برای هدایت سیاست در بریتانیا به چیزی بیش از رفراندوم دو گزینه ای نیاز داریم*
جُرج مومبیو،- ترجمه ی دکتر نرمین براهنی و فریبرز فرشیم


• می دانم که اکنون زمان مناسبی برای فراخوان رفراندوم دیگری نیست. اما فراخوان برگزیت بدترین نحوه ی یک تصمیم گیری مردمی بود. حکومت سوال بسیار عظیمی را در برابر رأی دهندگانی قرار داد که تقریباً هیچ گونه تجربه ای از دموکراسی مستقیم نداشتند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۲۷ مهر ۱٣۹۶ -  ۱۹ اکتبر ۲۰۱۷



برای هدایت سیاست در بریتانیا
به چیزی بیش از رفراندوم دو گزینه ای نیاز داریم*

باخته اید، جمع کنید دکانتان را: سیاست ما این طور کار می‌کند. اگر حزبی که به آن رأی داده اید در انتخابات ببازد، دیگر معنا و مفهومی برای رأی و نظر دموکراتیک شما در پنج سال آینده نمانده است. می توانید در این "دموکراسی انتخاباتی"*، بدون داشتن نماینده در حکومت، زندگی کنید، بدون این که مجاز باشید نماینده ای در اخذ تصمیمات حکومتی داشته باشید!
ولو این که حزبتان در انتخابات پیروز شده باشد، به محض این که از حوزه ی رأی بیرون بروید فراموشتان می کنند. دولت ها می گویند که برای پیشبرد هر سیاستی از طریق پارلمان دستور دارند. اگرچه انتخابات حول یک یا دو موضوع می‌گردد، احزاب می گویند که پس از پیروزی برای پیشبرد تمامی مواضع مطرح شده در بیانیه ی حزبی شان، و برای اجرای هر تصمیمی که در دوره ی قدرتشان بگیرند، حمایت مردمی دارند.
اگر به سیاست‌ آنان اعتراض کنید، به شما می‌گویند که "اگر دوست ندارید، در انتخابات بعدی کاندیدا شوید." معنای این جواب روشن است: هر پنج سال یک بار، در فراسوی انتخابات، [فقط] ۶۵۰ نفر از۶۶ میلیون جمعیت نقش معنی داری در سیاست ملی دارند. کنترل سیاسی در تحت چنین نظامی چنان ناهموار، خشن و کم مایه است که چیزی از آن باقی نمی ماند جز معنای خام آن.
بسیار شگفت انگیز است که با چنین وضعی سر می کنیم. این فکر که هر حکومتی بتواند بدون بازخورد (فیدبک) مستمر و بر اساس توافق ضمنی، و نه واقعی، حکومت کند و نیازهای مردم یک جامعه‍ی مدرن و پیچیده را بر آورد، نامعقول است.
هفته ی قبل در مقاله ی "چگونه حزب کارگر می تواند اقتصاد جهانی را به سوی قرن بیست و یکم هدایت کند**" به اندیشه هایی برای "خلق یک اقتصاد مشارکتی تر" اشاره کردم. آن مقاله شرایط بالقوه را برای اقتصاد مشارکتی مورد بررسی قرار می دهد. در این جا نمی خواهم بگویم که باید دموکراسی انتخاباتی را کنار بگذاریم؛ بل که مقصودم این است که باید آن را با توافق و مشاوره ی معنادارتری همعنان کنیم.

می دانم که اکنون زمان مناسبی برای فراخوان رفراندوم دیگری نیست. اما فراخوان برگزیت بدترین نحوه ی یک تصمیم گیری مردمی بود. حکومت سوال بسیار عظیمی را در برابر رأی دهندگانی قرار داد که تقریباً هیچ گونه تجربه ای از دموکراسی مستقیم نداشتند. رأی دهندگان بدون این که آمادگی داشته باشند، تنها بر پایه ی یک رشته دروغ‌های گنده که به آن‌ها گفته بودند، به سرعت در یک بازه‍ی زمانی بسیار کوتاه و بی معنی به سوی روز رأی گیری و داوری رانده شدند.
حتی بدتر، موضوعی که تا بدین حد پیچیده و مهم است، به سطح انتخاب خامی بین صِرف دو گزینه تقلیل داده شد. چون تنها گزینه‌های داده شده فقط این بود که در اتحادیه ی اروپا بمانیم یا خارج شویم، اکنون همه می‌دانیم که اکثریت علیه چه چیزی رأی داد؛ [اما] هیچ کس نمی داند که به چه نوع خروجی رأی داده است. پس چرا ما نمی‌توانستیم گزینه های متعدد* داشته باشیم [اشاره است به مقاله‍ی فراتر از انتخاب دوگانه: همه پرسی چند گزینه ای در مورد اتحادیه‍ی اروپا چگونه می بود: ۱۱ نوامبر ۲۰۱۶ در Democratic Audit UK] که امکان شناخت راه های گوناگون ماندن یا ترک اتحادیه ی اروپا را فراهم می ساخت. مردم هیچ گونه انگیزه ای برای فهمیدن طیف تصیمات گوناگون نداشتند، زیرا زمینه ی لازم به منظور انتخاب آگاهانه از میان گزینه های متنوع برایشان ایجاد نشده بود. لازمه‍ی یک سیاست زنده و هوشمندانه این است که رأی دهندگان فعال، و دارای توانایی تصمیم گیری درست باشند و نیز بتوانند مستمراً نمایندگان را وا دارند که جوابگوی کارهاشان باشند. در زیر سه الگوی متنوع را مطرح و موضوع بحث می‌کنم.   

نخستین الگو، نظام سوئیسی است. در سوئیس مردم سالانه تقریباً در ده تا دوازده همه‌پرسی شرکت می کنند که، در مجموع در سه یا چهار روز رأی گیری گنجانده و برگزار می شوند. این همه پرسی‌ها یا قوانین فدرال را به چالش می کشند و یا اصلاحیه هایی برای قانون اساسی پیشنهاد می‌کنند. اگر کسی بتواند به اندازه ی کافی امضا گرد آورد، این امر آغازی می شود برای یک همه پرسی. این همه پرسی‌ها یک احساس قوی مالکیت سیاسی ایجاد می‌کنند: مردم می بینند که حکومت مال خودشان است. این عامل بیانگر آن است که چرا در نظرسنجی چهل کشورsurvey of 40 nations) )، سازمان همکاری و توسعه‍ی اقتصادی (OECD org.) مسنولان به این نتیجه رسیدند که سوئیس دارای عالی ترین سطح اعتماد به حکومت است. این امر به هیچ وجه به معنای خستگی رأی دهندگان از شرکت در رفراندوم نیست، بر عکس، محرک فرهنگی غنی در بحث و مشارکت سیاسی و متقاعد کردن یکدیگر است. در طول سال، در حدود ۸۰ درصد از جمعیتِ دارای حق رأی در این همه پرسی ها مشارکت می کنند.*

وقتی که به نظام سوئیس اشاره می‌کنیم، معمولاً واکنش مردم ناشی از ترس است. چه خواهد شد اگر مردم سوئیس در غالب موارد انتخاب های محافظه کارانه کنند؟ خب، محافظه کاری حق مردم است. یک دموکراسی حقیقی شخصیت یک ملت را به نمایش می گذارد: شخصیت ملی مردم سوئیس عموماً بازتاب کننده ی محافظه کاری است. و اگر کسی از آن خوشش نیاید، می تواند از طریق بحث در مورد این همه پرسی‌ها، افکار مردم را تغییر دهد (مع هذا، این بحث نیز وجود دارد که باید از فشار اکثریت بر اقلیت جلوگیری کرد تا برخی از اصول و استانداردهای قانون اساسی محفوظ بماند.)   

دومین الگو "ریکیویک " است که پایتخت ایسلند است. در اینجا هرکسی می تواند افکار خود را به منظور پیشرفت شهر یا تأمین بودجه ی مخصوص گسترش زیرساخت‌های آن مطرح کند. نیز هرکس می تواند له یا علیه آن فکر رأی دهد. بهترین و محبوب ترین عقاید را به شورای شهر منعکس می کنند. این طرح به شدت موفق بوده است: ۵۸ درصد مردم شهر تا کنون در طرح شرکت جسته اند و ۲۰۰ مورد از پیشنهادهای آنان توسط شورای شهر پذیرفته شده. نتیجه، ایجاد امکانات بیشتر و نیز شکوفایی زندگی عمومی مردم شهر بوده است.   

الگوی سوم، که خیلی رادیکال تر است، نظامی است که در کردستان است [در این مورد رجوع کنید به مقاله ی کنفدرالیسم دموکراتیک در کردستان در منبع داده شده در زیر]*. مخصوصا در رُژاوا، در شمال سوریه، اما در سرزمین کردستان بزرگ، مردم کوشیده اند نظامی را برقرار کنند که بار اول توسط بوم‌شناس آمریکایی، ماری بوکچن (Murray Bookchin) معرفی شد و عبدالله اوجلان، رهبر زندانی شده ی حزب ممنوعه‍ی کارگران کردستان، پس از بهینه کردنش، آن را مورد موافقت قرار داد. نام این نظام کنفدرالیسم دموکراتیک است. در این الگو قدرت نه از بالا به پایین، بل که از پایین به بالا تفویض می شود: نخستین واحد سیاسی انجمن محلی است که نماینده ی یک روستا یا ناحیه ی شهری است. سپس این انجمن‌ها افرادی را انتخاب می کنند تا نماینده ی منافع آنان در کنفدراسیون بزرگ‌تری باشند. نمایندگان مجلس اخیر به نوبه ی خود، اعضایی را بر می گزینند که صدای مردم کل منطقه اند (اوجلان [فکر دولت متشکل از یک قوم، یعنی] "دولت-ملت" (nation state) را مردود می شمارد). دولت فدرال صرفاً دولتی کارگزار است: این دولت تعیین کننده ی سیاست نیست، بل که مُجری پیشنهادهایی است که توسط مجالس پیش گفته به آن داده می‌شود.

اجرای این نظام با ناهمواری‌هایی روبرو بوده است*؛ شاید به این دلیل که منطقه مرتباً مورد حملات نظامی قرار گرفته. اما با رشد عظیم نمایندگی زنان، تکامل اقتصاد تعاونی و حفاظت نیرومندتر محیط طبیعی، همراه بوده است. در این "الگوی المثنایی دموکراسی" خطری نهفته است – کنترل سیاسی همچنان که به سطوح بالاتر می رود کمرنگ‌تر و مبهم تر می شود- خطری که ممکن است جواز قبضه‍ی سیاسی باشد. خطر دیگری نیز هست و آن این است که به کارمندان شهری قدرت اضافه داده می شود. این نظام، اگرچه با وقفه‌های مکرر روبروست، ظاهراً عرصه ی خلق دموکراسی و ایجاد اعتماد در صحرای سیاسی خاورمیانه هم هست.
   
خب، حالا در مورد اصلاح سیاست در انگلستان باید چه تصمیمی و چگونه گرفت؟ بدون شک، از راه دموکراتیک. نخستین گام باید ایجاد مجمع (کنوانسیون) قانون اساسی باشد، مجمعی مرکب از شهروندانی که با رأی انتخاب شده اند* همراه با گروه کوچکی از پارلمانتارها (مجلسیان) به منظور تشویق پارلمان انگلستان به پذیرش نتایج برآمده از کنوانسیون. هدف آن کنوانسیون نیز باید این باشد که اصولی را که می تواند بر سیاست انگلستان حاکم باشد، تعیین کند، و سپس آن‌ها را در رفراندوم‌های چندگزینه‌ای به رأی بگذارد. اگر مردم مُجاز نباشند که نظام سیاسی خود را برگزینند، پس دموکراسی به چه معنی است؟   
هرچند من خود رأی دادم که در اتحادیه باقی بمانیم، اکنون هدفم این است که حداکثر بهره را از برگزیت بگیریم. در اوضاع بلبشویی که به هنگام برگزینت ما را فرا خواهد گرفت، فرصتی نهفته است تا کلیه ی امور را به شکل متفاوتی اجرا کنیم. به دست گرفتن کنترل؟ بله، من کاملا از این حمایت می کنم.

جرج مُمبیو
روزنامه نگار و ستون نویس گاردین، انگلستان.

*- عنوان اصلی مقاله چنین و لینک آن در زیر عنوان داده شده است:
Referendums get a bad press – but to fix Britain, we need more of them
www.theguardian.com
*- Representative Democracy
**- برای منابع و ارجاعات داخل مقاله، بسته به مورد و به ترتیب، روی لینکهای داده شده کلیک کنید. توجه داشته باشید که اعداد داخل یو آر ال باید انگلیسی باشند.
www.theguardian.com
www.democraticaudit.com
www.dw.com
corporatewatch.org
syriafreedomforever.wordpress.com
journals.sagepub.com