یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

از رایش رانیسکی بپرسید (بخش یکم)
جستجوی سوراخ در پنیر سویسی!


رایش رانیسکی - مترجم: علی صیامی


• "مارسل رایش رانیسکی" یکی از سنجشگر های ادبیِ آلمان است که به "پاپ ادبی" مشهور است. او در سایت اینترنتی روزنامه ی آلمانیِ "فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ" (FAZ.NET) در بخشی به نام " از رایش رانیسکی بپرسید" به پرسش خواننده ها پاسخ می دهد. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۹ شهريور ۱٣٨٨ -  ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۹


 
"مارسل رایش رانیسکی" [1] یکی از سنجشگر های ادبیِ آلمان است که به "پاپ ادبی" مشهور است. اودر سایت اینترنتی روزنامه ی آلمانیِ "فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ" [2] ( FAZ.NET ) در   بخشی به نام " از رایش رانیسکی بپرسید " [3] به پرسش خواننده ها پاسخ می دهد. [4]
درانتخاب پرسش ها سه فاکتور را درنظرگرفتم:
1.       نشان دادنِ چگونگی مباحث ادبی در برشی از جامعه ی ادبی آلمان، یا نشان دادنِ چگونگی فضای کومینیکاسیون بین خواننده ی کتاب و منتقد کتاب
2.       نشان دادن چگونگیِ تنوع سلیقه ایِ خواننده ی کتاب در آلمان و همچنین نشان دادنِ چگونگی زبانِ گاه رُک و گاه طنزآمیز اما همیشه روشن رایش رانیسکی [5]
3.       اهمیت دادن رایش رانیسکی به پرسش و پرسشگر. به دیگر سخن تائیدِ ضرب المثل آلمانی( پرسش احمقانه وجود ندارد.) [6]
در زیر ترجمه ی ده پرسش و پاسخ را خواهید داشت.


علی صیامی/هامبورگ/سپتامبر 2009


***
پرسش یک: تا کنون نتوانسته ام خواندن رمانِ " بازیِ تیله های شیشه ای" [7] از هرمان هسه را به پایان برسانم، اما رمانِ " دکتر فاستوس" [8] از توماس مان را سه بار خوانده ام. مشکل از من است یا ازهسه؟
رایش رانیسکی: مقایسه ی این دو رمان با هم کاری است بیهوده. "توماس مان" و "هسه"   در دو سطح متفاوت در تولید اثر ادبی/هنری قرارمی گیرند. توماس مان یک نابغه است. هسه یک استعداد است با تمایلات متفکرانه. خواننده ای شگفت زده ی توماس مان می شود و دیگری عاشقِ هسه. چیزی که به من و نظرم مربوط می شود: من تمامی کارهای هر دو نویسنده را بطور پایه ای خوانده ام، و بیشتر از همه رمان ها و داستان های کوتاهِ شان را. "هیچگاه شک نکردم" [9] که به   کدامیک نخل طلایی را اهدا کنم. [10]
 
پرسش دوم: اگر درست دیده باشم، شما هیچگاه   راجع به "خورخه بورخس" حرفی نزده اید. چرا؟
رایش رانیسکی: شما مسلما به آن گروهِ نه کم شمارِ خواننده های روزنامه   تعلق دارید که به اعصاب من می روند، چون باعث تفننِ شان است که به دنبال سوراخ در پنیر سوئیسی بگردند. [11] معلوم است که در تاریخ جهان ادبی نویسنده هایی هستند که شناختم ازآن ها سطحی است و یا اصلا آن ها ر ا نمی شناسم.
بورخس؟   مسلم است که درباره ی چنین نویسنده ی مهمی با دقت مطالعه کرده ام. اما درباره ی او به ندرت صحبت کرده ام. برای آرام کردن شما یک تاریخ: در FAZ به تاریخ 28 اکتبر 1982 مطلبی با تیتر " بورخس، بینای کور" [12] نشرداده ام.
بر حسب قاعده، چنین پرسش هایی را که قصد دارند مرا به جستجوی سوراخ در پنیر سوئیسی بفرستند، بی نزاکت و پررویانه می بینم. من موظف به آن نیستم که توضیح دهم که چرا نمی خواهم از فلان و یا بهمان نویسنده چیزی بدانم یا بگویم.
 
پرسش سوم: با نگاهی به معیارهای سنجش شما و همچنین به موجودیِ کتابخانه ام به نظرم می رسد که تولیدات ادبی زنان چندان جلوه ای ندارند. این موضوع از کجا ناشی می شود؟
رایش رانیسکی: دلیل بسیار ساده ای دارد: در دنیای رمان، درام، اپرا یا سنفونی ها ی مطرح و مهم جهان زنان یا اصلا حضوری ندارند و یا کاملا نادر هستند.( به احتمال در جهان رمان وآن هم از نوع انگلیسی اش). آدمی باید پیش خودش فکرکند؛ آیا یک باخ، موتسارت و یا بتهوون در جنس زن دیده تواند شد، یک دانته، شکسپیر، گوته و یا تولستوی، یک میکل آنجلو، لئوناردو داوینچی؟ در عین حال   آدمی نمی بایست بلافاصله ناراحت شود، که چرا چنین پرسشی را مطرح کرده است.
 
پرسش چهارم: در کجا می توانم زیباترین شعر های عاشقانه را بیابم.   وقتی در کتابفروشی ها بدنبال شآن می گردم، می بینم که شعرها خیلی سطحی هستند. آیا زیباترین شعرِ عاشقانه همانی نیست که آدمی خودش آن را نوشته باشد؟
رایش رانیسکی: یکم: شعر عاشقانه ای را که آدمی خودش بنویسد، معمولا مزخرف و آشغال است.
                     دوم: در آثار گوته، هاینه و برشت به دنبالش بگردید، و از همه مهمتر شعرهای کوتاه بخوانید.
 
پرسش پنجم: می بایست چندساله بود تا بتوان رمانی نوشت؟
رایش رانیسکی: در اصل قاعده ای وجودندارد. اما مسلم است که می بایست تجربه ی بسیاری داشت. البته بطور نادر رمان نویس   جوان هم داریم، برای نمونه؛ کسی بود 22-23 ساله و توانست رمانی بنویسد در مورد زندگی خانواده ای در لوبک، که اکثرا آن را بهترین رمان آلمانی می دانند.( منظور رمان "بودن بروکز" [13] از توماس مان است. م)
 
پرسش ششم: آیا نویسنده ی الکی مشهور شده [14] وجود دارد؟ بطور دقیق "نویسنده ی الکی مشهور شده" چه کسی است؟
رایش رانیسکی: هر دوره ای نویسنده ی الکی مشهورشده ای دارد. او کسی است که کارهایش بیش از ارزش کارش خوانده شود و بسیار هم محبوب هم باشد. البته الکی مشهورشدن هم دلیل خودش را دارد. اگر کسی خودش را با این نویسنده ها مشغول کند، دلیلش را خواهدیافت.
 
پرسش هفتم: در لوبک کتاب جیبی طبل حلبی از گونتر گراس را خریدم و از او خواهش کردم که آن را امضا کند، اما او از امضاکردن کتاب سرباززد. آیا شما هم به همین شکل عمل خواهید کرد؟
رایش رانیسکی: نه، من کتاب های جیبی را هم امضا خواهم کرد، اما من گراس را هم می فهمم(تائید ش می کنم) که چرا نخواست امضا کند.
 
پرسش هشتم: آیا شما رمان "تحمل ناپذیریِ سبکی هستی" از میلان کوندرا را از نوع مبلغ تبعیض جنسی می دانید؟
رایش رانیسکی: نه، این رمان میلان کوندرا نسیت که مبلغ تبعض جنسی است، بلکه زندگی در دوران امروزین اروپا. موردی   که امروزه بسیاری از مردمان با کمال میل آن را پذیرا هستند.
 
پرسش نهم: من دوستدار ادبیات فانتزی هستم و از همه بیشتر کتاب های ژول ورن. درباره ی ژول ورن فکر چه فکر می کنید؟
رایش رانیسکی: در سن یازده دوازده سالگی   چند کتابی از ژول ورن خواندم. بعدش ادامه ندادم و دیگر هم به سراغش نرفتم. او از من بسیار دور شده است. اما با شما تفاهم دارم که به ژول ورن وفادار مانده اید. خود را به ادبیات مشغول داشتن- به عنوان یکی از چندین- مدرسه ی خوبی است   برای مداراجویی.
 
پرسش دهم: ادبیات چک را چگونه ارزیابی می کنید؟ برای من شناخته شده است که شما کافکا را تحسین می کنید. کارهای "یاروسلاو هاژک" [15] و میلان کوندرا را چگونه می بینید؟
رایش رانیسکی: شکی نیست که شمار زیادی از نویسنده های چک در ادبیات اروپای میانی نقش مهمی بازی می کنند. رمانِ" ماجراهای سرباز شجاع، اشوِیک" [16] از هاژک یکی از بزرگترین طنز ها علیه نظامی گری است. از کوندرا چند رمانی خوانده ام،   از همه شدیدتر رمان "تحمل ناپذیریِ سبکی هستی" بر من تاثیر گذاشت. این کتابِ شوخ و پُرروح در جستجوی امکانِ عشق ورزیدن در زمانِ ماست. اما جمله ی خواننده که من کافکا را تحسین می کنم؟ آری. اما   چه ربطی به موضوع نویسنده های چک دارد؟ کافکای پراگی به زبان آلمانی می نویسد، پس نویسنده ای آلمانی است- درست مثل "کورزنیوفسکیِ" [17] لهستانی، که به زبان انگلیسی می نویسد و رمان نویسی انگلیسی است. در انگلستان خودش را "جوزف کنراد" [18] نام نهاد.
 
 
[1] -Marcel Reich-Ranicki
[2] - Frankfurter Allgemeine Zeitung: FAZ
[3] - Fragen Sie Reich-Ranicki
[4] - منبع www.faz.net
[5] -برای رعایت این دو ویژگی گاه مجبورشدم   زیبایی نثرِ ترجمه   را فدای این دو هدف کنم.
[6] - es gibt keine dumme Frage
[7] - Glasperlenspiel
[8] - Doktor Faustus
[9] - Nie habe ich gezweifelt یکی از تکیه کلام های رایج رایش رانیسکی
[10] - wem die Palme gebührt
[11] -پنیر سوئیسی به سوراخ های بزرگش معروف است.
[12] - Borges, der blinde Seher
[13] - Budden Brooks
[14] - überschätzte Autoren
[15] Jaroslaw Hasek
[16] - Abenteuer des braven Soldaten Schwejk
[17] - Korzeniowski,
[18] - Joseph Conrad


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست