یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

اتخاذ تاکتیک سرنگونی در شرایط جنگی
تحلیل "مشخص" حزب حکمتیست از اوضاع "نامشخص"!


هلمت احمدیان



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ٣۰ شهريور ۱٣٨۷ -  ۲۰ سپتامبر ۲۰۰٨


سالهاست سرنگونی جمهموری اسلامی در شرایط جنگی، تاکتیک بخشی از اپوزیسیون راست و چپ رژیم است. طیف ها و گرایشات راست (که موضوع این نوشته نیست)، به تکرار سناریویی شبیهه آنچه که در عراق و افغانستان به کمک نیروهای خارجی اتفاق افتاد دل دارند و بخشی از نیروهای چپ در دل این اوضاع جنگی در پی سرنگونی رژیم هستند که در زیر به نمونه مشخص حزب حکمتیست می پردازم.
حزب حکمتیست، از اوضاع "نامشخص" روابط فی مابین آمریکا و رژیم جمهوری اسلامی، نتیجه "مشخص" خود را مدتهاست آماده دارد. موضع این حزب نه اکنون، بلکه علیرغم کش و قوس هایی که در چند سال اخیر در روابط بین رژیم ایران و آمریکا وجود داشته و مذاکره و مسامحه از یک سو و گزینه فشار و محاصره اقتصادی و تهدیدات نظامی از سوی دیگر همواره در جریان بوده و تقدم و تاخر این گزینه بر آن دیگری، در هر دوره ای نوسان داشته است، تغییری نکرده است.
صدای این حزب غالبا هنگامی بلند شده که سنگینی سخن بر احتمال بکارگیری گزینه جنگی بوده است. چرایی برجسته نمودن این گزینه را در بحث "فاتح شیخ" یکی از سخنگویان این حزب تعقیب می کنیم.
او در نوشته ای مندرج در سایت ایران تریبون، ضمن اشاره به منافع و مصالح و همچنین موانع موجود بر سر راه آکترهای این سناریو (آمریکا، اسرائیل، ایران و...)، خطر جنگ را جدی ارزیابی می کند و اظهار می دارد: «خطر جنگ از همیشه جدی تر شده است». او معتقد است که «این روزها دیگر جای زیادی برای نظربازی در مورد احتمالِ آن باقی نمانده؛ در نتیجه باید بدترین حالت یعنی عملی شدن تهدیدها را فرض گرفت». و این رهنمود را می دهد که باید به «مقابله با جنگ افروزی آمریکا و اسرائیل، افشاء و منزوی کردن طیف هوراکشان طرفدار جنگ: ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی اعم از سلطنت طلب و جمهوریخواه، مجاهدین، حزب دمکرات کردستان، دارودسته های قومپرست و فدرالیست، که چنان به منافع سکتی خود چسبیده اند که از انهدام جامعه و قربانی شدن زندگی دهها میلیون انسان باکی ندارند» برخاست . اما او در آخر مطلبش، خود نیز به این نتیجه می رسد که «مهمترین مساله سیاسی و تاکتیکی در شرایط جنگی، بالا بردن تپش مبارزه و گسترش آن در جهت سرنگون کردن هر چه سریعتر رژیم است» و یا «با تشدید فضای جنگ و شرایط جنگی تلاش برای تسریع سرنگونی رژیم به عنوان یک تاکتیک تعرضی و انقلابی برای مقابله با جنگ سرمایه دران برجستگی بیش از بیش پیدا می کند». (خط تاکید از من است).

سئوال را ابتدا از نتیجه گیری بحث او شروع کنیم.
تمایزات این دو نوع سرنگون طلبی، یعنی سرنگونی مورد نظر او که در پرتو تشدید فضای جنگ و شرایط جنگی حاصل می شود، با سرنگونی مورد نظر هوراکشان طرفدار جنگ (ناسیونالیست ها، لیبرال ها و..) در چیست؟
قاعدتا پاسخ این خواهد بود که اولی سرنگونی از طریق و به توسط پایینی ها خواهد بود و دومی توسط نیروهای اشغالگر. در این حالت دو موضوع باید پاسخ بگیرد.

۱. پایینی ها و در راس آنها طبقه کارگر، چگونه و در چه پروسه ای تحت این شرایط مرگبار فرصت اعمال اراده انقلابی خود را پیدا خواهند کرد؟
۲. اگر حمله نیروهای خارجی به حذف و سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بینجامد _ که قطعا گرایشات و احزاب و نیروهای غیر کارگری دست بالا را پیدا می کنند_ ما چه خواهیم کرد؟

پاسخ به هر دو سئوال مستلزم این امر است )نه اینک، بلکه از خیلی قبل از این هم(، که سرنگونی بدون پاسخ روشن و کار هدفمند به امر جایگزینی و آلترناتیو سوسیالیستی، اگر آب در هاون کوبیدن نباشد، ربطی به یک استراتژی سوسیالیستی ندارد و چه بسا نفعش برای نیروهای دست راستی جامعه خواهد بود. تجربه قیام ۵۷ برای مردم ایران کافی است که به راه حل هایی باور کنند که آنها را مطمئن سازد که سر از ناکجاآبادی دگر در نمی آورند.
نیروهای ناسیونالیست، جمهوری خواه و ... تکلیفشان مشخص است و مرادشان از سرنگونی این است که آمریکا بیاید و جمهوری اسلامی را برایشان جارو کند و ائتلاف آنها را سر کار بیاورد.
نیروهای سوسیالیست هم در شرایطی که طبقه کارگر به این درجه از آمادگی برای کسب قدرت سیاسی نرسیده باشد، قطعا به انتظار نمی نشینند و نظاره گر بی طرف و بی عمل اوضاع نخواهند بود و می کوشند با درایت سیاسی در شرایط جنگی به میزان توان سازمانیافته خود از اوضاع بهره گرفته و خود را نیرومندتر کنند و هرجا هم این امکان را یافتند از طریق دستیابی به بخشی از اهرم های قدرت سیاسی، موقعیت خود را تقویت کنند. اما این امر واقعی و ناگزیر که در واقع مهر ضعف عدم آمادگی طبقه را بر خود دارد، نه تنها نباید ایدالیزه شود، نه تنها نباید به عنوان تاکتیک تعرضی و انقلابی به خورد کسی داده شود، بلکه باید تاکیدی باشد بر سنخ دیگری از کار با مش و عملکردی سوسالیستی برای فایق آمادن بر ضعف ها و کاستی ها و موانع تشکل یابی در درون جنبش های اجتماعی و بویژه جنبش کارگری، و این روندی است که در هیاهو و سرو صداهایی که حکمتیست ها هراز چندگاهی بر پا می کنند و در کمپین های متناوب ضد جنگشان جایی ندارد.

مضاف بر این تمایز پایه ای، در سطح تحلیلی هم در سناریوی مرگبار جنگ، آلترناتیو مورد نظر "فاتح شیخ" نه تنها عملی نیست، بلکه در خوشبینانه ترین حالت، یا جمهوری اسلامی به وسیله نیروهای خارجی از قدرت ساقط می شود (تکرار سناریوی عراق)، که در این حالت میدان عمل زیادی برای پایینی ها نیست. یا بعکس آمریکا به جای یک جنگ تمام عیار علیه جمهوری اسلامی موسسات هسته ای و مراکز نظامی رژیم را هدف حملات جنگنده های خود قرار می دهد که در آنصورت این پدیده برای جمهوری اسلامی برکتی خواهد بود، که از آن قدرتمندتر بیرون می آید.
واقعیت این است که این دومی محتمل تر است. چرا که آمریکا و متحدینش برنامه جارو کردن جمهوری اسلامی را، که در بحران منطقه بمراتب قوی تر از گذشته شده، ندارند و نهایتا احتمال دارد عملیاتی ایذایی را پیش برند که همچنانکه ذکر آن رفت، این حالت به استحکام و قدرت گیری بیشتر جمهوری اسلامی در منطقه تبدیل می شود و دست رژیم اسلامی را برای سرکوب بیرحمانه تر جنبش های آزادیخواهانه و اجتماعی در ایران بازتر خواهد گذاشت. با این وصف و از آنجاکه "فاتح شیخ" به جز سر دادن شعاری خوش آب و رنگ، تحلیلش در قید این نیست که پاسخ این وضعیت را بدهد، نمی تواند مرزبندی روشنی را حتی در سطح اتخاذ تاکیتک از جانب حزبش با نیروهای راست، ارائه دهد.
چه فاکتورها و مولفه هایی به حزب حکمتیست این اطمینان خاطر را داده که استراتژی سرنگونی جمهوری اسلامی را که در واقع استراتژی همه نیروهای انقلابی است، به تاکتیک روز و ثابت خود در چند سال اخیر تبدیل کند؟
بلشویک ها در جریان انقلاب روسیه با اطمینان از درجه آمادگی، رشد و سازمانیافتگی طبقه کارگر روسیه توانستند که از شرایط جنگ به نفع تثبیت هژمونی طبقه کارگر در راه کسب قدرت سیاسی بهره گیرند و این روند حاصل کار مستمر کمونیستی آنها و تشدید مبارزه طبقاتی در درون جامعه بود. برای فاتح شیخ و حزبش به چه اعتباری تاکتیک تعرضی و انقلابی برای مقابله با جنگ و سرنگونی جمهوری اسلامی آنهم در شرایط جنگی ضد مردمی، برجستگی یافته است؟
اگر این امر واقعی و درست است که سرنگونی جمهور ی اسلامی قدم اول یک انقلاب کارگری و استراتژی سوسیالیستی است، اما اولا مسئله مهم این است که تحت چه شرایطی این استراتژی جنبه تاکتیکی پیدا می کند و دوما فراهم نبودن شرایط مطلقا به این معنی نیست که حزبی یا جریانی می تواند به نیابت طبقه با اتکا به جوخه های رزمی اش این رسالت طبقاتی را به سر "منزل" رساند. همه اهمیت مسئله و تمایز یک استراتژی سوسیالیستی از غیرسوسیالیستی در واقع در این نکته نهفته است که طبقه کارگر از راه تشدید مبارزه طبقاتی و سازمانیابی خود به استقبال سرنگونی می رود و به این اعتبار مهر خود را بر تحولات جامعه می کوبد و این مشی برای حزب حکمتیست که سرنگونی، برایشان هم تاکتیک و هم استراتژی است، محلی از اعراب ندارد.

سئوال دوم و ساده تر که مصداق تحلیل "مشخص" حزب حکمتیست از اوضاع "نامشخص" است، در واقع این است که اساسا چرا این حزب از همان بدو تشکیلش، خطر و شبح گزینه جنگ ایران و آمریکا را در میان سایر گزینه های دیگر سیاسی، دیپلماتیک، محاصره اقتصادی و تحریم ها، قطعی تر و محتمل تر دیده و می بیند؟ و چرا با هر تهدید و سنگ اندازی ای که طرفین به هم می کنند، آنچنان این گزینه را آنگراندیسمان و بزرگنما می کند، که انسان خود را در وسط میدان جنگ هراسان و گم گشته می بیند و کسانی که به این شدت و حدت روی دست یازیدن آمریکا و اسرائیل به گزینه جنگی تاکید نمی کنند، تماشاچیان و نظاره گران بی اثر و خنثی اوضاع نامیده می شوند؟
حزب حکمتیست همانگونه که در نوشته "فاتح شیخ" هم به آن اعتراف شده، حداقل دو سال و نیم است که هر از چندگاهی کمپین ضد جنگ را راه انداخته است. این کمپین افت و خیزهای خود را داشته است. نظریه پرداز این حزب، دلایل این افت و خیزها در اتخاد گزینه نظامی از طرف آمریکا را، به درستی به فاکتورهایی همچون شکست ها و ناکامی های آمریکا در پیشبرد پروژه اش در عراق، رقابت های داخلی بین دو حزب اصلی در آمریکا و ... توضیح داده است، اما توضیح نداده که چرا با علم بر همه این موانع و شکاف ها، کمپین ضد جنگ این حزب بلافاصله و بدنبال عربده هر ژنرالی بر عرشه ناوگان های جنگی آمریکا در خلیج فارس و یا مانور ماجراجویانه اسرائیل بر فراز مدیترانه و یا
مانور نظامی سپاه پاسداران، به سرعت جان می گیرد و در فاصله کوتاهی دوباره به خاموشی می گراید.
نیروها و گرایشاتی در جامعه ایران هر از چندگاهی به شیوه ای افراطی، خطر و شبح مرگبار جنگ را با مشاهده هر فکت جدیدی که پیش می آید، طرح می کنند، چون بدینوسیله می خواهند پروژه های لیبرالی و صلح طلبانه اش را بازارگرمی کنند. حزب حکمتیست از این دسته و گرایش نیست، اما خاصیت و ارزش مصرف یک بعدی نگری ایی که مکررا در بزرگ نمایی این وجهه (که بطور واقعی می تواند یکی از وجوه سیاست های ارتجاعی و امپریالیستی قدرت های منطقه باشد) بروز می دهند، چیست؟

"فاتح شیخ"در نوشته اش برای نشان دادن این امر که خطر جنگ از هر زمانی بیشتر شده است، از فکت و فیگورهای موجود در بین قدرتهای درگیر فراتر رفته و حکمی غیر واقعی را (که تا کنون سخنگویان نئوکانسراتیوهای هئیت حاکمه آمریکا نیز با این قطعیت بیان نکرده اند) پیش می کشد. او می نویسد: «برای آمریکا و اسرائیل مطلوبیت جنگ بیشتر از کنار آمدن با رژیم اسلامی است. چون هدف اصلی شان صرفا غلبه بر آن رژیم نیست بلکه از این راه، نشان دادن عضله به رقبای جهانی بزرگتر است. بعلاوه سازش با رژیم اسلامی می تواند موقعیت آنها را به سراشیب سقوط غیرقابل کنترل براند. حذف جمهوری اسلامی از معادلات خاورمیانه، یا تضعیف شدید آن، شرط مهم تامین منافع درازمدت آنها در پروسه جاری “تقسیم مجدد جهان ” است.». (خط تاکید از من است)

دلایلی که او برای مطلبوبیت جنگ در مقابل کنار آمدن طرفین آورده، قرابتی با سیر رویدادها ندارد. بعکس و از آنجا که آمریکا و متحدینش برنامه حذف جمهوری اسلامی را در پروسه جاری «تقسیم مجدد جهان» ندارند، کنار آمدن با آن را بیشتر ترجیح می دهند. کنار آمدن با جمهوری اسلامی (مقداری رام و مهار شده) که بتواند کانون های بحران را کاهش داده و دشمنی موجود را به روابطی قابل قبول برای آنها تبدیل سازد، هنوز هم کفه سنگین سیاست های جاری فی مابین است. هنوز هم گزارش و طرح بیکر- همیلتون که اخطاری جدی به هیئات حاکمه آمریکا برای کاهش بحران در منطقه بود، موضوعیت دارد و سیر رویدادها نیز بیشتر این روند را گواهی می دهد.
با این وصف، حکم قطعی ارجحیت حذف جمهوری اسلامی به جای سازش، تبینی دلبخواهی و عامدانه است، زیرا همانگونه که اشاره شد هنوز است آمریکا کنار آمدن با سران پراگماتیست جمهوری اسلامی را، به متکی شدن به اپوزیسیون بورژوا لیبرالی رژیم اسلامی ترجیح می دهد. از میان دلایل ملموس و قابل درک این روند همچنین به نقشی که رژیم اسلامی برای تخفیف بحران در عراق و افغانستان و .. در راستای منافع آمریکا و متحدینش می تواند انجام دهد، نقش و ظرفیت بالقوه ای که برای سرکوب جنبش های اجتماعی رو به رشد در ایران دارد و ... را نیز می توان اشاره و تاکید کرد.

+++
آنچه پشتیوانه تحلیل، تبیین و متعاقبا اتخاذ تاکتیک انقلابی در اوضاع خطیر فراروی است، نه غرق شدن در هیاهوهای هدفمند و جنجالی که طرفین درگیر یعنی آمریکا و رژیم اسلامی راه می اندازند، بلکه از طرفی افشا ریاکاری و بندو بست های پشت پرده پروپاکاندهای هدفمند طرفین مخاصمه و از طرف دیگر متمرکز شدن بر جنبش های توده ای و اجتماعی موجود در جامعه و تلاش برای متکی کردن آنان بر تشکل های توده ای شان است. این پروسه و این آماده سازی که در گرو کار امروز ماست، ضرورتش را از مانورهای سیاسی، دیپلماتیک و نظامی فی مابین رژیم ایران و آمریکا نمی گیرند و شدت و نبض آن با کمرنگ و یا پررنگ شدن خطر جنگ نیست.
تردیدی در این واقعیت نیست که اگر چنانچه دولت های ایران و آمریکا برای دست یازیدن به منافع و مطامع خود در منطقه جنگی ویرانگر را بر مردم تحمیل کنند، وظیفه همه نیروهای مردمی، رادیکال و سوسیالیست این خواهد بود در جبهه ای سوم بر علیه این جنگ و عوارض ویرانگر آن به مقابله برخیزند. این واقعیت مبرهن، نه گمانی زنی می طلبد و نه تحلیل و تئوری و تبلیغ و ترویج. اثرات ویرانگر آن را مردم عراق و افغانستان چندین سال است در دهشتناک ترین شکلش درگیر هستند و مردم ایران هم شاهد این تراژدی مرگ و کشتار هستند.

صحبت روی این است که استراتژی سوسیالیستی و مستقل و متکی به نیروی خود، نمی تواند راههای پبشروی خود را در بطن دیپلماسی متناقض و البته هدفمندی که طرفین جنگ تعقیب می کنند، پیش ببرد. استراتژی سوسیالیستی نمی تواند با نظریات کودتایی، انقلاب و طبقه کارگر را در پیشبرد استراتژی سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی از قلم بیندازد و حزب را جایگرین آن کند.
بر این اساس ضمن اینکه نباید احتمال هرگونه ماجراجویی جنون آمیز جنگی را منتقی دانست و خود را برای مقابله با عوارض خانمانسور آن آماده ساخت، اما نباید به ترسیم فضایی مجازی، البته هدفمند کمک کرد (آنگونه که حزب حکمتیست می کند) و با هر عربده جنگی که سر داده می شود، به ارائه تببین های اغراق آمیز و افراطی در غلطید. خوفی که آگاهانه هم از موضع «چپ» و هم از جانب بعضی از نیروهای «راست» با اغراق گویی در حمله نظامی به ایران ایجاد می شود، به نتیجه ای جز در کنار نیروهای رژیم برای دفاع از «باب میهن»، یا آوانتوریسم و نظریات کودتایی و از بالا به قیمیت نیروهای توده ای در برخورد به رژیم اسلامی نمی انجامد.
برای مردم به ستوه آمده ایران، برای جنبش های کارگری، دانشجویی و جوانان، زنان و همه جنبش های دمکراتیک و آزادیخواهانه ای که در ایران در جریان است، تکلیف تنها پشت کردن به کشمکش ارتجاعی بین رژیم اسلامی و جنایت و کشتار و نیروهای جنگ طلب و اشغالگر امپریالیستی است. جنگ قدرت و کش و قوس هایی که در روابط دولتین ایران و آمریکا در جریان است، ربطی به منافع و خواست های مردم محروم و ستمدیده ایران ندارد و حاصلی به جز فقر و دربدری و روزگاری تیره و تارتر برای برای آن ها به همراه ندارد. رشد افق و استراتژی سوسیالیستی که به رشد آگاهی و نیروی متشکل طبقه کارگر و توده های مردم، در قالب جنبش های اجتماعی در جریان می انجامد، تنها ضامن پیشروی به سوی جامعه بدور از هر نوع سلطه گری است.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست