یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

وظیفه ی ملی ما


حمید صفا



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲٨ ارديبهشت ۱٣٨۹ -  ۱٨ می ۲۰۱۰


ساعت ۲ بعد از ظهر روز ۲٨ مرداد وقتی کیانوری با مصدق تماس می گیرد تا به نوعی برای جلوگیری از کودتا کسب تکلیف بکند مصدق به او می گوید:
«آقا! به من خیانت کردند شما اگر کاری از دستتان برمی آید بکنید. شما به وظیفه ملی خود هر طور که صلاح می دانید عمل بکنید.» ۵
نکته مهمی که در این پیام کوتاه تلفنی نهفته است در تأکید مصدق بر انجام وظیفه ملی است. او به عنوان نخست وزیر قانونی در چنان شرایطی که آگاه است اگر از طرف دیگران دارای موقعیت بالقوه ایستادگی و مقاومت علیه کودتا کاری صورت نگیرد به طور قطع نه تنها دولتش سقوط خواهد کرد بلکه احتمالا خودش نیز زیر آوار خانه اش مدفون می شود اما به عوض آنکه خواستار اقدامی عاجل نظیر اینکه «آقا بریزید در خیابانها» و... بشود، هوشیارانه بر انجام «وظیفه ملی» تأکید می کند بی آنکه مصداقی برای این انجام وظیفه ذکر کند. به پیروی از چنین اقدام صادقانه ای فارق از اینکه بخواهیم اشاره ای به حقیقت وضع فعلی داشته باشیم و ببینیم آیا کودتایی در جریان است یا پای انقلاب مخملی توسط خائنان به وطن و مزدوران بیگانه ی خبیث وسط است می توان بدون تشویش اذهان عمومی مدام از «ملت همیشه در صحنه» بخواهیم به «وظیفه ملی» خود عمل کنند. اگر به روح معتقد باشیم قطعا مرحوم دکنر مصدق الآن بر فراز این شهر بیش از ۲٨ مرداد ۱٣٣۲ مشتاق است و به نظاره نشسته که مردم به «وظیفه ملی» خود عمل کنند چراکه نیک به این موضوع واقف است «در صورت پیروزی دشمن، حتی او [در مقام یک مرده] نیز ایمن نخواهند بود.»
در نخستین روزهای آشوب های پس از انتخابات وقتی وقایع و حوادث داخل کشور را برای دوستی در خارج نقل می کردم با حیرت در جوابم گفت «همچین تعریف می کنی انگار کودتا شده»! باری این روزها همه در حیرت اند که مگر می شود با وجود مشروعیت الهی یک شخص و یک نظام که قطعا از مقبولیت عمومی برخوردار است [چه اینکه اگر نمی بود ۴۰ میلیون در انتخاباتش شرکت نمی کردند] کودتایی رخ دهد؟! اینجا به بیان بنیامین باید گفت این حیرت نه از آن نوع ارسطویی اش به مثابه گام اول برای رسیدن به حقیقتی فلسفی بل گامی است در راستای فهم حقیقتی مهمتر و آن اینکه «آن تصور از تاریخ که سرچشمه این حیرت است قابل دفاع نیست». این حیرت البته خبر از اتفاقی مهمی نیز می دهد و آن اینکه ما امروز در آستانه «روز قیامتیم» و من این نکته را از حرف های همان دوست خارج از کشور دریافتم و مطمئن تر شدم وقتی که یک بار دیگر جزئیات ۲٨ مرداد را مرور می کردم؛ تو گویی ما گذشته را با «همه ی دقایق و لحظه هایش زیسته ایم».

در روزهای پس از ۲٨ مرداد که دستگیری و اعدام آزادی خواهان به شدت در جریان بود هنگامی که نخستین دسته مرکب از ده افسر و یک غیر نظامی، مهندس کیوان، اعدام شدند خبر این جنایت در روزنامه ها و دستگاه های خبری به گونه ی وسیعی منتشر شد و فیلم جریان اعدام ها نیز در ضمن اخبار سینمایی که در آن زمان پیش از فیلم اصلی نشان داده می شد به تماشای بیننده گان گذاشته شد. منظور دولت کودتا از این کار ترسانیدن مخالفان و مرعوب و وادار به سکوت نمودن مردمی بود که از قرارداد نفت با کنسرسیوم اظهار ناخشنودی می کردند.
به رغم این تمهید دولت، بازتاب این بزه لرزاننده، در میان مردم به گونه ی دیگری درآمد تا آن چه که دولت و مقامات امنیتی کشور انتظار آن را داشتند. بسیاری از زنان و مردان از روز بعد از اعدام افسران لباس سیاه پوشیدند یا بازوبند سیاه بستند. مردم ناشناس متقابلا به یکدیگر تسلیت می گفتند و از کشتار افسران اظهار تألم و تأسف می کردند. در گفتگوها رابطه ی میان عقد قرارداد خائنانه تسلیم نفت به کنسرسیوم و اعدام بهترین افسران کشور به میان کشیده می شد. در سینماها تماشاچیان به جای کف زدن و یا سکوت مرگبار، فریادهای اعتراض خود را علیه اعدام بلند کردند. ادامه ی این روند اعتراضی منجر به آن شد که فیلم های اعدام دسته جمعی افسران جمع آوری شود و روزنامه های وابسته به دولت سکوت اختیار کنند.
با آن که ابراز نفرت و انزجار از خون ریزی شکل انفرادی و نه دسته جمعی و گروهی داشت دولت دو نیرنگ به کار گرفت:
نخست این که اعدام دو گروه دیگر از مسئولان سازمان افسری [حزب توده] را مدت ها به تعویق انداخت.
دوم این که بر اثر فشار افکار عمومی و تلاش و وساطت های آن عده یی از بستگان و آشنایان افسران که در جامعه وزنه ی سیاسی- اجتماعی و در دستگاه های دولتی نفوذ داشتند و بر پایه ی صلاح دید و توصیه ی مشاوران و نزدیکان دربار و دولت و انتظار کشورهای خارجه به شاه پیشنهاد شد تا برای نشان دادن مراتب عطوفت «ذات ملوکانه» موافقت کند با اعمال «حداکثر رأفت» حکم اعدام ۵۲ تن از افسران مبدل به زندان ابد گردد.
نگاهی به روایت فوق گویای آن است که به لحاظ فرمیک ما عینا در حال تجربه «همه ی دقایق و لحظه ها»ی ۵٨ سال قبل هستیم. چنین بود که ۲٨ مرداد در کنار ۱۵ خرداد و ۱۹ بهمن و ۱۷ شهریور نفی اولی را تشکیل دادند که از پی اش ۲۲ بهمن ۵۷ به مثابه نقطه ی اوج این نفی،اتفاق افتاد. شکست نهضت ملی در ۲٨ مرداد مقصد نهایی جریانی بود که شاید به سبب لیبرالیسم آزادی خواهانه قرن نوزدهمی اش به مثال ضرورتی بود که در شروع و همگرایی با آن شکی نبود همچون تصور یک رویای شیرین اما توأمان شکستش بر پیشانی نوشته شده بود همچون محال بودن تعبیر یک رویا؛ ۶ اما از قضا شکست یک رویا منشأ خاطره ای می شود که هر بار رجوع به آن وسوسه احیایش را در آدمی بر می انگیزد. وقتی اسدالله علم در دهه ی چهل [زمان حکومت کِندی] از دربار پیام نخست وزیری الهیار صالح را آورد، وی خطاب به علم گفت: «به شاه بگو ما به قبل از سی ام تیر برنمی گردیم. ملت تکلیف را در سی ام تیر معین کرده است»،چنانکه ما تکلیف را در ۲۵ خرداد روشن کردیم.
یک روز پس از کودتای ۲٨ مرداد در ساعات اولیه صبح دکتر مصدق به همراه دکتر صدیقی و دکتر شایگان به همراه مهندس معظمی رهسپار منزل مادر مهندس معظمی می شوند. پس از صرف صبحانه به نوشته ی دکتر صدیقی «آقای مهندس آمدند و گفتند در رادیو اعلام شده است که آقای دکتر مصدق باید در ظرف مدت ۲۴ ساعت خود را به فرمانداری نظامی معرفی کنند. آقای دکتر [مصدق] گفتند با این خبر، من به فرمانداری نظامی خواهم رفت، چون اگر دولت فعلی دولت قانونی نباشد، عملا دولت است.»
مصدق به عوض قرار گرفتن در آن سوی خط قرمز حاکمیت و تبدیل شدن به اپوزیسیون بی مصرف خارج از کشور، خود را به مثال یک «ترَک» به بدنه حاکم نحکیل می کند و تا پایان حاکمیت رژیم پس از کودتا در حالی که طبق قانون دوره ی تبعیدش را می گذراند و عملا هیچ ابزار و قدرتی هم برای براندازی ندارد نقش یک «شبه» را ایفا می کند که هر بار فرا رسیدن سالمرگش و خاطراتی که از او در حافظه جمعی به جا مانده به صورت بالقوه مستعد شروع دور جدیدی از مبارزات علیه «دولت کودتا»ست.
خواندن تاریخ آن روزها یادآور خاطره ی شیرین بچگی است که به هنگام نزدیک بودن امتحانات ثلث آخر نماز شب قبل از امتحانمان فراموش نمی شد و از قضا در همان لحظه ها بود که واقعا «رستگار» می شدیم و گذشته ی پر از گناهمان را به یاد می آوردیم و در برابر خواست موفقیتمان در امتحان عهد می کردیم که آن گذشته را جبران کنیم. سوأل اینجاست که چه موفقیتی؟! نتیجه انتخابات آن طور که می خوایستیم نشد.خشونت بسی دهشتناک تر از آن بود که می پنداشتیم و برای قصاوت حاکمان حتی عاشورا هم نتوانست در مقام تابلوی ورود ممنوع عمل کند. باری موفقیت، در تداعی دوباره حقیقت ۲٨ مرداد است و فرصت دوباره ی تاریخ به ما برای از نو روایت شدن. اکنون وقت «جبران» فرا رسیده است.اکنون وقت عمل به «وظیفه ی ملی».وظیفه ای نه در قبال دستگیر شدن یک رهبر[موسوی یا کروبی] بل در قبال دستگیر شدن نام هایی که یادآور حضور میلیونی مردم در خیابان اند.ما نه به میرحسین و کروبی بل به حقیقت ۲۵ خرداد و جایی میان خیابان انقلاب تا آزادی وفاداریم.اکنون میرحسین و کروبی نه نام هایی برای شناسایی دو تن از یاران امام و رهبران معترضان پس از انتخابات بل نامی است برای همه ی آنهایی که بین یک روز مثل شیر زندگی کردن و صد سال مثل گوسفند زیستن،اولی را برمی گزینند.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست