سیاسی دیدگاه ادبیات جهان - مقالات و خبرها بخش خبر آرشیو  
   

مفاهیم سیال در عرصه ی سیاست


مارال سعید


• آیا به واقع آنگونه که آقای علمداری اعلام میدارد: مناسبات سرمایه داری جهانی، امپریالیسم، استعمار، استعمارنو و ... همه زاده ی ذهن ما مردمان جهان پیرامونیست یا این مفاهیم را صرفا ً طرفداران اردوگاه "سوسیالیسم واقعا ً موجود" در فرهنگ جوامع ما رواج داده اند؟ که حال سدی گشته در راه نیروهای اپوزسیون ایران ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۱٣ دی ۱٣۹۲ -  ٣ ژانويه ۲۰۱۴


وقتی پای برنامه ی "پرگار"* نشسته بودم و به بحث دکتر علمداری، دکتر برقعی و دو مهمان دیگر در زمینه ی "استقلال یعنی چه؟" گوش فرا میدادم، پندار و گفتار دکتر علمداری به ناگاه مرا برد به دنیای دو قطبی و رویاهای انسان های شریفی که در دامگه اردوگاه سوسیالیسم و در رأس آن برادر بزرگ گرفتار آمدند. عاقبت کار را همه میدانیم تا نواختن شیپور اضمحلال نه خود از آن ورطه خلاص و نه خلقها را رهائی مقدور گردید.
اما چرا؟
از موارد قابل ذکر مرتبط با این بحث؛ کمینترن و انترناسیونال کمونیستی است. که اولی خلع سلاح احزاب از استقلال سیاسی، و دومی محو ناسیونالیسم یا همان ملی گرائی را در خود نهفته داشت.
مفاهیمی دیرینه سال چون استقلال، منافع ملی، توسعه و امثالهم مفاهیمی هستند که در هر عصر و دوران بار مغنائی خویش هم راستا با تغییرات جامعه ی بشری تغییر داده اند و از همین رو به نظر میرسد اینک در هزاره ی سوم و عصر گلوبالیزاسیون باز این مفاهیم نیازمند بازتعریف گشته اند.

استقلال (رهایی، آزادی): رهایی از چه؟ ما که خود داوطلب پیوستن به انواع پیمانهای مختلف نضامی و اقتصادی و غیره و از آن جمله تجارت جهانی هستیم، خواهان استقلال بودن به چه معناست؟   
منافع ملی: همان مفهومی که در ملی گرائی عجین و بازتاب دارد: این منافع ملی باید در کدام سیستم تعریف شود؟ سیستم قومی، سیستم جغرافیائی یا ...
و بالاخره، توسعه
در کلیه مناسبات حاکم بر روابط بین الملل همیشه دولت حاکم در جغرافیای کشور مفروض مد نظر بوده نه ملت ساکن آن جغرافیا. اکنون نیز هست! همانگونه که ناگفته ی پنهان در جمله فوق رخ می نماید، ملت بدون دولت رسمی و مورد تأیید دول دیگر، در روابط بین الملل محلی از اعراب نبوده و نیست.

در یک جستجوی ساده در لابلای متون تاریخی - سیاسی درخواهیم یافت که دولتها جدا از ارتباطات رسمی در پوششهای مختلف نیز سعی در ارتباط با دیگر بخشهای مردم ساکن محیط جغرافیائی ی مفروض که نماینده ای در دولت حاکم نداشته و یا داشته لیک در اقلیتند می نموده و می نمایند.
چرا؟
شک نباید کرد که تا کنون این روابط اکثرا ً نه بر اساس مصالح انسان دوستانه بل بخاطر بالا بردن وزن سیاسی در کشمکشهای داخلی ی جغرافیای مقصد و در آخرین کلام منافع بیشتر نسبت به دیگر رقبا در صحنه ی منطقه و جهان بوده و هست.
با این اوصاف نتوان گفت که این گفته ها نخ نماست و تاریخ مصرفش تمام شده زیرا ما در عصری نوین زندگی میکنیم که دیگر اینگونه مسائل در روابط بین الملل کاربرد ندارد. فاکت حی و حاضر کشور سوریه است. از آنجا که این کشور در یک منطقه بسیار حساس ژئوپلیتیک قرار گرفته و دولت حاکم آن، توازن قدرت جهانی را بر نمی تابد و در سیاستهای داخلی نیز از روشهای غیردمکراتیک برای اداره جامعه سود می جوید، لاجرم به محض شروع جنبش اعتراضی مردم که از دل همین روشهای غیر دمکراتیک اداره ی جامعه برخاست، دیگر دول چنان دستبکار یارگیری و فعالیت شدند که انواع و اقسام نیروهای مسلح و غیر مسلح چون قارچ از این جغرافیای آماده سربرآورد و کشور را به چنان ویرانه ای بدل ساخت که فقط ضایعات انسانی آن بالغ بر یکصد هزار کشته و بیش از پنج میلیون آواره در همین دوسال و اندی است.
حتما ً استاد من آقای علمداری کمکهای مالی، نظامی سرازیر به سوریه در له یا علیه شرایط حاکم بر آن کشور را در چارچوب کمکهای انساندوستانه بر نمیرسند و می پذیرند که هر دولتی در راستای منافع کشور خویش در این منازعه دستی بر آتش دارد.
اما به راستی تعریف منافع ملی مردمان ساکن در جغرافیای سوریه را باید از زبان چه کسی شنید؟ علویان حاکم، کردها، مسیحیها، سنیها، ساکنان فعلی، آواره گان یا اپوزسیون رنگارنگ.
آیا به واقع آنگونه که آقای علمداری اعلام میدارد: مناسبات سرمایه داری جهانی، امپریالیسم، استعمار، استعمارنو و ... همه زاده ی ذهن ما مردمان جهان پیرامونیست یا این مفاهیم را صرفا ً طرفداران اردوگاه "سوسیالیسم واقعا ً موجود" در فرهنگ جوامع ما رواج داده اند؟ که حال سدی گشته در راه نیروهای اپوزسیون ایران.
مسائل مطروحه در برنامه ی "پرگار" را آقای علمداری در قاموس یک جامعه شناس مطرح میکند یا در مقام یک سیاستمدار؟   
برای پاسخ به سوآل اول لازم نیست زیاد دور برویم؛ تاریخ صد ساله کشور خودمان از جنبش تنباکو، جنگهای جهانی تا آوردن و بردن پهلویها. همه جا مشحون از آثار و ردپای دول خارجیست.
در پاسخ به سوآل دوم دکتر علمداری باید خود بگوید. چرا که در قاموس یک جامعه شناس طرح اینگونه نظریه ها از نتایج فعالیت خلاقه ی آنها سرچشمه میگیرد و کسی صحت و سقم آنرا جویا نخواهد شد، مگر زمان و روند آتی جامعه بر آن مهر تأیید یا رد بزند. آما آنجا که ایشان ردای سیاستمداری به تن میکند و از این نظریه جامعه شناختی برای برنامه ی سیاسی خود سود می جوید و به اردوی ضعیف و نحیف و پراکنده ی اپوزسیون ایران نهیب میزند: "مگر ندیدید که همین خمینی برای کسب قدرت، خود از امکانات دول خارجی (فرانسه) سود جست، حال شما میترسید از انگ وابستگی و بدین سبب کمک خارجی را نفی میکنید"* باید خود بگوید آیا در سیاستی که نگاه معطوف به قدرت دارد، هر عملی جایز است؟ و اگر هست پس ما را با این جرسومه های فساد حاکم بر ایران چه فرق است؟ اگر اخلاقی در سیاست جاری نیست، پس ما نیز پس از کسب قدرت آن کنیم که شداد کرد؟! چرا که در تفکر ما برای کسب و حفظ قدرت هر کاری جایز است و در سیاست، اخلاق جایی ندارد.

مارال سعید – دیماه ۱۳۹۲

* پرگار www.bbc.co.uk
** نقل به معنی


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست