یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

از یاداشت های یک پیش مرگه


سعید سلطانی طارمی


• بازرگانی کرد بودم
سربازان هلاکو با کشتنم تفریح کردند
هنوز صدای خنده شان را می شنوم
تنها لهجه هاشان عربی شده
و یاسا را بر قرآن تحمیل می کنند. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۱۷ مهر ۱٣۹٣ -  ۹ اکتبر ۲۰۱۴


 
۱
سرباز هخامنش بزرگ بودم
اولین بار که به کوبانی رسیدیم
چشمه ای بود پوشیده از مه که ماه در دهانش می خندید
آبش را خوردیم و آبادش کردیم

۲
افسر اسکندر بودم
مإمور در هم کوبیدن کوبانی
ماهش را کشتم و مِه اش را برجا نهادم
خونین و شعله ور

٣
شهربانی اشکانی بودم
سرداری رومی سرم را کوبید
و کوبانی را به بردگی برد

۴
پیکی مسلمان بودم
کوبانی را به برادری
و برادری را به کوبانی فراخواندم.

۵
کارگزار صلاح الدین بودم
ماه و چشمه را به خانه ها فرستادم
و بر دروازه ی بیت المقدس به خاک افتادم
با شمشیر ریچارد

۶
بازرگانی کرد بودم
سربازان هلاکو با کشتنم تفریح کردند
هنوز صدای خنده شان را می شنوم
تنها لهجه هاشان عربی شده
و یاسا را بر قرآن تحمیل می کنند.

۷
نگاهم کنید
به هزار زبان کشته شده ام
اماهمچنان کردی می خوانم.


                   ۱۵/ ۷/۹٣


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست