین شرایطی است که بخشی از جامعه و حتی برخی جریان ها و افرادی که عنوان اپوزیسیون را یدک می کشند، کنش گری و سیاست ورزی را صرفا در اقدامات معطوف به مشارکت در قدرت و بازی در بساط انتخابات به جد مهندسی شده رژیم تعریف و جستجومی کنند. تا آن حد که سر از پا نشاخته و هست و نیست و باصطلاح حیثیت و سرمایه سیاسی خود را به داو می گذارند. البته برای کسانی چون حسن خمینی و رفسنجانی که بدرستی خود را بخشی از نظام تعریف می کنند و هستند، این ادعا که از آبرویشان برای حفظ و تقویت نظام مایه می گذارند و برایش هزینه می پردازند قابل درک است، اما درک این نوع شیفتگی و سر از پا نشناختن از سوی کسانی که غیرخودی و نفوذی دشمن محسوب می شوند و چشم اندازی هم برای آن که جایگاهی در نظام داشته باشند وجود ندارد، حتی با در نظرگرفتن قواعد عرفی و شناخته شده مربوط به سود و زیان بازار مکاره سیاست، قابل درک نیست. شاید این پدیده را نتوان بدون توجه به واقعیت تحولات پارادایم اسلامی سیاسی و ورود آن به فاز گندیدگی و انحطاط کامل و کشاندن بخشی ولو اندک از جامعه به همراه خود به وادی چنین باتلاقی، که حاملان این نوع شیفتگی ها آنان را نمایندگی می کنند، تبیین و تشریح کرد. امروزه سر در برف فرو بردن، خودفریبی و بطریق اولی دگرفریبی پیشه کردن به عنوان بخشی از واقعیت صحنه سیاسی دوره انحطاط نظام است. مشخصه اصلی این رویکرد را می توان چنین خلاصه کرد:
هستم اگر در "انتخابات"، هر انتخاباتی ولو غیردموکراتیک و نمایشی و مهندسی شده شرکت کنم، و گرنه نیستم. باین ترتیب کنش در این رویکرد منحصرا با عطف به سیستم و حضور در آن معنا پیدا می کند و کنش معطوف به مبارزه علیه سیستم و از جمله کنش تحریم "انتخابات"، کنشی بی معنا و انفعالی معرفی می گردد. روشن است که درونمایه چنین رویکردی باصطلاح د-ان-آ و هسته اصلی مبارزه علیه سیستم و مقاومت جامعه مدنی و از جمله جنبش واقعی و اصیل زنان را نشانه گرفته و طبیعی است که بسته به میزان تأثیرگذاریش، مقابله نظری، سیاسی و اجتماعی با آن و علیه پی آمدهای یأس آورش بخشی از وظایف مبارزان ضدسیستم را تشکیل می دهد. سیاستی که ممکن است هم چون بازگشت بومرنگی، به چهره خود جامعه و جنبش زنان و فعالین زن اصابت کند. بی تردید هدف این نوشته اصرار بر تغییرچنین کنشی نیست، چرا که نهایتا چنین رویکردی وجود دارد و بخشی از واقعیت جامعه امروز ما را تشکیل می هد. غرض آن است که اولا چنین رویکردی به همان اندازه ای که واقعا هست ارزیابی شود و مرز جنبش زنان و یا اپوزیسیون با چنین رویکردهائی مخدوش نشود. و ثانیا مبارزه علیه سیستم و مقاومت مدنی و جنبش زنان تحت تأثیر چنین اغواگری هائی به تحلیل نرود و با عبور از این چالش به بالندگی و سر زندگی خود ادامه دهد.
در نوشته قبلی خود به جنبه دیگری از مسأله و این که چرا کنش تحریم اهرم مهمی برای تغییر و پیشروی است، پرداخته ام.* در فرصت های بعدی به جنبه های دیگری از این گونه چالش ها خواهم پرداخت.

بیانیه «کمیته من کاندیدا می شوم» از کمپین «تغییر چهره مردانه مجلس» در تقدیر از حضور بی‌سابقه زنان برای کاندیداتوری مجلس دهم
*-   www.feministschool.com

*- کم لطفی به اهمیت حربه موثری بنام تحریم
taghi-roozbeh.blogspot.de

*- نمایشنامه یک عروج و سقوط! نگاهی است به تجربه سی ریزا در پرش به سکوی قدرت!
taghi-roozbeh.blogspot.de


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱۹)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست