اتحاد فراگیر برای یکپارچگی ایران


علی اردلان


• در شطرنج میان ایران و عربستان به تدریج ایران در وضعیت مات شدن قرار گرفته است. ائتلاف عربستان و اسرائیل و دولت آینده آمریکا، از آلترناتیو حکومت جمهوری اسلامی نیز پرده برداری کردند و با اینکار هرچه بیشتر آخوندها را در محاصره و تنگنا قرار دادند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ۱۲ مرداد ۱٣۹۵ -  ۲ اوت ۲۰۱۶


اتحادفراگیر برای یکپارچگی ایران
به نظر میرسد اکثر تحلیل گران از بیان حقایق مربوط به شکل گیری و گسترش توطئه های منطقه ای بیم دارند و هنوز نمی خواهند فجایع پیش روی را باور کنند. همه از این بیم دارند که متهم به توهمات دائی جان ناپلئونی شوند. روند حوادث، درحال باسازی این طنز تلخ بوده و در پس همه پریشان گوئی های کابوس وارما، حقیقتی رعب آور نهفته است.
بارها درباره این موضوع که استراتژی منطقه ای امپریالیست ها تجزیه کشورها و راه اندازی جنگ های قومی و مذهبی ست سخن رانده ایم. همه می دانیم که در مرکز این استراتژی ویرانگر هژمونی منطقه ای اسرائیل قرار دارد و این واقعیت که همچنان قدرتمندترین محافل سرمایه داری در دست یهودی هاست. باید اتحاد کشورهای منطقه بر علیه اسرائیل از بین میرفت و تبدیل به نزاعی درونی میشد. باید از درون این اختلافات یکسری جنگ های داخلی ظهور میکرد و در مراحل بالاتر جنگ های داخلی به جنگ های منطقه ای فرا رویانده میشد. استارت این توطئه از اشغال عراق آغاز گردید. برای مدت ها سئوال همه این بود که چرا آمریکا با صرف هزارمیلیارد دلار هزینه و حداقل دو هزار کشته، عراق را اشغال کرد و سپس آنرا دودستی تقدیم ایران و دولت وابسته به آن نمود؟ در نظر نخست، کاری عبث و بی برنامه به نظر میرسید ولی هرچه پازل اتفاقات بیشتر در کنار هم چیده شد، تصویر واضحتری از این استراتژی جدید به دست آمد. در اصل سرکوب قبایل سنی الانبار و سایر مناطق سنی نشین عراق، باعث همپیمانی بعثی های سابق با نیروهای القاعده و سران عشایر گردید و از دل آن نیروئی جدید شکل گرفت که هسته داعش را تشکیل می داد. البته در این فاصله سازمان های جاسوسی کشورهای غربی و اسرائیل بر روندحوادث و رخدادها نظارت وحتی کنترل داشته اند. من از گفتن این حقیقت ابائی ندارم که توطئه گران حتی در حکومت های روسیه و ایران نیز نفرات تعیین کننده ای برای کشاندن این ماجراها تا این مرحله را داشته اند (خصوصا در جنگ سوریه). اینکه خود حکومت ایران اعتراف به دستگیری ده ها تن جاسوس اسرائیل در حساس ترین پست های امنیتی و نظامی می کند دال بر این حقیقت است.
اما سئوال مهم این است که چرا حکومتگران ایران و عربستان با وجود آگاهی از این موضوع که تفرقه و درگیری میان کشورهای مسلمان منطقه به نفع قدرت گیری اسرائیل است، کماکان به این بازی خطرناک ادامه می دهند؟ آیا واقعا ارزش های مذهبی و قومی این دو کشور باعث بروز این اختلافات روبه گسترش است؟ من بعید می دانم کسانیکه بارها در عرصه سیاسی، سازش های پنهانی و آشکار زیادی با طرف های مقابل خود داشته اند، تا این حد در امر سیاست ورزی ناآگاه و خام باشند.
برای مدتی عربستان با آمریکا، بخاطر در دست داشتن بازار نفت رقابت هائی داشت و حتی بر سر موضوع سوریه با آن دچار اختلافاتی شد. عرب ها علنا از سیاست های اوباما ابراز نارضائی میکردند و برای پیشگیری از دخالت های منطقه ای ایران و جلوگیری از نقشی که دولت اوباما قرار بود به ایران در منطقه بسپارد، تغییر رویه داده و از سیاست های محافظه کارانه فاصله گرفته و روی به سیاست های اکتیو و پیشگیرانه آوردند. عربستان با اتخاذ چنین سیاستی در وهله نخست اتحادی منطقه ای میان خود و سایر کشورهای عربی بوجود آورد و سپس با اسرائیل وارد مناسباتی دوستانه شد. با این کار عربستان همپیمانی محافل دست راستی آمریکا و حتی دولت روسیه را نیز بدست آورد (البته در مورد روسیه خرید اسلحه نیز کارساز بوده است). در اصل در شطرنج میان ایران و عربستان به تدریج ایران در وضعیت مات شدن قرار گرفته است. ائتلاف عربستان و اسرائیل و دولت آینده آمریکا، از آلترناتیو حکومت جمهوری اسلامی نیز پرده برداری کردند و با اینکار هرچه بیشتر آخوندها را در محاصره و تنگنا قرار دادند. تاکتیک های عربستان تا این لحظه توانسته این کشور را از رودروئی بیشتر با آمریکا دورکرده و از گسترش نفوذ جمهوری اسلامی توسط دولت اوباما جلوگیری بعمل آورد. شاید علت اصلی اینکه آمریکا و اسرائیل، دست درازشده عربستان و ترکیه را فشردند، این باشد که این دو کشور به طرح آمریکا و روسیه برای آینده سوریه گردن نهاده اند (سوریه به احتمال زیاد به سه بخش تقسیم خواهدشد). با این ترفندها عربستان و ترکیه فکر میکنند از طرح بالکانیزه کردن خاورمیانه گریخته اند. اما دو برگ تعیین کننده همچنان در دست توطئه گران باقی ست. یکی برگ جنگ داخلی یمن است که همچنان تمامیت ارضی عربستان را تهدید خواهدکرد و دیگری تشکیل کشور مستقل کردستان است که به قول ولایتی می تواند نقش اسرائیل دوم را در منطقه بازی کند. یعنی با جدا شدن اقلیم کردستان همان ادعاهای اسرائیل بر سرزمین های اطرافش تکرار و این موضوع به احتمال فراوان به جدائی مناطق کردنشین ترکیه و ایران و تجزیه هر دو کشور منجرخواهد شد. البته در مورد ایران جدائی مناطق کردنشین، باعث سلسله ای از درگیرهای جدائی طلبانه در خوزستان و بلوچستان و حتی آذربایجان نیز خواهد شد. تصویر کلی این است که چنانچه موتور تجزیه و جنگ داخلی در هر کدام از دو کشور عربستان و ایران زودتر روشن شود به احتمال قوی آن دیگری از موضوع تجزیه و جنگ داخلی فارغ خواهد شد. به همین دلیل هر دو کشور به اپوزیسیون حکومت مقابل خود به شدت یاری خواهند رساند تا موضوع جنگ داخلی و تجزیه برای خودشان روی ندهد. با اینکه در این بازی فعلا جمهوری اسلامی دست برتر را با دخالت در بحرین و یمن دارد، ولی به نظر تاکتیک های عربستان در اجرائی کردن برنامه درازمدتش، منطقی تر و با پشتوانه مالی و سیاسی گسترده تری همراه است. اینکه میشنویم ٣۵میلیارد دلار از پول های بلوکه شده، در این چندماه اخیر آزاد شده ولی هنوز دولت روحانی ریالی از بدهی های خود را پرداخت نکرده، فکر هر کسی را به سمت هزینه های این بازی بی حاصل منطقه ای سوق می دهد. بازی خیانت باری که با خون مردم سوریه و یمن و سایر نقاط رنگین شده بود با آتش زدن سفارت عربستان به شکل خصمانه و تقابل آشکار درآمد. من همیشه معتقد بوده ام که راست افراطی در جمهوری اسلامی عامدانه با محافل افراطی اسرائیل و آمریکا همسو بوده و خواهد بود.
در اینکه گروه های سیاسی ای نظیرحزب دموکرات کردستان ایران و سازمان مجاهدین خلق در فکر کسب قدرت سیاسی در حوزه جغرافیایی موردنظر خود می باشند بر کسی پوشیده نیست. اتخاذ چنین سیاست هائی از دید این گروه ها، یک روش مبارزاتی برای سرنگونی جمهوری اسلامی ست، ولی گروه های فوق باید این سیاست را در متن توطئه های منطقه ای قدرت های جهانی نیز ارزیابی کنند، چرا که در صورت تجزیه یا بروز جنگ داخلی، این گروه ها به هدف موردنظر خود دست نخواهند یافت. حتی اگر ایران وارد درگیری نظامی با کشورهای عربی شود وضع از آنچه که اینها می پندارند بدتر نیز خواهد شد.
کاملا مشخص است که در یکی دو سال آینده حکومت فاشیستی جمهوری اسلامی به سادگی و به روش های مسالمت آمیز سرنگون نخواهد شد. لذا تشبث گروه های سیاسی به روش های قهرآمیز و یا همراهی با قدرت های منطقه ای یا جهانی، جز خدمت به طرح توطئه گران برای از بین بردن تمامیت ارضی کشور و یا ویران سازی ایران حاصلی دیگری نخواهد داشت. صحنه اینطورست که گویا همه برای بخشی از این سرزمین دندان تیز کرده اند و قدرمسلم اینکه هیچکدام دغدغه میهن و از آن مهمتر سرنوشت مردم و خلق های زحمتکش ایران را ندارند. آیا بهتر نیست که بجای جداسری و مسابقه برای بردن این بازی خطرناک بسوی یکدیگر حرکت کنیم. روی سخن من با مجاهدین نیز هست. مجاهدین خلق مهمترین گروه اپوزیسیون محسوب میشوند ولی با روشی که تا به امروز بکار برده اند بیشترین خدمت را به بقای این حکومت کثیف کرده اند. اگر مجاهدین دست دوستی به سوی سایرین دراز میکردند، شاید تا بحال حکومت سرنگون شده بود، ولی این ها با تبختر و از موضع بالا با سایرین برخورد کرده اند. خود را به شکل کاست در آورده اند و راه دیالوگ با دیگران را بسته اند. روی سخن با مجاهدین اصیل و ایران دوستی ست که اسیر دست جاه طلبین شده اند. شما باید سیاست رهبری سازمان را تغییر دهید. تعیین کننده شمایید نه آن چندنفری که همه سازمانتان را قبضه کرده اند. با سیاست فعلی به رستگاری نخواهید رسید. مطمئن باشید.
سخن آخر اینکه برای عبور از تندبادحوادث باید همه گروه های سیاسی و شخصیت های ملی و مردمی همصدا شوند و اختلافات مرامی و سیاسی را کنار بگذارند و روی دو اصل عبور از جمهوری اسلامی و برقراری حکومتی سکولار دموکراتیک متحد گردند. اتحاد فرگیری که خواسته اش تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات مجلس موسسان باشد. بعنوان یک کمونیست به رفقای هم کیش خود می گویم که در وهله نخست باید از این منجلاب عبور کنیم و سپس سوسیالیسم را از راه انتخابات به دست آوریم. لذا بیایم همگی متحد شویم و کشور را از خطرات پیش رو مصون بداریم.