یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

در آناتومی یک سند!
پیرامون گره گاه تبعیض ملی در ایران


بهزاد کریمی


• جنبش ما البته در رویکرد خود در این عرصه نیز مانند بسیاری از عرصه های دیگر دگم نمانده و نشان داده که تحول می پذیرد و تحول هم پذیرفته است، اما تاکنون بر یک موضع استوار ایستاده است و آن اینکه: در غلبه بر تبعیض ملی در کشور به جانب هیچ نوع ناسیونالیسمی نچرخد، چه ناسیونالیسم منطقه ای باشد و چه کشوری! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۷ فروردين ۱٣٨٨ -  ۶ آوريل ۲۰۰۹


پسِِ نقد!
چندی پیش بدنبال درج پیش نویس برنامه مصوب کمیسیون اسناد کلان سازمان فداییان خلق ایران-اکثریت در رسانه درونی این سازمان، از سوی رفیق ارجمندم فریدون احمدی نیز، سندی زیر تیتر "معضل قومی در ایران" جهت ارایه به کنگره و به عنوان جایگزین آن پیش نویس که در پی تصویب با برخی تغییرات به سطح سند کمیسیون فرا روییده بود، در همانجا به چاپ رسید. چند هفته بعد، من نیز نوشته‌ای تحت عنوان "در آناتومی یک سند!" در همان رسانه به چاپ رساندم که به نقد سند ارایه شده از سوی رفیق احمدی و بیشتر از آن، بطور کلی به دیدگاه‌ عمومی‌ای که ناظر بر آن سند است پرداخته بود. این نقد البته با واکنش رفیق احمدی مواجه شد که مطلب "در توضیح موارد اختلاف" او از جمله این واکنش‌ها بود. اکنون اما رفیق احمدی سند ارایه شده خود را به همراه نوشته فوق الذکرش در نشریه الکترونیکی کار و سایت اخبار روز انتشار بیرونی داده است و با چنین اقدامی، نشر زود هنگام مطلب "در آناتومی یک سند!" را ضروری کرده است. قصد من این نبود که این نقد را دستکم در این شکل انتشار بیرونی دهم اما اکنون با اقدام رفیق عزیزم آنهم درست در عصر تشکیل کنگره سازمان ما، خود را موظف می دانم تا در احترام به همه آنان که علاقمندانه مباحث درون سازمانی ما را تعقیب می کنند به سهم خویش این عزیزان را در جریان کامل تر نقدها قرار دهم. اما پیش از آوردن آن نوشته به دو نکته دیگر نیز می‌باید اشاره کنم؛ نخست آنکه از نوشته‌ام هر آنچه را که گمان داشتم نباید جنبه بیرونی به خود گیرد حذف کرده‌ام، و دوم اینکه فریدون در نوشته‌اش با عنوان "در توضیح…" دچار قضاوت هایی نسبت به تفاوت های پیش نویس با سند مصوب شده است که اساسا بی پایه اند. از جمله این داوری ها یکی هم اینکه گویا پیش نویس به واقعیت ملت ایران بی توجه است ولی سند مصوب برعکس در آن صراحت دارد! چنین برخوردهایی با آنچه که خود او هم می پذیرد که مواجهه فکری نباید جای خود را به باصطلاح ملانقط بازی‌ها بدهد طبعا منافات دارد. نکات دیگری نیز البته در همین نوشته کوتاه او وجود دارد که پرداختن به آنها مسلما فرصتی دیگر را می طلبد.

*********

در آناتومی یک سند!
پیرامون گره گاه تبعیض ملی در ایران که جزو مباحث برنامه ای کنگره پیش رو سازمان قرار دارد، سندی نیز از سوی رفیق فریدون احمدی با عنوان "برای غلبه بر تبعیضات قومی در ایران" ارایه شده است که گرچه نکته تازه‌ای در بر ندارد و نمایه ای از حرف و حدیث کهنه در جامه ای "نو" است، با اینهمه اما از برخی جهات نتوان از آن گذشت! در این کوتاه سخن نیز، قصد من نه نقد تام و تمام فکر ناظر بر این نوشته که در آستانه ورودمان به کنگره بیشتر پرتو افکندن بر برخی نکات ضرور و هشدارها حول موضوع مورد بحث اما معطوف به همین سند است و بس. چرا که، هم یک هفته مانده به کنگره زمان بحث نظری نیست و هم، همگان می دانند که من در موقع خود و در حد توانم در موضوع مورد بحث چه به لحاظ تئوریک و چه از نظر خودویژگی های ساختار ملی ایران بحث کرده ام و در بحث هایم از جمله به جوهر فکر و نظر راهنمای تنظیم سند هایی از این نوع که در صحنه سیاسی ایران قدمتی ٨۰-۹۰ ساله دارد و به کارنامه‌ای صریح از حرف و عمل مستظهر است در حد کفایت پرداخته‌ام. در این مباحث هم، به نیت ارتقاء سطح بحث در این موضوع گرهی جامعه مان،کوشیده ام که با آن مخالفینی به پلمیک بنشینم که انصافا در جهت فکرشان کار کرده‌اند و تولید کننده اصلی هستند.
نخست باید بگویم که نویسنده این سند، تقلیل گرایی را پیشه کرده است . سند نه در پی تبیین واقعیت، که در کار کاستن بار مفهومی از عینیت موجود است! فریدون رسالت خود را آن می داند که ملیت ها در ایران به مثابه یک مرحله از تکوین هستی اجتماعی ما را تا سطح قومیت که بیش از همه جوامع دیروزی و قبایل پریروزی را در اذهان متبادر می کند، فرو بکاهد – و هم از اینرو هم بسیار اهانت بار!- ، و آنگاه خودخواسته حکم تفاوت های" قومی" در چارچوب "ملیت ایرانی" را جایگزین واقعیت تنوع ملیتی در ترکیب ملت ایران نماید. به این اعتبار است که در آناتومی سند وی می باید بیش از آنکه دنبال آن باشیم که او چه می گوید باید فهمید که چه چیزی را نمی خواهد بگوید و دقیق تر، کدام واقعیت را دور می زند. مشخصه برخی نوشتجات سیاسی نه در نوشته شده های آنها که در نانوشته های آنان است و این سند هم در همین مقوله جا دارد. واقعا که از آن شوخی ها است که انسان بخواهد در مواجهه با معضل تبعیض ملی در ایران ،معضل را در چند تیرگی قومی ایرانیان ساده کند! و همین شوخی است که اهل شوخی را وامیدارد تا مدعی شود که در پی "غلبه بر تبعیضات قومی در ایران" است و لابد هم به این منظور که به اصطلاح دعواهای قومی در ایران از میان برخیزد! چنین کسی هنوز هم می خواهد درد دردمندان را آنگونه تصور کند که خود دوست دارد وگویا آمادگی این را ندارد تا دریابد که معضل بودن موضوع تبعیض ملی را همانا می باید در فریاد آن نیروی گسترده و مدام فزاینده "احساس هویت ملی" و ابراز اعتراض به تبعیض ملی فهمید و نه آنکس که حس اش نمی کند و یا در مقام روشنفکر نمی خواهد وجدان روشنفکرانه‌اش را به کار گیرد. در دالان ذهنی چنین کسانی، موضوع تامین برابر حقوقی همه مولفه های تشکیل دهنده ملت ایران به سناریوی رفع دعوا بین اقوام ترک، کرد، فارس و غیره فرو می کاهد! و اصلا تصادفی نیست که به جایی می رسد که ضمن انکار هویت خواهی های ملی در کشور، اساسا با آن درک های ناسیونالیستی تنگ نظر مغلوب همسو می شود که موضوع تبعیض ملی در ایران را با ظلم یک ملت به یک ملت تبیین می کنند و استعداد دعوای ملت ها با یکدیگر را در خود می پرورانند. آبشخور چنین همسویی ها، همانا عزیمت از ناسیونالیسم است و بس! و هم از اینرو چنین نگرشی را دلنگرانه می باید یک چرخش استراتژیک برنامه ای در جنبش فداییان خلق در موضوع ملی در ایران فهمید و ارزیابی کرد. جنبش ما البته در رویکرد خود در این عرصه نیز مانند بسیاری از عرصه های دیگر دگم نمانده و نشان داده که تحول می پذیرد و تحول هم پذیرفته است، اما تاکنون بر یک موضع استوار ایستاده است و آن اینکه: در غلبه بر تبعیض ملی در کشور به جانب هیچ نوع ناسیونالیسمی نچرخد، چه ناسیونالیسم منطقه ای باشد و چه کشوری! سیمای تاریخی ما همواره این بوده است که در دفاع مان از حق هویت خواهی ملی فرودست در برابر ناسیونالیسم فرا دست مبادا که دنباله رو ناسیونالیسم محکوم و سرکوب شده شویم، اما سند تنظیم شده توسط رفیق فریدون احمدی ما را درست به حرکت از موضع ناسیونالیسم ایرانی که آنرا نباید با میهن دوستی یکی دانست سوق می دهد و آنهم از جایگاه نفی و انکار موجودیت مولفه های ملی تشکیل دهنده ملت ایران و تقلا در تعریف آنها در قالب تحریفی و مقلوب "قوم" و اتم های تک هویتی شهروندان ایران! این یک چرخش استراتژیک است به سوی نگرشی که محل زیست آن در هر کجا که بوده است در چپ نبوده است. تحول چپ دموکرات نه در رفتن در قالب اندیشه لیبرال- ناسیونالیسم که همانا انترناسیونال به مفهوم فهم موقعیت منافع ملی کشور واحد خود در جهان گلوبال بهم پیوسته- تقسیم شده با روح باز همکاری ها و در عرصه داخلی نیز همانا استواری بر عدالت از جمله در دموکراتیزه کردن یکپارچگی ایران از طریق تامین برابر حقوقی ملیت های تشکیل دهنده این رنگارنگ فرش عمومی است. تحقق برابرحقوقی همه شهروندان کشور نیز از همین جا می گذرد. اگر بنا به یک تعبیر درست سکولاریسم ایرانی از تامین برابر حقوقی زن و مرد عبور خواهد کرد به باور من دموکراتیسم در ایران نیز از جمله ناگزیر از عبور از دهلیز معضل ملی در کشور است.

در سند می خوانیم که: "ما با اعمال قهر در حل مسایل و مشکلات قومی مخالفیم"؛ نکته ایی بسیار درست از اسناد تاکنونی سازمان، که در این سند هم آورده شده است و موضوعی که، من ذره ای هم تردید ندارم که رفیق فریدون در کمال حسن نیت آنرا باز می گوید. اما چنین تعهدی، صغری و کبری های خاص خود دارد که در این سند خبری از آنها نیست. گزاره ای است مطلقا جدا شده از مبتدای آن، برگرفته از یک فکر و الصاق فورمال آن به فکری دیگر! و از همین رو پیش آورنده این پرسش که: پشتوانه حقوقی این ادعا چیست و کدام پرنسیپ، مایه اطمینان بخشی این ادعا است؟ مگر ما با این مواجهیم که یک قوم و قبیله با قوم و قبیله دیگر مثلا بر سر مرغزار و یا منبع آب دعوا داشته باشند که موجب به جان هم افتادن آنها شود و وقتی هم که بیهودگی جنگ مغلوبه برملا شد انگاه ریش سفیدان طرفین جماعت ها را ندا دردهند که با قهر و غضب نمی توان به جایی رسید و بیایید که بر سفره سازش بنشینیم؟! و می دانیم که در چنین سیر وقایعی که به گذشته تعلق دارند چیز زیادی هم در رابطه با موضوع مورد بحث کنونی ما تغییر نمی کند. حال آنکه در جغرافیای سیاسی که قانونمندی های خود را تحمیل می کند و از میثاق های بین المللی هم مجوز کسب می کند، موضوع کاملا چیز دیگری است. یک قوم که هنوز به سطح احساس ملی نرسیده است اصولا به فکر ابراز هویت ملی نمی افتد تا که از به کار رفتن قهر که می دانیم علی العموم منظور از آن قهر دولتی به نام عموم ملت بر ملیتی از آن ملت است سخن برود، و یا سخن از اهالی یک ده و شهر نیست که بیکباره خواب نما شوند و بیرون رفتن از چارچوب حقوقی تعریف شده را پیش بکشند که مسلم است یک دولت حقوقی حق دارد از زور قانون دموکراتیک علیه چنین دعاوی نیز سود جوید. صحبت بر سر اینست که این "قوم" به گفته شما حالا آمد و خواست به عنوان یک ملت، دولت مستقل خود را تشکیل دهد و اقناع هم در به زیر کشیدن آن از خر شیطان موثر نیفتاد، شما بگویید که به اتکای کدام دلیل حقوقی در برابر شمشیر از رو بستگان دولت دار هم نظرتان که درست مانند شما آن را یک قوم می دانند خواهید ایستاد؟ واقعیت اینست که شما در سر بزنگاه عمل یا با سرکوب همراه خواهید شد یا مجبور به سکوت خواهید شد تا مبادا که ناسیونالیسم هار حاکم شما را به عنوان همدست دشمن معرفی نکند! و بدانیم که اندیشه مشترک، دیرزمانی در دو روش متفاوت نمی پاید. برنامه نه جای قول های اخلاقی که محل تعهدات حقوقی و بنیان دار است. تعهد به مخالفت با سرکوب ملی تنها از سوی کسانی پذیرفتنی است که حق دموکراتیک طلاق را می پذیرند اما در برنامه و سیاست، هم از زیان جدایی ها سخن می گویند و هم بیشتر از آن بر درستی ادامه پیوند و حفظ و استحکام وحدت از طریق تامین برابر حقوقی ملی و شهروندی می کوبند. جنبش ما تاکنون چنین بوده است و فاجعه خواهد بود هرگاه که با جریاناتی هم موضع برنامه ای شود که خاک و حفظ خاک برای آنان نقطه عزیمت، محل اتراق و مقصد غایی است و ایدئولوژی شان "تمامیت ارضی". ما مدافع استوار یکپارچگی میهنمان ایران بوده‌ایم، هستیم و می مانیم و در برابر هر متجاوز خارجی به ایران، پاسدار تمامیت ارضی کشور می شویم، اما در برخورد با معضل تبعیض ملی که گره ساختاری و درون ملتی ایران است هرگز نباید مسموم شوریدگی تمامیت ارضی شد!

سند از عدم تمرکز سخن می گوید و بلافاصله آنرا با "توزیع جغرافیایی اداره امور" توضیح می دهد. مطابق این نگرش و بر اساس آنچه که فوقا در توضیح مشخصه این سند گفتم که این سند همانا در ناگفته هایش است که کاراکتر واقعی می یابد (!)، فکر ناظر بر آن چیزی نیست جز اینکه "کردستان همان یزد است" (جمله قصار آیت الله بهشتی). جغرافیای این فکر، محصور حصار "تقسیمات کشوری" میراث پهلوی ها و جمهوری اسلامی است و از بازنگری در آنها بر اساس تعلقات ملی ساکنان آنان دستکم هراس دارد و سکوت را ترجیح می دهد. این اندیشه نه تنها از فدرالیسم چون جن از بسم الله می ترسد بلکه حتی از گنجاندن مجالس و دولت های ایالتی هم در عدم تمرکز داعیه ای خود پرهیز دارد! جالب تر از همه اینکه اینجا هم باز از جمله بندی های متعلق به سندی دیگر که از منطق درونی خاص برخوردار است ایده ای را به عاریت می گیرد و با خالی کردن مضمون اش، عبارت مبارک مبنی بر اینکه: "این ساختار در مناطقی که تقسیمات کشوری بر تعلق قومی معینی منطبق است، می تواند در خدمت رفع تبعیضات و تامین برابر حقوقی قومی و دیگر اهداف فوق الذکر قرار گیرد" را الصاق سند خویش می کند! و این البته، کمال لطف این دوست کم لطف به حق ملی ملیت های همپیوند در قالب ملت ایران را نشان می دهد. این سند، عدم تمرکزی به مردم هدیه می کند که معلوم نیست چه ساختاری دارد! یک لحظه روی کلمات "تعلق قومی معینی"، "می تواند" و "اهداف فوق الذکر" و ... در این گزاره مکث کنید تا دریابید که این رفیق عزیز من و دیگر عزیزان هم فکر او چگونه قد علم کرده اند تا معضل "قومی" در ایران را سر و سامان دهند! آیا می شود این درک اعوجاج را که مطابق آن گویا برخی مناطق کشور ما خصوصیت قومی دارند پس اهالی آنجاها قوم اند، ولی برخی دیگر فاقد "قوم معین" اند و لذا تنها مسکنی برای ملت ایران، عریان تر از این هم به نمایش گذاشت؟! آخر کدام شیخی و شاهی را سراغ دارید که با چنین عدم تمرکز مبهم ولی در همانحال در خدمت توجیه پایه های وضع موجود، مشکلی داشته باشد؟ گفتن عدم تمرکز که امروز هنر نمی خواهد، هنر امروز ظاهرا آنجاست که آنرا ابترش کنیم؛ همانگونه که این سند، هنرمندانه دست به آفرینش چنین شاهکاری زده است! سند ملی ارایه شده توسط کمیسیون اسناد کلان در توضیح ساختار عدم تمرکز در شکل فدرال بر آنست که تقسیمات جغرافیایی در کشور ما می باید با در نظر داشت خواست و تمایل ساکنان آن و به گونه دموکراتیک تجدید سازمان یابد و در این زمینه نه تاریخ و میراث ها که اساسا الزامات توسعه موزون و دموکراسی به شمول حق ملی می‌باید مبنای تجدید ساختار باشد؛ اما در برابر، سند آلترناتیو ارایه شده از سوی رفیق احمدی، تقسیمات جغرافیایی صورت گرفته تاکنونی را طبیعی و حاصل ضرورت های رشد تلقی می کند و به گونه مستتر بر دست نخوردن آن نظر دارد و تنها ابراز لطف کرده و "اقوام معین" را مرهون کرامت خود می کند که گویا از عدم تمرکز وعده داده شده نصیب خواهند برد و بر ساختار عدم تمرکز موعود "منطبق" خواهند شد! با چنین تفاصیلی آیا حق نداریم اگر بپنداریم که این سند را میباید واکنشی در برابر مطالبات ملی فهمید که قصد کرده است تا زیر پرچم "برای غلبه بر تبعیضات قومی در ایران" دست به یورش علیه حق طبیعی ملیت های ایران بزند؟ آیا می توان از معضل ملی موجود در کشور توسط رفرم های بی محتوی و پیچیده در ابهام گذر کرد و به این متهم نشد که در پی مشاطه گری وضع موجود هستید؟ و آیا یاران را نگران این نمی کنید که دارید سندی با مصرف سیاسی به جای سند برنامه ای در برابر کنگره می گذارید که شاخص های آن در بهترین حالت همانا ابهام و ایهام و "گفتن برای نگفتن" است؟

و بگویم و بگذرم که مخاطب این سخنان من فقط فریدون نیست – اگر چه او خودش با ارایه سند خواسته است که مخاطب مقدم من قرار گیرد !- بلکه هر آن فکر و رویکردی است که در بیم از افراط گری ها در این یا آن ناسیونالیسم منطقه ای در کشورمان –که به راستی وجود دارند - و در هراس از این یا آن نقشه قدرت های خارجی همسایه و غیرهمسایه نسبت به ایران ما – که کاملا واقعی است و نگران کننده - خواسته و ناخواسته به این یا آن درجه به آن رویکردهای ورشکسته ای در این زمینه نزدیک می شوند که بیشتر به عنوان عامل نفاق و نقار ملی در ایران شاخص اند تا عامل وحدت ملی. رویکرد هایی که، کهنه محض اند اما ناسیونالیسم مسموم را امروزه به ناگزیر در لباس حقوق شهروندی و گلوبال نگری عرض اندام می دهند.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست