یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

انتخابات دوره دهم ریاست‌ جمهوری
چه باید کرد؟


یاشار دارالشفاء


• «چه باید کرد؟»؛ پرسشی بس سنگین که فارق از هر تعبیر و تفسیری میبایست با آن مواجه شد و از قضا به آن پاسخی نداد. پرسشی که بیشتر از هر وضعیت دشوار و طاقت فرسا، مخاطبش را دچار بحران میکند؛ به مثال مواجه با ماری سمی که در برابرش بی حرکت باید ماند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ٨ ارديبهشت ۱٣٨٨ -  ۲٨ آوريل ۲۰۰۹


«چه باید کرد؟»؛ پرسشی بس سنگین که فارق از هر تعبیر و تفسیری میبایست با آن مواجه شد و از قضا به آن پاسخی نداد. پرسشی که بیشتر از هر وضعیت دشوار و طاقت فرسا، مخاطبش را دچار بحران میکند؛ به مثال مواجه با ماری سمی که در برابرش بی حرکت باید ماند و در غایت امر بی هیچ سخنی صرفا با انجام آنچه گمان میکنی درست ترین کار است دست به یک ریسک بزنی و امیدوار باشی که «زنده» خواهی ماند.
همواره در آستانه ی تعیین کننده ترین تورنمنت سیاسی هر نظامی افکار عمومی دنیا و بلاخص مردم آن سرزمین از خود میپرسند: «کشورشان در کجای جامعه جهانی ایستاده است؟» و روشنفکران بیرون از دایره قدرت و حاکمیت سیاسی، شرکت کنندگان- اعم از رأی دهندگان و کاندیداهای انتخاباتی- را با این پرسش مخاطب قرار میدهند که: «آیا آزمون دموکراسی این واقعیت است که دولت با رأی مردم انتخاب میشود؟»
زمانی که هیتلر در سال ۱۹٣٣ صدراعظم آلمان گردید با روندی متکی بر قانون اساسی و به عنوان رهبر حزبی، بالاترین رأی مردم را در انتخابات به دست آورد به این مهم دست یافت اما هیچ کس آلمان دوره هیتلر را دموکرات نمیداند. مشکل کجاست؟ آیا دموکراسی این قدر پیچیده است؟ این جا بحث مشخصا بر سر این است که دموکراسی یک جور نظام سیاسی است یا یک مفهوم و وضعیت؟ آیا دموکراسی در مقام یک نظام سیاسی اساسا میتواند حامل آن باری معنایی¬ای باشد که به آن معروف است؟
این درست است که «انتخابگر بودن» بشر در نوع خود مصیبتی است که فرد را محکوم به پذیرش بار مسوولیت انتخابش میکند، اما به بیان «کیر کگوری» درست در همین لحظه «دلهره آور» انتخاب است که «آزادی» محقق میشود. حاکمان و شرکت کنندگان در تورنمنت های سیاسی¬ای از این دست میکوشند با توسل به چنین ایده های فلسفی¬ای، ناراضیان و «غیرخودی»ها را قانع سازند تا به حضور یا تداوم حضور ایشان در اریکه قدرت کمک کنند. اما اشتباه در همین جاست که آنان «انتخابات» را به مثابه یک نظام و سازمان و بلکه یک کارخانه در نظر میگیرند که محصول تولیدی آن عبارت است از: «شهروند سیاسی»! بر خلاف چنین مدعایی باید گفت «انتخابات» عرصه¬ای است که اتفاقا تنها چیزی که در آن متحقق نمیشود «دموکراسی» است؛ و به دنبال آن مفهوم «شهروند سیاسی» نیز مضمحل میشود. آنچه که به آن توجهی نمیشود از قضا خود مفهوم «انتخاب» است. انتخاب به مثابه لحظه¬ای بحرانی که کنشگر سیاسی در آن امکان ریسک کردن را مییابد.
اگر این گزاره را بپذیریم که «سیاست [در معنای قدرت سیاسی] همواره عرصه انتخاب «بد» و «بدتر» است»، آنگاه مفهوم «انتخاب کردن» از وضعیتی انتزاعی به وضعیتی کاملا سیاسی نقل مکان میکند. وضعیتی که ممکن است در آن «انتخاب نکردن» یک کنش تمام عیار سیاسی باشد. این کنش تمام عیار سیاسی تنها میتواند در یک جامعه برخوردار از «جامعه مدنی» در معنای راستین خویش ظاهر شود. البته این متفاوت است از برداشتهای رفُرمیستهای ایرانی که گمان میکنند «جامعه مدنی» همان مدینه فاضله یا مدینه النبی¬ای است که به محض دستیابی به آن «بهشت برین» بر ما نازل خواهد شد. بلکه برعکس این جامعه مدنی سرشار از تنش، تضاد و نابرابری خواهد بود. فیشته در کتاب معروف خود با عنوان «ملاحظاتی درباره انقلاب فرانسه» مینویسد:
«اصطلاح جامعه مدنی را گاهی به معنای عام انسانهایی به کار میبرند که با نوعی قرارداد متحد شده اند، گاهی به معنای خاص انسانهایی به کار میبرند که با قراردادی مدنی، یعنی دولت متحد گشته اند؛ [اما] به این ترتیب مسئله ای مهم را نادیده میگیرند که به انسانهایی مربوط میشود که با قراردادی مدنی متحد نشده اند، اما به دور از هر قراردادی با یکدیگر و در کنار همدیگر زندگی میکنند».
پس جامعه مدنی یک فضاست و نه ساختمان و نظامی برنامه¬ریزی¬شده. جامعه ایران در حال حاضر صرفا از یک «شبه جامعه مدنی»ای برخوردار است که حیات آن هم در دستان دولت است. در واقع به سبب بازتولید یک جور وضعیت استثنائی طی سالیان پس از انقلاب، افراد به ندرت توانستند حضور یکدیگر را درک کنند. تشدید گفتمان «خودی و غیرخودی» در دوران حاکمیت اصلاحات و تلاش برای ابژه میل خیال پردازی حاکمیت قرار گرفتن، بستری را برای گشوده شدن فضایی فراهم کرد که در آن هر رسالت روشنفکرانه¬ای به «ضد» خویش بدل میشود. انبوه کتابهای ترجمه شده بر پیشخوان کتابفروشی ها میگندند، روزنامه ها صرفا برای تماشای آگهی های تبلیغاتیشان خریداری میشوند، به زندان افتادن فعالان سیاسی- اجتماعی به ژستی روشنفکرانه برای تقدیس شخصیت ها بدل میگردد و در نهایت «انتخاب کردن» و «اتنخاب نکردن» یک معنا مییابد. اگر انتخاب کنی باختی و اگر انتخاب نکنی هم باختی! پس:
«چه باید کرد؟»
حکایت معروفی هست درباره ی «سگ آبی» به این مضمون که «سگ آبی به اعتبار ارزش طبی بیضتینش همواره تحت تعقیب شکارچیان قرار میگیرد، [اما] برای نجات جان خویش، بیضه های خویش را میدرد». اگر دلهره ناشی از قرارگرفتن در موقعیت «انتخاب» همواره ما را از عواقب ناگوار «انتخاب کردن» میترساند، میتوان در یک حرکت «رادیکال» و در نوع خود «سیاسی» خودخواسته به سراغ این عاقبت ناگوار رفت. به عبارتی قبل از اینکه منتظر باشیم واقعیت ترتیبمان را بدهد خود نسبت به انجام آن پیشدستی کنیم و بدین ترتیب واقعیت را در وضعیتی استثنائی قرار دهیم. چه این که با کار خود رسالتی را که بر دوش واقعیت بوده است- یعنی ترتیب سوژه را دادن- عقیم کرده¬ایم. هگل را میتوان مصداق چنین انتخابی دانست.
او [هگل] نه چون «رمانتیک»ها،درباره بدبختی آه و ناله سر میدهد و حسرت روزهای پرشکوه پیشین را میخورد و نه چون «یوتوپیست»گرایان، شیفته ناکجاآباد است. هگل هیچ گریزی نمی جوید: نه در گذشته¬ای شاعرانه، و نه در آینده¬ای خیال پردازانه. او میکوشد تا اکنون یا واقع را، در کلیت و در قالب ضرورتی که بر آن حاکم است درک کند و به روشنی میبیند که توسعه اجتناب ناپذیر سرمایه داری هم پدیدآرنده شرایط توسعه بی سابقه بشر و هم ایجادکننده شرایط نابودی میلیونها آدم است. تناقض نهفته در این وضعیت، تناقضی است جاودان که به بیان هگلی «در گذشتن از آن هم تکلیفی ابدی است». این تناقض شرط ضروری باقی ماندن بشر در مقام یک «جانور سیاسی» است. اسلاوی ژیژک با اشاره به همین روحیه «سازشگری» با واقعیت اجتماعی هگل، معتقد است که چونان روحیه¬ای است که «هگل را قادر ساخت تا گام فلسفی سرنوشت سازش را به پیش بردارد: یعنی غلبه بر تلقی شبه فاشیستی از اجتماع «ارگانیک» در دست نوشته نظام اخلاقیات اجتماعی، و درگیری با تحلیلی دیالکتیکی از تعارضات جامعه ی مدنی بورژوایی. به این معنی گزاره ی مشهور "هر آنچه واقعی است عقلانی است و هر آنچه عقلانی است واقعی است" نه تنها محافظه کارانه نیست بلکه حاوی سویه هایی «رادیکال» و بلکه «انقلابی» است. به تأسی از چنین تمثیلی باید گفت که در شرایط کنونی بالواقع منطقی ترین و در عین حال شورشی ترین کنش نه در تمایلات روماتیسیستی شکوه و جلال حاکمیت ۲۵۰۰ ساله ی شاهنشاهی و نه در آرزوهای مومیایی شده ی "زندگی در ایرانی آزاد و دموکراتیک" بلکه در مواجه ی بی مهابا با واقعیت موجود با تمام دهشتناکی اش است: قرار گرفتن در وضعیت اضطراب آور "انتخاب".


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست