یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

در باب آنکه آن گوشه نشسته


یاشار دارالشفاء


• باید پذیرفت که هر لحظه از زیست سیاسی-اجتماعی ما با موقعیت های مشابه پیش از آن متفاوت است و به همین دلیل است که نمی توان با نسخه ای واحد و از پیش آماده با وضع موجود برخورد کرد؛ به اصطلاح "هر خری را با یک چوب نمی زنند". لزوم دادن «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» در همین ناپایداری وضع موجودهاست و از اینرو منصف باشیم که تفاوت فاحشی است میان درک فرد درگیر با موقعیت هراس انگیز با فرد شاهد این موقعیت ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۷ خرداد ۱٣٨٨ -  ۷ ژوئن ۲۰۰۹


«من حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت را بزنی»
                                                      ولتر


این روزها در مناقشه های کلامی یی که در باب انتخابات با دوستان و رفقای تحریم کننده داخل و خارج از کشور داشتم، بسیار از این صحبت می شود که «آیا اپوزیسیون خارج از کشور اساسا به صرف اینکه خارج از کشور است نمی بایست حق هیچ گونه اظهارنظری درباره کشوری که سالیانی را در آن زیسته داشته باشد؟» و در نهایت هر بحث با ارجاع به عبارت "تو که اون گوشه نشستی خفه شو" باید مهر سکوت بر دهان دیگری زد؟
مورد خطاب این مقاله احتمالا اول از همه خود من هستم که بی هیچ کتمانی باید اعتراف کنم از عبارت فوق در مناقشه های انتخاباتی بهره بردم و از قضا موجب رنجش بسیاری از دوستان شدم. اینجا بحثی در خصوص اینکه دلایلم برای شرکت چیست و چرا معتقدم استدلال تحریم کنندگان از ضعیف هم یک درجه آن ورتر است ندارم و تمام بحثم مشخصا معطوف به نحوه مواجه در بحث هایی این چنین با فعالان سیاسی خارج از کشور است.
۱.این مثل را همه شنیده اند که «بشین» و «بفرما» و «بتمرگ» هر سه حاوی یک معنا هستند و تفاوت در پیراستگی کلام و رعایت ادب است. شاید در این ار تباط بتوان «خفه شو»، «تو جای من نیستی»، «بیرون نشستی می گی لنگش کن» و... را از همین جنس تفاوت های بیانی دانست؛ اما باز هم دلیلی نمی شود که زننده گی کلام صریح تر را منکر شویم. از اینرو بی هیچ صحبت اضافی به شخصه به عنوان یکی از استفاده کنندگان از عبارت «تو که اون گوشه نشستی خفه شو» عذر خواهی می کنم. این برای آنکه مشخص شود درصدد توجیه و تفسیر اضافی نیستم.
۲. پُر واضح است که مواضع دوستان تحریم کننده است که شرکت کنندگان را به صرافت استدلال آوردن می اندازد و همین راه را برای در گرفتن بحث های عمیق و تئوریک هموار می کند. به اصطلاح «تزی» صادر می شود که از پسش «آنتی تز» و «سنتز» بیرون می زند. پس به همین یک دلیل معلوم است که «خفه شو» گفتن در یک مناقشه کلامی به واقع ناظر به معنای واقعی عبارت «خفه شو» نیست، چه اینکه من در جایگاه حاکمی نیستم که بخواهد دست بر دهان دیگری بگذارد، در ثانی فضای باز مجازی دیگر برداشت هایی از این دست را بی اعتبار می کند چه اینکه هرکس نظری دارد و به هر دلیل جلوی ابراز عقیده اش را در جامعه گرفته اند می تواند با رجوع به چنین فضایی مواضعش را به گوش همگان برساند. پس از این منظر خود را محق می دانم که خطاب به دوستان رنجیده خاطر بگویم، ایرادتان بر استفاده کننده عبارت "تو که اون گوشه نشستی خفه شو" کمی ناظر به مقوله «ملا لغتی» شدن است.
٣. اما درباره سوأل مطرح شده در ابتدای این نوشتار که "آیا اپوزیسیون خارج از کشور اساسا به صرف اینکه خارج از کشور است نمی بایست حق هیچ گونه اظهار نظری درباره کشوری که سالیانی را در آن زیسته داشته باشد؟ "
پر واضح است که جواب به این سوأل منفی است. اساسا فلسفه وجود اپوزیسیون در این است که عده ای از فعالین علاقه مند به سرنوشت سرزمین شان به سبب وجود محدودیت های گوناگون قادر به ادامه فعالیت خویش در داخل کشور نیستند و ناگذیر رهسپار دیاری دیگر می شوند اما مبارزه خویش را در اشکال مختلف ادامه می دهند و چنین نیست که با سرزمین مادری شان بیگانه اند. آری آنان نیز سالهای سیاهی را در این دیار تجربه کردند و واقف اند به درد خفقان و کشتار و اعدام و ... اما باید پذیرفت که هر لحظه از زیست سیاسی-اجتماعی ما با موقعیت های مشابه پیش از آن متفاوت است و به همین دلیل است که نمی توان با نسخه ای واحد و از پیش آماده با وضع موجود برخورد کرد؛ به اصطلاح "هر خری را با یک چوب نمی زنند". لزوم دادن «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» در همین ناپایداری وضع موجودهاست و از اینرو منصف باشیم که تفاوت فاحشی است میان درک فرد درگیر با موقعیت هراس انگیز با فرد شاهد این موقعیت. فرق هست میان آنانی که برای توجیه موضع از پیش مشخصشان می گوشند ترکیب نیروها در وضعیت واقعا موجود را به نفع تحلیل خویش تفسیر کنند و از دل آن به اثبات هویت خویش برسند با دیگرانی که به دور از هر دگماتیسمی با تغییر شرایط می کوشند تحلیل جدید به دست دهند و ابایی ندارند از اینکه احیانا روزی بر ایشان ثابت گردد هویتی که عمری بر آن پافشاری می کردند تناسبی با شرایط حاضر ندارد و می بایست به ترک آن همت گمارند. آنچه در یک بحث سیاسی جایگاه افراد درگیر در آن را متفاوت می کند و ناچارا یکی را بر دیگری در موضع حق به جانبی قرار می دهد، تعریفی است که از خود سیاست به دست می دهیم. سیاست به مثابه ایجاد شکاف در فضای تو پر حیات روزمره در عرصه نمادین سیاست ورزی در یک محدوده جغرافیایی فارغ از خود تحلیلی که از آن به دست داده می شود [و دیگران خارج از این محدوده هم قادر به ارائه ی آن هستند] به میزان درگیر بودن با این شکاف افکنی در هیأت کنش سیاسی عینی در مقام سوژه جمعی برمی گردد. ینکه در خیابان با مردم فریاد بکشی، ترسی، فرار کنی، کتک بخوری، فریب بخوری، پشیمان شوی و... خلاصه دست به گریبان یک تناقض باشی، تناقضی که بیانی هگلی "در گذشتن از آن هم تکلیفی ابدی است". وجود این تناقض شرط سیاسی ماندن ماست. در دل موضع شرکت یا تحریم نیز چنین تناقضی نهفته است که حتی آن «جان زیبا» هم که خیال می کند دستش آلوده نشده و دچار تناقضی نیست را وادار به دفاع از موضعش می کند چرا که به زعم آن دیگری مخالف او، مواضعش با کنشی که اتخاذ می کند سازگار نیست. آنچه دوستان تحریم کننده خارج از کشور حاضر به پذیرش آن نیستند قبول این تناقض است. باری مایی هم که شرکت می کنیم پیش تر از اقامه هر دلیلی بر وجود این تناقض در مواضع و افکارمان با کنش سیاسی یی که اتخاذ می کنیم صحه می گذاریم و آنگاه است که وارد حوزه ایدتولوژِک دفاع از موضع خویش می شویم. اصرار بر یکسانی جزء به جزء یک منظومه فکری با کنش سیاسی محصول شرایط تاریخی چیزی نسیت جز افتادن به ورطه رفع تناقض ذاتی کنش سیاسی و این عیتنا به مثابه زور زدن برای گریختن از سیاسی شدن است.

۴.تاریخی دیدن یک موقعیت صرفا به معنای رجوع به گذشته مشابه وضع موجود فعلی نیست بلکه به میزان زیادی ناظر است به فهم و درک عینی یی که از موقعیت حاضر داریم. چراکه برای کنشگر سیاسی رادیکال تشخیص روزنه ها برای ایجاد شکاف در بدنه ی کل کاذب موجود برای گشودن فضایی برای حضور همگان حاشیه نشین و در یک کلام محذوفین سیاست ورزی واقعا موجود [که از قضا کلیه مردم را شامل می شود] در اولویت بالاتری از تلاش برای به هم زدن یک باره وضع موجود از طریق انقلاب دارد.
خیلی ها در هنگام مواجه با نقل قولی از لنین یا مارکس در توجیه شرکت در انتخابات آن رگ چپ از گردنشان بیرون می زد که "رفقا اگر می خواهید شرکت کنید، بکنید ولی دیگر خواهش می کنیم از مارکس و لنین مایه نگذارید"! گویی مارکس و لنین وصیت کردند هرگونه استفاده از بیانات ما منوط است به اجازه دوستان و برای مثال درباره انتخابات این کار حرام است و آن دنیا باید جوابگو باشند اما اگر درباره انقلاب کردن باشد ایرادی ندارد. و یا با الفاظی کنایی با آیه خطاب کردن نقل قول ها به تخطئه نویسنده می پردازند که گیریم مارکس گفته باشد او هم "گه خورده"!اما در این بین به تنها چیزی که پاسخی داده نمی شود همان نقل قول هاست. باری مارکس می گوید:
«حربه ما، همانا آزادیهای سیاسی، حق برخورداری از اجتماعات و اتحادیه ها و آزادی مطبوعات است؛ آیا هنگامی که می خواهند این حربه را از ما بگیرند، ما می توانیم دست روی دست بگذاریم و از سیاست دست بکشیم؟ می گویند هر فعالیت سیاسی ما همسنگ به رسمیت شناختن نظام موجود است اما هنگامی که این نظام، حربه مبارزه علیه خود را در دست ما می گذارد بهره گیری از این حربه به معنی پذیرفتن این نظام نیست.»
یا لنین می گوید:
«بزرگترین و شاید تنها خطر برای یک انقلابی پافشاری در انقلابی گری و در نظر نگرفتن محدودیت ها و شرایطی است که در آن چه روش های انقلابی مناسب و کارایی موفقیت آمیز دارند. انقلابیون وقتی واژه "انقلاب" را در گیومه می گذارند و انقلاب را به چیزی مقدس شبیه می سازند، تفکر و توانایی واکنش خود را از دست می دهند و به همین دلیل با سر به زمین می خورند».
و یا بحث هگل و نقد موضع «جان زیبا» و نیز نقد جان هالوی بر «هویت طلبی چپ» و... چرا از سوی دوستان چپ تحریمی پاسخی به آنها داده نمی شود؟ شما فرض کنید این نقل قول ها برای استفاده کتتدگانشان حکم آیه را دارد، خوب باشد این آیه را نقد کنید چرا می کوشید خود را به هیأت آن مردمی درآورید که لخت بودن پادشاه [در اینجا منظور عریانی وضع موجود] را انکار می کردند؟ اینک در بحبوحه انتخاباتی در ایران شبی نیست که مردمان اخته شده این دیار در میادین شهرها در جستجوی سوژه سیاسی از دست رفته خویش نباشند [هر چقدر کلیشه ای با توسل به چند شعار با قافیه، یا بستن دستبند سبز] و با امیدواری پایان دوره سیاه کنونی [که هنوز معلوم نیست تمام می شود یا نه] را جشن می گیرند. چند شب پیش در خیابان صحنه ای دیدم که بی هیچ تفسیری فقط به نقل آن می پردازم: جوانی در هلهله شعار دادن های مردم در یکی از میادین تهران کاغذی را بالا گرفته بود که بر بالای آن لوگوی «روزنامه اطلاعات» قرار داشت و از دور صفحه ی اول روزنامه اطلاعات به نظر می رسید که با تیتر بزرگی بر روی آن نوشته شده بود:
«احمدی نژاد رفت»
آری این همان روزنامه اطلاعات معروف بود که در فردای روز خروج شاه از کشور تیتر مشابه فوق را برای شاه زده بود. در پایان ضمن اینکه خواستار پاسخ رفقای تحریم کننده به آیه های مارکس و لنین و هگل و ژیژک و بدیو و جان هالوی و دیگر پیغمبران چپ کلاسیک و معاصر هستم این بار با رعایت ادب و احترام به ایشان می گویم:
«شما که آن گوشه نشستی، دقت کن».


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست