یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

ایجاد ثبات در پاکستان، به قیمت دموکراسی؟!


آسو صالح



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۷ دی ۱٣٨۶ -  ۲٨ دسامبر ۲۰۰۷


۱- وقوع حادثه:
بی نظیر بوتو نخست وزیر سابق پاکستان و رهبر حزب مردم این کشور طی انفجاری که در یک اجتماع انتخاباتی در شهر راولپندی رخ داد، کشته شد. به گفته پلیس، در حالی که خودرو خانم بوتو محل گردهمایی را ترک می کرد، بمبگذار انتحاری، ابتدا چند گلوله به گردن و سینه ی وی شلیک و سپس بمب همراه خود را منفجر کرد. این دومین بار بود که بی نظیر بوتو پس از بازگشت به پاکستان مورد سوء قصد قرار می گیرد.
بسیاری از تحلیلگران در آستانه ی ورود بوتو پیش بینی کرده بودند که وی مورد حمله قرار خواهد گرفت. اما او که رویای بازگشت به قدرت را در ذهن می پروراند و از حمایت مردمی نیز برخوردار بود، هیچ مانعی را برای رسیدن به این هدف، کارساز نمی دید. بوتو در یک خانواده ی سیاسی به دنیا آمد، دوران کودکی و نوجوانی و تحصیل در دانشگاه نیز با سیاست همراه بود؛ پس از تحصیلات آکادمیک در آکسفورد و هاروارد، فعالیت رسمی خود را آغاز کرد، بوتو افتخار اولین نخست وزیر زن در خاورمیانه را در کارنامه خود دارد. بوتو پس از ده سال دوری از پاکستان، خود را برای بازگشت مجدد به قدرت آماده می ساخت که حادثه رخ داد.

۲- ایجاد بحران:
۲-الف) بحران؛ وقوع جنگ داخلی: پس از اعلام مرگ بی نظیر بوتو، هواداران مضطرب او به خیابانها ریختند. دقایقی پس از اعلام این خبر، رادیو بی بی سی گزارش داد: از شمال تا جنوب پاکستان هواداران خشمگین بوتو به خیابان ها ریخته اند. تصاویر تلویزیونی، مردمی را نشان می دادند که با پرتاب سنگ به اتومبیل ها و شکستن شیشه ی ساختمان ها، خشم خود را بروز می دادند. وضعیت اضطراری برای چهاردهمین بار طی چند سال گذشته، بازهم اعلام شد. همچنین به گزارش خبرگزاری های رسمی، هواداران بی نظیر بوتو و حزب تحت رهبری وی، حزب مردم پاکستان، این ترور را در درجه اول به پرویز مشرف نسبت می دهند، به همین دلیل به مراکز حزب مسلم لیگ شاخه قاعد اعظم که پرویز مشرف رهبری آن را برعهده دارد و همچنین اماکنی که پرچم این حزب را برافراشته بودند، حمله کرده و آنها را به آتش کشیدند.
کشور پاکستان همواره پتانسیل وقوع جنگ داخلی را داشته است، بعید نیست که ترور بوتو آغازی باشد برای این جنگ، جنگی که در یک طرف آن ملی گرایان پاکستان و حزب مردم این کشور قرار دارند و در طرف دیگر نظامیان و حزب مسلم لیگ شاخه ی قاعد اعظم. اما بنیادگرایان اسلامی در این میان چه نقشی دارند؟
۲-ب) بحران؛افراطیون اسلامی و نیروی اتمی پاکستان: پاکستان یکی از کشورهای منطقه است که از نظر نیروی اتمی قابل ملاحظه ای که دارد، دارای اهمیت ویژه ای است. وقوع جنگ داخلی در پاکستان، احتمال به قدرت رسیدن افراطیون و در نهایت خطر به دست گرفتن نیروی عظیم اتمی پاکستان توسط آنها را افزایش می دهد. گزارش هایی که از فعالیت بنیادگرایان پاکستانی بویژه در مناطق مرزی وجود دارد، نشانه های شومی برای گسترش یک ایدئولوژی طالبانی است. یکی از رهبران افراطیون، مولانا فضل الله است که با ۵ هزار مرد مسلح در منطقه "سوآت" قرار دارد. مولانا فضل الله در منطقه از حمایت مردمی نیز برخورد است و ارتباطات گسترده ای هم با نیروهای طالبان در افغانستان دارد.
از سوی دیگر نفوذ طالبان در پاکستان به گونه ای است که حتی مجروحین و بیماران خود را در بیمارستان های خصوصی در پاکستان معالجه کرده و اسلحه و لوازم مورد نیاز خود را از این کشور خریداری می کنند.
بدین سان نیروی اتمی پاکستان و حضور نیروهای افراطی در این کشور، بحران بوجود آمده را دوچندان نموده است. گرچه باور می رود که ارتش کنترل شدیدی در محافظت بمب ها و مواد اتمی اعمال می کند، اما با حضور آزادنه طالبانی ها در پاکستان، خطر دست یاقتن آنها به مواد اتمی روز به روز بیشتر می شود و با شرایط بوجود آمده، چنین امری بعید به نظر نمی رسد.
۲-ج)بحران؛ تکرار تاریخ: خانم بی نظیر بوتو به عنوان کسی که اندیشه ملی گرایی در پاکستان را زنده کرد، همواره همچون رهبری واحد برای تمام ملی گراهای پاکستان بوده است، وی رهبر حزب مردم پاکستان بود که حزبیست ملی گرا.
در ایالت هایی چون بلوچستان و سرحد که ساختاری فبیله ای دارند، همواره احتمال وقوع جنگ داخلی وجود داشته است؛ اما در ایالتی چون پنجاب، عامل ملی گرایی و رهبری واحد بوتو، همواره در برابر جنگ داخلی قرار داشته است. اینک با از میان رفتن این رهبریت واحد، دور از ذهن نیست که پاکستان در پنجاب تجربه ۱۹۷۱ خود را تکرار کند که طی آن بخشی از آن جدا و کشور بنگلادش تشکیل شد.

٣- به سود مشرف!:
پس از ۱۱ سپتامبر، مشرف به مهمترین متحد آمریکا در خاورمیانه تبدیل شد. وی از زمان به قدرت رسیدن خود، اصلاحاتی را در پاکستان انجام داد که در مقایسه با رهبران پیشین موفقیت های بیشتری داشت. ولی هیچ گاه موفق نشد برای خود یک پایگاه وسیع در جامعه بسازد. ژنرال مشرف خود را برای رسیدن دوباره بر اریکه ی قدرت آماده می کرد، در حالی که احزاب اپوزیسیون حاضر نیستند وی را در حالی که جایگاه نظامی اش محفوظ است، در مقام ریاست جمهوری ابقا کنند. مشرف نیز در ابتدا با کناره گیری از جایگاه نظامی خود مخالفت کرد، کار به جایی کشید که با بروز اختلافات میان گروه های اپوزیسیون و دولت مشرف، وضعیت اضطراری اعلام شد. اما به یکباره موضع مشرف تغییر کرده و در مقابل خواسته اپوزیسیون نرمتر می شود. بسیاری نقش آمریکا را در بروز این انعطاف ناگهانی برجسته می بینند، اما نباید اتحاد و همبستگی احزاب مخالف و همچنین همکاری اقشار مختلفی از جامعه، چون حقوقدانان، دانشجویان و اساتید، در پیدایش یک جامعه مدنی در پاکستان را نادیده گرفت. احزاب اپوزیسیون مشرف که مهمترین آنها حزب مردم به رهبری بوتو و حزب مسلم لیگ شاخه نواز به رهبری نواز شریف هستند، بسیار به هم نزدیک شده بودند و در راستای تضعیف قدرت مشرف حتی در مهمترین نقطه اتکای وی یعنی ارتش، گام برمی داشتند. از دیگر سو شورش افراطیون و قبایل پشتون حامی طالبان وجود داشت.
مشرف بسیار آگاهانه در ائتلاف نانوشته ی احزاب اپوریسیون خود رخنه کرد و با توافق با بوتو، این ائتلاف را تضعیف، بلکه از میان برد. از سوی دیگر حضور بوتو در کنار مشرف، نوعی اجماع بود برای عبور از گرداب پر خطر بنیادگرایی که در شرایط موجود پاکستان، اجتناب ناپذیر بود.
ترور بوتو از چند منظر به سود مشرف تمام شد. اول اینکه با اعلام دوباره ی وضعیت اضطراری، این حرکت را که پیشتر مورد نقد بسیار قرار گرفته بود، مشروع جلوه داده شد. دوم اینکه یکی از رقیبان اصلی انتخاباتی مشرف از میان رفت، و سوم اینکه توافقی که با حزب مردم پاکستان به رهبری بوتو انجام داد، جبهه ای را علیه بنیادگرایی در پاکستان بوجود آورد و از ناخشنودی بسیاری از گروه های داخلی که موضع اولیه مشرف را در مقام "جنگ علیه تروریسم"، نزدیکی با آمریکا قلمداد می کردند، کاست. به این ترتیب با تعویق انتخابات (که تا کنون اعلام نشده است، اما به احتمال زیاد اعلام می شود)که آخرین دستاورد مثبت ترور بوتو برای مشرف بود، خود را برای بدست گرفتن دوباره قدرت آماده می کند.

۴- پایان بحران، دموکراسی قربانی می شود:
در این نوشته به دو مورد اشاره شد، اول اینکه پاکستان دارای نیروی اتمی بسیاری است و از این جهت حائز اهمیت است، زیرا خطر به دست گرفتن این نیرو توسط افراطیون پاکستانی وجود دارد. مورد دیگر اصلاحات ناخواسته ی مشرف بود که به ایجاد یک جامعه مدنی متشکل از حقوقدان، دانشجو، اساتید دانشگاه و بخشی از طبقه متوسط جامعه؛ منجر شد. این نیروها در مقابل مشرف و دولت میلیتار او قرار گرفتند، به همین جهت با تمام ابزار در مقابل آن ایستاد. بازداشت فله ای حقوقدانان و دانشجویان، سانسور، توقیف مطبوعات و رادیوها، همگی بیانگر موضع مشرف به این مقوله بود.
ولی نکته ای که در این میان حائز اهمیت است، حمایت آمریکا و اروپا از دولت مشرف می باشد. با شرایط بوجود آمده چند سوال مطرح است که آینده سیاسی پاکستان و جامعه نامراد آن را را رقم می زنند. آیا در وضعیت موجود، به سود کشور است که دولت آزادی ستیز مشرف دوباره انتخاب شود؟ آیا آلترناتیوی برای دولت مشرف وجود دارد که هم به سیاستهای آمریکا در مقابله با تروریسم نزدیک بوده و دولتی دموکرات باشد؟ آیا به بهانه ی ایجاد ثبات و امنیت، باید دموکراسی نوپای به ثمر نرسیده ی پاکستان قربانی شود؟! ...

aso.salih@gmail.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست