یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

انگلستان را از قلم انداختید آقای مهاجرانی


محمدرضا شکوهی فرد


• شما دکتر سید عطاء الله مهاجرانی هستید، فقط همین، فقط همین. نظرتان هم از این زاویه به غایت محترم است، فقط هم محترم است نه بیشتر. ضمنا آنکه سخن از نیات و نقوش پلید امپریالیسم ونئوکان ها و برخی دول غربی نیز به میان آورده بودید، ما هم موافقیم. البته دولت فخیمه انگلستان را از قلم انداخته بودید، که محض یادآوری از آنجا که از مهمات است و فراموشی اش بس خطیر، عرض می گردد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۱۶ تير ۱٣٨۹ -  ۷ ژوئيه ۲۰۱۰


به جنگ تاریکی بی چراغ رفتن غلطیدن و زوال در آن تاریکیست عاقبتش. نمی توان ذلالت و زشتی یک موضع ایراد شده که فرضا حاوی حجم عظیمی از توهین ها بوده را با دست یازیدن به حربه های غیراخلاقی که جنبه های حادی از تضادهای شخصی را نیز در بر می گیرد، پاسخ داد و مرتفع ساخت.
در نقد می باید بقول سارتر با سلاح منطق و تدقیق، حریف را در وضعیت شکست تثبیت کرد. واکنش های پرخاشگرانه بیش از همه قدرت استفاده از منطق های موضعی و محدود را علیه واکنش دهنده بر می انگیزد.

اخیرا جناب آقای مهاجرانی یکی از حامیان جنبش سبز در خارج از کشور طی ایراد نطقی در لندن عنوان کردند: بالاخره از آغاز پیروزی انقلاب تا به امروز، افرادی با انقلاب مخالف بودند، با نظام جمهوری اسلامی مخالف بودند، با مرحوم امام خمینی مخالف بودند، با نهاد روحانیت مخالف بودند، عیبی هم ندارد سی سال مخالفت کردند، می توانند در واقع به این مخالفت ادامه بدهند، ولی این مجموعه نمی توانند مدعی جنبش سبز باشند" .
این بخش از مواضع ایشان در کنار دیگر ترم های جزئی دیگر، از آنجا که ماهیتا از سوی بسیارانی توهین آمیز تلقی گشت، واکنش های تند و گسترده ای را از اطراف بر انگیخت.
قطعا کثیری از این عکس العملها منشاءی بحق داشت، اما با ادبیاتی تبیین گشت، که بشدت فارغ بود از تخلق به مراتب اخلاقی و همراه با لحنی غیرموثر و مشدد.
اینگونه واکنشها متاسفانه حقانیت مصدر واکنش را زیر سایه می برد و امتیازی به حساب مرتکب اصلی خطا واریز می کند.
تکرار می کنم در نبرد با خاموشی، سلاح نباید از جنس و سنخ همان خاموشی باشد بل می طلبد چراغ را. چراغ اگر آگاهی باشد و تزریق وسیع آن به فضای تیره و مبهم مزبور، قطعا در چنین شرایطی ماهیت حق به سهولتی افزون تر تبیین می گردد و تیرگی ها رخت بر می بندند. عصبیت چندان وجه منطقی ندارد حول این قبیل موضوعات، این گونه رخدادها اگر چه شاید رقص آشفته برگها را رقم زند اما ریشه ها اصیل تر از آنند که مصون نمانند از عوارض این چنین فنومنهایی.

پیش از پرداختن به موضوع ذکر خاطره ای خالی از لطف نیست. روزی از روزهای آشفتگی و نگرانی پس از انتخابات در جمعی نشسته بودیم، بحث از پایمردی چشمگیر مهندس موسوی به میان آمد و تفاوتهای عرصه در صورت حضور آقای خاتمی و عدم حضور مهندس موسوی محل بحث بود.
پیر دیری که دیرسالی از نزدیک مهندس را می شناخت و از پیش از انقلاب با وی قرابت داشت، به نکته ظریف و مهمی اشاره کرد.
ایشان گفت: «در مبارزه، مبارز نباید از پیروزی بهراسد، روحیه میر همینگونه است، او مرد سیاست به آن معنا نیست، ولی تا آنجا که من میشناسمش، مرد مبارزه است، روحیه خاصی دارد، از پیروزی ترسی ندارد، حتی اگر به قیمت کسر و تقلیل ارزش سوابقش منجر شود، به فراتر می اندیشد، او هنوز هم ایده ئالیست است، مرد راه به معنای واقعیست، یعنی الزامات ماندن در یک خط مبارزه و نگاه بی پرده به اطراف این راه و برداشت و تصحیح را باور دارد و این را خواهید دید.
اما خاتمی اینگونه نیست، صداقت دارد، اما درجه اش به حدی نیست که به کار مبارزه آید. خاتمی رئیس یک مرکز فرهنگی یا همان خاتمی کتابخانه ملی اگر باشد، دوست داشتنی ترینِ افراد خواهد بود، اما نه جامه سیاست بر تنش خوش می نشیند و نه مبارزه».
و ما دیدیم و مالا بیش از این خواهیم دید.

حقا همین جملات گویای خیلی مسائل است که در ادامه بدان اشاره خواهد شد.

سخنانی که بر زبان عضو اسبق شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی و وزیر اسبق ارشاد جاری شد، از آنجا که سویه حساسی از جامعه و حامیان جنبش سبز را مخاطب قرار می داد، بشت تحریک کننده بود.
واکنش ها اما جملگی بغض آلود و اولتراهیستریک بود. امید آنکه زین پس همه در برخورد با چنین اوضاعی که قطعا این آخرینش نخواهد بود با چراغ حرکت کنیم و بدانیم مسلح گشتن به سلاح آگاهیست چراغ ما و تزریق و انتشار آن در فضای مبتلا به تیرگی وظیفه ما.

آگاهی آنچنان که سرمایه های واکنشی ما را مستند نماید و قابل ارائه، از این جهت نسل ما سرمایه دارست. فکت های تاریخی بسیاری پیش روی ماست.

از آنجا که مرکزیت مباحث حول پاراگراف فوقانی آورده از اقوال مذکور ایشان بوده، بر آن متمرکز می شوم.
نخست از پایان پاراگراف آغاز می کنم.

آقای مهاجرانی در پایان اینگونه می آورد: ولی این مجموعه نمی توانند مدعی جنبش سبز باشند.؟؟!!


لحنی اینچنین حاکی از نوعی خود مرکز بینیست و در تعارض با مشی استخراج گشته از مواضع و بیانیه های موثرین سبز.
بگذارید مثالی به میان آید شاید محتوای نظر شفاف تر شود.

فرضا بنده نظری در مورد آقای مهاجرانی دارم. طبعا نه اخلاقا و نه عرفا محق نیستم این نظر را در میدان ابراز تعمیم به کل دهم و بگویم این نظر کل است و بدین قرار جناب مهاجرانی نمی تواند، نمی داند و....
اما قطعا در محدوده ایراد و اظهار شخصی، حق دارم فرضا بگویم به نظر من جناب مهاجرانی نه نسبتی با جنبش سبز دارد و نه نسبتی با مبارزه مسئولانه در راه تحقق آرزوها و ترمیم و تتمیم آلام ملت، بل خبره ای در امور خاص است صرفا که چندان ارتباطی هم با حرکت هدفمند جنبش ندارد.

در این راستا حتی ممکن است بتوانم هزاران ادله را هم ارائه کنم جهت اثبات نظر.
با این وجود در خوشبینانه ترین حالت، این نظر همچنان صرفا نظر من است و تمام. یدین مفهوم که ورود به فاز حاق غیراخلاقی از عبور از مرز شخص به عام آغاز می گردد و طبیعیست این نبایدِ اخلاقی را لحاظ می دارم و در همین پایانه اظهار شخصی توقف می کنم.

این همه در شرایطیست که اینجانب ارزشی ورای من بودنم برای خود قائل نباشم.
پیداست آقای مهاجرانی اینگونه است.

ایشان مرز را در نوردیده، البته نخستین بار نیست و سوابقی در پیش دارد.

بنابراین ما در این بحث با یک گزاره منفی روشن مواجهیم و آن خود مرکز بینی منبع نظر است که از رهگذرش نوعی فعل یا به عبارت روشن، رذیلت اخلاقی رقم می خورد.
اهل بیان را ناآشنایی با فن آن شگفت است. اگر اهالی و ارباب عمائم چنین می کردند میزان شگفتی اینچنین چشمگیر نمی نمود چه که از کوزه همان تراود که در اوست و فن خطابه شان با فن مرسوم بیان فاصله ها دارد و خصایصی مشخص در بر.

دلایل عدم توجه ایشان به این ریزگزارهای مهم اخلاقی اما (که اعتبار فرهنگی ایشان را زیر سئوال می برد) در خطابه روشن نیست و بیش از همه شگفتی این راقم و یحتمل بسیارانی را سبب گردیده و این پرسش را متولد می کند که آن رجلی که با همه نقدها و زوایای فکری که با وی دارم و داشتم و انشاء الله داشته باشم و در عین حال حقا مردی مبادی آداب و متخلق بود و به غایت آشنا به تکنیک های مرسوم در بیان و عیان، را چه شده کین گونه مرتکب می شود؟
بگذاریم و بگذریم...


انقلاب و ضد انقلاب
در بخش نخست سخن از مخالفان انقلاب به میان می آید و این که به هر حال مخالفانی از این دست از نخست لحظه های پیروزی انقلاب فعال بوده اند.

من دقیقا متوجه نمی شوم منظور از مخالفان انقلاب چیست و اساسا اینان کیانند؟ بهترست این موضوع یک بار برای همیشه روشن شود.

اگر از زاویه کلیشه ای می نگرد ایشان، یعنی همان زاویه مرسوم و مسبوق حاکمیت، خب اولا سلام بر روح پر فتوح جان بر کفان حاکم و بازجویان کیهان نشین، آنها هم که همین نظر را دارند، و اگر هم معطوف به ناآگاهی ایشان باشد که محال می نماید (و البته فرض محال محال نیست) پاسخ می دهیم به محضر ایشان شاید روشن شوند.

به هر حال یکی از مهمترین رسالت های جنبش سبز آگاهی سازیست. از این رهگذر توضیح لازم خطاب به ایشان آنکه ما مشخصا تنها دسته ای از مخالفان صریح انقلاب را که سراغ داریم، سلطنت طلبان هستند که اندکی تامل در کمیتشان و کیفیت عملشان اساسا اهتمام و تمرکز بر آنها را عقلا بی مورد می نمایاند، ورنه هر چه بیشتر دقت می کنیم کمتر استخراجی و طبعا استنتاجی حاصل می آید. (البته این بمعنای تنهایی گروه های موسوم به سلطنت طلب در تعلق به طیف ضدانقلاب نیست. بل اشاره به وزن محدود و حقیر آنها دارد).

طنز قضایا اینجاست که ضدانقلابهای مورد نظر شما و البته حاکمیت از سویی، همه نیروهای انقلاب بودند و هزینه دادند.
اکثر جریانات مخالفی که انگ و رنگ و صفت ضدانقلاب طی سالیانی اخیر بر پیشانی شان چسبانده شده، از شرکای شناسنامه دار و هزینه داده فعل انقلاب بوده اند و با اصل انقلاب زاویه ای حس نمی کنند، نیک و بدشان بماند، مجالی در این مقال من باب تفسیر این نیکی و بدی و اثباتش نیست و ماشاء الله مثنوی حجیمیست.
منظور دقیقا چیست؟
جریان های ملی؟ نهضت آزادی؟...
جریان های چپ، توده ای ها، فدائیان، راه کارگر، پیکار، مجاهدین؟

صریح توضیح دهید شاید ایراد در قوه ادراکه ما مستتر باشد. ضدانقلاب چیست؟ ضدانقلاب کیست؟ (اگر معطوف به تعارض با امام و نظام است، ضدانقلاب ها اکثریتند، یعنی به نوعی همه ما ضدانقلابیم و اگر معیار تشخیص و تعریف انقلاب این باشد به ضدیت با آن افتخار می کنیم).
انقلابی که ما بدان باور داریم بیست و دوم بهمن ماه آغاز شد و سی خرداد شصت در جا متوقف شد، (شخص شخیص شما و امثال و اعوانتان هم هر یک به وسع عملتان دخیل بوده اید در رذیلت، حالا طلبکاریتان به طنز تلخی بیش نمی ماند اما و البته تعجبی هم برش مترتب نیست) اما تمام نشد، شکست نخورد، ادامه دارد دقیقا همان تاریخی که بعضی از شما حتی از یادش هم هراس دارید، دلیلش....؟
می دانم این جملات ممکن است فشار خون برخی را بالا و پائیین کند ولی حقیقت اینست، پروژه انقلاب ادامه دارد.
بسیاری از کارکشته ترین نیروهای انقلاب متعلق به برخی از این جریان هایی که ضدانقلابشان می نامید و شاید هم می دانید!!!!!!! هستند.
ماهیت سیاسی این گروه ها و سوابقشان محل بحث نیست. بحث بر سر ضدانقلاب بودن است. وقتی نیک نظر می افکنم و شما را و امثال شما را در کنار برخی از این افراد و جریان های مذکور قرار می دهم، اگر ضدانقلابی قابل تمیز و استخراج و انتخاب باشد، انتخاب گزینه شما سهل ترست به غایت.

بنابراین بیائیم حول این مهم که جمله جریان ها و افراد مخاطب شما ضدانقلاب نیستند و منصفانه گر بنگریم ضدنظامند و هر یک همچون شما شاید انقلاب را از ظن خویش چنین و چنان تعریف کرده اند و بدان دلبسته اند، توافق کنیم و پیامدش شما رضایت دهید و افسار این بیچاره رها نموده پیاده شوید و از تعریف مبتنی بر کلیشه های رایج تا دیر روزی پیش فاصله بگیرید.

در این مرحله هم شما سود می کنید هم اطرافیانتان.
بدین واسطه که اولا هم تفاوت ادبیات و ژرفای پذیرای حق در اندیشه خود را عیان می نمائید، و هم یحتمل برخی اطرافیانتان که هر روزه مجموعه ای از افاضات فضایی به نمایندگی از جنبش سبز از جانب خود صادر می کنند و متاسفانه این روند بی رویه صادرات ضربه اش به شما و خودشان تنها نمی خورد بل متوجه رهبران صادق حرکت در داخل کشور و ساختار و انسجام نیروهای جنبش می گردد، نیز متاثر از این آگاهی می شوند و روند معیوب گذشته را رها می کنند.


نظام
در ذم مخالفت با نظام سخن رانده اید و آنرا مصداق عدول از شروط جنبش سبز خوانده اید. گویی نظام هنجار انقلاب است خدای ناکرده. یا زبانمان لال نیروی اجتماعی جنبش از عشاق نظامند. توصیه می شود بیانیه هجدهم مهندس موسوی را به تفصیل بنگرید. جدا مضحک است.

اینکه انقلاب را مترادف با هنجار نظام تعریف کنیم، مرتبط است به عدم درک چرایی و ماهیت و اهداف انقلاب و قفل شدن در یک مدل متناقض و منقص برداشت از انقلاب.

همین مهم متعاقبا تشتت در درک ارزشها و هنجارهای متعالی آن انقلاب را نیز در شما موجب شده است.
حوصله این مطلب از طرح مطالب به تفسیر و جزء و الصاق تفصیلی مستندات به نوشتار خارج می نماید و پروردگار را سپاس آنقدر روشن هستند این واقعیات که فقط عشاق فعل پرزحمت خواب از نظاره و ادراکش ناتوانند.

وقتی شخص مهندس میرحسین موسوی و عدیدی دیگر از موثرین صادق جنبش سبز بارها تاکید و تصریح داشته اند غریبه بودن این نظام با انقلاب و ایده ئال ها و اهداف آنرا، تاکید اینگونه شما بر حذف مخالفین نظام بر چه اساس و مبنایی مستقر گشته است؟
اگر این مطالب را پیش از صدور بیانیه هجده بر زبان می آوردید بنده ظن قدر پیدا می کردم که احتمالا یکی از مخاطبان بیانیه هجده شما بوده اید (شوخی نمی کنم).

بسیارانی تا پیش از این باور داشتیم که مهندس موسوی و بعض موثرین داخلی جنبش سبز از شما داعیه داران اصلاح طلبی در خارج از کشور جلو تر حرکت کرده اند و جسارت و شجاعت و از همه مهمتر صداقت بس قابل شهودتری از خود به خرج داده اند، پس از ایراد سریالی از بیهوده گویی ها و توهین ها و تحریف هایی که از جانب جناب کدیور سرعت عجیبی یافت و با سخنان شما تکمیل شد، به نظر می آید اصلا قیاس میان شما و موثرین داخلی از جمله میر عزیز قیاسی بس مع الفارق است.

بنده قطع یقین شما را حتی در زمره حامیان جنبش سبز هم نمیشمارم، چه که کار صد دشمن را با ظرافت و صراحت بیشتری انجام داده اید. در این مدت کم شما و دوستانتان با استفاده از امکاناتی که در اختیار گرفته، به انسجام جنبش ضربه نزده اید. البته این نظر بنده است، فقط همین.

اگر بتوان چند پاشنه آشیل برای حرکت این جنبش در مسیر نیل مطلوب ذکر کرد، مهمترینش شما و دوستانتان هستید و وقت آن رسیده به صراحت به شما بگوییم، که آنان که حق دارند مدعی باشند، نسل ماست.

مطمئن باشید ادامه این روند مضر و معیوب از سوی شما با سکوت و یا واکنش محدود مواجه نخواهد شد، بل فضای رسانه ای را چنان خواهیم کرد که مجبور به عذر خواهی شوید. عزیزان ما خون ندادند، نداها سهراب ها و ترانه ها و اشکان ها جان عزیزشان را تقدیم حرکت سبز این ملت نکردند که این چنین بازی هایی از سوی برخی مدعیان نظیر شما با جنبش صورت گیرد. بلاخره تکلیف خودتان را با خودتان مشخص کنید، روزی سخن به یاد شهدای اعدام های دهه شصت و قصور و تقصیر خود می آرایید و دیگر روز زبان به نفی حق آنها در حضور در جنبش می آلائید. کدام را باید باور کرد؟

بعض مواضع و مواعظ در این میانه ها اگر صریحا بر بیان بنشیند و عیان گردد، بهتر است تا فرداها. به هر روی سازه استبداد گر نگوییم کارش به اتمام رسیده ولی تنها ناشنوایان سیاسی هستند که طنین گوش نواز در هم شکستن استخوان هایش را نمی شنوند و این فردای در راه، باید مملو از شفافیت باشد و هشدارهایی که از هم اکنون لازم می نماید طرح گردد.


امام

در ترم سوم خطابه تان به کراهت مخالفت با امام اشاره کرده اید، توهین از این بالاتر به چند نسل؟

کدام امام؟ والله دوران امام سرایی بسر آمده، بگذارید این امام در ذهن خودتان بماند، هر روز به نسلی که از واژگان معطوف به او هم دل چرکین است، این نکته را باز نگوئید.
جامه وجاهت بر پیکر این وقاحت دوختنی نیست، تلاشتان بی سرانجام خواهد ماند، تاریخ ورق خورده است، نمی توان برش گرداند.
میشود آیا این امام را با نگاهی به تراژدی های مثبوت در تاریخ سه دهه انقلاب تعریف کنید و این تعریف را به بحث بنشینید؟
اگر شدنیست اعلام کنبد.

حقیقتا محل ابهام است چیستی اهداف شما و بعض دوستانتان در پس پرداختن ممتد به این سطوح مبتذل و نازل و ایجاد تضادهای مصنوعی.
حقا بدنبال چه هستید؟ از بطن زایش این همه اختلاف و افتراق و جدایی چه حاصلی تحصیل می شود که این حجم سنگین تلاش های منفی را طی چند ماه ماضی شما و دوستانتان در حوزه خلق بسترهای مناقشه و دعوا داشته اید و دارید؟
این همه برخورد دفعی با چه هدفی؟
اشارتی که مقرر شد به خاطره مذکور در نخستین سطور معطوف گردد، آنست که جناب مهاجرانی عزیز، شما و چندی چون شما که در اطرافتان بر دیده ها آشنایند، ده ها درجه بیش از امثال آقای خاتمی در هراس از پیروزی که فوایدش فردای همه را در بر می گیرد، بایسته مثالید، دلایلش بماند، توضیح و تفسیر به تفصیل آن از حوصله این یادداشت به درازا کشیده که درازایش نشان و منشاء از درد دلسوخته ای دارد، خارج است.

قواره این جنبش عظیم تر و بسیار عظیم تر از شما و برخی های مذکور است. تلاشتان ممکن است مصائب و ابتلائاتی را بزاید، ولی یقینا میزان و وزنشان قابل اعتنا نیست و بقول معروف باید به زمان زمان داد تا سنگ ریزه ها از آب زلال این چشمه پر امید جدا شوند.

جمله آنکه، شما دکتر سید عطاء الله مهاجرانی هستید، فقط همین، فقط همین. نظرتان هم از این زاویه به غایت محترم است، فقط هم محترم است نه بیشتر.
ضمنا آنکه سخن از نیات و نقوش پلید امپریالیسم ونئوکان ها و برخی دول غربی نیز به میان آورده بودید، ما هم موافقیم. البته دولت فخیمه انگلستان را از قلم انداخته بودید، که محض یادآوری از آنجا که از مهمات است و فراموشی اش بس خطیر، عرض می گردد.

بهروز و رها و از این رهگذر پیروز باشید

mrshokouhifard@gmail.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۷)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست