سخنی با طیف همیشه تحریمی


حمید آصفی


• بنابراین ما تبار مشترک داریم با رادیکالهای ملی از هر طیفی هدف مشترک داریم. انتقادهایی بهم داریم ولی خط مشی سیاسی مشترک نداریم و فعلاً نمی توانیم متحد استراتژیک هم باشیم ولی می توانیم دیالوگ تعالی بخش و اصلاحی با هم داشته باشیم و مصدق هم به لحاظ هویتی و به لحاظ تفکر می تواند چتری باشد بر روی خانواده مصدقی ها و عدلت طلبان ملی که به هر حال از یک خانه پدری درآمده اند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۵ مهر ۱٣۹۵ -  ۲۶ سپتامبر ۲۰۱۶


در رابطه با رادیکال های همیشه تحریمی از سه محور می توان آنها را نقد کرد.

مشی، بینش، منش
در رابطه با مشی این بحث مطرح است که این طیف جریانات از ایدئولوژی به استراتژی نگاه می کنند.
یک تحلیل کلی دارند که مثلاً قانون اساسی کشور غیردموکراتیک است و ساخت قدرت متصلب است و در این ساخت نمی شود فعالیت دموکراتیک کرد. در حالیکه بین دو حوزه ی تحلیل نظری که ممکن است در آن ارزش گذاری باشد و خوب و بد باشد به نوعی ایدئولوژیک باشد البته ایدئولوژی را در اینجا مثبت به کار می بریم نه منفی ولی با عقل عملی تفاوت وجود دارد در نتیجه بین این دو تا باید پیوند برقرار بشود. فهم این موضوع خودش کلید این هست که ما نمی توانیم از توصیف مستقیماً تجویز را در بیاوریم یعنی از عقل نظری پرش به عقل عملی کنیم.
ولی مهم تر از آن تجربه تاریخ ساختن دموکراسی در جهان است و دموکراسی هم که در جهان شروع شد در ابتدا خیلی ها حق رأی نداشتند مثل: فقرا، زنان، سیاه پوستان پس دموکراسی که نیمی از جمعیت مثل زنان در آن نباشند طبیعتاً ناقص است پس ما نمی توانیم بگوییم چون این شکل تبعیض آمیز است ما در روند دموکراسی شرکت نمی کنیم و یا از بیرون با آن برخورد می کنیم روشنفکران، فعالان سیاسی و حتی آرمان خواهان وارد این روال می شوند وسعی می کنند تغییرش بدهند بنابراین اشکالات موجود دلیلی بر این نیست که ما در آن دخالت نکنیم نیست یعنی این یک جور تنزه طلبی و ذهنی بودن است.
هیچ جای کره زمین دموکراسی یکباره ساخته نشده و انتخابات آزاد نبوده و انتخابات آزاد و موثر آن بوده که ما در نهایت می خواهیم به آن برسیم ولی ما می خواهیم انتخابات را بسازیم نه اینکه تا تمام شرایط و لوازم اش فراهم نباشد در آن شرکت نمی کنیم. دکتر مصدق اینگونه نگاه نمیکرد یعنی مصدق هم در درون یک حکومتی که هم فاسد می دانست و خیلی ایرادات در آن قائل بود می آمد شرکت می کرد و سعی می کرد اصلاح کند یا تغییر بدهد، نفت را تو همان نظامی که فکر می کرد بخش عمده ای از سیاستمدارانش وابسته به خارج و انگلیس هستند آمد ملی کرد و انتخابات آزاد برگذار کرد.
حتی دیدیم یک مرحله در برگذاری انتخابات آزد و سالم هم شکست می خورد چون ارتش توی انتخابات شرکت کرد و از شهر سنندج سنی امام جمعه شیعه را می برند مجلس! و مصدق نهایتاً مجبور می شود مجلس را منحل کند و در عمل هم کار پیش نمی رود در این رابطه مهندس سحابی می گوید مصدق می آید به سمت دموکراسی متعهد، اما در عین حال وارد این فرآیند می شود. این حرف البته درست است که قانون اساسی شاه اختیاراتی که به شاه می داد کمتر از قانون اساسی جمهوری اسلامی است. ولی در اصل مسئله تفاوتی ایجاد نمی کند خلاصه ما از جایی که شروع می کنیم یک جایی مشکل دارد و ناقص است و بایستی حلش کنیم.
اما اینکه بگوییم در آن قانون اساسی می شد شاه را کنترل کرد و در این قانون اساسی جمهوری اسلامی نمی شود بله این نقیصه است و این را ارجاع می دهیم به همان بحث اولیه.
اما یک تفاوت دیگر زمانی هم هست، آن موقع مردم آگاه نبودند ولی الان آگاهند یعنی انرژی اجتماعی آن موقع، بقول هُدی (مرحوم) نیروی تغیر به اندازه حال نبود در آن زمان کنترل ساختارقدرت کمتر بود چون شاه هم خارجی ها و هم اشراف ازش حمایت می کردند و اکثریت ملت مسائل را نمی دانستند و به نوعی حمایت می کردند. از طریق کاری که آخوندها و علما می کردند.
به هر حال این یک مشکل است که جریانات رادیکال در واقع راه خودشان را در این شرایط بسته اند بر خلاف مشی مصدق که اصلاح طلبانه بود حالا این اصلاح طلبانه یا تحول خواهانه تدریجی بود الان این نیروها هیچ تفسیر روشنی از این تحول خواهی تدریجی و اینکه این تحول خواهی تدریجی امروز معنا و مصداقش چیست ندارند. کنار ایستاده می گوید تا انتخابات آزاد نباشد ما شرکت نمی کنیم ولی مداخله و تأثیری برای ساختن این شرایط وجود ندارد.
این نکته اول است که مهم تر است. نکته دوم بینشی است جبهه تحریمی ها تئوریسین های راهبردی ندارد و به همین دلیل است که به لحاظ پایگاه اجتماعی نیروی جوانی را نتوانسته اند جذب کنند یعنی افراد می روند تو جامعه رادیکال می شوند بعد جذب و متمایل به طیف رادیکال هامی شوند. البته غیرتشکیلاتی و غیرمتعین. بعنوان مثال مصدق را ملی مذهبی ها و مهندس سحابی و مجله ایران فردا بیشتر به جوان ها شناساندند یعنی تأثیر اینها در شناخت مصدق بیشتر بود تا خود جبهه ملی که همیشه در حالت تحریم انتخابات در ایران است. بدین ترتیب درباره جبهه ملی می توان گفت از مشی مسالمت آمیز و تحول خواهی ناخواسته وارد یک مشی انقلابی امابدون پشتوانه و بدون برنامه شده است.
یعنی یک مشی که ته آن بایستی در نرم ترین روایت جامعه مدنی باید انقلاب مخملی کند ولی نه با حمایت غرب و باید به این نکته هم اشاره کرد که جبهه تحریمی های ملی با هر نوع حمله خارجی و تحریم مخالف هستند.
در خارج از کشور طیف هایی که هستند از این نکته هم عدول کرده اند و تحلیل رادیکالی را برای جمهوری اسلامی دارند، هم از اصلاح ناامید و هم اینکه از مردم ناامید هستند، خوب تنها راه این است که خارجی ها کاری کنند و این انحراف است از مشی مصدقی-ملی که حتی برای بیماری خودش به خارج نرفت و یا احازه نداد پزشکان خارجی درمانش بکنند و این حس با مردم بودن و کنار مردم بودن باعث ممانعت او میشد.
نکته بعدی بینش است. جبهه تحریمی هابه لحاظ فکری خودشان را آپدیت نکرده اند. تئوریسین های راهبردی ندارد حتی ناسیونالیسم مصدق و ملی بودن را و ناسیونالیسم مثبت و مبتنی بر منافع ملی نه مبتنی بر کشورگشایی و تهاجم را خوب نتوانسته تئوریزه بکنند و حتی یک جزوه ندارند که ناسیونالیزم را تحلیل کرده باشند. الان رادیکال هال ملی به لحاظ بینشی نمی توانند توضیح بدهند نسبت بین ناسیونالیزم مثبت و جهانی شدن را و جهانی سازی را چون این دو با هم فرق می کنند جهانی سازی یک پروژه است که قدرتهای جهانی می خواهند از لحاظ فرهنگی، اقتصادی پیش ببرند توی این فضا هم به علت ضعف تئوریک برخی جریانات سپر می اندازند.
همین که برخی جریانات حتی بعد از حمله به عراق در جنبش دانشجویی ایران بیانیه بهار بغداد میدهند هرچند بعداً پس می گیرند یا در همان زمان در فضای جامعه ایران نوعی تمایل به اینکه اگر آمریکایی ها به ایران حمله می کردند بهتر بود هر چند بعدها به این تحلیل رسیدند که به علت ویرانی هایی که در منطقه پیش آمد باتهاجم نظامی به ایران مخالفت شود. اما در مقابل این یک تئوری محکمی لازم بود که باز هم زنده یادمهندس سجابی بیشتر بحث منافع ملی را جا انداختند تا ملی های رادیکال. پیشتر گفتیم مهندس سحابی مصدق را بیشتر به نسل جوان شناساند چون هم به لحاظ تئوریک تازه تر بود و نیروهای جوانتر و تحصیل کرده های جدید داشتند. افرادی مانند دکتر باوند در سیاست خارجی و دکتر رشیدی و دکتر فریبرز رئیس دانا و دکتر کمال اطهاری در اقتصاد که ملی اندیش هستند این ها هم تک نفرند یعنی تبدیل به یک بینش و مدرسه فکری نشده اند اما سرمایه های بزرگ موجود ایران هستند. به هر حال ضعف تئوریک که بازتولید می شود مرتب در جبهه رادیکالهای تحریمی هست در شناساندن منافع ملی و هم تئوری های که راجع به ملیت در عصر جهانی شدن وجود دارد بعضی که می گویند مرزها را باید پاک کرد و معنی ندارد! و این یک سری از تبعات منفی این بینش در حوزه نحوه ی تلقی از منافع ملی ایران است. در بعضی از گرایشات پان ایرانیسم یک نوع تئوری ایران بزرگ هنوز وجود دارد که کاملاً ذهنی است و محور را می برند روی زبان فارسی و به نوعی افغانستان و تاجیکستان و آسیای میانه را چشم داشتی بهشون دارند یا مرزهای جنوبی ایران که خودش کم و زیاد شده گاهی اوقات در ادبیات ملیون با افسوس ازش یاد می شود. این ضعف بینش و درک نوین از منافع ملی یک تبعاتی دارد در رابطه با حقوق اقوام ایرانی.
در آموزش و پرورش سال ٨٣ دوره آقای خاتمی یک بخشنامه بود که به زبان کردی می شود در مدارس به آن پرداخت. ملی های ارتدکس آنقدر بهم ریخته بودند و می گفتندکه این مطلب تمامیت ارضی کشور را از بین می برد کیان ملی را از بین می برد و بیانیه داده بودند به امضای شخصی و معترض بودند و تقریباً توهین می کردند. در اینجا همان مشکل بینشی که وجود دارد اینها همسو شدن با قدرت را متوجه نمی شدند و تحمل نمی کنند هیچ زبانی بغیر از زبان فارسی را!
یعنی این نوع ملی گرایی به علت اینکه آپدیت نشده نمی تواند با پولاریزم اقوام ایرانی کنار بیاید و یک نوع وحشت دارند از این که مثلاً کوچکترین امتیازی به اقوام ایرانی داده بشود چون ایران می رود به سمت تجزیه و این باعث می شود که بصورت وارونه روی جریانات تندرو در آذربایجان و کردستان تأثیر منفی بگذارند وحتی بعضاً تندروهای قومی میگویند این پا ایراننیست ها و ایران گراها و میلیون از خود حاکمیت با ما بدتر رفتار می کنند و این باز هم یک خورده تأخر فرهنگی بقول جامعه شناس ها عقب ماندگی فرهنگی بوجود می آورد. به لحاظ بینشی رادیکالهای ملی نتوانستند خودشان را آپدیت کنند و بیایند و بگویند که در دنیای جدید و مدرن ملیت و دولت و ملت با زبان واحد و این ها تعریف نمی شود (مذهب واحد، زبان واحد). جناح هایی از حاکمیت شیعه گری را دارد بصورت افراطی و اغراق آمیز رویش تکیه می کنند گویی بین ایران و تشیع یک نسبت مستقیم هست و هر که ایرانی باشد شیعه است! و شیعه مال ایران است. در ایران سنی ها هم هستند وبه لحاظ حقوق شهروندی نباید هیچ تبعیضی در هیچ زمینه ای باشعیان داشته باشند. مهندس سحابی بصورت تجربی و حسی به این نقطه رسید که ما (این را در مراسم پدرشان در حسینیه ارشاد گفت) وحدت ملی را دیگر نمی توانیم روی زبان یا مذهب بگذاریم هرچند ما متشرع هستیم و به زبان فارسی هم علاقه داریم و محور فرهنگ ماست و از آن دفاع هم می کنیم و زبان رسمی کشور هم باید باشد اما نمی توانیم محور وحدت ملی را روی زبان و مذهب بگذاریم. این نشان می دهد که مهندس سحابی مدام خودش را آپدیت می کرده است ولی ملی های رادیکال دراین حوزه نتوانسته اند خودشان را آپدیت کنند.
و یک حالت ارتدکسی و یک خورده بیات شده و دچار تأخیر فرهنگی درون این طیف دیده می شود هم در سیاست و هم در تئوری.
این ضعف بینشی که در تمام طیف های رادیکال وجود دارد تبدیل میشود به یک نوع ارتدکسی سیاسی که هم کنار مناسبات سیاسی قرار بگیری ولی وارد صحنه نشوی! پس عضو هم نمی توانی بگیری! از بعد از اصلاحات درسال ۷۶ اگر بخواهیم وارد محور اصلاحات بشویم از دوره اصلاحات به بعد هر جریان یا طیف سیاسی منتقد هر چقدر وارد مدار تغییر اصلاح طلبانه شد و هر چقدر نیرو وارد کرد همانقدر توانست عضوگیری کند و مطرح شود ولی رادیکال های تحریمی کنار گود روی سکوی تماشاچی ها نشستند و وارد نشدند.
مثلاً آقای دکتر پیمان به اندازه همان زیرزمینی که در اختیار مطبوعات گذاشت و سخنرانی می کرد نیرو می گرفت. ملی مذهبی از همان موقع شکل گرفت و خودشان را به عنوان یک جریان سیاسی کشوری مطرح کرد. و برای انتخابات لیست دادند و از رسانه مدرن یعنی (مجله، نشریه، استفاده از رسانه های بین المللی) وت وانست خودش را یک جریان تر و تازه نشان بدهد.

و بالاخره نکته آخر بحث منشی است.
ریشه اش را دقیق نمی دانیم ولی یک مشکلی که در جبهه تحریمی های ملی دیده می شود که البته دیگران هم از این آفت مصون نیستند نوعی رقابت های غیر اخلاقی و کشمکش های شخصی است و نوعی انشعاب گرایی که ما می بینیم در داخل کشور هست و متاسفانه در خارج بیشتر که هیچکدام همدیگر را قبول ندارند. - انشعابات و دعواهای علنی که توی عرصه عمومی به هم می پرند همدیگر را تکفیر می کنند یک دسته که ملی تر هستند و ایران -را برای ایرانیان می خواهند و اعتقاد به تحریم و حمله آمریکا ندارند و مرزبندی روشنی با براندازان وابسته به محافل امپریالیستی دارند. به اعتقاد نگارنده مصدق یک چتری است که هم روی ملیون و هم روی ملی مذهبی ها و هم چپ ملی میتواند و باید قرار بگیرد. مهندس سحابی می گفت من هرچه به مصدق مراجعه می کنم می بینم چیزهای تازه تری برای آموختن دارد و این چتر را می شود نگهش داشت. البته رادیکالهای تحریمی خارج کشوری در خط و مشی چون سالها دور از ایران هستند یک رادیکالیسم ذهنی دارند و در داخل چون توی خط و مشی سیاسی همسویی وجود ندارد خیلی نمیشود همکاری کرد ولی می شود دیالوگ داشت چون انسان های سالمی هستند روی منافع ملی و افکار مصدقی ایستاده اند و همیشه این دیالوگ و احترام متقابل باید وجود داشته باشد اما یک خصلت هایی را در این جبهه می توان دید و آن نوعی فریز شدن در دهه ی سی است و این باعث می شود نوعی خود مرکز بینی در آنها بوجود بیاید و تصور شود.
این درحالی است که اگر بخواهیم تئوریزه کنیم بعنوان مثال جبهه ملی از جبهه تبدیل به حزب شده در حالیکه جبهه ملی یعنی نیروهایی با گرایش های مختلف. یعنی همان چیزی که دکتر مصدق مد نظرش بود و با همان دید بود که با ورود نهضت آزادی به جبهه ملی استقبال کرد بر خلاف فضایی که در آن موقع بوجود آمد. جبهه ملی الآن تبدیل به یک جریان کوچولویی شده که ادعاهای بزرگی دارد. اما تبار جبهه ملی تبار بزرگی است و البته هر کدام ار این نحله های رادیکال تحریمی در تبار خودش یک نکته مثبت هایی دارند و بر آن اساس می تواند خود مرکز بین بشوند. مثلا مذهبی ها و روشنفگران مذهبی بگویند جامعه مذهبی است خلاصه این آخوندها خرابکاری کردند و بیس (Base) جامعه مذهبی است و همه باید بیانند طرف ما! ما برنده تاریخ هستیم و تاریخ مال ماست. آقای خزعلی می گفت انقلاب یک آبله مرغانی گرفته که این آبله مرغان میرود یعنی منظور دوره اصلاحات بود یعنی آخوندها هم فکر میکنند مردم پشت قباله اینها هستند.
ملیون می گوید ما مصدق را داریم ما با آخوندها نبودیم پس این نقطه مثبت ماست و مردم پشت قباله ما هستند. غیرمذهبی ها و چپ ها می گویند حالا آخوندها همه چیز را خراب کردن و فکر می کنند مردم می ریزند وسط خیابان و قرآن ها را آتش می زنند که همه این ها خواب و خیال است و فکر میکنند مردم پشت قباله آنهاهستند. اما همه باید بپذیرند جامعه ایران یک جامعه متکثر است یعنی هر نیرو جریانی ۱۰% یا ۱۵% یا ۲۰% جامعه را نمایندگی میتواند بکند. بقول معروف آن دوره تاریخی گذشت که آیت الله خمینی باشد یا مصدق باشد یا چتر بزرگی باشد و همه بروند زیر رهبری اش! آینده ایران مثل مشروطیت هست که آدمهای مختلف با قد و قواره های مختلف و جریانات مختلف حضور دارند. شما نمی توانید در مشروطه یک آدم مثل مصدق یا آیت الله خمینی نشان بدهید و بگویید این رهبر بی بدیل و بلامنازع است نتیجه اینکه آینده ما مثل دوره مشروطه است. اگر کسی این تکثر جامعه ایران را نفهمد هیچ چیز از سیاست ایران را نمی فهمد بنابراین اگر بگوییم ما محور بقیه بیایند زیر چتر ما این چشم بستن هم بر جبهه ی فراگیری که باید باشد و هم چشم بستن بر واقعیت جامعه ایران است.
برخی دوستان جبهه ی ملی موقعی که بعد از اصلاحات مراسم ها آزاد شده بود و برای بازرگان و طالقانی می شد مراسم گرفت و یا مراسم دکتر مصدق را در احمدآباد می شد گرفت میگفتند اگر می خواهیم برای مصدق مراسم بگیریم باید استادیوم آزادی را بگیریم! خوب این نشان می دهد که خیلی این افراد در رویا زندگی می کنند در حالیکه در خود احمدآباد که مراسم های که بعضآ گرفته میشد توی حیاطش پر نمی شد خوب این تصورات ناشی از عدم ارتباط با جامعه است و از حقانیت به واقعیت مستقیماً پل زدن است و از عقل نظری پریدن و شیرجه زدن به عقل عملی!!
نکته آخرباز به منش برمیگردد که در بحث اختلافات داخلی و خود بزرگ بینی را میتوان نشان داد که البته این در خیلی از جریانات هست. درون نظام که به وفور و بیرون نظام رگه هایی نیز هست و روشهای غیراخلاقی در بحث های اختلافات داخلی وجود دارد که مرتب در فضای مجازی منتشر میگردد. و یک رگه ای هم که بویژه نوعی جاه طلبی و خود شیفتگی از بعد روانشناسان نارسیسم وجود دارد. میدانیم هر جا رهبری طلبی وجود دارد پا روی بعضی منش های اخلاقی هم گذاشته میشود مثل اینکه فرد برای بالا رفتن پا روی دیگران بگذارند. کم بودن افراد جاه طلبی که برای ارتقاء پا روی دیگران نگذاشته باشند و از روشهای حذفی و تخریبی استفاده نکرده باشند.
یکی از روشهایی که متأسفانه استفاده میشود رأی ها و گرایش های ضدمذهبی را تحریک بکنند اینکه مثلاٌ حکومت خراب کرده آخوندها خراب کردن و ملی مذهبی را و روشنفگران دینی را هم متهم کنیم به مذهبی بودن و جاده صاف کن آخوندها بودن و فکر می کنند از این طریق نیرو برای جبهه خودشان پیدا میکنند. در حالیکه عملاً اینجوری نبوده یعنی خیلی از ملیون را می توانیم نشان بدهیم که الان تحلیل هایشان عین ملی مذهبی ها شده است و به ملی مذهبی ها به لحاظ اخلاقی خوش بین تر هستند.
مصدق به فرهنگ مردم ایران احترام می گذاشت و مادرش دختر امام جمعه بود وجوهات می داد وخود مصدق رساله اش راجع به وقف در اسلام است اما خودش به هر حال متشرع به معنای بازاری و آخوندیش نبود و به فرهنگ جامعه احترام می گذاشت و اینجوری نبود بیاید توی جلسات خصوصی مذهب و اسلام را مسخره کند و سعی کند با این روش دلِ جوانها را بدست بیاورد و یا مثلاً تاریخ را تحریف کند. مثلاً اختلاف جبهه ملی دوم با نهضت آزادی سر مذهب نبوده که نهضت آزادی آخوندی بودند اما ما نبودیم بلکه اختلاف نهضت آزادی و جبهه ی ملی اصلاً روی مذهب نبوده است زنده یاد مهندس سحابی در جزوه ای تاریخچه اش را آورده است که اساساً دعوا روی سیاست بود. جبهه ی ملی میانه رو بود و نهضت آزادی رادیکال تر بود. جبهه ی ملی سازش کارانه برخورد می کرد ولی نهضت آزادی رادیکال تر برخورد می کرد. یا یک جاهایی جبهه ی ملی ذهنی بود ولی نهضت آزادی عینی بود. در برخورد با دولت امینی که ملی ها داشتند برخورد آنها کاملاً ذهنی بود. مهندس سحابی در خاطراتش کاملاً بیان می کند، می گفت آن موقع جلوی دزدی ها و فساد را می خواستند بگیرند و ما وکیلِ سمتی بودیم که سرقت و اختلاس شده بود از نهادها و وزارتخانه ها، خود صدر حاج سید جوادی دادستان تهران بود و برخی وکیل های دزدها بودند. البته این موضوع تشکیلاتی نبود ولی برخی رفته بودن وکیل دزدها شده بودند. حالا این مسئله هم وجوددارد و نوعی روش غیربهداشتی که عده ای بیایند الان در رابطه با فضای مذهب گریزی بخواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند. البته درآن دوران هیجانی انقلاب علی اصغرحاج سید جوادی و طالقانی هم میگفتند که از توی این حکومت دینی چیزی بدتر از دیکتاتوری در میاید بازرگان هم میگفت ولی روش برخوردشان اصولی و درست بود. بازرگان نمیرود تو صف شاه بایستد علیه انقلاب ولی بختیار این کار را می کند. به علاوه عمر سیاسی بختیار که تمام نشده میرود با کودتای نوژه همکاری می کند و با صدام همکاری می کند کودتای نوژه معلوم بود که پشت اش عراق و قدرتهای خارجی بودند. بحث ما اینست که برخی از جبهه ی ملی های خارج کشور آنقدر توان تئوریکشان ضعیف است که بلحاظ فرهنگی و تاریخ سیاسی که نمی توانند خودشان از یک تصمیم درستی که همه رهبران جبهه ی ملی گرفتند و بختیار را کنار گذاشتند دفاع تاریخی بکنند، الان می روند توی صفی که یک تحلیلی از بختیار میکنند و از این طریق هم یک جذب نیرو بکنند و بگویند ما از طرفداران بختیارهستیم که اصلاً انقلاب را قبول نداشته و یک جوری دارند صندلی بین ملیون و سلطنت طلب ها را بچینند وسط تا بختیار رویش بشیند که این باز روشِ درستی نیست.
در مجموع اگر ما روند تاریخی را دموکراسی ملی بدانیم هر کس به دموکراسی معتقد است و این دموکراسی را درون جوش و ملی میداند نه از بیرون ما هم سویی و به اصطلاح اهداف مشترک داریم. ولی اگر خط مشی آنها با ما نخورد و افکار رادیکال و انتزاعی و ذهنی از شرایط داشته باشند ما الان متحد استراتژیک هم نیستیم ولی می توانیم با هم گفتگو کنیم. ملی مذهبی و عدالت خواهان ملی یک جریانی است که از درون نهضت ملی شدن نفت در آمده اکثر بزرگان آن فعالین جوان آن دوره بودند و خودشان را مصدقی می دانند و طیف مذهبی خود را شاخه ی مذهبی ملی شدن نفت می دانند و ارداتشان تا آخر عمر مصدق بوده و مصدق را به عنوان یک الگو معرفی کردند. مهندس سحابی، هدی، و دیگران. فیلم مستند هدی صابر از زندگی مصدق نشان داد که هدی از لحاظ منش هم به مصدق ارادت داشت. هدی که در منش سخت گیر بود و حنیف نژاد ها الگوهایش بودند از مصدق الگوسازی می کرد حتی اسطوره پردازی می کرد. بنابراین ما تبار مشترک داریم با رادیکالهای ملی از هر طیفی هدف مشترک داریم. انتقادهایی بهم داریم ولی خط مشی سیاسی مشترک نداریم و فعلاً نمی توانیم متحد استراتژیک هم باشیم ولی می توانیم دیالوگ تعالی بخش و اصلاحی با هم داشته باشیم و مصدق هم به لحاظ هویتی و به لحاظ تفکر می تواند یک چتری باشد علی رغم این تنوعی که در خانواده مصدقی ها وعدلت طلبان ملی وجود دارد ولی به هر حال از یک خانه پدری درآمدند و چتر مصدق می تواند روی ملیون و ملی مذهبی ها و چپ های ملی باشد و اگر توی این مرحله با هم متحد عملی نیستیم شاید توی گردنه ی بعدی بهم برسیم و با هم اتحاد عملی داشته باشیم.

تهران- حمید آصفی