یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

مردم ایران بر سر دو راهی تسلیم و یا اصلاحات


جواد قاسم آبادی



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۹ بهمن ۱٣٨٨ -  ۲۹ ژانويه ۲۰۱۰


 مردم ایران بر سر دو راهی تسلیم و یا اصلاحات

بر وزن: الموخرات! بر مبنای سنت این قلم ریز نقش؛ تنها بخاطر ارزش وقت خوانندگان؛ از بخش پایانی آغاز می کنم. در ادامه به زمینه های این نتیجه گیری می پردازم تا آنهائی که از این «موخرات» ناخرسندند در ادامه با استدالات نگارنده آشنا شوند. در مقالهء «بر سر سه راهی سه سین» در تاریخ هفدهم شهریورماه سال جاری نوشتم که: iran-tribune.com امروز با توجه به تحولات چهار ماه گذشته به صراحت می توانم بگویم که چه در بالا و چه در پائین وارد فاز جدیدی از تحولات کلان در سطح جامعهء ایران شده ایم. امروز دیگر از فضای ابری و پر تلاطم سه راه و سه انتخاب؛ «سه سین» ِسیاه، سبز و سپید؛ اثری بر جا نمانده است. امروز دیگر می توان به آسانی و حتی بدون عینک مشاهده کرد که چه در بالا و چه در پائین جامعه تنها دو راه در پیش روی تک تک ایرانیان قرار گرفته است. راه «تسلیم» و سازش در مقابل این و یا آن جناح نظام جمهوری اسلامی ایران و یا راهی نوین در «اصلاح» این نظام، دو راهی هستند که بناگزیر از یکی از آن ها
خواهیم رفت. چنانکه بارها گفته شده است و روند سی و یک سالهء حاکمیت ایدئولوژیک در ایران آن را به اثبات می رساند هر گونه «اصلاحات» در روند تطورات آنچه جمهوری اسلامی می نامندش، بدون تغییر قانون اساسی این نظام نا ممکن می باشد. برای تغییر قانون اساسی موجود مقدمتا می بایستی از این نظام غیر قابل اصلاح فرا برویم. برای فرا رفتن از این نظام ظلم و در انداختن قانونی اساسا منطبق با نیازهای امروز جامعهء ایران بایستی از نظام موجود خلع ید سیاسی و اقتصادی بعمل آوریم. بیائید با مردم ایران روشن و صریح و بدون اما و اگر صحبت کنیم. بیائید بگوئیم که با «جمهوری اسلامی» آزادی و مساوات در ایران هرگز بدست نخواهد آمد. بیائید به روشنی بگوئیم که با این نظام ظلم و نابرابری، مساوات حقوق ساکنین ایران، چه زن و چه مرد، چه آذری و چه بلوچ، چه ترکمن و چه عرب، چه کرد و چه فارس، چه لر و چه خزری، چه بهائی و چه زرتشتی، چه مسلمان و چه «کافر»، چه شیعه و چه کمونیست تامین نخواهد گردید. بیائید به مردم سراسر ایران به روشنی بگوئیم که با هیچ یک از جناح ها و «شخصیت» های «مذهبی» این نظام، جدائی ادیان و باورها از ساختار دولت به مثابه نخستین شرط جاری شدن مساوات شهروندان ِمتکثر الباور (با پوزش از «معرّب» نمودن باور!) تامین نخواهد گردید. اگر همین دو امر را به روشنی، همیشه و در همه جا، با مردم ایران در میان گذاریم، با این نور، هر شهروند ایرانی از زاویهء دید خود به این مشکل اساسی؛ حاکمیت مذهبی در ایران؛ توجه خواهد نمود و خواهد دید که خواست او برای ادامهء یک زندگی شرافتمند، هر چه باشد، در ایران بمثابه یکی از ثروتمند ترین کشورهای جهان، با تداوم این نظام غیر قابل اصلاح، تحقق نخواهد یافت. بیائید به مردم بگوئیم که «انقلاب کار توده هاست» و برای عبور از این سد تاریخی خود مردم ایران هستند که در مبارزهء رو در رو با حاکمیت موجود، روش های مناسب مبارزه را کشف می کنند، سازماندهی لازم را ایجاد می نمایند و رهبران خود را می سازند. بیائید به مردم بگوئیم که از تجربهء هفت ماه «فشار از پائین» و قربانی دادن نداها و سهراب ها؛ همانطور که «گنجی» ها و «سازگار»ها با سرمایه داری گلوبال می گویند و می خواهند؛ بجز «سازش در بالا» و در اثر سازش این آقایان در بالا؛ از هر رنگی که باشیم؛ چیزی عایدمان نخواهد گردید. بیائید یکبار برای همیشه از مردم سراسر ایران بخواهیم تا برای استقرار و بازتولید دائمی آزادی، استقلال، مساوات، عدم تمرکز قدرت سیاسی و جدائی دین از ساختار دولت؛ خواسته هائی که از صد و اند سال پیش در یکدیگر تنیده اند؛ حساب خود را از کل حاکمیت مذهبی و غیر لائیک جدا نمایند. بیائید یکبار از همهء مردم سراسر ایران بخواهیم تا حساب خود را از این و یا آن «امام و امامزاده» جداکنند. بیائید یکبار دیگر از همهء مردم ایران بخواهیم تا با تشکیلات و هماهنگی این بساط تبعیض، این نظام «خودی، ناخودی و نخدی» را برای همیشه درهم پیچند. والسلام! اما آن دسته از خوانندگان عزیزی که بر این باورند که من پس از بیست و سوم خردادماه سال جاری «هیجانی»تر شده ام و بقول یکی از این هم میهنان شعارهای رادیکال می دهم، خواندن مقدماتی که در زیر آمده است را پیشنهاد می کنم. چه این مقدمات در خلاصه ترین شکل آن، پاسخ من به همهء این هم میهنان دال بر این است که ای عزیزان مشتاق بازگشت به ایران، این من ِسرسپید و امثال من نیستیم که شعارها را رادیکال می نمائیم! این سردمداران این نظام ظلم هستند که با سه دهه فاصله گرفتن از مردم، پر کردن جیب های گشادشان به قیمت و بی کاری، اخراج، دستگیری، شکنجه و کشتن شریف ترین
فرزندان سراسر این میهن، شعارها را رادیکال می «فرمایند»! و هموطنان زیر تیغ ما در داخل را یک به یک به این نتیجه می رساند که دوران انتخاب «بد» از میان بدتر ها به پایان رسیده است. عزیزان مشتاق بازگشت به ایران و حراسان از رادیکال شدن شعارها، این نظام ظلم بلحاظ سیاسی و اقتصادی در حال فروپاشی است و با رادیکال شدن روزمرّهء شعارها؛ در اثر ناتوانی خود ِحاکمیت مذهبی در پاسخ به نیازهای اولیهء جامعهء ایران؛ زودتر و یا کمی دیرتر به همت «جوونا» به آن جائی که شایستهء این حاکمیت غیر دموکراتیک و سراسر تبعیض است سرازیر خواهد گردید، دوران «انتخاب» بد
از میان بدتر به پایان خواهد رسید و دوران انتخاب «خوب» فرا خواهد رسید. به امید آن روز بر وزن: و اما المقدمات! امروز کمتر کسی را می توان یافت که شرایط نوین سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران از بیست و سوم خردادماه سال جاری، نسبت به سی سال نخست استقرار دولت مذهبی مدافع سرمایه داری در ایران را نپذیرد. اما در دریافت از این اوضاع نوین درک های بسیار متنوع و گاه متناقض وجود دارد. درک ذوب شدگان در ولایت فقیه، درک نخست وزیر امام راحل، درک فرزند شاه و سایر آلترناتیو های پیش ساخته از این اوضاع از یک سو، با درک عاشقان آزادی، استقلال، مساوات، عدم تمرکز قدرت سیاسی و استقرار یک دولت مدرن (غیر ایدئولوژیک) در فردای ایران از دیگر سو یکی نیست. اما دموکرات های ایرانی از این اوضاع چه می فهمند؟ دموکرات های ایرانی دیربازی است؛ حداقل صدو سه سالی است؛ بر این باورند که از تخم اژدها بوقلمون سبز نمی شود. دموکرات های ایرانی دیربازی است که می گویند «با» یک دولت ایدئولوژیک، آزادی؛ حتی آزادی پوشش نیز؛ به ایران باز «نه» خواهد گشت. خوب بین این باورها و آنچه از بیست و سوم خردادماه در ایران می گذرد چه رابطه ای وجود دارد؟ در اثر «ضد» مدیریت سی سالهء نظام نه جمهوری و نه اسلامی، اکثریت مردم ایران در فقر و عدم امنیت سیاسی و اجتماعی بسر می برند. این مردم در آستانهء «انتخابات» دورهء دهم ریاست «جمهوری اسلامی»، حالشان از این اوضاع در تمامی زمینه های سیاسی، اقتصادی، حقوقی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، ورزشی؛ و سایر حوزه هائی که از قلم افتاده اند؛ بهم خورد و برای تغییر این اوضاع، با تاسی از «پیروزی» دوم خردادماه هفتاد و شش که سید خندان ما را به فیلسوفی متوهم بدل نمود، مردم توانستند با یک رکورد جهانی مشارکت بیش از هشتاد درصدی در این «انتخابات»، بین بد، سید خندان و
بدتر، ناطق نوری، بد را (که هر دو نیز از نظارت استصوابی رهبر عبور فرموده بودند، ماشاالله به این همه آزادی در «انتخابات»!) بر کرسی نشانند. اما بدنبال این همه امید و شرکت هشتاد درصدی در «انتخابات» دوم خردادماه هفتاد و شش، از «بد ِروزگار»، این «بد» خندان همچون بدتر، ذوب شده در ولایت فقیه از آب درآمد! در این باب رجوع بفرمائید به نامهء سرگشادهء خانم اعظم طالقانی در پاسخ به رهبر حاضر، در انتقاداتی که رهبر حاضر در فردای پیروزی «رهبری نژاد» در «انتخابات» دورهء نهم ریاست «جمهوری» در انتقاد از فیلسوف متوهم فرمودند. خانم اعظم طالقانی می
فرمایند «رهبر مسلمین بایستی که حقیقت را بگوید و حقیقت اینست که آقای خاتمی هیچ امری را در این فلات پهناور بدون اجازهء رهبر حاضر به اجرا در نیاورده است»! اما از بد ِروزگار سردمداران رژیم جمهوری اسلامی ایران از بازی «انتخاباتی» ِانتخاب بد در مقابل بدتر در دوم خردادماه هفتاد و شش خیلی بیشتر از نسل جوان تحصیلکرده و شوریدهء خواستار «تغییر» درس گرفته بودند. با کسب این تجربیات، اینبار سردمداران نظام؛ به کمک مشاورین بین المللی!؛ بازی را از بالا اداره کردند و ما دموکرات های تحریم کنندهء خیمه شب بازی های سی ساله، که «انتخابات» می نامنش را زور دادند و در آستانهء «انتخابات» دورهء دهم ریاست «جمهوری» مجددا به عقب راندند. اگر در خیمه شب بازی های قبلی کمتر و یا بیشتر حدود پنجاه درصد از مردم ایران
به پای صندوق های رای نمی رفتند، در این آخرین خیمه شب بازی، نظام جهل و جور و جنگ، «اپوزیسیون» تحریم کنندهء «انتخابات» را تا یک اقلیت هفده درصدی از تحریم کنندگان به عقب راند. تنفر عمومی از سیاست های دولت حاکم در مقیاس «کلان»، هشتاد و سه درصد مردم سراسر ایران را یکبار دیگر برای انتخاب بد در مقابل بدتر به پای صندوق های رای کشید. این حضرات که از یک سو هم پول دارند، هم مشاور دارند و هم سرنیزه دارند به آنی این بازی «انتخاب بد در مقابل بدتر» را با یک تقلب دولتی در امر انتخابات به نفع دولت حاکم، «بدتر» تغییر دادند و هشتاد و سه درصد از مردم
ایران، بویژه سرسیاهان مشتاق تغییر را «بور» فرمودند بیائید قبل از ادامهء بحث بپذیریم که آنچه در بیست و دوم خردادماه امسال گذشت، یک کودتا نیست. بیائید بپذیریم که این یک تقلب فاحش در درون حاکمیت اسلامی جهت استمرار قدرت در دست جناح غالب تنها جهت سرکوب مردم، سازش «آبرومند» با سرمایه داری جهانی و ادامهء حیات سیاه و ننگین جمهوری اسلامی است. خوب همانطور که انتظار می رفت از فردای این روز؛ بیست و سوم خردادماه؛ اکثریت رای دهندگان خواهان «تغییر» از خانه های خود بیرون آمدند و هم آنهائی که در روز جمعه بیست و دوم خردادماه ماه تحریم کنندگان را با «ترحم» می نگریستند و با شور و شوق به پای صندوق های رای می رفتند، ناگهان در روز شنبه بیست و سوم خرداد ماه خود را در کنار ما؛ تحریم کنندگان؛ یافتند! بواقع اینجا بود که کار سردمداران متقلب جمهوری اسلامی ایران یکسره شد. این تقلب، سر سیاهان ایران؛ که سر سپیدانی چون من را آرمان خواهانی ساکن مریخ می پنداشتند؛ را صاف آورد و در کنار ما مریخیان قرار دارد. آنهم بزور یک تقلب دولتی! در اینجا شایسته است که فراموش نکنیم که جامعهء ایران تا بیست و سوم خردادماه و خیزش شکوهمند رای دهندگانی که می پرسیدند رای من کجاست یک جامعهء مرده و ساکت نبود. دانشجویان قهرمان ایران یک دههء پیش از این، پایان تاریخی جمهوری اسلامی ایران را در قیام شکوهمند هجدهم تیرماه هفتاد و هشت با شعار «رفراندوم» و خواست عبور
همیشگی از این نظام، اعلام نمودند این قلم نه بر مبنای تحلیل این شخصیت و یا آن فرهیخته، نه بر مبنای برنامهء این و یا آن سازمان سیاسی بلکه به عنوان یکی از فعالین جنبش دانشجوئی و در آشنائی کامل با سطح درک جنبش قهرمان دانشجوئی ایران از شکست همه جانبهء برنامه های اقتصادی و اجتماعی این نظام بود که ده سالی است شب و روز، بُروز موقعیت انقلابی و تحقق خواست این دانشجویان؛ اصلاحات از طریق عبور از این نظام؛ را نوید می دهم. از نظر من جنبش دانشجوئی ایران در این شانزدهم آذرماه باز هم همان را گفت که سه شاهد ما در سال سی و دو گفتند. ما در سال های پنجاه نیز در سراسر کشور همین ها را تکرار می کردیم و این نسل جوان، امروز همین ها را نه تنها در سراسر دانشگاه ها بلکه در خیابان ها و میادین فریاد می زنند: آزادی، استقلال، مساوات، کوشش د رراه تعاون و عدالت اجتماعی. نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم در بالا گفتم که آقایان با تقلب سر همهء متوهمین را کلاه گذاشتند و در اثر این کار «طاغوتی» باعث شد ند که حتی آقایان کاندیداهای ناراضی مدافع نظام آمدند و در روند اعتراضات مردم کنار اپوزیسیون دموکراتیک ایستادند و خواهان ابطال انتخابات، آزادی زندانیان سیاسی، توقف شوهای تلویزیونی، رسیدگی به تهدیدها، توهین ها، ترورها شدند و حتی از برگزاری انتخابات آزاد به دفاع پرداختند! در پاسخ به این صف متحد، سردمداران متقلب، در بیست و سوم، بیست و چهارم و بیست و پنجم خردادماه، مردم ناراضی را حتی در سطح خیابان ها و در انظار عمومی کوبیدند. در این کوبیدن
ها حاکمیت نظامی سرمایهء اسلامی!، سقف جدیدی از سرکوب و جنایت حتی در مورد «خودی» ها را در «کهریزک» و در شوهای تلویزیونی به نمایش عموم در آورد. در چهلم کشته شدگان خردادماه جاری کوبیدند. در روز قدس کوبیدند. در سیزدهم آبانماه روز دانش آموز کوبیدند. در شانزدهم آذرماه کوبیدند. در تشییع جنازهء آقای حسینعلی منتظری از بنیانگزاران ناراضی جمهوری اسلامی در روز سوم ماه محرم که در آن «ضربا، زورا» ممنوع است، کوبیدند. در همین روزها ترور خیابانی مخالفین را نیز آغاز نمودند. در تاسوعا و عاشورای «حسینی» نیز کوبیدند. فراموش نکنیم که در طول تمام این دوران نیز زندانیان در بند ما همچنان در زندان زیر شکنجه های قرون وسطائی بسر می برند و گروگان های ما در سراسر ایران بویژه در کردستان بخاک و خون
کشیده می شوند این کوبیدن ها قبل از هر چیز اثر دو گانه ای بر «جنبش سبز» ایران داشته است. بخش «رهبری محور» این جنبش از «بد» روزگار به این نتیجه رسید که «کشور» (اسم مستعار جدید این حکومت مذهبی در ایران!) در خطر است و بایستی کوتاه آمد! پس از هفت ماه شکنجه، تجاوز، تئاتر تلویزیونی و کشت و کشتار در زندان و خیابان، «آقایان» رقیب قدرت (که کاندیدا می نامندشان) «رسمیت» دولت آقای «رهبری نژاد» را پذیرفتند! ماشاالله به این همه «ایمان» و ثبات قدم! همهء رهبران «سبز» ذوب شده در ولایت فقیه از آب درآمدند و امروز با صراحت می گویند اگر نظام به خطر افتد در کنار هم می
ایستیم. به به از این همه ایمان، تنها در عرض چند ماه، احقاق خون های بر زمین ریخته فراموش شد و «عدل سید علی» رهبر حاضر جای «عدل علی» ابن ابی طالب چهارمین خلیفهء مسلمین را گرفت! براستی مگر «من ِنوعی» که حداقل آشنائی با اسلام داریم انتظاری بیش از این از نخست وزیر پیشین و رئیس مجلس پیشین امام راحل داریم!؟ اما از «خوب» ِروزگار؛ از سوی دیگر؛ بدنهء اصلی این جنبش که رنگین کمانی از همهء باورها با تشکل های غیر متمرکز، مسطح و دور از چشم انواع سازمان های اطلاعاتی است و تا امروز مقاومت مسالمت آمیز برای «تغییر» (بخوانید عبور از وضع موجود) را رهبری کرده است، بچشم خود می بیند که رای او، حق او و هر چیز دیگر برای او، تنها با عبور همیشگی از همهء «جناح» های این نظام و در جای مناسب خود قرار دادن همهء انواع ِ«بد» و نهایتا انتخاب جاودانی «خوب» ممکن خواهد گردید. روند تحولات آیندهء ایران هر چه باشد این شبکه ها با بهره گیری از تجربیات هفت ماه اخیر، برای رودر
روئی نهائی با این رژیم گسترش خواهند یافت. این هسته های «نور» برای خیز نهائی و عبور از این نظام ظلم و ایجاد یک دولت موقت سراسری، در راستای آماده کردن حداقل شرایط دموکراتیک لازم برای برگزاری انتخابات آزاد در همهء سطوح کشور و استقرار آزادی، استقلال، مساوات، عدم تمرکز قدرت سیاسی، جدائی دین از دولت وکوشش در راه تعاون و تحقق عدالت اجتماعی، در ستادی مشترک هماهنگ خواهند گردید رزمندگان راه آزادی زنده باشید جواد قاسم آبادی، هشتم بهمن ماه هشتاد و هشت، در سوگ محمدعلی زمانی و آرش رحمانی پو، دو آذری که دیروز بوسیلهء جلادان اسلامی بقتل رسیدند.

javad.ghassembadi@no-log.org


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست