نه رادیو، نه تلویزیون، نه روزنامه
کوردهای لک هیچ رسانه ای ندارند
گفتگو با بیژن گراوند شاعر و نویسنده


سوسن محمدخانی غیاثوند


• بیژن گراوند، نویسنده و شاعر کورد لک بارها در لابه لای صحبتهایش می‌گوید کوردهای لک رسانه ای برای خود ندارند. شنیدن صدای کوردهای لک از رادیو و خواندن یک روزنامه به زبان کوردی لکی از آرزوهای این شاعر کورد است. او از بی توجهی مسئولان رسانه ها به زبان و فرهنگ لکی و جامعه لک زبان گلایه دارد ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ٣ شهريور ۱٣۹۵ -  ۲۴ اوت ۲۰۱۶


بیژن گراوند، نویسنده و شاعر کورد لک بارها در لابه لای صحبتهایش می‌گوید کوردهای لک رسانه ای برای خود ندارند. شنیدن صدای کوردهای لک از رادیو و خواندن یک روزنامه به زبان کوردی لکی از آرزوهای این شاعر کورد است. او از بی توجهی مسئولان رسانه ها به زبان و فرهنگ لکی و جامعه لک زبان گلایه دارد.

«توریسکه‌ی به‌یان» اولین مجموعه شعر این شاعر جوان کورد لک به زبان لکی است که سال ۹۲ در کرماشان به چاپ رسید. او کورد جنوب است. جایی که به گفته خودش بداهه گویی از سرگرمی های ساکنینش است. بخش زیادی از مردمانِ حتی عادی اش برای بحث و جدل، اعتراض و انتقاد به زبان شعر متوسل می شوند.
بیژن گراوند درباره فعالیتهای فرهنگی، هنری و ادبی کوردهای لک جنوب می گوید حدود ده دوازده سالی است که فعالیتهای فرهنگی در کوردستان جنوب توسط لکها، لرهای فیلی و کلهرها به صورت حرفه ای شروع شده است. وی خروجی این تلاشهای فرهنگی را که به اسم انجمنهای قومی دارند انجام می دهند «داستانهای نوشته شده، اشعار سروده شده، کتابهای چاپ شده و فیلمهای کوتاه ساخته شده» می داند. گراوند همچنین به تولد نسل جدیدی از خواننده ها و موسیقیدانهای لک زبان اشاره می کند و امیدوار است این تلاشهای فرهنگی، هنری و ادبی روزی به ثمر برسد.

گراوند می گوید در مناطق لک نشین یا همان مناطقی که در حال حاضر در رسانه ها و فضای مجازی «لکستان» نامیده می شود هیچ رسانه ای حتی رسانه دولتی وجود ندارد. یعنی آنها نه تلویزیون، نه رادیو محلی لکی و نه حتی روزنامه ندارند. فقط چندتا ماهنامه در این مناطق وجود دارد. متاسفانه در تلویزیون استان لرستان هیچ اسمی از لکها برده نمی شود در حالیکه ۶۵ درصد از جمعیت استان لک هستند. حتی نسبت به اسم لکستان هم یکسری مقاومتها از سوی کسانی که به دستگاههای حکومتی وصل هستند، وجود دارد.

وی معتقد است تلویزیون استان ایلام کمی با بافت جمعیتی این استان هماهنگ تر است. میزان توجه به لکها در تلویزیون استان کرماشان را هم دو درصد می داند و ابراز تاسف می کند از اینکه لکها رسانه ندارند.

گراوند به استفاده لکها و گروههای مختلف لک زبان از فضای مجازی و کانالهای تلگرام اشاره می کند و می گوید این گروهها فعال اما محدود هستند بنابراین بازتاب چندانی ندارند. من فکر می کنم در سطوح پنهان جامعه کارهایی در حال انجام است البته منظورم کارهای فرهنگی است ولی چون این کارها انسجام فرهنگی و اجتماعی پیدا نکرده‌اند بنابراین نمی‌توانند مورد الگوبرداری قراربگیرند و یا جامعه آماری را تحت تاثیرخودشان قرار بدهند به همین دلیل هم در رسانه های داخلی و خارجی بازتابی ندارند.

از این شاعر کورد لک درباره علل عدم بازتاب فعالیتهای انجام شده توسط کوردهای لک جنوب در جامعه می پرسم. او در پاسخ می گوید جمعیت حدود ۲۲ یا ۲٣ شهر لک هستند اما این جمعیت متاسفانه استانی برای خودشان ندارند. به همین دلیل کلیه کارهایی که انجام می دهند از جمله انتشار کتاب شعر و داستان، ساخت فیلم و دیگر کارهای فرهنگی متاسفانه حتی اگر بازتاب هم داشته باشد به اسم استانهای دیگر همچون کرماشان، ایلام، همدان، خوزستان و لرستان ثبت و به مردم معرفی می شود. به عنوان نمونه مستنداتی که توسط لکها ساخته شده از شبکه های مختلف در ایران پخش می شوند مثل «مستند با سیمره» کار دوست خوبم آقای ابراهیمی ولی به اسم لرستان تمام می شود. هیچ کس متوجه نمی شود که آقای ابراهیمی یک لک است. این داستان خیلی غم انگیزی است برای این جمعیتی که در غرب کشور زندگی می کند. از سوی دیگر چون بخش زیادی از مردم لک از لحاظ آئینی یارسان هستند طبیعتا یکی از دلائلی که رادیو، تلویزیون، روزنامه و رسانه در اختیارشان گذاشته نمی شود به همین دلیل است. یعنی پیش خودشان می گویند اگر به لکها تلویزیون بدهیم خب نمی شود مثلا در تلویزیون درباره شیعه حرف بزنیم اما از یارسان چیزی نگوییم. فکر می کنند اگر رسانه در اختیارشان بگذارند حتما این خواست بعدی لکهای یارسانی خواهد بود. برای همین اینها می خواهند از صفر تا صدش را ببندند تا امتیازی به لکها و یارسانها داده نشود.

نویسنده مجموعه شعر «توریسکه‌ی به‌یان» درباره انجمنهای فرهنگی فعال در میان کوردهای لک جنوب می گوید: حدود ده دوازده سال پیش مجوز انجمنی به اسم «انجمن قوم لک» گرفته شد که شاید بشود گفت اولین انجمن قومی در حوزه فرهنگ است. خوشبختانه خروجی این انجمن بیش از چهل کتاب است. هر چند متاسفانه این کتابها کلا شعر هستند. در میان آنها فقط یک جلد کتاب به نثر است. راز ماندگاری زبان در متون است. زبانی که متن داشته باشد، حفظ می شود. ما باید بتوانیم زبانمان را حفظ کنیم.

از گراوند درباره افراد و گروههای فعال در جنوب کوردستان می پرسم. او در پاسخم با اعلام اینکه « فعالان ادبی خیلی زیادی در کوهدشت، هرسین و نورآباد و مناطق دیگر هستند» می گوید: اینها برای خودشان انجمنها و NGO هایی دارند. همایش و شب شعر برگزار می کنند. مراسم ئاگر نوروزی که همان برافروختن آتش نوروزی است، و مراسمهای چهارشنبه سوری، عیدنوروز باستان و شب یلدا را برگزار می کنند. این NGO ها خودجوش هستند و مسئولیت تامین بودجه و برگزاری تمام این مراسمها هم به دوش خودشان است.

بخشی از کوردهای لک از ایلام، لرستان و کرماشان به دیگر نقاط ایران تبعید شده اند. عمر تبعید آنها به بیش از چهارصد سال می رسد. کوردهای لک جنوب در فعالیتهای فرهنگی، هنری و ادبی و نیز در برگزاری مراسمها و همایشهای مختلف چقدر به این بخش از جامعه‌شان توجه نشان داده اند؟ آیا هیچ وقت به فکر ارتباط با آنها و همکاری و اجرای پروژه های مشترک بوده اند؟

گراوند با اشاره به محل سکونت کوردهای لک تبعید شده در دیگر نقاط ایران می گوید: خیلی از لکها در مشهد، شهرستان درگز نزدیک برادران کرمانجشان در قوچان و شیروان می نشینند که هنوز هم به لکی صحبت می کنند. خیلی از آنها ساکن تهران و شهرستانهای اطراف آن از جمله ورامین، بومهن و رودهن هستند. خیلی هایشان در کلاردشت و خیلی های دیگر از طوایف لک مثل خواجه وند، خزایی، سیاه منصوری و غیاثوند در استانهای گیلان و مازندران هستند. ما در استان چهار محال بختیاری، شهرستان باغ ملک و شوشتر هم لک داریم. همچنین بخش عمده ای از لکها توی رودبار، منجیل و سمت استان قزوین هستند. خوشبختانه در همایشها از آنها دعوت می شود. برایشان فرصتهایی می گذاریم تا شعر، مقاله و کارهایشان را ارائه بدهند. چون فکر می کنم بعد از این دوری آنها هم بیکار ننشستند. برای خودشان آداب و رسوم و داشته های فرهنگی شان را حفظ کرده اند. حالا ما به نوعی در این همایشها برای اشاعه فرهنگ لکی از آنها کمک می گیریم و یا اینکه آنها از ما کمک می گیرند. یعنی می خواهم بگویم بله تلاشهایی شده است اما متاسفانه به دلیل عدم وجود یک پایگاه و مقر اجتماعی خاص که به اسم مکان شناخته شود این تلاشها و گرایش برای انجام آن کم است. اما من امیدوارم با توجه به فضاهای مجازی که الان در دسترس اکثر فعالان اجتماعی است، این گردهماییها باعث شناخت بیشتر نسبت به لکهایی بشود که از ادوار و قرون گذشته تبعید شده اند.

اما باید پرسید همایشها، مراسمها و گردهماییهای کوردهای لک در جنوب کوردستان به چه زبانی برگزار می شوند؟

گراوند می گوید صفر تا صدش لکی برگزار می شود. حتی از طراحی دکورش تا مجری و همه کارهایش لکی است. حق من است که بتوانم با زبان مادری‌ام صحبت کنم، بخوانم و بنویسم. برای من راحت تر است که با زبان مادری‌ام صحبت بکنم. من لکم. به زبان لکی صحبت می کنم. زبان آباء و اجدادی‌ام لکی است. شعرم به زبان لکی است. کتاب به زبان لکی نوشته‌ام. خانواده، فامیل و همه ایل و طایفه‌مان لکی هستند.

سخن آخر این نویسنده و شاعر توجه به زبان و فرهنگ لکی است. گلایه می کند از رسانه هایی که در کوردستان ایران و درمراکز استانهایی همچون لرستان، ایلام، کرماشان و حتی همدان و کوردستان فعالیت می کنند. می گوید باتوجه به اینکه بخشی از بافت جمعیتی این استانها لک زبان هستند بنابراین مسئولین رسانه های فعال در کوردستان حداقل در بخشی از برنامه هایشان به زبان و فرهنگ لکی توجه نشان بدهند. به رسانه های کوردی فعال در خارج از کوردستان ایران اشاره می کند و معتقد است خیلی کم به زبان و فرهنگ لکی توجه نشان می دهند. می گوید توجه آنها در حد پخش آهنگ و ترانه به زبان لکی است در حالیکه لکی صاحب یک فرهنگ غنی است. جا دارد کارشناسان و جامعه شناسان و باستان شناسان بیشتر به این زبان و فرهنگ بپردازند.

بیژن گراوند، نویسنده و شاعر کورد لک در روستای «سه‌رته‌ریان» از توابع شهرستان کوهدشت واقع در استان لرستان متولد شده است. پس از گرفتن مدرک دیپلم در شهرستان کوهدشت برای ادامه تحصیل راهی تهران می شود. او لیسانس جامعه شناسی و فوق دیپلم معماری را در تهران گرفته است. گراوند هم اکنون دانشجوی ترم آخر کارشناسی ارشد جامعه شناسی است. علاوه بر مجموعه شعرش در حال حاضر مشغول نوشتن یک رمان به زبان لکی است. گراوند گاهی طراحی هم می کند. او این روزها عزادار مرگ هم طایفه‌اش «رشید گراوند نامداری» است. رشید همراه نیروهای مردمی رفته بود تا آتشی را که به جان بلوطهای کوهستان افتاده بود خاموش کند اما خودش میان آتش سوخت. رشید به مدت دوروز در بیمارستان عشایر خرم آباد بستری بود اما بر اثر شدت سوختگی فوت کرد. برای انتقال جنازه اش به روستای گلسرخ مبلغ ۵۲۰ هزارتومان از خانواده اش هزینه آمبولانس گرفته اند.

شاعر کورد لک، غمگین از مرگ رشید و نگران کوهستان و طبیعت کوهدشت است. گلایه می کند از بی توجهی مسئولان، از نبود بالگرد و از کمبود امکانات برای مهار آتش. آتشی که هر از گاهی گوشه‌ای از طبیعت زیبای کوهدشت را در میان شعله هایش خاکستر می کند.

غزلی از بیژن گراوند به زبان کوردی لکی که سال ۹۲ در مجموعه شعرش «توریسکه‌ی به‌یان» (نور صبحگاهی) در کرماشان چاپ شده است؛

باڵ خیاڵ
نیشتمه‌سێ ساڕ تا ئه‌ژ دۆریت بتوورم
گل سه‌ر بکه‌م هنات بکه‌م، منه‌ی بکه‌م و بجوورم
پشت به‌مه‌ قه‌ی دار دڵا ڕو ئه‌ر کوڵپه‌ی ئاساره
ئه ڤه‌خته‌ ئه‌سر چه‌مم جنک یاێت بشوورم
هره‌نگ نه‌یرم، هه‌ناس نه‌یرم، باڵ خیاڵم ته‌زییه‌
گڕه‌ دڵمه‌ی ماێ بپه‌رم، چۆن په‌ڕ گرتنم بنوورم
ته‌ش به‌رق ئاگر چه‌مت کورخ مه‌یلم سوزانێ
م چۆن چورو گڕیامێره‌، چه‌ بکه‌م چه‌ بووشم، مه‌جبوورم
ئه‌را داوار زنده‌گیم، گۆشت و سوخانم کرده سۆن
چه بکه‌م سانگل لاپیچێک، بێکش تلانێ غوروورم

ترجمه غزل به فارسی
بال خیال
در سایه شب نشسته ام.
تو را صدا کردم، جُستم، به دنبالت گشتم
نبودی، قهر کردم
تکیه بر درخت دل، دسته‌ای ستاره را می نگرم
با اشک، لباس یاد تو را می شویم
توانی درمن نمانده، به نفس افتاده‌ام
بالهای خیال من خواب رفته‌اند
شوق پرواز دارم، تاچگونه پرواز کردنم را ببینم.
رعدوبرق چشمان تو، مرتع خشک امیال مرا سوزاند.
درختچه بلوط بودم. سوختم. چه می شود کرد.
هستی ام را ستون سیاه چادر زندگی کردم
اما افسوس گران سنگ دوری تو، غلطید و همه چیز را به باد داد.