سینه زنی زیر عَلم کوروش را چگونه باید تعبیر کرد؟


محمدرضا شالگونی


• ما هواداران سوسیالیسم نمی توانیم و نباید فقط به اعلام بیزاری از این یا آن حرکت انحرافی بسنده کنیم. فراموش نباید بکنیم که هر حرکتی که با شرکت بخش قابل توجهی از مردم راه می افتد، هر قدر هم انحرافی و خطرناک باشد، بیان درد و درماندگی مردم است و نشان دهنده بی عرضگی و ناتوانی ما. فراموش نباید بکنیم که مردم فقط در جستجوی آب می توانند در سراب گرفتار شوند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۱۲ آبان ۱٣۹۵ -  ۲ نوامبر ۲۰۱۶


آیا کوروش هخامنشی به پرچمی در مقابله با جمهوری اسلامی تبدیل می شود؟ این سوال ممکن است بی ربط به نظر بیاید، اما به احتمال زیاد حالا یکی از مشغله های داغ امنیت چی های دستگاه ولایت این است که چگونه باید چاشنی انفجاری کوروش را خنثی کنند. هزاران نفری که روز جمعه (۷ آبان) برای بزرگداشت کوروش در پاسارگاد گرد آمده بودند، شعار اصلی شان این بود که "ایران وطن ماست، کوروش پدر ماست". چنین شعاری قطعاً نمی تواند برای حکومت "امام زمان" نگران کننده نباشد. اما ما (و به ویژه ما هواداران سوسیالیسم) چه برخوردی باید با این واقعه و با این شعار داشته باشیم؟ می دانیم که برخورد سنجیده و اندیشیده شده در باره هر پدیده ایجاب می کند که قبل از هر چیز درک دقیقی از چند و چون آن داشته باشیم. به نظر من، توجه به چند نکته در باره تظاهرات پاسارگاد مهم است:
۱ - آنچه در پاسارگاد روی داد، پیش و بیش از هر چیز دیگر، اعتراضی بود علیه جمهوری اسلامی. اگر هیچ شعاری هم در این گردهمایی داده نمی شد، بی هیچ تردید، می شد خودِ همین حرکت را نشانه‍ی بسیار گویایی از ورشکستگی ایدئولوژیک و سیاسی جمهوری اسلامی به حساب آورد. به تجربه دیده ایم که در نظام های سرکوبگر نمادها اهمیت زیادی پیدا می کنند و وقتی شمار قابل توجهی از مردم به بزرگداشت پر سر و صدای چیزی یا کسی روی می آورند، حتماً دارند نمادی بر می افرازند برای مخالفت با رژیم حاکم. وظیفه این نمادها بیان غیرمستقیم چیزی است که گفتن صریح آن می تواند پرهزینه باشد. مثلاً این همه توصیف شورانگیز از "شراب" و "میکده" که در ادبیات کلاسیک فارسی وجود دارد، مسلماً در کشورهایی که نوشیدن شراب آزاد بوده، نمی توانسته وجود داشته باشد. اما در فرهنگ ما "می" و "میکده" علاوه بر معنای ظاهری خود معنای نمادینی هم دارد که می شود گفت از معنای ظاهری مهم تر است و برای دهن کجی به تسلط و زورگویی شریعت و شریعتمداران پرداخته شده. روشن است وقتی حافظ با شوریدگی شگفت انگیزی می گوید: "در میخانه ببستند خدایا مپسند/ که درِ خانه‍ی تزویر و ریا بگشایند"؛ یا: "مَهِل که روز وفاتم به خاک بسپارند/ مرا به میکده بَر، در خم شراب انداز"، دارد دین سالاران زورگو و شریعتمداران ریاکار را به ریشخند می گیرد. امروز همه می دانند که خودِ سرزمین ما، ایران، بزرگ ترین قربانی جمهوری اسلامی است و بی اغراق دارد ازهم می پاشد. بنابراین طبیعی است که "ایران" در اعتراض مردم علیه رژیم، به نماد بسیار نیرومندی تبدیل شده است، نمادی که رژیم به آسانی نمی تواند استفاده از آن را قدغن بکند. و ایران به اضافه‍ی کوروش هخامنشی، به اضافه‍ی فتح بابل و افسانه "منشور حقوق بشر" می شود همان "خنده‍ی جام می و زلف گره گیر نگار" که می تواند هرکسی را به عالم هپروت ببرد!
۲ - نسبت دادن راه اندازی تظاهرات پاسارگاد به جناحی از رژیم یا سلطنت طلبان و پان ایرانیست ها گمراه کننده است. زیرا خود انگیختگی اعتراض نمادین مردم را نادیده می گیرد یا به حاشیه می راند؛ در حالی که اکنون رویارویی خود انگیخته مردم در برابر جمهوری اسلامی به راستی دارد ظرفیتی انفجارآمیز پیدا می کند و نادیده گرفتن آن بسیار خطرناک است. البته نمی شود انکار کرد که تظاهرات پاسارگاد خواه ناخواه جشن های دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی را به یاد می آورد و سخنان معروف محمدرضا شاه پهلوی را که "کوروش، آسوده بخواب که ما بیداریم"؛ و بنابراین طبیعی است که سلطنت طلبان را (اگر هم قوی تر نسازد) قویدل تر می سازد. همچنین نمی توان فراموش کرد که احمدی نژاد و "قمر وزیر" مرموز او (اسفندیار رحیم مشایی) کوشیدند از کرامات کوروش و استوانه "منشور حقوق بشر" او برای شتاب دادن به ظهور "امام غائب" بهره برداری کنند؛ کاری که البته نمی توانست بدون رضایت "سید خراسانی" یعنی رهبر "با بصیرت" جمهوری اسلامی صورت بگیرد. اما آنچه در هفتم آبان در پاسارگاد دیده شد، بیش از اینها بود؛ ترکیب چهره های شناخته شده و شعارها نشان می داد که جمعیت گردآمده ترکیب متنوع تری دارد. نمی شود گفت پان ایرانیسم یا نژاد پرستی آریایی متحد کننده‍ی آن ترکیب متنوع جمعیت بود. زیرا نژاد پرستی آریایی انتزاعی تر از آنست که بُن مایه‍ی یک ائتلاف سیاسی (حتی موقتی) میان مثلاً طرفداران احمدی نژاد و طرفداران رضا پهلوی باشد. و مهم تر از آن، جمهوری اسلامی هرچند با ناسیونالیسم ایرانی بازی می کند و ناگزیر است بازی کند، اما نمی تواند به آن میدان بدهد و گرنه به سرعت کله پا می شود. در نتیجه، معقول تر این است که قبول کنیم، نیروی گردآورنده‍ی ترکیب متنوع جمعیت حاضر در پاسارگاد، نه نیروی اثباتی، بلکه نیروی نفی بود؛ یعنی بیزاری از جمهوری اسلامی.
۳ - به قرائن می شود گفت که شرکت در تظاهرات پاسارگاد (دست کم در ذهن کسانی که در آن شرکت کرده بودند) اقدامی کم هزینه بود. در خبرها آمده که دستگیری هایی در رابطه با این تظاهرات آغاز شده و هیچ شک نباید داشت که "سربازان گمنام امام زمان" خواهند کوشید از سازمان دهندگان آن حسابی زهر چشم بگیرند تا مخالفان رژیم جری تر نشوند. اما به احتمال زیاد، بگیر و ببندها نمی تواند از حد معینی فراتر برود ، به دلیل این که اولاً دستگیری همه کسانی که شناسایی شده اند، برای رژیم پر هزینه خواهد بود. هیچ رژیمی هر قدر هم سرکوبگر باشد نمی تواند هزینه سیاسی سرکوب را نادیده بگیرد و بنابراین وقتی شمار متخلفان و معترضان زیاد باشد، ناگزیر می شود فقط به تنبیه افراد موثر بسنده کند و از حد معینی فراتر نرود. همان طور که می دانیم جمهوری اسلامی هراز چند گاه اینجا و آنجا شروع می کند به جمع کردن بشقاب های ماهواره ها. وظیفه این اقدام ترساندن مردم است که بیش از حد پیشروی نکنند. اما رژیم عملاً ناگزیر شده در سطح عمومی وجود ماهواره ها را تحمل کند. ثانیاً جمهوری اسلامی حالا بهتر می داند که در افتادن با نمادهای ایران پیش از اسلام و مخالفت خیلی صریح با نمادهای ناسیونالیسم ایرانی برایش بسیار پرهزینه خواهد بود. فراموش نباید کرد که حتی خمینی درست زمانی که به اصطلاح "نرخ اسعار" دست اش نبود و تلاش می کرد عید نوروز را به حاشیه براند و صادق خلخالی را برای شکستن مجسمه ها ونقش های برجسته‍ی تخت جمشید می فرستاد، جرأت نکرد مجسمه فردوسی را در وسط شهر تهران پائین بکشد. حالا هم خیلی بعید نیست که دستگاه ولایت "مصلحت نظام" را در این ببیند که برای مقابله با "کوروش پدر ما"، او را خودی کنند و بی سر و صدا در تقویم رسمی روزی هم برای او تعیین کنند. در هر حال، هر تدبیری که رژیم در باره "کوروش پدر ما" و "ایران وطن ما" اتخاذ کند، مردم راه هایی برای بیان مخالفت با آن پیدا خواهند کرد؛ برای آنها مسأله اصلی بیان مخالفت است و البته استفاده از راه هایی که هزینه سرانه‍ی گام گذاشتن در آنها بیش از حد معینی سنگین نباشد.
۴ - یکی از جالب ترین نکات در باره تظاهرات پاسارگاد این بود که در رسانه های رسمی و مُجاز جمهوری اسلامی (از صدا و سیما گرفته تا نشریات گوناگون) خبری در باره آن نبود؛ نه در دوره تدارک و نه حتی هنگامی که همه دنیا از آن خبر داشت و اسناد صوتی و تصویری آن، داغِ داغ، در شبکه های اجتماعی داخل و خارج کشور دست به دست می شد. بی گمان این نیز یکی از نشانه های ورشکستگی و درماندگی جمهوری اسلامی است. فراموش نباید کرد که در جمهوری اسلامی کنترل ایدئولوژی و خبر اهمیت فوق العاده زیادی دارد؛ تا جایی که می شود گفت برای این رژیم اهمیت کنترل دستگاه ولایت بر رسانه ها اگر از کنترل آن بر نیروهای مسلح بیشتر نباشد، کمتر نیست. تصادفی نبود که در بازنگری قانون اساسی رژیم (در سال ۱۳۶۸) با تغییر اصل های ۱۱۰ و ۱۷۵ آن قانون، "صدا و سیما" نیز مانند نیروهای مسلح، زیر کنترل مستقیم ولی فقیه قرار داده شد. اما اکنون می بینیم که همه این تدابیر تا حدود زیادی بی اثر شده اند و زیر فشار رسانه های ماهواره ای و اینترنت، زره امنیتی رژیم در زمینه ارتباطات آشکارا شکاف برداشته و رژیم نه تنها در کنترل فکر و فرهنگ مردم، بلکه حتی در مقابله با آنچه مستقل از اراده اش شکل می گیرد، هر روز ناتوان تر می گردد. بعلاوه، همین عوامل، به اضافه مأیوس شدن مردم از امکان هر نوع بهبود اوضاع از داخل نظام، موقعیت انحصاری اصلاح طلبان حکومتی را نیز از هم می پاشاند. مقایسه شرایط امروز با شرایط سال ۸۸ می تواند این حقیقت را روشن تر سازد. در اعتراضات آن سال همه تظاهرات مهم با استفاده از شبکه های ارتباطی اصلاح طلبان صورت گرفت و تقریباً همه آنها در روزهای مهم (یا به اصطلاح "یوم الله"ها) در تقویم سیاسی جمهوری اسلامی و با فراخوان های میرحسین موسوی و مهدی کروبی. اما تظاهرات پاسارگاد احتمالاً تنها تظاهرات مهم سیاسی در سال های اخیر است که بی ارتباط با اصلاح طلبان شکل می گیرد. شاید مردم هنوز هم استفاده از شبکه های ارتباطی اصلاح طلبان را برای نشان دادن نارضایی های سیاسی شان کم هزینه تر بیابند، اما برای ارتباطات سیاسی و شبه سیاسی، دیگر به شبکه های تحت کنترل اصلاح طلبان متکی نیستند.
۵ - تظاهرات پاسارگاد با همه شعارهای محوری و حاشیه ای آن جای تردیدی باقی نمی گذارد که بیزاری مردم از جمهوری اسلامی هرچند دارای ظرفیت انفجاری است، اما در یک خلاء سیاسی گرفتار آمده است؛ خلاء ناشی از نبودِ نه فقط جایگزین دموکراتیک، بلکه هر نوع جایگزین سیاسی قابل زیست، جذاب و متحدکننده. به بیان دیگر، "کوروش پدر ما" قطعاً علیه جمهوری اسلامی است، اما همین طور هم قطعاً یک "قهرمان" عصبی و درمانده است و اصلاً نمی داند چه می خواهد. به نظر من، حتی سلطنت طلبان نیز در ایران امروز نمی توانند با این "پدر"عصبی کار کنند. البته به عنوان یک شعار نفی، قاعدتاً حتی ترکی بن فیصل هم (که در مراسم سینه زنی فرقه رجویه در پاریس اعلام کرد که "من هم خواهان سرنگونی نظام هستم") باید از این "پدر" ضدعرب ما حمایت کند. زیرا ضدعرب بودن در ایران امروز و در دنیای امروز یعنی به هوا فرستادن پایه های موجودیت سرزمین ما؛ چیزی که بعید است خاندان سعودی خواهان آن نباشد.
*****
با توجه به نکاتی که اشاره کردم، تظاهرات پاسارگاد نشان می دهد که بیزاری مردم از جمهوری اسلامی با آهنگی شتابان تر از شکل گیری جایگزین های سیاسی دارای قابلیت توده گیر شدن، پیش می رود. آشفتگی از اینجاست. در چنین شرایطی مسأله اصلی این است که راهی برای شتاب دادن به شکل گیری و انسجام یابی خواست های اثباتی مردم پیدا شود و گرنه خطر بزرگ ، پرش در تاریکی خواهد بود. ما هواداران سوسیالیسم نمی توانیم و نباید فقط به اعلام بیزاری از این یا آن حرکت انحرافی بسنده کنیم. فراموش نباید بکنیم که هر حرکتی که با شرکت بخش قابل توجهی از مردم راه می افتد، هر قدر هم انحرافی و خطرناک باشد، بیان درد و درماندگی مردم است و نشان دهنده بی عرضگی و ناتوانی ما. فراموش نباید بکنیم که مردم فقط در جستجوی آب می توانند در سراب گرفتار شوند. ضمناً بهتر است به یاد داشته باشیم که کار ما (هواداران سوسیالیسم) دشوارتر از جریان های سیاسی دیگر است، آنها از مصالح فکری و فرهنگی دَم دست تری برخوردارند، در حالی که ما باید خیلی چیزها را از صفر شروع کنیم. بی تردید، سوسیالیسم می تواند برای اکثریت عظیم مردم جاذبه‍ی بسیار نیرومندی داشته باشد، اما آنها دست کم باید در سمت سپیده حرکت کنند و ما باید در تدارک "نقبی به سوی نور" تلاش کنیم.