یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

فرشتگان


احمدرضا قایخلو


• فرشتگان
مرا نمی بینند
از گوشه ی لبهایم جوهر مشکی بیرون می زند
حرف که می زنم سرریز می شود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲۰ ارديبهشت ۱٣۹۰ -  ۱۰ می ۲۰۱۱


 
فرشتگان
مرا نمی بینند
از گوشه ی لبهایم جوهر مشکی بیرون می زند
حرف که می زنم سرریز می شود
صدایم را نمی شنوند
دراز به دراز افتاده ای و بسیجی ها آمبولانس را می گردند
زیر و رو را می گردند تا بطری ودکا را پیدا کنند
برای مناسک صیغه ی مومنان سوزاکی با اجساد
سه چهارم لیوان دیشبت پر بود
رفته بودی رقص بیاوری
حالا
آرام دراز کشیده ای درست مثل فرشتگان
و خونمردگیِ رانهایت از کش جوراب نیست
زبانِِِِِ کبودی آسان است
نگهبانی که گستراننده ی سوزاک دو عالم است هم زبان کبودی را می فهمد
کارد را از بند های تسبیح ته جیبش نجات می دهد
تیغه ی براق هوا را می شکافد

نمی توانم       نمی توانم       نه صدا         نه دست هایم         به هیچ جا نمی خورد
جوهرمن فقط روی خودم می ریزد

تا می شود تا تکه ی سبزی را از روی صندلی بتراشد
در دهان بگذارد
چشم هایش نماز وحشت می خواند
از سینه ات گل سرخ بیرون می آورد
سرخی های گرد را یکی یکی در دهان می گذارد
من صدای زبان را که از دو طرف به کام می خورد می فهمم
و ناگهان دعا ترین دعا های باستانی را می شنوم:

:در نیایش ما همه ی مردگان زیبا سوزاک بگیرند آمین
همه ی مردگان زیبا      و هر چه صورتی آمین
هرچه صورتی      و هر چه نرم آمین
هر چه نرم و زیبا در این گورستان
به ما ارزانی دارنفرت ازخود را برای همگان غایب
دریابیم که با غیب که اصل اصلهاست بپیچند:
دل و روده ی ما و هرچه در آن است
مجسمه ای بازیافته
برادر! مرمر اصل. مرمر اصل. مرمر اصل...

اما کسی چه می داند
که اطلاعات مغز کی تخلیه می شود؟
ترانه ها کی تخلیه می شود؟
خالی ها کی تخلیه می شود؟
تو رفته بودی رقص بیاوری و نسیم زیر بغلت را گرفته شاید گرفته حتما اگر نمی گرفت چرا می رفتی؟
حالا در کشاله های سفید رانت اکسیژن می کارد
همین؟
همین کافی ست که از خودم بدم بیاید چون چی؟
یا قهرمان شوی؟ چون چی؟
یا میان مایه
یا فقط بروی چون چی؟
دیگر فرقی نمی کند
تو رفته ای و این جوهر، سر نمی رود
جزبرای آنکه مرا بپوشاند
و باز خیسی آنرا روی چانه ام حس می کنم
سه چهارم زمین آب اگر نبود تو اینقدر خوشبخت نبودی که نباشی
زیر صندلی ها را که می گردند کسی زیر لب می گوید
به بهشت می روی و فرشتگان خدا سوزاکی می شوند
تو می روی و فرشتگان کبودی ها را لیس می زنند
کبودی ها را لیس می زنند


 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست