یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

خانه ایران برکلی


علی اصغر راشدان


• شاملوی مریض احوال را (تازه بیماریهای درازمدتش شروع شده بود، هنوز پاش راقطع نکرده بودند.) از در عقب آوردند روی سکو. یک میز بود و چند صندلی. میکرفونی در کار نبود. سالن کوچک بود و صدا شنیده میشد. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۱ شهريور ۱٣۹٣ -  ۲٣ اوت ۲۰۱۴


 خانه ایران خط میانه، یا محور یون، یا پیکانی ها قیامت بود. بچه های سیس یا خط راست، بچه های رهائی کمونیستی، بچه های کمونیستهای طوفان، بچه های پیرو شعاعیان، و بچه های چند خانه دیگر ایران که خودرا ستون فقرات کنفدراسیون دانشجویان سراسری آمریکا و اروپا میدانستند هجوم آورده بودند.
   شاملوی مریض احوال را (تازه بیماریهای درازمدتش شروع شده بود، هنوز پاش راقطع نکرده بودند.) از در عقب آوردند روی سکو. یک میز بود و چند صندلی. میکرفونی درکار نبود.سالن کوچک بود و صدا شنیده میشد.شاملو اول یک شعرکوتاه خودش را خواند. بعد یکی دو تا از داستانهای ضرب المثل مانند کوتاه کتاب کوچه اش را که بیست سال بعد جلداولش چاپ شد، خواند. برنامه اصلیش را شروع میکرد که آدم لندهوری از روی یکی از صندلی های ردیف های اول بلند شد و با صدای نکره اش داد کشید. بچه های همه خط ها و خانه های ایران میشناختنش. لمپن شهر برکلی بود. بچه های خانه های ایران شهرهای دیگر اطراف سانفرانسیسکو هم می شناختنش. مثل گاوپیشانی سفید و از    لمپنهای خط راست یاسیس بود. آمده بود درس بخواند. علاف بود. نه پیزی درس خواندن داشت و نه کارکردن. تو کالج آرمسترانگ هم که پول میگرفت و مدرک میداد نام نویسی کرد. باید دو سه ترم دوام میاورد و مثلا درس میخواند و مدرک میگرفت. آن جا هم دوام نیاورد. یک ماه نگذشته پرتش کردن بیرون. خودش تو گلدان ماری جوانا میکاشت و تا حد کشت میکشید. بیشتر وقتها قیلی ویلی میخورد. دنبال دخترهای ژاپنی کلوبهای شبانه ولاینز (فاحشه خانه) موس موس و احتیاجاتش را تامین میکرد.
هرخط و خانه ایران که برنامه داشت، خط راستیها یا سیسیها گروهی را به جلوداری این لندهور میفرستادند و کاسه کوزه شان را هم میزدند.
         مدتی به انقلاب مانده گروهی به جلوداری لندهور و عده ای که مثل علف هرزه از زمین جوشیدند خانه ایران انجمن اسلامی را علم کردند و لندهور بی اسم و رسم شد سعیداسلامی (سعیدامامی ایران). این اسم را تو شهر برکلی و خانه های ایران چو انداختند و تبلیغ کردند...
    شاملو تازه داشت گرم میشد و برنامه اصلیش را شروع میکرد که لندهور حالا با اسم سعید اسلامی و عنوان جلو دار انجمن اسلامیها بلندشد، دست هاش را از دو طرف بلندکرد و نعره کشید:
«تا به این سئوال ما جواب ندی نمیگذاریم برنامه اجرا کنی!»
بچه های خط میانه یقه اش را گرفتند که مثل بار های پیش با تیپا بندازنش بیرون، شاملو گفت «شما مثلا تو برکلی آمریکا و دانشجو هستین، این آبرو ریز یا چیه! خب بگذارین حرفشو بزنه و جوابشو بگیره!»
ولش کردند و پرسید «شومای انقلابی! واسه چی تموم هزینه این سفر اروپا و آمریکا و معالجات پزشکی تو فرح پالونی میده؟ عاشق چشم و ابروته؟»
   فرصت پاسخ نشد. بچه های خط میانه با دار و دسته انجمن اسلامی درگیر شدند. صندلیها را تو سر هم کوبیدند. گریبان کشی و نعره کشی کردند. هر کس تو سر دیگری میکوبید. چند صندلی بالای سکو و به طرف شاملو پرت شد. عده ای که دور شاملو بودند از در عقب بیرونش بردند. لندهور و لمپنهاش لامپها و مهتابیها را شکستند، میز و صندلیها را خرد کردند. گریبان کشی و نعره کشی به خیابان جلوی خانه ایران خط میانه کشید. اهالی محل پلیس خبر کردند. ماشینهای پلیس رسیدند، جماعت را متفرق کردند و سردمدارهای غائله را انداختند تو ماشین و بردند.   


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست