یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

چرا لائیسیته یا سکولاریسم؟


محمد حسین صدیق یزدچی


• راه حّل رهائی سرزمین ایران از چنگال اسلام سیاسی مسلط و پایان دادن به ویرانیهای ناشی از آن، گذر به نظام سیاسی لائیک/سکولار است. میدانیم که استقرار لائیسیته/سکولاریسم در جامعهء استبداد زدهء ایران که مظاهر بیشمار استبدادهای دینی/ اسلامی را دارد، کاری ست بس دشوار و نیازمند کار و کوششی گسترده و پیچیده. اما ویرانی استبدادهای حاکم را باید از جائی ممکن آغازید ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲۶ دی ۱٣۹٣ -  ۱۶ ژانويه ۲۰۱۵


    بعد از حادثهء خونین کشتار کارتونیستها و روزنامه نویسان شارلی ابدو وچند پلیس از سوی آدمکشان اسلام بنیاد و محاصره و کشته شدن قاتلان از سوی نیروهای پلیس فرانسه در شامگاه جمعه 9 ژانویه، مردم فرانسه و تمام آزادیخواهان جهان بدنبال شناخت و سپس مجازات قانونی نیروهائی هستند که عملیات تروریستی اسلام گرا را سرمایه گذاری و هدایت می کنند. از اینرو پرسشهای بسیاری در باب طراحّان و سیاست گذاران ِ ترورها و قتلهای مشابه وچند و چون نابودی و پاک سازی آنان هم پیشروی مسئولان سیاسی/ امنیتی غربی وهم جامعه های آزاد جهانی گشوده است. بخشی از این سازمان دهندگان کشتارهای آزاد اندیشان، رژیم ملایان حاکم بر ایران است. درحالیکه مسئولان سیاسی و رهبران دول و جامعهء جهانی با قاطعیت و بی ابهام ترور وحشیانه و بربرمآب اسلام گرایان را محکوم ساخته و میسازند، مطبوعات و سخنگویان مراکز قدرت ایران بی پرده ترور جنایت پاریس را بعنوان مجازات توهین کنندگان به پیامبر اسلام تایید کرده اند. [ برای نمونه سخن روز روزنامهء کیهان 24 دی 1393] در کنار آن علی خامنه ای رهبر رژیم اسلامی ایران در دیسکور و بیان موعظه گونِ اسلام بنیاد خود و با بی پروائی بر عمل تروریست های کشتار 7 ژانویهء پاریس مهر تأیید نهاد. او طی سخنانی که برای شرکت کنندگان در کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی روز جمعه 19 دی 1393 برابر 9 ژانویه 2015ـــ دو روز بعد از کشتار خونین ــ ایراد میکرد، با استنادِ روشن به آیهء قرآنی: «محمد رسول الله و الذّین معه اشدّأ علی الکفار و رحمأ بینهم » (محمد پیامبر الله و کسانی که با او هستند یا به او مومن اند، بر کافران سختگیرند و با خودشان مهربان) فتح /29، تلویحا کشتار کارتونیست های شارلی ابدو را مصداق آموزه های قرآنی و مبارزه با کافران دانست. به سخنی دیگر علی خامنه ای بطور ضمنی عمل تروریستها و قتل کارتونیستها را مصداق «اشدّأ علی الکفار» رقم زد.
    به این دلیل روشن وآشکار یکی از کانونهای اصلی تروریسم اسلام گرائی که اینبار به وجه عریان اندیشهء آزاد اهل قلم جهانی را هدف گرفته، در ایران اسلامی لانه کرده. رویاروئی چنین آشکار میان آزادی مطلق بیان و مطلق گرائی اسلامی و قتل وسرکوب آزادی بیان تمام ایرانیانی را که به استقلال و آزادی فکر و اندیشه باور دارند، وا میدارد تا یک صدا و بی اما و اگر و با تمام قدرت برعلیه اسلام سیاسی و تحمیل ارادهء سلطه گر ضّد ارزشهای شریعت اسلامی و حامیان کوردل آن به مبارزه ای بی امان برخیزند.
       اما برای مای ایرانی و تمام آزاد اندیشانی که سی و پنج سال و بی وقفه زیر تیغ ترور و زندان و قتل و سرکوب نظام حاکم اسلامی بسر میبریم پرسشی بنیادی هست که با هویت و حیات تاریخی ما گره خورده. پرسشی که خیلی ساده و روشن امکان پشت سرنهادن زوال تاریخی حال و حاضر را مورد مداقه قرار میدهد. اینکه جامعهء ایران چگونه می تواند ازهیولای مهیب و خونریز اسلام سیاسی در هر شکل و روایت آن بیرون خزد و چونان همهء آدمیان آزاد و صلح جو و از وجه ذهنی و روانی سالم، زندگی یا زیستن آزاد و بی درد و رنج و بدون قیّم و متوّلی را تجربه کند؟ مای ایرانی چگونه می توانیم بدور از نگرانی و دلهره و ترس اززندان و شکنجه و تهدید به قتل و نقص عضو و سرکوبهائی مشابه به سر بریم؟ به واقع آیا راه حّلی جّدی و مبرم، مبرم تر از خور و خواب، مبرم همچون اکسیژن برای زنده بودن، زنده بودنی آسوده و بی دغدغه و بدون نگرانی و وحشت، وحشت از اهل دیانت و دقیق تر اسلام بنیادانی که در این چهار دهه ایران را برای ایرانیان به جهنمی مبّدل ساخته اند، وجود دارد؟ آخرچگونه می توانیم از حادثه ای مشابه کشتار 7 ژانویهء کارتونیستهای شارلی ابدو که موارد بیشمار آن از سوی رژیم اسلام سیاسی مسلط بر ایران سی و پنج سال است آزادی خواهان را قتل عام میکند وانسانهای بیشماری از ایرانیان و از جمله اهل فکر و اندیشه را از حیات محروم کرده و خواب و خوراک و آرامش و بالاتر انسان بودن، خیلی ساده انسان آزاد بودن را از مای ایرانی ربوده، پیشگیری کنیم؟
    بدین ملاحظه می کوشم ساده و بدور از تحلیل یا تحلیل های انتزاعی speculative «نظرورزانه»، چند درنگ یا ملاحظه را با مخاطبانم در میان نهم و آنگاه راه حل بدون اما و اگر را پیشنهاد میکنم. گرچه سوژهء محوری این نوشتار [لائیسیته] را در چند نوشتار دیگر و حتی کتاب «لائیسیته، بنیادها و هدفهای آن» به تفصیل بسط داده ام. اما مسئله برای مای ایرانی با هدف رهائی از هیولای اسلام سیاسی به قدری جدّی و حیاتی ست که باید به تکرار ضرورت لائیسیته را به ایرانیان و همهء ایرانیان یادآور شد. نکاتی را که بدنبال شرح اجمالی میدهم، واقعیتهائی ست تاریخی که تجربه های بیشمار قطعیت آنها را ثابت کرده. واقعیتهائی که هم اینک در حال وقوع است. نمونهء زندهء آن قتل عام های مردم بی دفاع از سوی گروه های رنگارنگ اسلام سیاسی، مثل القاعده و بوکو حرام و داعش و شکنجه و قتل آزاد اندیشان ایرانی از سوی رژیم اسلامی ایران، و ملموس تر عملکرد سی و پنج سال حاکمیت ملایان ایران است. اما در مقابله با بربرّیت اسلام سیاسی، انسانهای آرام و برخورداراز تعادل روانی و رفتار متعادل و خردورزانه و نه عصبیّت ها ووضع گیریهای بیمارگون، خروج غیرخشنونت بار از بن بست اسلام سیاسی را جستجو می کنند.
    ملاحظه نخست آنکه در دین اسلام دو ورسیون یا دو خوانش تشخّص دارد. 1ــ اسلام به مثابه نهادی سیاسی 2ــ اسلام به مثابه ساختار دیانتی ربوبی یا قدسی. شرح و بسط و دلائل تاریخی و تئولوژیک هر خوانش پژوهشی جداگانه را می خواهد که در فرصت بعدی انجام خواهم داد. اما چیزی را که به اجمال توان گفت این است که اسلام از عصر آغازین خود نهادی سیاسی بوده و به یاری ایدهء «جهاد» در راه الله، باورمندان به الله و محمد پیامبر را ملزم به انجام آن ساخته. ایدهء جهاد در کانون اعتقاد به اسلام به مثابه نهادی سیاسی جای گرفته و همهء مومنان به الله و محمد پیامبر را به نحوی حیرت زا درخدمت قدرت سیاسی خود گرفته. در کنار امرجهاد، نظام «شریعت» شکل گرفته. شریعت مجموعهء ضوابطی ست که در دو قلمروِ رفتارها و تکالیف فردی عبادی مثل نماز و روزه و حج وروابط حقوقی مثل احوال شخصِه یا قوانین ارث یا قوانین جنحه و جنایت را در شمول خود دارد.
    اما اسلام رستگاری هر مومن یا باورمند مسلمانی را به انجام جهاد برای الله و اجرای بدون خدشهء شریعت، فردی و اجتماعی آن، مشروط دانسته. بدین قراراسلام چونان نهاد سیاسی در همهء قرنها و طول تاریخ خود یکسان عمل کرده. هم امروز نیز چون عصر اول و قرنهای نخستین گسترش این دیانت، «جهاد» و «شریعت» چونان دو اتوریتهء بنیادی اسلام، محور ایدئولوژی اسلام سیاسی در همهء جهان است. چیزی که رژیم حاکم بر ایران و تمام جنبش ها و گرایشهای اسلام سیاسی مثل رژیم ولایت فقیه و اخوان المسلمین و طالبان و القاعده و داعش و غیره بر آن بنیان گرفته اند. فراموش نمی کنیم که دامن زدن به جنگ ایران و عراق از سوی خمینی و دارودسته های متنوع اسلام گرای ایران بر ضرورت «جهاد» و ضابطه های شریعت مثل قوانین مجازاتهای شرعی چونان ابزار ایدئولوژیک در تداوم قدرت حاکمیت ملایان و متولیان دین، همواره تاکید داشته. ازاینرو جهاد سنگ چرخشی جنگ ایران وعراق بود. با ایدهء جهاد و تداوم جنگ ایران و عراق آغازین سنگ بنای ویرانی ایران استوار گشت که تا به امروز جریان دارد.
      2ـ اسلام به مثابه دیانتی ربوبی: این ورسیون اسلام با جریان زهدگرائی یا دنیاگریزی از قرن دوم هجری می آغازد و در قرنهای بعدی جریانهای تصّوف اسلامی را که اوج آن قرنهای پنجم تا هشتم هجری ست، بوجود می آورد. مهمترین تحّول این ورسیون یا اسلام چونان دینی ربوبی، ربوبیّت یا قدوسیّت الله، خدای یگانهء اسلامی ست. یعنی الله اسلام وجه قدسی و ربوبی پیدا میکند. در این خوانش خدای اسلامی غالب خصلتهای نخستین خود مثل جباریّت و انتقام جوئی را که در آغاز دعوت محمد و درآیات وسوره های مکّی قرآن بدو منسوب است از کف مینهد. در خوانش اسلام زاهدان و فراتر و گسترده تر اسلام صوفیان سخن زیادی از الله انتقامجو یا آتش جهنم او واشکال مجازاتهای قیامت او دیده نمی شود. الله مورد پرستش زهدان و صوفیان، نوعا مومنان را به جهاد وکشتار غیرمسلمانان نمی خواند. برای نخستین بار در فرهنگ مسلمانی و خوانش گرایشهائی از صوفیان از الله، عنصر «عشق» چونان کانون پرستش خداوند وارد باورهای اسلامی می شود. که آن به جهت تماس و دریافت آموزه های دیگر ادیان و برخی مکتبهای فکری یونانی و آئین مسیحیت و الهیات آن بخش مهمی از فرهنگ اسلامی را بوجود می آورد. این تحوّل، اسلام و متعلقات تئولوژیک آنرا به دیانتی ربوبی مبدّل می سازد. واصلا با تحوّل و بیاری الهیات دین یهود وگسترده تر مسیحیّت، اسلام به دیانتی ربوبی بدل می شود. اسلام عرفانی شکل دگرگون شده ای از مسیحیّت و مکتب نوافلاطونی پلوتن «افلوتین» و گرایش گنوستیک هلنی/یونانی مقارن ظهور مسیحیّت و مانویت و بودیسم وغیره است. اینگونه است که آن اسلام چونان نهادی سیاسی و قدرت گرا مبّدل به آئینی مطلق آسمانی و گریزان ازدنیّویت میگردد. اوج این خوانش اسلام ربوبی یا قدسی را نزد جلال الدین مولوی و ابن عربی و دهها چهرهء صوفی یا عارف نامدار می توان یافت. اما محدّثان وفقیهان اسلامی، گرایش شیعی یا اهل سنّت آن، درهمان خوانش اسلام چونان نهادی سیاسی وشریعت آن دست و پا میزنند. نمونهء شاخص روح الله خمینی و همگی ملایان و اهل شریعت ایران است.
       ملاحظهء دوم : آنچه که امروز از اسلام در ایران وجهان شناخته می شود دو واقعیت است.الف ــ اسلام چونان دین که در وجدان فردی، یعنی باور شخصی و درونی فرد مسلمان و در همهء اجتماعات مسلمان برجای است. با این وجه دین که وجه غالب میان مسلمانان است کسی را حرف وبحثی نیست. ازاینجاست که گفته می شود همهء مسلمانان تروریست نیستند. البته که چنین است. اما تروریستهای این سالها، نوعا بعد از ظهور انقلاب اسلامی ایران، همه مسلمان اند. بنابراین کسی را کاری نیست بدین که فرد مسلمان چه چیزی را می پرستد. موضوع پرستش اوالله است یا فردی مقّدس مثل امامی شیعی ویا عنصری دیگر. ب ــ اسلام نهادی سیاسی و ابزاری ایدئولوژیک است که با تکیه برعناصر جمع گرایانهء خود مثل جهاد برای الله یا جنگ با ناباوران به اسلام یا کافران، نهادی ویرانگراست که به مدد ترور وجنگ ونفی ونابودی انسانها می کوشد ضّد ارزشهای خود را که مجموعهء «شریعت» است، برجوامع انسانی تحمیل کند. تمام گرایشهای اسلام سیاسی درایران و جهان چنین هدفی را دنبال میکنند. دستکم سی و پنج سال حکومت اسلامی ایران ودر تمام گرایشهای آن به ایرانیان وجهانیان نشان داده که اسلام چونان نهادی سیاسی وشریعت آن، نوعی ایدئولوژی مطلق رادیکالیزه (بنیادگرایانه) وخشونت بار کامل و نفی کننده و بی حرف وسخن ضّد آزادی ست.
    ملاحظهء سوم : حضور و دخالت اسلام سیاسی چونان نحوی نگرش سیاسی/فرهنگی در عرصهء عمومی بنا برماهیت ِنفی کنندهء آموزه های اسلامی، ذاتا ضّد آزادی ست. ضّد اراده و خواست آزادانهء انسانی ست. از اینرواسلام تحت هیچ شرایطی و هیچ بهانه ای نمی تواند به بقای صلح آمیزوحرمت گذارذات انسان وآزادیهای طبیعی او درعرصهء عمومی یا اجتماعی، دولت و مدرسه و نظام حقوقی، ادامه دهد. نکته ای را که می نویسم به هیچ وجه نه ضّدیت با اسلام است و نه توهین بدان. بلکه مجموعهء ضوابطی که «شریعت» نامیده می شود و مدعی مدیریت جامعه است، ضّد ارزش بوده و معارض بنیادین آزادی انسان ست. وآن واقعیتی تاریخی ست که در جای خود تمام جزئیات مسئله را با استناد به آموزه های این دیانت نشان میدهم.
      ملاحظهء چهارم: ساده ترین تعریف انسان در پذیرش متداول و جهانی آن چنین است: انسان حیاتمندی عقلانی و آزاد است. آزاد متولد می شود و باید و باید در آزادی زندگی کند. انسان آزاد است، یعنی خواست و ارادهء مستقل عقلانی و بدون قیّم انسان یگانه مرجع تعیین کنندهء آزادی های مدنی و حدود آن است. هیچ مبدأ یا اتوریتهء دیگری، مثلا اعتقادات دینی یا مقدسّان آن، خداوند یا پیامبران و ضمائم آنها، حق تعیین تکلیف وتحدید آزادیهای انسان را ندارد.همین و نه چیزی دیگر. از اینروهیچ امر و پدیده ای قدسی یا ربوبی و تحت هیچ عنوانی و به هیچ بهانه ای نمی تواند و نباید حیطه های آزادی های انسانی را به بند کشد. یکی از وجوه آزادیهای مدنی انسان «نقادی» اندیشه و فکر بطور مطلق است. به سخنی هیچ اندیشه یا باور واعتقادی نباید و نمی تواند از نگاه نقادانهء انسان بیرون خزد یا معاف باشد. چیزی که برای فردی مقدّس است، همان برای دیگری یا دیگران می تواند اصلا مقّدس نباشد. ابدا باکی نیست. زیرا در ارتباط با آزادی انسان امرمقّدس یا ربوبی نمی تواند شرط تحدید آزادیهای انسان باشد. از طرفی حرمت یا احترام به باور دیگری خود یکی از وجوه آزادیها ست. اما این حرمت نمی تواند ونباید معارض «حق» نقادی فکرگردد. چیزی که مثلا رورنامهء شارلی ابدو در انتشار کاریکاتور محمد یا مقدّسان دیگر مثل عیسی مسیح یا موسی و غیره بدان اقدام میکند. روشنتر بگویم اینکه رعایت باور دیگران هرگز نمی تواند برای طنز پرداز یا نقادی دیگرازهر نوع آن دهان بند بزند. من یا دیگری آزادیم تا هر باوری و اعتقادی راازهر مبدئی وبنیانی، زمینی یا آسمانی نقد کنیم. لذا برای حراست و صیانت از آزادیهای طبیعی وبنیادی انسان وجلوگیری ومبارزه با موانع گوناگون این آزادیها از وظایف اصلی و ساختاری اتوریته های نهاد دولت و دستگاه حقوقی اوست. سخن کوتاه اینکه اسلام سیاسی مخّل نظم طبیعی اجتماعی و برهم زنندهء آرامش وزیست معمول اجتماعات است و باید ازعرصهء روابط اجتماعی بطور کامل بیرون رانده شود.

       سخن پایانی آنکه راه حّل رهائی سرزمین ایران از چنگال اسلام سیاسی مسلط و پایان دادن به ویرانیهای ناشی از آن، گذر به نظام سیاسی لائیک/سکولر است. میدانیم که استقرارلائیسیته/سکولاریسم در جامعهء استبداد زدهء ایران که مظاهر بیشمار استبدادهای دینی/اسلامی را در رگ وپی تمام نهادی های فرهنگی/سیاسی خود دارد، کاری ست بس دشوارونیازمند کار و کوششی ست گسترده و پیچیده. اما ویرانی استبدادهای حاکم را باید از جائی ممکن آغازید. نخستین گام، پاکسازی کامل و یکپارچهء نهاد دولت و کلیّهء سازمانهای تابع آن از حضور و دخالت دین و متولیّان و عوامل آن، اسلام و غیر اسلام، است. این پاکسازی به مردم ایران فرصت میدهد تا با فراغت و در صلح و آرامش امکانات ساخت جامعه ای مدنی یا سیویل را پی افکنند. دلایل بیشمار این واقعیت را در کتابم با عنوان «لائیسیته، بنیادها و هدفهای آن» به شرح آورده ام.

پاریس 16ژانویهء 2015-2015
محمد حسین صدیق یزدچی
mohammad.sadigh@ymail.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست