یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

در هیج گُم شدن


خسرو باقرپور


• غیر از سرشتِ ساده ی من
و بی ریایی ی بی هوده ام،
چه می تواند باشد آیا
این شوکرانِ هماره؛
که هر ساعت می نوشم؟ ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۱۱ شهريور ۱٣۹۴ -  ۲ سپتامبر ۲۰۱۵



 
می لرزم در خود؛
چون جوجه کبوتری
و کِز می کنم در سکوت و هذیان.
غیر از سرشتِ ساده ی من
و بی ریایی ی بی هوده ام،
چه می تواند باشد آیا
این شوکرانِ هماره؛
که هر ساعت می نوشم؟
و این زمزمه ی گُنگ چیست در جانم
که مرا از گستره ی خِرد
عبور می دهد
و در غرقابِ اندوهی ناهشیوار
خفه می کند؟
این حِس چه می تواند باشد آیا
جز بر هیچایِ زورقِ سراب نشستن
و هیچ وار در رودِ هیچ پارو زدن
و سویِ هیچی ی مطلق راندن؟
آری؛
تو درست می پنداری:
وقتی مرا "مردِ اندوهگین" می خوانی
و با بیشترینه ای از جهان و آدم هاش بیگانه می دانی.
بی تردید حق با توست.
من در میانسالی همچنان کودکم؛
بیگانه ام با دروغ؛
عشق را همذاتِ عادت نمی دانم؛
می گریزم از آشنایی هایِ تاریک؛
فرقِ بینِ عشق و اشیاء را می دانم؛
و در هیچایِ بدسرشتِ گُم شدن در هیچ
اندوه می خورم.

بازنویسی: تیر ۱٣۹۴


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست