یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

در رابطه با زبان پیشین آذربایجان و دیاکونوف


علی دوستزاده


• پان ترکیستها بخاطر ناآگاهی عمومی از مردم از اصولات زبانشناسی، دروغ و تحریف اصولات زبانشناسی را برای کهن نشان دادن اقوام ترک به پیش میبرند در حالیکه تمام منابع دست کم از دوران مادها و چه پس از اسلام تا حداقل دوران مغولان، زبان آذربایجان را یک زبان ایرانی تبار میدانند چنانکه کتاب نو کشف سفینه تبریز و ده ها منبع دیگر این نکته را به خوبی ثابت کرده است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲۹ تير ۱٣٨۶ -  ۲۰ ژوئيه ۲۰۰۷


جناب فرهاد قابوسی در مقاله‌ی «زبان قدیم آذربایجان نمیتواند ایرانی بوده باشد»
www.iran-chabar.de
مینویسند:

"علاوه بر این همچنانکه در مقاله خود اثبات کرده ام بر طبق نظر یکی از متخصص زبانهای قدیم ایران "والتر برونو هنینگ" برخلاف مغالطه مولف نامعلوم "روابط خوب زبانهای (غلط، درستش لهجه ها است) ایرانی آذربایجان جنوبی... مانند هرزنی و ... با لهجه های شمالغربی و مرکزی ایران" هیچ ربطی به نوعیت زبان آذربایجان نمی تواند داشته باشد! و باز همچنانکه در مقاله خود اشاره کرده ام، بخلاف مغالطه مولف مجهول، "دیاکونوف" در "تاریخ ماد" مشخصا وجود زبانهای مختلف در ماد قدیم را دقیقا تایید کرده و بر رابطه زبان قدیم آذربایجان که زبان عیلامی باشد با زبانهای آورال ـ آلتائی که شامل زبان ترکی است، تاکید میکند."

بنده ناچیز نیز به مقاله دیگر جناب فرهاد قابوسی رجوع کردم و ناچار ایشان نظرهای مارکورات و هنینگ و دیاکونوف را نادیده گرفته اند. به علاوه این در این مقاله نظر چند محقق دیگر مانند ولادیمیر مینورسکی و پیتر گلدن داده خواهد شد و به کتاب سفینه تبریزی نیز اشاره خواهد شد.

یک)
نخست بایست به دیاکونوف اشاره کرد. بنده به مقاله های روسی و انگلیسی و ترجمه تاریخ ماد دیاکونوف رجوع کردم و برخلاف نظر جناب فرهاد قابوسی، دیاکونوف به صراحت زبان پیشین آذربایجان را ایرانی میداند.

در اینجا از چهار نوشته دیاکونوف استفاده میشود.

«تنها مورد استعمال مجاز اصطلاح آریایی درباره اقوامی است که در ازمنه باستانی خود، خویشتن را آریا می نامیدند. هندیان و ایرانیان (پارسیان) و مادها و اسکیت ها و آلان ها و اقوام ایرانی زبان آسیای میانه خود را آریا می خواندند»
(ا. م. دیاکونوف: «تاریخ ماد»، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات علمی و فرهنگی، 1380، ص 142، سطرهای 5 تا 9، و یادداشت های 12 تا 17 ص 82-481).

شایان توجه است که دیاکونوف، پژوهشگر روس، در بخش مربوط به "ماد" تاریخ ایران کمبریج (1985، ص 42)، که سی سال پس از کتاب تاریخ ماد او منتشر شده است، همچنان و به تأکید، به آریایی بودن مادها تصریح کرده است:

It is pretty certain that pastoral tribes with subsidiary agriculture who created the archeological Srubnya(Kurgan) and Andorovo cultures of steppes of Eastern Europe, Kazakhistan, and Soviet Central Asia in the 2nd millennium B.C. were the direct precursors of the Scythians and the Sacae, i.e. of the “Eastern” Iranians. But this means that the division of the tribes speaking Indo-Iranian (Aryan), into Indo-Aryan and Iranians, must have antedates the creation of these two archeological cultures. It also means that the ancestors of the speakers of Indo-Aryan and “Western” Iranian idioms(Median, Persian and Parthian) must have reached the south-western part of Central Asia and Easter Iran already earlier, by the end of the 3rd or the beginning of the 2nd millennium B.C. During the 2nd millennium a considerable part of the population of the Iranian Plateu must already have spoken Indo-Iranian languages, perhaps even Old Iranian languages.
(= تا حدی مسلم است که قبایل دام دار دارای [اقتصاد] فرعی کشاورزی، که فرهنگ های باستان شناختی سروبنیا (کورگان) و آندرونووی دشت های اروپای شرقی، قزاقستان و آسیای میانه شوروی [سابق] را در هزاره دوم پ.م. پدید آوردند، پیشروان مستقیم سکیث ها و سکاها، یعنی ایرانیان شرقی بودند. اما این بدان معنا است که انشعاب قبایل هندوایرانی (آریایی) زبان به هندوآریایی و ایرانی، می‌باید پیش از پیدایش این دو فرهنگ باستان شناختی رخ داده باشد. این باز بدان معناست که نیاکان گویندگان زبان هندوآریایی و گویش های ایرانی غربی (مادی، پارسی و پارتی) می‌باید زمانی زودتر، در پایان هزاره سوم پ.م. یا آغاز هزاره دوم پ.م. به بخش جنوب غربی آسیای مرکزی و ایران شرقی رسیده باشند. در طی هزاره دوم پ.م. بخش عمده ای از جمعیت نجد ایران لابد به زبان های هندوایرانی، و شاید حتا به زبان های ایرانی باستان، سخن می گفته اند.)

وجود قومی آریایی به نام ماد ساخته و پرداخته مورخان ایرانی دوران پهلوی نیست بل که حقیقتی است مبتنی بر اسناد و شواهد معتبر تاریخی و باستان شناختی که عموم دانشمندان جهان به درستی آن ها اعتقاد دارند. حاکمیت مادهای ایرانی بر غرب ایران، و سپس پیوستن سکاهای ایرانی بدانان، به تدریج عناصر فرهنگی و زبانی و قومی ایرانی را بر این منطقه به طور کامل چیره ساخت. بنابراین در اواسط هزاره اول پیش از میلاد دیگر عناصر زبانی بومی در این بخش از ایران برجای نبوده است و لذا تکاپوی امثال آقای اربط برای انکار وجود مادها و ماهیت ایرانی ساکنان غرب و شمال غرب ایران (آذربایجان) راه به جایی نخواهد برد. ایگور دیاکونوف نیز خود بدین نکته به روشنی تأکید کرده است:

از قرن هفتم قبل از میلاد به بعد به تقریب، تمام نام های مادی که به ما رسیده ریشه واضح ایرانی دارد ... این دلایل برای اثبات این که زبان مادی (گروه ایرانی) لسان مشترک و همگانی اتحادیه قبایل ماد بوده است، کافی به نظر می رسد (ص 144). در سرزمین ماد، از قرن نهم تا هفتم قبل از میلاد، چه از روی اصطلاحات جغرافیایی و چه اسامی خاص، پیش رفت عنصر لسانی ایرانی از مشرق به طرف غرب آشکارا مشهود می باشد (ص 145). به موازات توسعه حدود سرزمین ماد در قرن های هفتم و ششم قبل از میلاد دایره انتشار زبان مادی – ایرانی نیز وسیع تر گردیده است و یکی از علامات آن همانا توسعه دامنه نشر اسامی مادی – ایرانی می باشد (ص 148). زبان مادی ایرانی ظاهرا زبان مشترک قبایل ماد بوده و ظهور اسکیت ها محتملا وضع زبان مذکور را بیش از پیش استوار ساخت، زیرا که تقریبا بدون تردید می توان گفت که اسکیت ها آن زبان را به آسانی می فهمیده اند ... محتملا نفوذ مغان و کیش ایشان در سراسر خاک ماد در عین زمان بسط یافت و زبان مغانْ زبانی ایرانی بود (ص 255). زبانی که مردم عهد باستان مادی می نامیدند به زبان های ایرانی تعلق داشته و از این رهگذر مانند زبان هایی بوده که اقوام اسکان داده شده و لااقل اکثر اقوام صحرانشین آسیای میانه، که اکثریت قاطع اخلاف شان اکنون به یکی از زبان های گروه ترکی سخن می گویند، بدون استثنا در عهد باستان بدان متکلم بودند (ص 63). از اواسط هزاره اول قبل از میلاد در بخش اعظم پهنه های ایران‌زمین زبان های هندواروپایی (ایرانی) کسب برتری کردند و اقوامی که متکلم به السنه مزبور بودند بعدها فرهنگ بزرگ ایران را آفریدند ... دانش غرب در عصر حاضر، به درستی متوجه نفوذ ایشان در سرزمین ماد و حرکت تدریجی شان از شرق به غرب گشت (73-72).

بنابراین، کاملا روشن است که ساکنان شمال غرب ایران از هزاران سال پیش برخوردار از زبان و فرهنگی ایرانی بودند و لذا تکلم کنونی آنان به زبان ترکی، هرگز به معنای داشتن تبار و هویتی ترکی نیست.

همچنین در یکی از آخرین کتابهای خود، دیاکونوف به صراحت میگوید:
The Turks, conquering lands which had been inhabited by peoples speaking languages of the Iranian branch of Indo-European (Khorezm, Sogdiana, Bactria, Media, Persia, etc.) took wives from the local population and merged with it, both culturally and – in many parts of this territory – also linguistically.
(The Paths of History – Igor M. Diakonoff, Contributor Geoffery Alan Hosking, Published in the year 1999, Cambridge University Press, pg 88)
در جمله بالا دیاکونوف به صراحت مادها را ایرانی میداند و سرازیر شدن ترکها را در دوران بسیار پس از مادها ذکر کرده است.

و در نهایت بهتر است از خود زندگینامه دیاکونوف که آخرین اثر وی است و در دوران پس از شوروی نوشته شده است نگاه کنیم. زیرا در این دوران دیگر سیاستهای خلق سازی شوروی در کار نبود و دیاکونوف هم به صراحت نظر خود را درباره کتاب ماد خودش مینویسد:



www.srcc.msu.su

I.M. Dyakonoff. (1915- 1999)
Publisher: (European House), Sankt Petersburg, Russia, 1995
700 copies
ISBN – n/a

در صفحه 730 و 731 این کتاب به قلم خودش دیاکونوف که به انگلیسی نیز در زیر ترجمه شده است:
The book of memoirs

Last Chapter (After the war)
pp 730 - 731


But Hermitage salary alone was not enough for living, even combined with what Nina earned, and I, following to an advice from a pupil of my brother Misha, Lesha Brstanicky, [signed a contract and] agreed to write "History of the Media" for Azerbaijan.

All they searched for more aristocratic and more ancient ancestors, and Azerbaijanis hoped, that Medes were their ancient ancestors.

The staff of Institute of history of Azerbaijan resembled me a good panopticon. All members had appropriate social origin and were party members (or so it was considered); few could hardly talk Persian, but basically all were occupied by mutual eating (office politics - AB). Characteristic feature: once, when we had a party (a banquet) in my honor at the Institute director’ apartment (who, if I am not wrong, was commissioned from a railway related-job), I was amazed by fact that in this society consisted solely of Communist party members, there were no women. Even the mistress of the house appeared only once about four o'clock in the morning and has drunk a toast for our health with a liqueur glass, standing at the doors.

The majority of employees of the Institute had very distant relation to science. Among other guests were my friend Lenja Bretanitsky (which, however, worked at other institute), certain complacent and wise old man, who according to rumors, was a red agent during Musavatists time, one bearer of hero of Soviet Union medal, arabist, who later become famous after publication of one scientific historical medieval, either Arabic, or Persian manuscript, from which all quotes about Armenians were removed completely; besides that there were couple of mediocre archeologists; the rest were [Communist] party activists, who were commissioned to scientific front.

Shortly before that celebrations of a series of anniversaries of great poets of the USSR people started. Before the war a celebration of Armenian epos hero of David of Sassoon anniversary took place (epos’ date was unknown, though). I caught only the end of the celebrations in 1939 while participating in the expedition, excavating Karmir Blur [in Armenia]. And it was planned an anniversary of the great poet Nizami celebration in Azerbaijan. There were slight problems with Nizami - first of all he was not Azeri but Persian (Iranian) poet, and though he lived in presently Azerbaijani city of Ganja, which, like many cities in the region, had Iranian population in Middle Ages. Second, according to the ritual, it was required to place a portrait of the poet on a prominent place, and whole building in one of the central areas of Baku was allocated for a museum of the paintings illustrating Nizami poems.

Problem was that the Koran strictly forbids any images of alive essences, and nor a Nizami portrait, neither paintings illustrating his poems never existed at all.
So Nizami portrait and paintings illustrating his poems were ordered three months before celebrations start. The portrait has been delivered to the house of Azerbaijan Communist party first secretary Bagirov, local Stalin. He called a Middle Ages specialist from the Institute of History, drew down a cover from the portrait and asked:
- Is it close to original?
- Who is the original? - the expert has shy mumbled. Bagirov has reddened from anger.
- Nizami!
- You see, - the expert told, - they have not created portraits in Middle Ages in the East...
All the same, the portrait occupied a central place in gallery. It was very difficult to imagine more ugly collection of ugly, botched work, than that which was collected on a museum floor for the anniversary.
I could not prove to Azeris, that Medes were their ancestors, because, after all, it was not so. But I wrote "History of the Media", big, detailed work.   Meanwhile, according to the USSR law a person could not have more than one job, so I was forced to leave (without a regret) Azerbaijan Academy of sciences, and, alas, the Hermitage, with its scanty earnings. For some period I worked at Leningrad’s office of History museum…

نتیجه بخش بالا اینست:
دیاکونوف میگوید که آکادمی علوم آذربایجان او را استخدام کرد که کتاب تاریخ ماد (همان که کریم کشاورز به فارسی ترجمه کرده است) را تالیف کند. دیاکونوف به صراحت میگوید: "من نتوانستم برای آذربایجانیها ثابت کنم که مادها نیاکان آنها هستند. بالاخره حقیقت همینست. ولی من کتاب تاریخ ماد را نوشتم.»

همچنین جالب است که نظر دیاکونوف را در رابطه با نظامی بدانیم:
"جشنواره نظامی گنجوی چند مشکل داشت. بزرگترین مشکل آن این بود که نظامی گنجوی ترک نبود بلکه ایرانی (پارسی) بود و هر چند او در شهر امروزین گنجه زندگی میکرد ولی گنجه در زمان خودش یک شهر ایرانی-زبان بود»

بنابراین بر خلاف نظر جناب فرهاد قابوسی، نظر دیاکونوف به صراحت اینست که مادها آریایی و غیرترک میبودند. همچنین نظر دیاکونوف در باره زبان ایلامی اینست که هیچ پیوندی به زبانهای آلتایی ندارد. لازم به ذکر است که امروز حتی خانواده اورال-آلتایی میان محققان و زبانشناسان دیگر استفاده نمیشود بلکه زبانهای آلتایی و زبانهای اورالی در میان زبانشناسان دو خانواده جدا از هم دانسته میشوند.

نظرهای هنینگ و مینورسکی و مارکورات و گلدن و دانشنامه برینتیکا..

هرچند استاد مارکورات مال صدسال پیش بود و امروز محققین بایست به منابع تازه رجوع کنند، ایشان در کتاب ایرانشهر به صراحت مینویسند:

علامه قزوینی در کتاب بیست مقاله از قول مارکوارت، مستشرق مشهور آلمانی که در کتاب ایرانشهر خود آورده، می‌نویسد: «‌اصل زبان حقیقی پهلوی عبارت بوده است از زبان آذربایجان، که زبان کتبی اشکانیان بوده است. چون مارکوارت از فضلا و مستشرقین و موثقین آنها است و لابد بی ماخذ و بدون دلیل سخن نمی‌گوید.» (قزوینی، بیست مقاله، چاپ دوم، چاپ دنیای کتاب، 1363، صص 184-183.)

نظر هنینگ هم اینست:

It is generally agreed, and indeed not subject to serious doubt, that before the advent of the Turks, Iranian languages were spoken here in Azerbaijan and Zanjan, as elsewhere in Persia.
(Henning, W.B. "The Ancient Language of Azerbaijan," Transactions of the Philological Society (1954): 457)

ترجمه:
پیش از آمدن ترکان به ایران، زبانهای ایرانی در آذربایجان و زنجان مانند سایر ایران رواج داشتند و این نظریه محققین میباشد و تردید واقعی در این موضوع وجود ندارد.


ولادیمیر مینورسکی هم مینویسد:

Professor Vladimir Minorsky also states:

‘’ In the beginning of the 5th/11th century the G̲h̲uzz hordes, first in smaller parties, and then in considerable numbers, under the Seldjukids occupied Adharbayjan. In consequence, the Iranian population of Adharbayjan and the adjacent parts of Transcaucasia became Turkophone.”
(Minorsky, V.; Minorsky, V. "Ad̲h̲arbayd̲j̲an " Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C.E. Bosworth , E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007.)

ترجمه:
در زمان قرن پنجم هجری، قبایل اغوز نخست اول به طور اندک و سپس با شمار بسیار زیر نظر سلجوقیان آذربایجان را اشغال کردند. در این زمان، مردمان ایرانی-تبار آذربایجان و بخشهایی از قفقاز ترکزبان شدند


از دانشنامه بریتانیکا (زیر واژه اغوز) نقل قول می کنیم:
These Turks came to form the bulk of the population there, and one Oguz tribal chief, Osman, founded the Ottoman dynasty (early 14th century) that would subsequently extend Turkish power throughout the eastern Mediterranean. The Oguz are the primary ancestors of the Turks of present-day Turkey. Little is known about the origins of the Turkic peoples, and much of their history even up to the time of the Mongol conquests in the 10th–13th centuries is shrouded in obscurity. Chinese documents of the 6th century AD refer to the empire of the T'u-chüeh as consisting of two parts, the northern and western Turks. This empire submitted to the nominal suzerainty of the Chinese T'ang dynasty in the 7th century, but the northern Turks regained their independence in 682 and retained it until 744. The Orhon inscriptions, the oldest known Turkic records (8th century), refer to this empire and particularly to the confederation of Turkic tribes known as the Oguz; to the Uighur, who lived along the Selenga River (in present-day Mongolia); and to the Kyrgyz, who lived along the Yenisey River (in north-central Russia). When able to escape the domination of the T'ang dynasty, these northern Turkic groups fought each other for control of Mongolia from the 8th to the 11th century, when the Oguz migrated westward into Iran and Afghanistan. In Iran the family of Oguz tribes known as Seljuqs created an empire that by the late 11th century stretched from the Amu Darya south to the Persian Gulf and from the Indus River west to the Mediterranean Sea. In 1071 the Seljuq sultan Alp-Arslan defeated the Byzantine Empire at the Battle of Manzikert and thereby opened the way for several million Oguz tribesmen to settle in Anatolia.
(= درباره خاستگاه مردمان ترک آگاهی های اندکی موجود است، و بخش عمده ای از تاریخ آنان حتا تا زمان فتوح مغولان در سده های 13-10 م. در پرده ابهام است. اسناد چینی سده ششم م. به امپراتوری تو- چوئه، که مرکب از دو بخش، ترکان شمالی و ترکان غربی بود، اشاره می کنند. این امپراتوری در سده هفتم به حاکمیت صوری دودمان چینی تانگ گردن نهاد، اما ترکان شمالی در 682 استقلال خود را بازیافتند و تا 744 حفظ کردند. کتیبه های ارخون، کهن ترین نوشته‌ی شناخته شده ی ترکی (سده هشتم)، بدین امپراتوری و به ویژه به اتحادیه قبایل ترک معروف به اغوز؛ نیز به ایغورها، که در امتداد رود سلنگا (اینک در مغولستان) می زیستند؛ به قرقیزها، که به موازات رود ینی سئی (اینک در روسیه) می زیستند اشاره دارد. این دسته های ترکان شمالی، هنگامی که موفق به رهایی از استیلای دودمان تانگ شدند، برای تسلط بر مغولستان از سده هشتم تا یازدهم، آن گاه که اغوزها به سوی غرب به ایران و افغانستان مهاجرت کردند، به نبرد با یک دیگر پرداختند. در ایران یکی از تیره های قبایل اغوز، معروف به سلجوقیان، در اواخر سده یازدهم امپراتوری ای را پدید آوردند که از آمودریا تا خلیج فارس در جنوب، و از رود سند تا دریای مدیترانه در غرب گسترده بود. در 1071 سلطان سلجوقی آلپ ارسلان امپراتور بیزانس را در نبرد منزیکرت شکست داد و در نتیجه آن راه اسکان چندین میلیون ایلیاتی اغوز در آناتولی گشوده شد. این ترکان به گونه توده ای از مردمان بدین سرزمین وارد شدند، و یکی از قبیله سالاران اغز، به نام عثمان، دودمان عثمانی را بنیان نهاد (اوایل سده 14) که سپس نیروی ترکان را در سراسر مدیترانه شرقی گسترش داد. اغوزها نیاکان اصلی ترکان ترکیه کنونی هستند)

پروفسور پیتر گلدن
( newark.rutgers.edu
امروز جزو برترین پژوهشگران اقوام ترکی میباشند.   در صفحه 386 کتاب خود که جامع ترین و کامل ترین کتابی است که درباره تاریخ گروه های مختلف ترک چاپ شده است روند ترکی زبان شدن آذربایجان را به چند مرحله بخش کرده است.

Turkic penetration probably began in the Huunic era and its aftermath. Steady pressure from Turkic nomads was typical of the Khazar era, although there are no unambiguous references to permanent settlements. These most certainly occurred with the arrival of the Oguz in the 11th century. The Turkicization of much of Azarbayjan, according to Soviet scholars, was completed largely during the Ilxanid period if not by late Seljuk times. Sumer, placing a slightly different emphasis on the data (more correct in my view), posts three periods which Turkicization took place: Seljuk, Mongol and Post-Mongol(Qara Qoyunlu, Aq Qoyunlu and Safavid). In the first two, Oguz Turkic tribes advanced or were driven to the western frontiers (Anatolia) and Northern Azarbaijan(Arran, the Mugan steppe). In the last period, the Turkic elements in Iran(derived from Oguz, with lesser admixture of Uygur, Qipchaq, Qaluq and other Turks brought to Iran during the Chinggisid era, as well as Turkicized Mongols) were joined now by Anatolian Turks migrating back to Iran. This marked the final stage of Turkicization. Although there is some evidence for the presence of Qipchaqs among the Turkic tribes coming to this region, there is little doubt that the critical mass which brought about this linguistic shift was provided by the same Oguz-Turkmen tribes that had come to Anatolia. The Azeris of today, are an overwhelmingly sedentary, detribalized people.


پس بنا بر نظر پیتر گلدن، زبان ترکی تنها در دوران صفویان در آذربایجان غالب شد. بنابراین برخلاف نظر جناب قابوسی، نظر محققین امروز بر ایرانی-تبار بودن (یعنی از خانواده هندوایرانی و شاخه ایرانی و همریشه با زبانهای کردی و پارسی و تالشی ...) زبان پیشین آذربایجان است. این نظریه محققان هیچ ربطی به پان ایرانیسم ندارد بلکه امروز هرکسی میتواند در این موضوع تحقیق کند.

برای نمونه بخشی از کتابهای محققان امروز در google books رایگان قابل دسترس میباشد.

و ایشان میتوانند به آسانی در رابطه با نظر محققین و زبان مادی پژوهش کنند.
books.google.com


سومری و ایلامی و ..غیره نه ربطی به هم دارند و نه ربطی به زبانهای آلتایی


یکی از مفهومهای بیجا و مورد کاربرد برخی از قومگرایان امروز واژه زبان "التصاقی" است.


یک: زبان های آگلوتیناتیو (التصاقی) جهان فراوان اند ولی این امر، به این معنا نیست که هر زبان ملتصقی، ترکی می باشد. مثلا زبان های قهوه ای پوستان آسترالیا وزبان بانتو(bantu) و (Swahili) سیاه پوستان آفریقا و زبان های سرخ پوستان آمریکا و زبان های دراویدیان هند و زبان براهویی در شرق ایران و زبان های قفقازی مانند چچنی و لازی و گرجستانی و اورارتو و هوریانی و زبان باسک در اسپانیا و زبان هندواروپایی تخاری و تا حدی زبان هندواروپایی آلمانی همگی آگلوتیناتیو می باشند ولی با زبان ترکی همریشه نیستند و اصلا ارتباطی با ترکی ندارند. همچنین در گروه زبان های آلتاییک (که زبان ترکی زیرمجموعه ی آن است) می شود از زبان های منچوری و ژاپنی... نام برد که آن ها هم آگلوتیناتیو هستند ولی ترکی نیستند. همان طور که زبان انگلیسی و عربی هر دو تحلیلی (analytic) می باشند ولی در دو خانواده مختلف زبانی قرار گرفته اند. و منشا دیگری محسوب نمی شوند.

ergative به حالتی گفته می شود که در آن مفعول فعل متعدی می تواند بدون تغییر در معنا در نقش فاعل فعل لازم بکار گرفته شود. برای مثال در زبان انگلیسی، فعل open در دو جمله I opened the door و The door opened به ترتیب در قالب فاعلی و مفعولی آمده است بدون آنکه ما با استفاده از قانون های دستوری و فعل کمکی was بخواهیم در آن تغییری ایجاد کنیم.

اما باید گفت که چیزی به نام اقوام التصاقی زبان نداریم. همانطور که چیزی به نام اقوام ارگاتیو زبان نداریم. زبان ترکی برای نمونه یک زبان اسپلیت-ارگاتیو نیست (برخلاف زبانهای سومری، کردی، تالشی، لهجه های پارسی یزد و کرمان و فارس، پشتو). اما زبانهای سومری و اورارتویی و هوریان و غیره همه زبان های اسپلیت-ارگاتیو هستند.
بگذارید نظر چند دانشمند جدید را در مورد این اصطلاح من در آوردی ( زبان التصاقی)، که پان ترکیست ها در دروغ نویسی های خود به گستردگی از آن بهره می برند، نقل کنم:

در سال 1971 فردی مجارستانی مقاله ای در مجله معتبر جهانی CA درج و ادعا کرد که زبان های مجاری و ترکی و اورال و آلتایی از بازماندگان زبان سومری هستند. ولی از طریق گونه شناسی زبان ها نمی توان همریشگی آن ها را ثابت کرد و حتا پیوند فرضی میان دو خانواده زبانی اورال- آلتایی نیز اثبات نشده است (Britannica: Ural and Altaic) چه برسد به سومری و زبان های اورالی و زبان های آلتایی. استدلال این نظریه پرداز درست مانند استدلال پان ترکیست ها است. زیرا این فرد می گفت چون زبان سومری التصاقی است پس زبان مجاری و سومری از یک خانواده اند. همچنین فرد یاد شده با استفاده از چند واژه مجعول سومری و تلفظ غیر واقعی و تغییر معنی آن ها می خواست بگوید که لغت های مشترک بسیاری میان زبان سومری و مجاری موجود است در زبان مجاری مانند زبان ترکی ریشه کلمات همواره ثابت است و لغات با افزودن پسوند های متفاوت به ریشه کلمات ساخته می شود. برای همین در دوران گذشته یعنی (60) سال پیش اشخاصی بودند که فرض می کردند این دو زبان از یک ریشه اند. اما همانطور که در بالا تذکر دادیم نظر همه منابع معتبر بر این است که این دو خانواده (اورالی و آلتایی) از هم جدا هستند. همچنین ادعای یگانگی ریشه زبان ترکی و سومری کلا باطل است. پیشوندها و پسوندها در ساختار واژگانی زبان سومری، آزادانه به کار می روند. سومری از این نظر با دیگر زبان های پیوندی آسیایی، مانند اورالی-آلتایی، دراویدی، ژاپنی، و کره ای فرق دارد؛ از این رو که در این زبان ها در هنگام صرف فعل، اسم، یا ضمیر، تنها از پسوندهای معینی می توان استفاده نمود.

در ادامه، به برخی از پاسخ های زبان شناسان به این افراط گر مجاری، نگاهی می افکنیم. همین گفتارها در جای خود، ادعای پان ترکیست ها را نیز ابطال می کند زیرا استدلال شان درست مانند آن فرد مجاری است. برخی از نوشته های این دانشمندان را در این جا می خوانید. اصل مقاله همان طور که اشاره کردیم در بخش اسناد در پایان این مقاله ارائه شده است.

«این واقعیت که زبان سومری در عین پیچیدگی، به خوبی شناخته شده است، در صدسال گذشته بسیاری را وادار کرده تا دست به قلم برند و این زبان را در عمل به همه زبان های موجود در سرزمین های میان پلی نزیا و آفریقا ارتباط دهند. نویسندگان چنین پژوهش هایی به گونه ای استوار و قابل اعتماد این نکته را اثبات می کنند که یا زبان خودشان یا زبانی که به آن علاقه مند شده اند به زبان سومری باستان مربوط است. قاعده ی ای نگونه پژوهش ها آن است که پژوهشگران یادشده، چند واژه ی شبیه به واژگان سومری و تعدادی از ویژگی های زبانی سومریان را که از بافت متن ها برداشته شده و می تواند با ویژگی های دستوری چند زبان دیگر هم شباهت داشته باشد، به عنوان دلیل ادعای خود مطرح می کنند.»

« تقسیم زبان ها به دو گونه ی «پیوندی» (التصاقی) و «تصریفی» تنها بخشی از کل ساختار زبان را، که ساخت شناسی واژگانی نامیده می شود، دربر می گیرد. شباهت ساخت شناسی واژگانی میان دو زبان، لزوما به معنای همریشه بودن آن دو زبان نیست.»
برای مثال، همه زبان های زیر، زبان هایی پیوندی هستند، اما در گروه هایی متفاوت قرار داده می شوند:
زبان های آفریقایی همچون بانتو، سواحیلی…..؛
زبان های دراویدی همچون تامیل و مالزیایی…..؛
زبان های بومی استرالیا…؛
زبان های بومی آمریکا…؛
زبان های قفقاز همچون گرجی و چچنی و لازی و اودی و لزگی..؛
زبان های هند و اروپایی همچون زبان تخاری و تا اندازه ای کمتر زبان های آلمانی؛
زبان های پلی نزیایی.
و زبان های اورالی،
و همچنین زبان های آلتایی   

نویسنده ای در این باره می گوید: «برای مثال، تخاری که زبانی هندواروپایی است، همانند سومری و مجاری، زبانی پیوندی به شمار می رود، اما هیچ کس زبان تخاری را به این دو زبان ربط نمی دهد. در نتیجه ی سالها پژوهش بر روی بسیاری از زبان ها از نظر پیوندی، تصریفی، یا جداگانه بودن زبان که موضوعی پرسابقه است ولی امروزه مورد تردید قرار دارد، من به این نتیجه رسیده ام: از دیدگاه من، این مفاهیم سه گانه (پیوندی، تصریفی، و جداگانه) حداکثر، مراحلی است که زبان ها ممکن است یا باید در گذر قرن ها از آن عبور کنند. همچنین از نظر من، چگونگی دسته بندی زبان ها به ویژگی های بنیادین آن ها بستگی دارد. برای مثال، زبان انگلیسی را امروزه به عنوان زبانی مستقل می شناسیم، اما این نکته پذیرفته شده است که این زبان پیش تر تصریفی بوده است و آثار تصریفی بودن هنوز در ساختار فعل های آن باقی است. اما اگر به گروهی از واژگان مانند "parent, parenthood,…" ، "man, manly, manliness,…" ، و "rest, restless, restlessness,…" توجه کنیم، دیگر نمی توان ویژگی های پیوندی، به معنای کلاسیک را، در آن انکار کرد.»

به این نمونه میتوان واژگانی متعددی مانند واژه argumentatively در انگلیسی نگاه کرد که از argue+ment+ative+ly یعنی چهار بن ساخته شده است و نظرهای کودکانه پان ترکیستان مانند اینست که چون زبان انگلیسی یا فارسی ویژگی التصاقی را در لغتسازی دارد، پس این زبانها با ترکی همریشه هستند.   برای نمونه برخلاف زبان ترکی که تنها پسوند دارد، زبان فارسی مانند ربان سومری هم میانوند، هم پیشوند و هم پسوند در لغتسازی دارد ولی کسی ادعا نمیکند که این زبان بخاطر این ویژگی دستور زبانی یک رریشه با فارسی باشد.

و همچنان که همه می دانند، زبان عربی و زبان کردی از لحاظ ساختار لغت هر دو زبانی تصریفی می باشند ولی تا به حال هیچ کس ادعای همخانواده بودن این دو زبان را نکرده است. ساختار لغت تنها یکی از ده ها ابعاد یک زبان می باشد. اما همان طور که اشاره کردیم زبان سومری حتا در شیوه ساختار لغت با زبان های ترکی و مجاری بسیار فرق دارد. پیشوندها و پسوندها در ساختار واژگانی زبان سومری، آزادانه به کار می روند. سومری از این نظر با دیگر زبان های پیوندی آسیایی، مانند اورالی- آلتای، دراویدی، ژاپنی، و کره ای فرق دارد؛ از این جهت که در این زبان ها در هنگام صرف فعل، اسم، یا ضمیر، تنها از پسوندهای معینی می توان استفاده نمود.   (در اینجا میبینید که اصطلاح عام کردن از واژه التصاقی بی معنی است زیرا در ترکی تنها پسوند به بن اضافه میشود در حالیکه در زبانهای استرالیایی و آفریقایی و سومری پیشوند و پسوند و میانوند هر سه به بن اضافه میشوند).

برخلاف ترکی، زبان سومری زبانی ارگاتیو است و ارگاتیو بودن همانطور که به آن اشاره شد امری است ثابت تر در دوران تاریخ یک زبان. زبان پهلوی (و بطور کلی زبان های ایرانی میانه)، همانند زبان کردی جدید، ارگاتیو گسسته بوده اند. در زبان فارسی میانه (و نیز در زبان های هندو آریایی میانه، هندی جدید، پنجابی، راجستانی، ماراتی، و سندی) «زمان گذشته» در هندو اروپایی اصلی (در قالب استمراری، گذشته کامل، و ماضی نامعین) فراموش گردید و جای خود را به ساختاری داد که اسم مفعول مجهول را دربر می گرفت. برای نمونه در مورد فعل های متعدی، جمله ی I hit him تبدیل شد به He (was) hit by me . در نتیجه ساختاری به وجود آمد که در آن مفعول در حالت مستقیم (نهادی) و فاعل در حالت غیرمستقیم (حالت ملکی قدیم در زبان های ایرانی، و حالت ابزاری قدیم در زبان های هندو آریایی) قرار گرفت.

«تعریف ارائه شده درباره ویژگی گونه شناختی پیوندی بودن زبان ها بسیار ضعیف است. چراکه این ویژگی اساسا از اهمیت چندانی برخوردار نیست. چنان که یک فرد با مشاهده صدق کردن ویژگی یاد شده در زبان های قفقازی، اورالی، و آلتای می تواند به سادگی به کم اهمیت بودن آن پی ببرد.
زبان سومری در بسیاری از موارد کاملا با زبانهای اورالی فرق دارد. برای نمونه، در زبان های اورالی صرف فعل تنها به وسیله پسوندها صورت می گیرد، اما در زبان سومری علاوه بر پسوندها، انواع گوناگونی از پیشوند وجود دارد که به فعل افزوده می شوند. ضمایر مفعولی، وجه نماها و مفاهیم واژگانی به واسطه این پیشوندها تعیین می شوند. برای نشان دادن تعدد و نیز شدت یک حالت «بُن» در زبان سومری می تواند تکرار شود؛ حال آن که این ویژگی در زبان های اورالی(و التایی) وجود ندارد. درهر صورت، ویژگی های مربوط به گونه شناسی زبان ها حداکثر می تواند یافته هایی آزمایشی به شمار آید و نمی توان آن ها را سندی بر ارتباط دیرین دو یا چند زبان دانست».

بنابراین چیزی به نام اقوام یک ریشه اسپلیت-ارگاتیو زبان نداریم همانطور که چیزی به نام اقوام یک ریشه التصاقی-زبان نداریم و وجود شباهت در میان یکی از صدها ویژگی دستوری دو زبان مختلف نمی تواند به معنای پیوند و همریشگی آن دو زبان باشد چنانکه همه دانشمندان و زبانشناسان نه زبان کردی و برخی از لهجه های فارسی را بخار اسلپیت ارگتیو بودن با سومری یکی میدانند و نه زبانهای هندواروپایی یا دراویدی یا ترکی یا غیره را بخاطر کیفیت های التصاقی در لغت سازی یا جمله سازی (هندواروپایی کمتر، ترکی تا حدی بیشتر ولی بدون پیشوند و میاوند و دراویدی و زبانهای قفقازی مانند گرجستانی از ترکی بیشتر) جزو زبانهای همخانواده با سومریان میدانند. بنابراین پان ترکیستها بخاطر ناآگاهی عمومی از مردم از اصولات زبانشناسی، دروغ و تحریف اصولات زبانشناسی را برای کهن نشان دادن اقوام ترک به پیش میبرند در حالیکه تمام منابع دست کم از دوران مادها و چه پس از اسلام تا حداقل دوران مغولان، زبان آذربایجان را یک زبان ایرانی تبار میدانند چنانکه کتاب نو کشف سفینه تبریز و ده ها منبع دیگر این نکته را به خوبی ثابت کرده است.
www.azargoshnasp.net

برای اطلاعات بیشتر:

تحریف پان تورکیسم درباره سومریها
www.azargoshnasp.net

درباه مردم قفقازی و رد نظر بطلان پان ترکیستان
www.azargoshnasp.net

بررسی نظرهای پان ترکیستها و پان عربیستها درباره ایلامیان
www.azargoshnasp.net

همچنین میتوان به دانشنامه های معتبر مانند بریتنیکا سال 2007 رجوع کرد و زبانهای ایلامی و سومری نه ربطی با هم دارند و نه ربطی به ترکی.

www.britannica.com

www.britannica.com

بنابراین، این نویسنده امیدوار است که با وجود جهان اینترنت و دسترسی به اطلاعات مستند، تحریف تاریخ کهن ایران نیز در میان غیرسیاسیون اثرگذار نخواهد بود. خوشبتخانه با گسترش اطلاعات و دریافت آسان مقالات مختلف به زبان انگلیسی از پایگاهای متعبر، جایی برای تحریف تاریخ کهن ایران نخواهد ماند.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست