نیروهای "مذهبی" و موضع گیری های آنها در رابطه با تضادهای دکتر مصدق با شیخ و شاه


علی فیاض


• هدف این مقاله – آن هم به طور فشرده و در حد حوصله و فرصت کوتاه خواننده – پرداختن به حضور، دخالت و موضعگیری های نیروهای مذهبی در این روی داد برجسته تاریخ می باشد. آنچه که بر اساس اسناد و رویداد تاریخی این دوره بر می آید، حضور فعال نیروهای مذهبی سیاست گرا به میدان مبارزه می باشد ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۱ شهريور ۱٣۹۵ -  ۲۲ اوت ۲۰۱۶


دوره دو ساله نخست وزیری محمد مصدق، صحنه ای ماندگار و فراموش ناشدنی را در برهه ای از تاریخ ایران رقم زد. شاید اگر این دوره دو ساله در زندگی سیاسی مصدق پیش نمی آمد، او به رغم تمامی تلاش ها و مبارزات سیاسی خود، در گوشه ای از تاریخ - همانند بسیاری - به فراموشی سپرده می شد. اما حضور مقتدرانه و پایدار او به عنوان سکاندار کشتی "بی لنگر" ایران - پس از جنگ جهانی دوم – صفحه ای پرنوشتار و پاک ناشدنی را در تاریخ سرزمین ایران رقم زد.
پرداختن به پیش زمینه ها و رویدادهای انتقال قدرت از قاجاری ها به پهلوی ها و چگونگی آرایش این نیروها موضوع این مقاله نیست. و نیز آنچه زمینه ساز نخست وزیری مصدق شد.
هدف این مقاله – آن هم به طور فشرده و در حد حوصله و فرصت کوتاه خواننده – پرداختن به حضور، دخالت و موضعگیری های نیروهای مذهبی در این روی داد برجسته تاریخ می باشد. آنچه که بر اساس اسناد و رویداد تاریخی این دوره بر می آید، حضور فعال نیروهای مذهبی سیاست گرا به میدان مبارزه می باشد. هم در این دوره است که فداییان اسلام حضور خود را در صحنه سیاست با گرایشاتی مبنی بر ایجاد "حکومت اسلامی" در معرض دید همه گان قرار می دهند. "آیت الله" کاشانی، با پیوستن به سیاست و مداخله در آن، "مرجعیت شیعی" را به دیگران وا می گذارد. "آیت الله" زنجانی، "آیت الله" طالقانی، مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی، استاد محمد تقی شریعتی، دکتر محمد نخشب و نهضت خداپرستان سوسیالیست، و ... از مسلمانان نواندیش نیز به میدان مبارزه پای می گذارند.
شاید آنچه که باعث شد مصدق به شخصیتی با نفوذ و محبوب مردم تبدیل شود، فضای ملی و ناسیونالیستی جنبش های ضداستعماری بود و تکیه ی بر منافع ملی مردم ایران، که نفت ایران در آن زمان سمبل منافع و منابع ملی بود که توسط استعمارگران به یغما رفته بود. این موضوع، محور و مرکز اصلی گرد آمدن طیف ها و نیروهای گوناگون سیاسی بر گرد مصدق بود.
"آیت الله" کاشانی که می خواست خود را به عنوان شاخص ترین و برجسته ترین رهبر مذهبی مخالف استعمار جلوه دهد، در آغاز نخست وزیری مصدق به وی نزدیک شد و با حمایت های خود به پیشبرد ملی شدن نفت کمک نمود. پس از آن و با توجه به تضادهای موجود میان منافع ملی و اصول دموکراتیک، و خواست های مذهبی های سنتی، شکافی بین این دو پدید آمد که کاملا طبیعی بود و بیانگر خواست های متفاوت دو گروه یاد شده. فداییان اسلام نیز – به عنوان گروه سیاسی شناخته شده اسلامی خواهان برپایی حکومت اسلامی – به مخالفت خود با مجموعه حاکمیت و از جمله مصدق آشکار ساختند؛ که ترور شهید برجسته نهضت ملی ایران، زنده یاد دکتر حسین فاطمی نمونه شاخص این مخالفت ها به شمار می رود.

تشابهات و تفاوت های جنبش مشروطه با جنبش ملی شدن صنعت نفت
پس از جنبش مشروطه و صف آرایی نیروهای سیاسی – اجتماعی فعال در بطن آن، که آرایش طیف های گوناگون سیاسی – فرهنگی را در پی داشت، بزرگ ترین رویداد تاریخی – تاثیرگزار و مردمی – جنبش ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق به شمار می رود. هر چند در جنبش مشروطه رهبری فردی در آن به چشم نمی آید و باید از رهبران جنبش یاد کرد، اما در جنبش ملی شدن نفت، نقش اساسی و اصلی را مصدق بر عهده داشت. هر چند مصدق از همکاری شخصیت های سیاسی گوناگون و برجسته ای چون دکتر حسین فاطمی و حسین مکی – که البته بعدها راه خود را جدا کرد – برخوردار بود، اما شخصیت کاریسماتیک و صاحب نفوذ مصدق او را به رهبر یکتا و یگانه جنبش تبدیل کرده بود. حال آنکه در جنبش مشروطه شخصیت های گوناگونی نقش رهبری را بر عهده داشتند. رهبرانی که هر کدام طیف خاصی را به دنبال خود می کشیدند و با ادبیات و فرهنگ سازی های متفاوتی، بیانگر و نماینده مواضع اقشار گوناگون بودند. اما آنچه که در جنبش مشروطه و جنبش ملی شدن نفت مشابه می باشد، حضور دوگانه نیروهای مذهبی سیاست گرا است. ما، در جنبش مشروطه با دو جبهه گشوده در عرضه مبارزات سیاسی رو به رو می باشیم. جریانات مدافع مشروطه و حاکمیت قانون به سردامداری "آیت الله" بهبهانی، خراسانی، نایینی و ... و جریان مدافع مشروعه – یا حکومت مبتنی بر قوانین شرع، (حکومت اسلامی) – به سردمداری شیخ فصل الله نوری. همین آرایش نیروهای مذهبی در جنبش ملی شدن صنعت نفت نیز مشاهده می شود.

صف آرایی نیروها در نهضت ملی به رهبری مصدق
پس از ملی شدن نفت، و اینکه مصدق خواستار اختیارات بیشتر می شود، قدرت طلبان و آنانی که مترصد فرصت برای ایجاد حکومت مذهبی بودند و با ایده ها و معیارهای سکولار مخالف بودند، صداهای خود را بلند کردند. آنها ناگهان، مصدق را، که خود را "مسلمان و ملی" می نامید و از "ایرانیت و اسلامیت" دفاع می کرد، به باد انتقاد گرفتند:
"وعاظ منزل کاشانی، کارهای مصدق را خلاف مصلحت دین و جامعه تشخیص می دادند و به کوتاهی های مذهبی او همچون سخنرانی رادیویی در ماه رمضان خرده می گرفتند".(1)
پس از اوج گیری اختلافات کاشانی با مصدق که ریشه در خواست های "اسلامی" آخوندها و قدرت طلبی کاشانی داشت، "روزنامه "ملت ما" که منتسب به کاشانی بود تیتر می زند که "قیام مصدق علیه دین اسلام" است، "مصدق السلطنه عامل اساسی تسلط حزب بلشویک توده است" و "در حالی که ملت ها یکی پس از دیگری بندها را می گسلند، مصدق السلطنه ما را به دام کمونیسم می کشاند". (2)   
کاشانی، پس از اینکه در بیمارستان بستری می شود و مصدق به عیادت او نمی رود، و در عوض، "رفت و آمد هر روزه علاء وزیر دربار "به نمایندگی از طرف اعلیحضرت همایون شاهنشاهی"، باعث شایعاتی می شود. و آن اینکه "گفته می شود این عیادت های روزانه دلیل بر یک حسن تفاهم کاملی فیما بین شاه و آیت الله کاشانی است". (3)
همچنین طبق تحقیقات دکتر علی رهنما؛ "در مدتی که کاشانی در بیمارستان بود، مصدق به دیدن او نرفت. هر چند بستگان و همکاران سیاسی نخست وزیر به او اصرار کردند که از آیت الله در بیمارستان عیادت کند، مصدق نپذیرفت". (4)
این گونه موارد حکایت از شکاف عمیق و ترمیم ناپذیر رابطه مصدق با کاشانی داشت. مظفر بقایی نیز با قرار گرفتن در جبهه کاشانی و دوری جستن از مصدق، دولت مصدق را به همکاری با کمونیست ها متهم می کرد. یعنی در واقع همان تبلیغاتی که امپریالیست ها نیز با تکیه ی بر آن خواهان سرنگونی حکومت ملی مصدق شدند:
"دولت مصدق می بایستی اول تمام دستگاه های دولتی را از کمونیست ها، که بقایی به آنها حساسیت خاصی داشت، تصفیه کند". (5)

لایحه تمدید اختیارات مصدق
"او (مصدق) به آنها اطلاع داد که جهت بهبود وضع داخلی مملکت"، موقعیت حساس مملکت از لحاظ سیاست خارجی" و "حل مساله نفت" به تمدید اختیارات نیازمند است. مصدق در آخر، وکلا را مختار گذاشت که اگر تمدید اختیارات را به "مصلحت مملکت می دانید، رای بدهید اگر هم نمی دانید که هیچ، نخست وزیر به وکلا یادآور شد که دادن اختیارات به دولت نباید "سلب قدرت قانونی از مجلس تلقی شود". او خاطر نشان کرد که هرگاه مجلس از ادامه کار دولت ناخشنود باشد، می تواند با یک رای عدم اعتماد، نخست وزیر و دولت و اختیارات او را کنار گذارد".(6)
درگیری ها و مخالفت های "آیت الله" کاشانی با مصدق به همینجا ختم نمی شود. وی چنان در موضع ضدیت با مصدق قرار می گیرد که پس از درخواست مصدق برای تمدید لایحه ی اختیارات، به شدت به مخالفت با آن برمی خیزد و "به عنوان رییس مجلس دستور می دهد که لایحه اختیارات مصدق از دستور کار مجلس به علت "غیر قانونی" بودن آن خارج شود". او مخالفت خود با این طرح را "مخالفت و تضاد این لایحه با قانون اساسی و صلاح مملکت و دولت می داند". (7)
حمایت های ملی و مردمی از دولت مصدق اما کاشانی را در موضع ضعف قرار می دهد. حمایت ها از مصدق چنان گسترده است که همه ی مخالفان مصدق از مواضع خود عقب نشینی می کنند:
"هیات رییسه مجلس، اعلام کرد که، طرح موضوع اختیارات، منافی با اصول قانون اساسی و حق حاکمیت مجلس شورای ملی نمی باشد".(8)
بدین ترتیب، کاشانی در این جبهه شکست سختی می خورد. او به رغم داشتن صدها واعظ و مداح و فداییان اسلام و ... در نبرد رویاروی با مصدق، سقوط می کند. گام بعدی وی همراهی و نزدیکی با دربار محمدرضا پهلوی است.
"آیت الله کاشانی با نفوذ چشمگیری که در میان جامعه مذهبی و بازار و کسبه داشت، جانب شاه را گرفت و مانع سفر او به خارج از کشور گردید. آیت الله بروجردی نیز بازگشت شاه را به ایران، پس از کودتای 28 مرداد 32 و فرار شاه به بغداد و رم تبریک گفته بود".(9)

روی دیگر سکه
نیروهای مذهبی غیر روحانی و مستقل اما، در برخورد با مصدق راه دیگری را در پیش گرفته بودند. حتا آنهایی که چون خود مصدق و یاران ملی گرایش در آغاز نهضت با آنها همراه بودند. شاخص ترین ترین چهره فعال ملی و مذهبی سیاسی در آن زمان، دکتر محمد نخشب بود. که از بنیانگزاران نهضت خداپرستان سوسیالیست بود. او که مسلمان و ملی بود و در جریان نهضت ملی شدن نفت، با کاشانی رابطه بسیار نزدیکی داشت، بعدها و پس از تضاد کاشانی با مصدق راه خود را از او جدا کرد.
علی شریعتمداری نزدیکی نخشب با آیت الله کاشانی را - پیش از بروز اختلاف ها در نهضت ملی – چنین توصیف می کند: "مرحوم نخشب خیلی نزدیک بود به آیت الله کاشانی و با این که آن وقت ملاقات با آیت الله کاشانی خیلی مشکل بود – یکی از مراجع، یادم هست می گفت که ما می خواستیم برویم بازدید ایشان، باید برویم چند ساعت معطل بشویم – ولی مرحوم نخشب، اجازه داشت هر وقت که برود، مستقیما برود سراغ ایشان".(10)   
اما این نزدیکی دیری نمی پاید. هنگامی که کاشانی راه خود را از مصدق جدا می سازد، جریان منتسب به نخشب وفاداری خود به مصدق را اعلام می دارد.
"محمد نخشب در یکی از سرمقاله های ارگان جمعیت آزادی مردم ایران، همزمان با اوج گرفتن و تعمیق نهضت ملی، و با بروز اختلاف میان آیت الله کاشانی و دکتر مصدق، با تاکید بر این مطلب که "آیت الله کاشانی با حمایت از زاهدی ها از ملت بیشتر فاصله می گیرد"، تصریح می نماید: "اعتبار اجتماعی شخصیت ها و رجالی امثال آیت الله کاشانی تا زمانی است که در راه تحقق خواسته های مردم قدم بردارند و الا در دره مخوف سقوط و بدنامی سرنگون می شوند". (11)
"محمد نخشب در سرمقاله 8 تیر 1332 به نقد آیت الله کاشانی، مظفر بقایی، حائری زاده و حسین مکی می پردازد و می نویسد: "آنان که روزی در پیشاپیش صفوف مردم قرار داشتند و در همه جای ایران با شور و استقبال زایدالوصف مردم روبرو می شدند وقتی به صدارت و وکالت و بزرگی رسیدند هدف مردم ایران را فراموش کردند و قدرت نیرومند ملت را از یاد بردند".(12)
"نخشب به مخالفت شدید با انتخاب آیت الله کاشانی به ریاست مجلس پرداخت و نوشت: "مخالفین کنونی نهضت، آیت الله کاشانی را کاندیدای ریاست مجلس کرده اند همانطور که در سال گذشته امام جمعه را برای این مقام نامزد کردند".(13)
بدین ترتیب، زنده یاد دکتر محمد نخشب، به عنوان رهبر و سخنگوی نهضت خداپرستان سوسیالیست، بیانگر مواضع دیگر یارانش در آن زمان نیز بوده است. شخصیت هایی چون علی شریعتی، کاظم سامی ، حبیب پیمان، و ... و ... که در آن زمان با نخشب و نهضت خداپرستان سوسیالیست در فعالیت بودند.

"آیت الله" محمود طالقانی نیز، پس از انقلاب - و در اوج ضدیت خمینی با مصدق که او را مسلمان نمی دانست!! "آن مرد که مسلمان هم نبود"- در احمد آباد بزرگترین تجلیل ها را از مصدق به عمل آورد و به طور تلویحی به کاشانی حمله کرد.(14)
محمدتقی شریعتی در خراسان، همراه با طاهر احمدزاده و دیگر فعالان مشهد، از حامیان مصدق به شمار می رفتند. مصدق در نامه ای خطاب به محمد تقی شریعتی از حمایت های آنان تشکر به عمل آورد.(15)
"آیت الله" زنجانی، مهندس بازرگان، دکتر سحابی، و ... نیز خود را در جبهه مصدق قرار می دهند و هیچکاه همراه و هم رای با کاشانی و همپالکی هایش که یا آخوند بودند و یا جزو فداییان اسلام، نمی شوند.
دکتر شریعتی نیز در یکی از آخرین نامه هایش، مصدق را پیشوای خود می خواند و در یک شعر در رابطه با نهصت ملی شدن نفت، "شیخ" – آخوند - را هم زمینه ساز سرنگونی "مرد سال" – مصدق – می داند:
"در حیرتم ز چرخ که آن مرد شیر گیر
با دست روبهان دغل شد چرا اسیر
آن شاهباز عز و شرف از چه از سریر
با های و هوی لاشخوران آمدی به زیر
این آتشی که در دل این ملک شعله زد
با نیروی جوان شد و با فکر پیر
با عزم همچو آهن آن مرد سال بود
با جوی های خون شهیدان سی تیر
با مشت رنجبر بد و فریاد کارگر
با ناله های مردم زحمتکش و فقیر
با خشم ملتی که به چنگال دشمنان
بودند با زبونی یک قرن و نیم اسیر
با آنکه خفته است به یک خانه از حلب
با آنکه ساخته است یکی لانه از حصیر
با مردمی که آمده از زندگی به تنگ
با ملتی که گشته است از روزگار سیر
افسوس شیخ و نظامی و مست و دزد
چاقو کشان حرفه ای و مفتی اجیر"(16)

بدین ترتیب نیروهای مذهبی فعال سیاسی، همان مسیری را در فضای سیاسی نهضت ملی طی می کنند که در فضای جنبش مشروطه. نوگرایان، پا به پای خواست های نوین مردم و سیر تکاملی جامعه – با تکیه ی بر مذهب - پیش می روند و نیروهای ارتجاعی و واپس گرا – باز هم به نام دین – رو در روی خواست های ترقی خواهانه مردم و سیر تکاملی جامعه.



منابع و توضیحات:
------------------
1) دکتر علی رهنما، نیروهای مذهبی بر بستر حرکت نهضت ملی، گام نو، چاپ اول 1384، ص 490
2) همان، ص 953
3) همان ، ص 785
4) همان، ص 785
5) همان، ص 785
6) همان، ص 785
7) همان، ص 787
8) همان، ص 790
9) نجاتی، غلامرضا، تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، جلد اول، از کودتا تا انقلاب، ص 225
10) کاظمیان، مرتضی، سوسیال دموکراسی دینی، محمد نخشب و خداپرستان سوسیالیست، انتشارات کویر، چاپ اول، 1383، ص 27
11) کاظمیان، ص 46
12) کاظمیان، ص 47
13) کاظمیان، ص 47 و 48
14) رجوع شود به سخنرانی طالقانی در احمدآباد. 1358
15) ترکمان، محمد، نامه های دکتر مصدق، نشر هزاران، چاپ اول 1374، ص 226
16) شریعتی، م. آ. 32، هنر، انتشارات چاپخش، چاپ پنجم، ص 281