یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

آوای مِه


مرضیه شاه بزاز


• اکنون که مرا از سرزمین اختگان برون کشانده ای
اکنون که مرا از ریشه گاه بدر آورده،
در گلدان خود کاشته ای ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۶ دی ۱٣۹۲ -  ۶ ژانويه ۲۰۱۴


 
 اکنون که مرا از سرزمین اختگان برون کشانده ای
اکنون که مرا از ریشه گاه بدر آورده،
در گلدان خود کاشته ای
اکنون که از ریشه های خزه بسته ی اندرون من
ماهیِ سرخ دلتنگ را
در کبودِ بی انتها رها کرده ای         
اسبی سرکش از آن دریا می نوشد
و من یالْ پریشان در باد
با چهار ساقِ آهنین،
در پرواز بر فراز مردابِ به گِل نشسته
و بیشه های پوشیده از خار،
دریا را به دشت پیوند می دهم
به پیش می تازم و راه می جویم
اکنون که سواره، پای بر مهمیز،
بر زمین می رانم         
و کمانِ آسمان را که بر دوشِ لاغر من نهاده ای
از شانه ای به شانه ای می لغزانم
تا به خانه اش رِسانم
اکنون که دو هاله ی اندوه،
در دو خورشیدِ چشمانم کاشته ای
و در گِردبادِ دلدادگی مرا چون کاه می چرخانی
بگو . . . ،
بگو . . . !
این صدای کیست
که از سرزمین اختگان تا چرخشِ گِردباد
مرا بخود می خواند
و اینگونه پریشانم می کند
فراتر از دلدادگی چیست؟
این سایه ی سردِ تپیده در مِه   
شعله ها از نفسش خاموش
گاه چابک، گاه لنگان   
این کیست . . .
که مدام ما را از آنسوی صدا می زند
به نجوایی،
رساتر از هر فریاد.

آتلانتا چهارم ژانویه ۲۰۱۴
divanpress.com









اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست