یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

از رایش رانیسکی بپرسید (بخش پنجم و پایانی)
مارسل رایش رانیسکی و توخولسکی


رایش رانیسکی - مترجم: علی صیامی


• رابطه ی توخولسکی با ادبیات رابطه ای سوبژکتیو و آنی بود، اما این رابطه در سال های آخر عمرش بیشتر شکل شیفتگی به سوژه را بخود گرفت تا فاصله گیری ازآن. نقدهایش؛ اعترافات یک شگفتزده، ابراز عشقِ یک عاشق، و فوران نفرتِ یک زخم خورده است. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۱۷ مهر ۱٣٨٨ -  ۹ اکتبر ۲۰۰۹


 
"مارسل رایش رانیسکی" [1] یکی از سنجشگر های ادبیِ آلمان است که به "پاپ ادبی" مشهور است. اودر سایت اینترنتی روزنامه ی آلمانیِ "فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ" [2] ( FAZ.NET ) در   بخشی به نام " از رایش رانیسکی بپرسید " [3] به پرسش خواننده ها پاسخ می دهد.
 
 
مارسل رایش رانیسکی و توخولسکی [4]
لاس زدنِ سنجشگر با ادبیات
پرسش: توخولسکیِ سنجشگر را چگونه ارزیابی می کنید؟
پاسخ: کورت توخولسکی یکی از بزرگترین منتقدهای ادبی جمهوری وایمار بود. آیا واقعا منتقد ادبی بود؟ مسلما، او صدها سخنرانی درباره ی کتاب تنظیم کرده، و ابژه های کارش را خیلی بیشتر از اکثرِ همدوره هایش می فهمید. به نظرم این پرسش، پرسشِ بیهوده ای نیست.
در آغاز، رابطه ی توخولسکی با ادبیات رابطه ای سوبژکتیو و آنی بود، اما این رابطه در سال های آخر عمرش بیشتر شکل شیفتگی به سوژه را بخود گرفت تا فاصله گیری ازآن. نقدهایش؛ اعترافات یک شگفتزده، ابراز عشقِ یک عاشق، و فوران   نفرتِ یک زخم خورده است.
"یا زنی را می خوانی، یا کتابی را در آغوش می گیری..." این گزینگونه، مبینِ بی کم و کاستِ دیدگاه توخولسکی به ادبیات است. همانطور که ازاین گزینگونه برمی آید،   پروسه ی درگیری توخولسکی با کتاب یا همراه با چاشنی ای از تملک اروتیکی است یا توهم زدا و آگاهی دهنده( باز هم نه غیراروتیکی). گهگاه نقدهایش شیطنت و لاس زدنِ پراحساس، اما در اکثر موارد بیان رابطه ی عمیق عاشقانه با ادبیات است. به همین خاطر نقدهایش هیچگاه شکل گزارشِ یک کارشناس را ندارند، بلکه چیزی شبیه اعترافاتِ یک کاتولیک نزدِ کشیش است، یا عاشقی که خود را فریب خورده یا خوشبخت حس می کند و می خواهد برای دوستش از سرخوردگی و یا خوشحالی اش صحبت کند. درهم تنیدگی تاثیرپذیری قوی و استعدادِ بالا عامل پدیداری جذابیت بی همتایی در نوشته هایش بود و در نتیجه پرخواننده شدنشان.
او نابغه ی سخنرانی دورانش شد- به شرطی که یک سخنران بتواند نابغه باشد. نقدهایش از روحیه ی پرتب و تابش بهره ی فراوان دارند. در عین حال می توان شاهد عصبی ترین و خشمناکترین نقدهای نوشته شده بر کتاب در قرن بیستم بود. او که این چنین به ادبیات چسبیده و با آن لاس می زد، کمتر علاقه ای به گفتگویی طولانی مدت و عمیق درباره ی ادبیات داشت. بر حسب قاعده- با چند استثنای محدود- اصولا به شخصیت نویسنده کاری نداشت، بل درباره ی یک کتاب می نوشت. کتاب را به عنوان پدیده ای مستقل می دید، به عنوان عارضه ی اجتماعی، سیاسیِ روز ارزیابی و تفسیرش می کرد، نه به عنوان جریانی و اکتشافی ادبی و هنری.
چنین برداشتی از کارهای توخولسکی، دستِ کم در نگاه اول، تضادمند به نظر می آید. اما باید دانست که توخولسکی انسانی فوق العاده موسیقیایی بود. مسلم است که این خصلت درنقدهایش مشهودبود. ادیبی حرفه ای را   مورد آزمون قراردادن مایه ی تفریحش بود. متخصصی زیرک بود که در نقش آدمی عامی ظاهر می شد و در عین حال پنهان نمی کرد که وارد به کار و مصالح کارش است.
با این روش، متخصص، فردِ غیرحرفه ای را با زبانی عامیانه مورد پرسش قرارمی دهد، و فرد غیرحرفه ای زیرچشمی متخصص را کنترل می کند. این پرسپکتیوِ دو سویه شاخص مشخص نقدهای کورت توخولسکی است.     
در اکثر نقدهایش می شود شاهد بود که؛ چقدربا شتاب می نوشته و کمتر به خودش زحمت بازبینی ای دقیق می داده، و چقدر با دادن نظرِ کلی و استفاده ازکلیشه های متداول از کارش لذت می برده. پس بیشتر منتقدی شلخته ؟ بله، اما بی نظیرترینش. منتقدی که در نوع خودش بی همتا بود.
توخولسکی اولین تاثیری را که کتاب بر او می گذاشت می نوشت، اما این کار را چیره دستانه می کرد. با زبانی ساده، زنده و تا به امروز آلمانیِ ای سلیس و بی نقص، و تا حدودی با استیلی متوالی، بله لاقید، که مدام و بی پروا از زبان محاوره سود می جست. طوری یک رمان یا مجموعه داستانی را بازگویی می کرد و از آن نمونه می آورد که خواننده نه تنها تصویری از انگیزه ها و اشخاصِ داستان برمی گرفت، بلکه حتا از فضا و صداها هم. چنین است که نقدهای توخولسکی با گذشت این همه زمان باقی ماندند و هیچکدامشان کسل کننده نبودند.  
در ضمن، توخولسکی شمِ قوی ای در شناختن کیفیتِ متن های هنری داشت. باعث تاسف زیاد است که اکثرا دلایل قضاوتش را روشن نمی کند، و به همین خاطر داوری هایش قابل تاملند. رمانِ "کولونی مجازاتِ" کافکا را در 1920 " استادانه" می خواند و آن را نزدیک به داستانِ " میشائل کوهل هاوس" می داند. در سال 1926(!) "دادگاه" ار کافکا را به عنوانِ" پراسرارترین و قویترین کتاب سال های اخیر" می نامد. در سال 1928 دریاره ی برشت می نویسد:" به نگاره ی من برشت   و >گوتفرید بن [5] < بزرگترین نابعه ی شعرند که   امروزه در آلمان زندگی می کنند."   تمجید چندتایی از شعرهای برشت را می کند، "تاثیری که این شعرهابه جا می گذارند"   ماهاگونی-مردان هیچگاه با فریادهای زیاد و ویسکی آلمانی شان به آن نخواهند گذاشت."   
توخولسکی نمی گذاشت موفقیت یک کتاب گیجش کند. در همان حالی که از "شوایک،سرباز زیرک" تمجید می کرد، اما نویسنده اش؛ هاسک، را "سروانتس چک" نخواند: " او پوسته ی واقعیِ یک نویسنده ی بومی است." در نقدهای توخولسکی تخفیفاتِ ویژه جایی ندارند. نقد هایی که بر کارهای نویسنده ها نوشته، بخصوص آنانی که دیدگاه سیاسی شان به او نزدیک بود- مثلا اریش کستنر-   نشان می دهند که اهلِ رشوه دادن نبود. ابرازشادمانی اش از خواندن کتاب" دهقانان، جیره خواران و بمب ها" [6] از فالاداس [7] و دلیل شادمانی را پنهان نمی کند: " این اثر را در دوشب بلعیدم، چون سیاست به ماهم مربوط است." مرام و مسلک   >آپتن سینکلر< را " برحق" [8] می داند و درباره ی کتای هایش می گوید:" اغلب حق با اوست، اما به خوابم می برند."
در مقایسه با نقدهای اولیه اش که اغلب شگفتیِ یکسویه نگری ساده ای داشتند، کارهای پایانی اش با چندسویگیِ ادبی در میزان بسیاربالایی تنظیم شده اند. برحسته ترین مثال: نقد بر "اولیسه" در سال 1927. توخولسکی در اینجا ریزترین نکات را هم برمی رسد: " شاید این اثر چیزی فراتر از ادبیات است- درهر صورت بهترینِ بهترین هاست." اما در عین حال" موضوع کمی مصنوعی است، چیزی ساختگی". بیشتر بگویم: توخولسکی جرات کافی داشت که بگوید، شاه لخت است، مانندِ: " اولیسه در مجموع کسل کننده است." این نتیجه گیری در بدترین حالتش بی نظیر است. این رمان مانند" عصاره ی گوشت" است: "که قابل   خوردن نیست، اما می توان با آن سوپ فراوانی درست کرد."   
اگر منتقدی وجود داشته باشد که توخولسکی آگاهانه و یا ناآگاهانه از او پیروی کرده باشد، فقط می تواند یک نفر باشد: فونتانه، آن هم بخاطرِ کتابِ > نظریه هایی درباره ی تئاتر< اش که توخولسکی عاشق و شگفت زده اش بود. اگر او اشتباهاتی هم مرتکب شده باشد، یک چیز را هیچوقت فراموش نمی کرد: که نقد پیش از هر چیز و هرکس، برای کسی نوشته می شود که ادبیات برای اوست- برای خواننده.  
 
[1] -Marcel Reich-Ranicki
[2] - Frankfurter Allgemeine Zeitung: FAZ
[3] - Fragen Sie Reich-Ranicki
-ماخذ [4] www.faz.net
[5] - Gottfried Benn
[6] - Bauern, Bonzen und Bomben
[7] - Falladas
[8] - untadelig : Upton Sinclair
 
 
 
 
Alisiami1332@yahoo.de
 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست