یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

راز


مرضیه شاه بزاز


• هر شب یا نابهنگام
که همه ی جهانم در اجاقِ تن می سوزد
که سر بر گردنم می نهی ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲۶ اسفند ۱٣۹۲ -  ۱۷ مارس ۲۰۱۴


 
 هر شب یا نابهنگام
که همه ی جهانم در اجاقِ تن می سوزد
که سر بر گردنم می نهی                     
و نوزاد،
گرسنه پستان می مکد
و کوچه و باغ و جهان محو می گردند
و پشت پلکهای بسته ام
گرگِ تمنا
بر رمه ی هستی ام می تازد
آنگاه . . . .
که پنجه ی پلنگی
بر سرین من
خال ی از وحش می کوبد
و ناف بر ناف
ریشه ای در ریشه ای می دود،
و ساقه ای می روید
آنگاه . . . .
که تو در بارگاه، من خدای معبد
من زنجیری بر پا، تو تاجی بر سر
و سیاهی صدا را می بلعد
و چشمه ها، سرکش
نابهنگام از قعر می جوشند
مرا تو
به ژرفنای اقیانوسهای غلیظ و سیاه
به آنجا که حیات را گذری نیست،               
به مدارِ کسوفی خاموش می بری
و ترا من
به دالانهای کهکشانی شکل نگرفته و منتظر،
به تاریکای پیش از آفرینش می رسانم
آنگاه . . . .
که دستهایمان حلقه در هم
در دره ی نمناک و سرسبز
بر دریاچه ی راکد
دو قوی ساکت،
منقار در سینه ی پرتپش فرو برده
از جای نمی جنبند در هیسِ شب
شگفتا . . . .
در چنین بیگاه
بازوان کرخت و لَخت من
چالاک و پرتوان
خیال مرگ را در آغوش می فشارند.

یوفالا مارس ۲۰۱۴
divanpress.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست