یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

حجره اصلی از آن احزاب و سازمان های ملیت های ایران است


رحمت عزیزی



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۷ شهريور ۱٣٨۹ -  ۲۹ اوت ۲۰۱۰


پس از گذشت 31 سال از حاکمیت ویرانگر جمهوری اسلامی هنوز نیروهای سکولار و مترقی جامعه ایران نتوانسته اند ائتلاف یا آلترناتیوی جدی برای مبارزه با این رژیم به وجود آورند. هریک از احزاب و نیروهای سیاسی ایران خود را بزرگترین و مهمترین آلترناتیو جمهوری اسلامی می نامد و انتظار دارد که هرگونه ائتلاف و یا جبهه ای حول محور وی تشکیل شود. اسماعیل نوری علا در مقاله ای با عنوان "راهی برای خروج از بن بست آلترناتیو" راهکاری را برای خروج از بن بست موجود رهبری اپوزسیون ارائه داده است. نویسنده در نوشته خود طبق عادت همیشگی سیاسیون و نخبگان ملت فارس کوچکترین اشاره ای به جایگاه احزاب و سازمانهای غیر فارس ننموده است و سعی کرده است که با نادیده انگاشتن آنان، خود اولین کسی باشد که راهکار پیشنهادی خود را به بیراهه تبدیل کند.

بی گمان جغرافیای سیاسی ایران کنونی با توجه به نابرابریها گسترده صدها ساله میان ساکنان و اعضای تشکیل دهنده آن، دیرگاهی است که همچون بدن بیمار لاعلاجی شده است که هر آن، خطر از پا درآمدن آن در حال فزونی است. می گویند کسانی که به بیماری های لاعلاجی همچون سرطان مبتلا هستند برای تسکین درد اصلی خود یعنی ترس از مرگ و نابودی سعی می کنند که بیماری خود را به فراموشخانه ذهن بسپارند تا به این تدبیر چند صباحی را که از عمرشان باقی است به آسودگی! سپری کنند. دکتر نوری علا به عنوان عضوی از جامعه فارس گرچه پس زمینه جملاتش حاکی از غم بزرگ فروپاشی ایران و ارائه راهکاری برای جلوگیری از این فروپاشی است، اما برای این غم و اندوه خود و رهایی تن بیمار ایران، همچون طبیبی حاذق نسخه نمی پیچد بلکه درمانی را برای مریض دلبند خود پیشنهاد می کند که اثری در بهبود جسم نحیف آن ندارد.

نویسنده در نوشته خود به اشخاص و جریاناتی همچون بنی صدر، رضا پهلوی و جبهه ملی اشاره می کند و نتیجه می گیرد که هیچیک از آنان به کمتر از ریاست خود در داخل هر کنگره یا ائتلاف احتمالی راضی نخواهد شد. گرچه برشمردن این اسامی از سوی جناب نوری علا به تعبیری حمله به مواضع و بلندپروازی های این افراد است اما از سوی دیگر ناشی ازکم انگاشتن و نادیده گرفتن احزاب و سازمانهای غیرفارس نیز می باشد که بیش از نیمی از جمعیت کل کشور را نمایندگی می کنند. با این توضیح که از دید نویسنده اشخاص و جریاناتی همچون بنی صدر و رضا پهلوی و جبهه ملی از اهمیت و جایگاه بالاتری برخوردارند که در چنین بحث هایی مقام و مرتبه و جایگاه سیاسی آنان در نظر گرفته می شود اما احزاب و سازمانهای ملیت های غیر فارس کم اهمیت تر از آنند که حتی به مواضع آنان در چنین مباحثی اشاره شود. در حالیکه اگر واقع بین باشیم متوجه خواهیم شد که این افراد و حجره هایشان بیشتر به میخ ملانصرالدین شبیه* هستند اما حجرهای احزاب و سازمانهای غیر فارس اگر نه همچون میخ ملا نصرالدین مرکز ثقل جهان، بلکه حداقل مرکز ثقل مناطق جغرافیای ملیت های خود هستند و هر کدام از آنان بخش گسترده ای از هم زبانان خود را نمایندگی و رهبری می کنند. آن حداقل مرکز ثقل منطقه ای که، احزاب و سازمانهای سیاسی فارس از وجود آن هم بی بهره اند.

گفتمان سیاسی تمامیت خواه گذشته ایران- یک ملت یک دولت- امروزه روز دیگر ارزش خود را از دست داده است. نخبگان و سیاسیون ملت فارس اگر در فکر چاره اندیشی و دلی درگرو یکپارچگی ایران دارند، باید چشمان خود را بشویند و جوری دیگر به ساختار سیاسی و فکری جامعه چند ملیتی ایران نگاه کنند و راهکارهای نوین و امروزین برای مشکلات حقیقی جامعه رنگین کمانی ایران بیابند. بی گمان یافتن راههای مدرن و عملی برای بن بست سیاسی کنونی ایران کار مشکل و پیچیده ای نیست به شرطی که نخبگان جامعه فارس تصمیم بگیرند که حق و حقوق ملیت های دیگر ایران را به رسمیت بشناسند و در پی آن باشند که یکبار و برای همیشه از بکار بردن کلمه قوم در حق آنان اجتناب کنند، تعبیری که بکار بردن آن از ابتدا نشانگر چرخیدن پاشنه در بر روال گذشته است.

به رسمیت شناختن ملیت های ایران اولین مرحله و نخستین گام موثر در جهت تشکیل ائتلاف و یا آلترناتیوی کارا در میان نیروهای سیاسی سراسر ایران است. نخبگان و سیاسیون ملت فارس تا زمانی که این اولین سد بی اعتمادی میان خود و دیگر ملیت های ایران را ویران نکنند، کاری از پیش نخواهند برد و در نتیجه جمهوری اسلامی همچنان به حاکمیت ویرانگر خود ادامه خواهد داد تا سرانجام ایران را به پرتگاه نهایی برساند. پرتگاهی که دیگر ملیت های ایران با افتادن از آن چیزی برای از دست دادن ندارند و در بدترین شرایط گریبانگیر جنگ داخلی می شوند اما در آنصورت این ملت فارس است که بیشترین ها را از دست خواهد داد.

چندین سال است که شمار زیادی از حجرهای کوچک بازار بزرگ* ایران سقف های خودرا از بین برده و زیر سقف حجره بزرگتری به نام کنگره ملیت های ایران فدرال جمع شده اند. حجره داران دیگر نیز می توانند با قرار گرفتن زیر این سقف همگانی، گام جدی و موثری برای سر پا نگه داشتن این بازار و رونق دوباره آن بردارند. حجره ای که کسی در آن خود را مرکز ثقل جهان نمی داند. هرگونه آلترناتیوی بدون مشارکت جدی ملیت های ایران در آن، راهش نه به ایران بلکه به ترکستان و کردستان و بلوچستان است. فهم و درک این موضوع نیاز به هوش و درایت ویژه ای ندارد.

Rahmatazizi@yahoo.com

پانوشت
* تشبیه نیروهای سیاسی به حجره های بازار یکی از تشبیهات دکتر نوری علا در مقاله مذکور است.
www.newsecularism.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست