یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

تاریخ رژه ی ژن‌ها نیست

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : سیروس شفیعی

عنوان : خانم ایلخانی ارجمند
از جواب محبت امیز شما متشکرم خانم محترم.
هر کدام از ما ایرانیانی که مجبور به ترک وطنمان شدیم،هر کدام نسبت به بامش ،برفی کم یا بیش،برسرو جان داریم. وهرکدام سنی،تجاربی و گذشته ئی.از دید بنده رقم زنان تاریخ،گرگهای گرسنه و وحشی جهانند. از انجائیکه گرگها در نقش "شبان"انداولین حربه دردستشان نیز ،دور نگهداشتن ملت هاست از "اگاهی/بینائی".همان افسانه گوسفند و شبان.تاریخ دقیقا (البته به دیدبنده) ماجرای راندن گوسفندان به دلخواه و سمت فرمانروایان زمین.این ماجرای فرزند ان ملای نادان و بی رحم اینروزها بازارگرمی پیدا کرده است..چرا؟
مگر دید و نظر او بمثابه فرزند ان اخوند بر کل مقطع تاریخی و ان جنایات حوادث شوم،تاثیری دارد؟خانم محترم ما جوانانی بودیم(سال ۵۷ من ۲۶ سال داشتم) با افکار و ارزوهائی بزرگ.چه انانیکه به نظام اشتراکی معتقد بودند و چه انانیکه به یک نظام دینی با شکلی مدرن و منطقی و پیشرفته .هر دو سیستم درشعارها و مجلات،از ازادیها و ارزش های انسانی تبلیغ میکردند.من خیل عظیم جوانان ایران ان برهه از تاریخ ایران را "احمق" نمیخوانم و نمیدانم.زیرا من به سهم خود و بسیاری از نزدیکان من ،تحت تاثیر هدایت کننده گان فکری ما"رهبران سیاسی"قرار گرفتیم انهم دربالاترین سرعت و بدون رای شخصی،بدون داشتن تجارب شخصی،بدون اگاهی از تاریخ یک قرن گذشته کشورمان..در واقع با هیچ سلاحی دست خالی گذاشتیم که ما را شستشوی مغزی دهند.این تنها نظر یا تجربه شخصی من نیست..هستند بسیار بسیار ایرانیانی که بدین شکل فکر میکنند.در واقع مگر غیر از این است؟ من و ما اعتماد کردیم!
مثال شما در باره شکست ۷۰ ساله، مثال درستی ست اما ایا شما و جوانانی که انزمان "۵۷" داشتند و داشتیم از کشور "شوراها" کوچکترین اطلاعی داشتیم؟ ایا کدام مارکسیستی میدانست که مثلا استالین در سن ۱۹ سالگی در شهر کوچک خود ۱۱ پرونده خلاف و بزه کاری داشته است؟ کسی که به تنهائی رهبریت چنان مسئولیت عظیمی را بدوش کشید و در اغاز هم کرد انچه را که نمیباید میکرد!
هم میهن عزیز..ما شرقیان در طول تاریخ بر خلاف غربی ها مردمانی "خودزن" بوده ایم و همواره بر خلاف مصالحمان بزبان شیرین فارسی خودمان" با کله شقی و منم منم،پرادعا،خود پرستی..و..و بر خلاف مصلحت خویش زندگی کرده ایم .این درک من از مطالعه کمی ست که از تاریخ دارم..خانم عزیز حال کدام از ما"گه" نیست دوست گرامی؟۳۶ سال است که مملکتم را ندیده ام فرزندان برادران و خواهرانم را ندیده ام ..در فرنگ از بس با کسی حرف دل را بزبان فارسی نزدم دهانم بوی" گه" گرفته است!ما هر کدام چه مجاهد چه چریک فدائی خلق قدیم..همه ما را راه بردند،اگر ان تظاهرات عظیم مجاهدین و چریکها و توده ئیها که من بخاطر دارم..اگر ان سیل عظیم انسانی دست به دست میدادند و میشدند"یک" ما گرفتار جور و ظلم اخوندان و اشغال کشور توسط نجف زاده گان و قادسیه زاده گان اجنبی نمیشدیم خانم عزیز...و اما چه کسانی میبایست ان اتحاد مهم و سرنوشت ساز را درک میکردند و میدیدند؟؟ مگر نه اینکه رهبران ما؟
ما که بی تجربه و نا اگاه بودیم اکثرا..رهبران بودند که ما با اعتماد به فهم و درک انان از شرائط موجود کشور و تصمیم نهائی شان ...افسار خویش را بدست انان سپردیم!
ما احمق نبودیم هموطن عزیز..ما احمق نبودیم!
و اما امروز..چرا باید این دیگ پر از کثافت را هر از گاهی هم بزنیم و بویش را بهوا ببریم؟
تاریخ و زمان تجربه نشان داده است و میدهد که ما ایرانیان نمیتوانیم و قادر نیستیم به یکدیگر نزدیک شویم..یکدیگر را انطوریکه هستیم ببینیم و با عشق و محبت ،هم دیگر را بپذیریم!
اخبار روز گرامی ببخشید اگر طولانی شد..ببخشید چنانچه صلاح دیدید انتشار کنید واگرنه که ما هیچ توقع بی جائی نداریم و همواره سپازگزار شما هستیم
با تشکر از خانم ایران ایلخانی...امیدوارم روزی فرارسد که ایرانیان با هر شرائطی که دارند دست و دل یکدیگر را بپذیرندو بگیرند و صادقانه دل به یکدیگر سپارند!
و با هر زشتی و کثافتی که داریم یکدیگر را در اغوش کشیم این تنها راه سعادت نسلهای اینده است..از دید این پیرمرد.
٨۰۵۵٨ - تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱٣۹۶       

    از : ایران ایلخانی.

عنوان : آقای سیروس شفیعی،مزاح می فرمائید قربان.
فکر میکنم شما یا در جریان بحث نیستید،یا دارید خودزنی میکنید،چون یادداشت من پاسخ ساده و صریح و بی پرده ای بود،به قیاس بی ربط و مع الفارق آقای مسعود معمار،بنابراین درک مطلب من چندان صیقل نیست،هر کم سوادی با کمی تجربه ذهنی میتواند دریابد که من از چه سخن میگویم و منظور و مقصود چیست.
اگر نوشتم تاریخ قلمرو احمق هاست،قصد جسارت نداشتم،نظر شخصی و تجربه اکتسابی خودم را بیان کردم،حال اگر شما آنرا به کل ذرات و پدیده های هستی تعمیم داده اید و نتیجه گرفته اید که همه احمقیم؟گناه من نیست و ایرادی هم بر شما
نیست،چرا که هر دو نفر ما داریم از حق آزادی بیان خود استفاده میکنیم،درهرحال از
دیدگاه من تاریخ قلمرو احمق هاست و برای دیدگاه خود دلایلی دارم قابل بحث و بیان،اگر شما فکر میکنید که اینگونه نیست،فقط نگاهی گذر به قلمرو تاریخ خودمان بکنید،به قلمرو دیکتاتوری ۷۰ سالهِ پرولتاریا،به تاریخ برده داری قدیم و جدید جهان نگاه بکنید تا دریابید که صفت احمق انسانی ترین گزینه ای بوده که من از آن استفاده کردم.
جویای شدید حالتون خوبه خانم؟
باید به عرض برسانم که درست حدس زدید،حال من خوب است مثل حال گه.
مورد دیگری و ابهامی اگر است، بفرمائید بقدر توان پاسخگو خواهم بود.
باسپاس فراوان از توجه و پرسش شما.
٨۰۵۵۴ - تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱٣۹۶       

    از : کیم : میر

عنوان : شد !شد !نشد نشد! ولش کن !
واقعن چه خوب که نشد وگرنه آلان ما در انقلاب دوم یا چندم ایدئولوژیک مادر و خواهرمون هم کم میآمد .! خوب شد که هم شد و هم نشد وگرنه در کشور ایندورا ۹۵ هیئت حاکم را منفجر میکردند بعد مینشستنند توی خونه برای ماهی سیاه کوچولو روضه میخوندند .! شد و نشد وگرنه بچه های ۱۳-۱۴ ساله میبردیم خونه تیمی یک کارد آشپزخانه نداشتن که هچ !غذا هم نداشتن و روزنامه بجای خوندن که ممنوع بود میخوردند آنطرفیها فکر میکردند که چریک های تعلیم دیده در فلسطین توی خونه اند با آر.پی.جی میبستن به رگبار ! شد که نشد رهبران حزب توده ایران و فدائیان آلان رئیس جمهور و رهبر و هیئت دولت راقبضه کرده بودند که کردند و بقیه پست ها داده بودن به فامیلها!! شد و نشد چند سالییه که در کردستان و گنبد و بلوچستان بجای خود مختاری حکومت مستقل داشتند میگی نه ؟! بپرس !! یا نه میرحسین و کروبی و....... آلان توی جزایر کناری(قناری) ! با مایو سکسی دارند شنا میکنند میگی نه؟ پس تو به انقلاب نوین ایدئولوژیک اعتقاد نداری و آثار شفا بخشی آنرا انکار میکنی باید بری آلمانی !! هم شد و بعض اوقات نشد ! فکر میگنی آخوند ها میفهمیدن که اونا یا اینا کسی نیستنندو بیهوده مترسیدن اگر مشی رینگوئی اعلام نمیکردیم !! این یکی هم شد. نه !نشد بچه ها مثل برگ خزان میافتادند من رفتم توی هواپیما به دختر رئیس جمبور گفتم زنم میشی ؟ اول ناز کرد گفت نه ! ای وای نفهمیده بود به کی گفته .سبیلها را تاب دادم گفتم بمن میگی نه! بزار برسیم میانرودان بهت نشون بدم !! گفت اول کاری شوخی کردم باهم آشنا بشیم ! گفتم باشه میدونستم! دو ماه دیگه طلاقت میدم ! این زن رفیقمون ولی بد چیزی نیست بیچاره خیلی زحمت کشید رسید تا اینجا خسته شده !!شد ونشد .رهبر ما .نه ! من کاریزماتیکه ایندفه دیدم بهش میگم .حایل !! بجای این شیخک قند و چربی ! من پولها را از بازاریهای انقلابی میگریم اینا نبودن رینگو بازی نمیشد ! راستی میخام از پول پت - ینگ ساری و انتر خواجه اعاده حیثیت کنم ؟! راستی جان بولتون و مک کیئن یمن زنگ زده بودن که اگه پارتی گرفتی یادت نره ما را دعوت کن میخایم سه تائی برقصیم ! خدائیش این یکی دیگه شد !توی پارتی از مجارستان و لهستان و .....تعدادی کارگر فقیر و بدبخت دعوت کرده بودم که بهمه نشون بدم طرفدار دو طبقه کارگر و دهقانم نخسوزن به بولتون و مک کیئن گرگور !راستی ما سیاه پوست داریم ؟دعوت کرده بودم .دختر اون بابا !خیلی پر رو شده هی میآد مصاحبه میخاد بگه از تو خیلی با سواد تر و اطلاعاتم خیلی بیشتره باباش وقتی هی زرتی برادران انقلابی هویدا ,تهرانی,...اعدام میکرد چقدر اعتراض کردم چیزی نمونده بود برم اعدام انقلابی بکنم بخونخواهی. همه کف زدن جزء من ! اتفاقی این یکی شد ! یک کاسه ماست توی دستم گرفتم ازپل فرات و بعد دجله رد شدم و ماستو با قاشق هم میزدم بچه های محله اختر منو دیدن گفتن کجا با کاسه ماست و عجله ؟ گفتم میرم خلیج صدام (فارس قبلی) ماستو بریزم توی خلیج دوغ درست بشه !!گفتن مگه میشه ؟ گفتم اگه بشه چی میشه !!!! ها !
٨۰۵۴۶ - تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد ۱٣۹۶       

    از : masoud memar

عنوان : جای بسی بسی خرسندی !
جناب محترم ایران ایلخانی ٫شما لابد انتظار داشتید ایران بعد از سقوط دستگاه حاکمیت در ۵۷ بسوی دموکراسی پیش میرفت. کدام حزب میخواست و میتوانست این روند را رهبری و برنامه ریزی کند ؟ شما یا آن جریان و حزب مطلوبتان اگر قادر بودید تاریخ را طرز بهتری رقم بزنید چرا نکردید ؟ بودند انگشت شماری که با رفراندوم جمهوری اسلامی آری یا نه مخالف بودند اما آیا توانستند جامعه را قانع کنند و با توازن قوا ٫ شکل و محتوای رفراندم را تغییر دهند ؟ تنها چیزی که شاید نصیبشان شد فقط آسودگی وجدان و شاید پُزی که بتوان فروخت لابد از آن پاکتر کسانی هستند که نه در انقلاب شرکت کردند نه بعد از آن و زندگی خود را کردند و اگر قادر شدند به خارج رفتند و به زندگی ادامه دادند و مثل خانم صادقی هم مخاطبانی ندارند و کسی هم از آنها سوالی ندارد.. شما تمامی جوامع دیکتاوری که فاقد نهادهای مستقل مدنی و دموکراتیک بودند را مرور کنید خواهید دید که از افغانستان تا عراق و لیبی ٫ زمانی که دیکتاتورها اسقاط میشوند خلأ قدرت را نیروهای دموکراتیک پر نمیکند بلکه قذافی دیکتاتور سقوط میکند و لیبی میشود مرکز آموزش و اعزام نیروهای داعش. شما اگر عوامل عینی و علل تاریخی را بررسی کنید که نکردید آنگاه از بقدرت نرسیدن مجاهدین در ۵۷ خرسند میشدید . قرنطیه اشرف را اندازه کنید و ابعاد آنرا بدرازای ایران امتداد دهید ٫ اسم مسعود را در نماز واجب شرعی کنید و رجوی را فقط پاسخگو به خدا بدانید و همانطور که رجوی مجلس موسسان برای تدوین قانون اساسی را تحریم کرد و گفت و در نشریه مجاهد نوشت که تا زمانی که افکار بورژوازی از کله تک تک ایرانیان زدوده نشود باید به اعدامهای انقلابی ادامه داد مثل السالوادر حتی اگر ۵ سال یا بیشتر بدرازا بکشد بعد آنوقت میشود قانون اساسی نیز نوشت. اگر اعضای داوطلب مجاهدین در چهار دهه توانستند آزاانه یک پیام کوچک به خانواده خود بدهند که فقط زنده ام و نه بیشتر ٫ آنوقت اعضای غیر خودی جامعه میتوانستند به اروپا یا آمریکا یا حتی ترکیه نیز سفر کنند یا روزنامه ای مطالعه کنند یا از اینترنت استفاده کنند یا آزادانه بحث و تبادل نظر کنند. از فرط خوشحالی میتوانم بگویم که خمینی زیر چتر رجوی نرفت و رجوی را که در دانشگاه تهران آماده شده بود خمینی را نزدش بنشاند و خود پشت تریبون برود ٫ تنها گذاشت و با هلی کوپتر به بهشت زهرا رفت و نطفه رهبری رجوی که به حمام خون تبدیل شدن ایران منجر میشد را خشکاند. و تاریخ چنان نشد که مردم مجبور شوند فقط با اجازه رجوی ازدواج کنند و بچه را از نوزادی برای آموزش بدست ارگانهای مربوطه بسپارند و خود را با انقلاب ایدئولژیک رجوی تطبیق دهند. همه یک صدا یک پوش و اطاعت محض ٫ در غیر اینصورت تحت آموزش ایدئولژیکی. فکر میکنم همین چند فاکت تاریخی کفایت کند که خیلی خیلی خرسند بود و سر از تن نشناخت که فاجعه محتمل بوقوع نپیوست.
٨۰۵۴۵ - تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد ۱٣۹۶       

    از : سیروس شفیعی

عنوان : خانم ایران ایلخانی
خانم محترم بقوله ان مرد خوب ،بهرنگی طوری بنویس که انهائیکه سواد کافی مثله شما ندارند مانند بنده ،کم سوادند،بفهمند.. متوجه نشدم چه میخواستی بگوئی.اول که نوشتی تاریخ قلمرو احمق هاست!!! یعنی تمام ذرات و پدیده های هستی..احمقند؟
یعنی بنده..ما، دیگران ..شما و همه احمقیم؟..هفت ملیارد..احمق داریم؟
حالتون خوبه خانم؟
ممکنه تقاضا کنم ،خواهش کنم پیامی بفرستید و منظور و مقصودتان را ساده تر بگوئید؟
تمام خطوط :اری چه خوب شد که نشد..فلان و بهمان..من نفهمیدم از انجائیکه در اول نوشته اتان همه عالم و ادم رو احمق خطاب کردید..بنده احمق متوجه منظورتان نشدم..خواهشا اگر لطفی به این احمق بکنید و توضیحی ساده تر بدهید تا من متوجه مقصودتان بشوم ..این نوشته شما مرا کنجکاو کرد..
قبلا از پاسخ شما و محبتتون ممنونم خانم محترم.
٨۰۵۴٣ - تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد ۱٣۹۶       

    از : ایران ایلخانی.

عنوان : ‌به معمار، دیگه چه خبر.
تاریخ قلمرو احمق هاست.
من هم موافقم که چه خوب شد که مجاهدین دستگاه حاکمیت راااااااا قبضه نکردددددددند
و همین این امر جای خوشحالی دارد؟!
می گویم جای خوشحالی دارد،چون همانطور که شما ذکر کردید،اگر مجاهدین دستگاه حاکمیت را قبضه میکردند استبداد بازتولید میشد‌ و ماامروز در مهد آزادی هشتگ و پشتگ نمی زدیم و بعد از گذشت چهار دهه همچنان بدیهیات عینی را نادیده می گرفتیم و اندر خم کوچه پس کوچه های ذهنمان دنبال متهم و مجرم می گشتیم و راه گریز نمی یافتیم.
آری چه خوب شد که نشد،وگرنه مجبور بودیم سران حزب توده و فدائیان اکثریت و پیکار را به جرم همکاری با دشمن محاکمه کنیم و شریعتمداری و منتظری را به حصر بفرستیم و در تهران و آمل و شیراز و گنبد و خوزستان و کردستان شاهد قتل عام مخالفین باشیم و گروگانگیری کنیم و شعار مرگ بر کارتر و سادات و بگین سر دهیم و در سایه جنگ از
اسرائیل اسلحه بخریم و با مک فارلین پارتی بگیریم و نهایتا جام زهر بنوشیم و اسم ۸ سال جنگ فرسایشی را بگذاریم دفاع مقدس.
آری چه خوب شد که نشد،وگرنه مجبور بودیم تحت امر سردار سازندگی گلستان خاوران بسازیم و بختیار و فرخزاد و قاسلمو را بخاک و خون بکشیم و بعد از ۸ سال با سرفرازی به سوی جامعه مدنی و گفتگوی تمدنها برویم و حکم حکومتی را بپذیریم و اصلاحیه قانون مطبوعات رابایگانی کنیم و شاهد نمایش پروژه قتلهای زنجیره ای باشیم و واجبی به خورد سعید امامی بدهیم و او را مثل لاجوردی و گیلانی شهید بخوانیم.
آری چه خوب شد که نشد،وگرنه بعد از ۸سال رئیس دولت اصلاحات برایمان اشک تمساح می ریخت و روضه من تدارکاتچی بیش نیستم رامیخواند تا دسته سینه زنان دولت مموتی وارد گود شوند.
آری چه خوب شد که نشد،وگرنه مجبور بودیم در انتهای دهه ۸۰ با نخست وزیر بخشنامه نویس دهه ۶۰ آرزوی دوران طلایی را بکنیم و او به حصر برود و ما شعار دهیم حصر باید بشکنه.
آری چه خوب شد که نشد،وگرنه مجبور بودیم منتظری را به عنوان رهبر معنوی خندق سبز بپذیریم و با نظامی که به گفته او نه جمهوری و نه اسلامی است مماشات کنیم.
آری چه خوب شد که نشد،وگرنه مجبور بودیم جنایات روز عاشورا و تجاوز کهریزک را فاکتور بگیریم و گروگانگیری و وجدان بیدار بخوانیم و برای آزادی محصورین به دولت امنیتی رای بدهیم و بشکن بزنیم.
آری چه خوب شد که نشد،وگرنه مجبور بودیم برای حفظ نظام ازته کوچه اخترطلب صندوق رای کنیم و با لیست امید به دُری و ری شهری و دختر صفدر رای بدهیم و فراموش کنیم که قرار براین بود که تسلیم صحنه آرایی خطرناک نشویم.
آری چه خوب شد که نشد،وگرنه مجبور بودیم به دیکتاتور بگوئیم رهبر فرزانه و برای حفظ نظام نرمش قهرمانانه کنیم و قید مراکز هسته ای را بزنیم و برجام را بپذیریم.
آری چه خوب شد که نشد،وگرنه مجبور بودیم درعراق و سوریه بجنگیم تا درتهران نجنگیم.
آری چه خوب شد که نشد،وگرنه مجبور بودیم مثل شیخ رشوه گیر،طلب محاکمه علنی و اعتصاب قند و نمک بکنیم.
آری چه خوب شد که نشد،وگرنه مجبور بودیم به رئیس دولت امنیتی چک سفید تا ۱۴۰۰ بدهیم و او به ریش بی ریشه ما بخندد که فشاری روی من نبود،من خواستم،ولی با ۲۴ میلیون رایی که داشتم،به هرحال نشد.
آری چه خوب شد که نشد،وگرنه مجبور بودیم هشتگ وزیر زن و حجاب اختیاری و آزادی یواشکی و چهارشنبه سفید و اجازه ورود زنان به استادیوم بزنیم.
آری چه خوب شد که نشد،وگرنه مجبور بودیم از دختران قاتلین و غارتگران و متجاوزان طلب بخش و مغفرت بکنیم.
آری چه خوب شد که نشد،وگرنه مجبور بودیم گودرز را شقایق بخوانیم.
آری چه خوب شد که نشد،وگرنه مجبور بودیم شاهد کشتن میوه فروشان انقلاب کارگری،علی چراغی در تهران،یونس عساکره در خرمشهر،مظفر عباسی در قم باشیم.
٨۰۵٣۷ - تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد ۱٣۹۶       

    از : masoud memar

عنوان : رفع سوتفاهم در نوشته آقای بهرام
آقای بهرام از سوال شما پیداست که مطالب مندرج شده در نشریه مجاهد را که من بعنوان یک فاکت آوردم تا اشاره کوچکی و یادآوری به نگرش و طرز تفکر مجاهدین در انقلاب بکنم ٫ بعنوان برداشت و بیان من تلقی کردید ٫ تمامی مطالب داخل پارانتز ( دادگاه خلق ... تا مار در آستین پروردن است...) نظارات رهبری مجاهدین بود که در نشریه مجاهد شماره ۳ مرداد ۱۳۵۸ نشر شد .
٨۰۵۲۶ - تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد ۱٣۹۶       

    از : masoud memar

عنوان : حضور مجدد آقای بهرام
آقای بهرام من نه برداشتی کردم نه دیدگاه خود را بیان کردم که کلی باشد یا نباشد . فقط بخشی از مقاله مجاهدین خلق در نشریه مجاهد مرداد ۵۸ را آوردم تا با این فاکت تاریخی نشان دهم که سرنوشت سیاسی کشور بعد از سقوط سلطنت اجتناب ناپذیر بود چون در ۵۷ اگر برخی از افراد یا نیروهای سیاسی را دموکرات نیز بدانیم فاقد آن قدرت و توانائی بودند که روند تاریخی را رقم بزنند. مجاهدین را مثال زدم چون بنابه پایه ایدئولژیکی اسلام و همینطور رابطه با بخشی از روحانیت امکان قبضه کردن دستگاه حاکمیت را داشتند ولی نشد البته با توجه به نمونه ای ازدیدگاهای آنزمان مجاهدین و عمکرد استبدادی رهبرانش در چهاردهه باید گفت که خوب شد که نشد و همین امر جای خوشحالی دارد . بنابر این گوشه کوچکی از دیدگاه فکری آنان را مستند نقل کردم تا بگویم این سرنوشت اجتناب ناپذیر بود. استبداد بازتولید میشد منتها فقط جای جلادان و قربانیان ممکن بود عوض شود. تاریخ را نمیشود عوض کرد اما اگر علل وقایع بررسی نشود دوباره استبداد باز تولید میشود و این نیاز به بازنگری خود نیز دارد. برخی تحلیل فضائی میکنند و مثلأ میگویند اگر مردم از بختیار حمایت میکردند سرنوشت دیگری رقم میخورد بله درست میگویند اما با آن اگر !!! . واقعیت زمینی در ۵۷ میگوید که بختیار فاقد آن نیرو و جایگاهی بود که بتواند سرنوشت رقم بزند. واقعیت میگوید که جامعه در ۵۸ با اکثریت آرا به جمهوری اسلامی رأی داد و حرف خمینی مبنی بر جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه زیاد ٫ عملی شد. اینکه جامعه از روی آگاهی یا ناآگاهی در سرنوشت خویش سهیم شد نمیتواند گذشته را تغییر دهد اما بررسی واقعبینانه گذشته قادر است سرنوشت آینده را رقم بزند و حداقل خوشبختانه این مهم را خانم صادقی دریافته است .
٨۰۵۲۴ - تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد ۱٣۹۶       

    از : بهرام

عنوان : درتوضیح مطلب آقای masoud memar
گرامی آقای معمار، آن فرض انگاشتن: « اگر پدر شما معمم با خدا و با ایمان باقی می ماند و دست به جنایات نمی زد، شاید بسیاری از این دختران و پسران زنده می ماندند » مرا با آوردن فرض دیگری(...مثلا" اگر خلأ قدرت بعد از فروپاشی سلطنت پهلوی توسط مجاهدین خلق پر میشد..) گسترش داده اید تا بنویسید: "اما آنجا که آینده یک مکتب ، سرنوشت یک انقلاب و منافع یک خلق مطرح است ، باید قاطعانه عمل کرد ، و چشم بر این تردیدها بست . چون هر گونه مماشات با جریانی که در صورت توفیق انقلاب را نابود خواهد کرد ، مار در آستین پروردن است. ..." برای اینکه به بیراه کشانده نشوم، این سئوال مطرح است که شما دیدگاه خود را در مورد "انقلاب" ایران و آینده"مکتب" رهبران اسلامی آن بیان کرده اید، یا منظور شما کلی است؟ اگر مقصد و منظور حکومت اسلامی ایران باشد، باید تحلیل و دیدگاه شما را در مورد"منافع یک خلق" شنید که منظور کدام خلقی است که منافع اش از طرف حکومت اسلامی ایران "قاطعانه" حفظ شده است، همچنین باید از شما شنید که این منافع از طرف چه کسانی و کدام گروه به خطر افتاده بود؟ سازمان مجاهدین خلق در ابتدا از خودشان بودند و در مقطع جهاد علیه کردها و جنگ در ترکمن صحرا در کنار رژیم بودند. در مطلب من از اعدام ها توسط خلخالی گفته شده، دختران، پسران و کودکانی که نه در جنگی شرکت داشتند، نه اسلحه ای بدست گرفته بودند. اسامی تمای کسانی که در کرمانشاه، پاوه،، سنندج، سقز توسط خلخالی اعدام شدند موجود است و می توان به زندگینامه آنها رجوع کرد. شما "بر کدامین تردید ها" چشم می بندید؟
٨۰۵۱۹ - تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد ۱٣۹۶       

    از : آرمان شیرازی

عنوان : هر گاه که از سیاهی برون زنی, زیبنده نیست که پس کشی!
سراپای این مصاحبه ی "مشبک" شگفت آور است... گرچه خانم صادقی اینجا و آنجا نیم گام در راه نیک اندیشی به پیش گذاشته, گامهای پر شمارشان به پس اما, شهامت او در سخن گفتن را سترون کرده است.
خانم صادقی چهار دسته از منتقدان را بر می شمرد و, با بخشش کیفیت خود-گزیده به آنان, می گوید دسته نخست کژند و "اینها درک درستی از تاریخ و تحولات اجتماعی و سیاسی ندارند", دسته دوم کوله اند و "طبعاً امکان گفت‌وگو با آنها وجود ندارد" و دسته سوم "کسانی‌اند که ... عزیزان‌شان را در رویدادهای بعد از انقلاب از دست داده اند (البته شرم دارد بگوید که حکومت اسلامی آنان را جنایتکارانه کشته است!). با آنها می توانم به عنوان یک انسان احساس همدردی داشته باشم و بگویم عمیقاً متأسفم. ایکاش می شد به گذشته برگردیم و از حق حیات عزیزان‌شان مجدانه دفاع کنیم. اما متأسفانه از اظهار تأسف نمی‌توان فراتر رفت. نه به چیزی بیش از این تمایل دارم و نه به آن معتقدم. به عنوان یک فرد، نقشی در آن وقایع نداشته ام. زیبنده نیست اعتراف به چیزی که نقشی در آن نداشته‌ای(!)"
میبینید که در نگرش او میتوان (و شاید باید) میان دادخواهان تفرقه انداخت و تنها به یک گروه از آنان با اظهار تاسفی که چهل سال دیر-از-راه-رسیده گفت که "از اظهار تأسف نمی‌توان فراتر رفت (چرا که) نه به چیزی بیش از این تمایل دارم و نه به آن معتقدم(!)" بدیگر سخن, او می گوید همینست که هست با یک اظهار تاسف بس کنید و همچنان بگذارید که گردانندگان و وابستگان حکومت تبهکاران در بالاها بمانند و خیل از-دست-دادگان در بدبختی پستی ساران تحمیل شده از سوی تبهکاران بزیند!

روی سخن خانم صادقی بیشتر با دسته ی چهارمی ست "که در وقایع انقلاب حضور نداشته اند" و در نتیجه, با توجه به فرهنگ دهان-بین و بیگانه با پژوهش مذهبی چیره بر کشورمان, ابعاد گوناگون حوادث و مسائل را, آنگونه که خانم صادقی در جریان بوده و میداند, نمیدانند. خانم صادقی در همراهی با این دسته میگوید "دلم می‌خواهد با نگاهی انتقادی به گذشته بنگریم و تعارفات را کنار بگذاریم." بر بنیاد انسانیت باید گفت, خانم صادقی! "تعارفات" را نخست با حکومت ویرانگر و تبهکار اسلامی باید کنار نهاد تا بتوان با بیشینه ی مردم, و نه تنها با دسته ی انتخابی, همراه شد!

او در مصاحبه هایش "ساده زیستی" پدر و همکاسه هایش را برجسته میکند تا, با بی اعتقادی مطلق, از کنار دریای خون هزاران که جانشان گرفته شد و بیابان فلاکت میلیونها که آینده شان تباه شد به آرامی گذر کند و همچنان پیگیرنده ی "دغدغه های خود" باشد!
اما دغدغه هایش چیست؟
* چیدن میوه ای که "پدر با همپالگی هایش" درختش را کاشت؟
* بهره برداری از جایگاهی که به "خودی های انقلاب", به بهای بی بهرگی میلیونها انسان, داده شده ست؟
* حفظ سکوت "مصلحت آمیز" برای تداوم بیداد علیرغم تبلیغ بی امان و دیرینه دادخواهی سرجنبانان مذهب شیعه؟
* همه و یا ترکیبی از مواردی که گفته شد؟

اگر "به عنوان یک فرد، نقشی در ... وقایع (شوم تاریخ بشری) نداشته" باشیم, چیزی بنام وجدان که داریم! در آن صورت, آیا محکوم کردن برنامه ریزان و عاملان آن وقایع "زیبنده نیست(؟!)" اگر از قبیله ی جانیان نیستیم, بر ماست که دیوار "اعتقادات" کژبنیاد خود را فرو بریزیم, از اظهار تأسف فراتر برویم تا "تمایل و اعتقاد" به پژوهش در ما پدید آید و توان پاگذاری به گستره ی انسانی را به کف آریم...

آری خانم صادقی, این قانون زندگی ست که "آرزومند دیدار آنسوی هر دیوار, نیازمند بالا کشیدن خویش است, از پستگاهی که بر آن استاده ست!" مگر آنکه چنین آرزو, تمایل و اعتقادی (آنگونه که گفته اید) در کار نباشد...
٨۰۵۰۲ - تاریخ انتشار : ۲۴ مرداد ۱٣۹۶       

نظرات قدیمی تر

 
چاپ کن

نظرات (۲۲)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست