یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

پیشگویی


مرضیه شاه بزاز


• یاران!
باورم کنید، من کاساندرای زمانم
نشسته بر ستیغِ اوج،
به ژرفْ دره های دور چشم دوخته ام ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۲ خرداد ۱٣۹۴ -  ۲ ژوئن ۲۰۱۵


 یاران!
باورم کنید، من کاساندرای زمانم
نشسته بر ستیغِ اوج،
به ژرفْ دره های دور چشم دوخته ام   
و آه . . . .
مپرس که چه می بینم

یاران
باورم کنید
دندانهای هراس                                    
خونین
برگلوی نازکِ بودن
و رنج
گره ی شال در ازل   
سواره               
از افقی به افقی شتابان، باز نمی ایستد      
و حکم قطعی اعدام
دمادم
در جشنْ تولد هر نوزاد
و خشکسالی زمین را
در سوگ از دست رفتگان می بینم
و
چون خیال ما
بر بهاردامن بابونه
دمی بیآساید
خدایان
بازوان در کشاکشِ زه
رنجی نوین را، تیر در کمان می کنند

یاران باورم کنید
از ژرفِ دره ی سرسبز
صدای پیرْ خنده ی خدایان می آید
به پیشانی بی چین شبانی می خندند
من اگر جای شما بودم
رمه ام را، هر چند گرسنه
به وهم آن دره ی سرسبز نمی راندم
و آن سپیده ای را که می گفتید
در آسمانِ سرد این خدایان
چون زیبایی خفته ست،
باورم کنید
نمی بینم
و می بینم
خدایان را جامه کنده         
به گورها می رانید
اما چون دریای تان
در تُنگ بلوری می چرخد
از رگ و استخوان
باز خدایی می آفرینید
تا نوزادان
در بارگاهش      
به هنگام تولد
حکمی مهیب تر از اعدام
در یابند
و آنگاه می بینمتان
یاران
درمانده اید
و لب می گزید
که رمه ی تشنه تان را
به کدام سرآب ره برید.

اتلانتا آوریل ۲۰۱۵
divanpress.com
 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست