جمهوری اسلامی در نقطه ی تعادل!
وضعیت سیاسی حکومت بعد از رای گیری های ۲۴ آذر



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲٨ آذر ۱٣٨۵ -  ۱۹ دسامبر ۲۰۰۶


مهم ترین نتیجه ی رای گیری های روز ۲۴ آذر، شکست گروه هوادار محمود احمدی نژاد یا همان حزب پادگانی بود. آن ها هم در انتخابات شوراها و هم مهم تر از آن در انتخابات خبرگان شکست خوردند. این شکست، نخستین شکست جریانی بود که از دل انتخابات دوم شوراها در چهار سال پیش ظهور کرد و با پیروزی در چند انتخابات پیاپی، به یک قدرت مهم در نظام سیاسی ایران تبدیل شده، هدف قبضه ی کامل جمهوری اسلامی ایران را در چشم انداز خود قرار داد.
شکست گروه احمدی نژاد در روز ۲۴ آذر، این چشم انداز، که گروهی آن را به «فاشیسم» تعبیر کرده بودند، را در ایران را از بین برد. «خطر فاشیسم» هیچ گاه واقعی نبود و برای توجیه اتحادهای انتخاباتی غیرقابل توجیه و انتقال شتابان محور اصلاح طلبی حکومتی به مقدار هر چه بیشتر به سمت راست و محافظه کارانه اختراع شد. اما این واقعیت بود که گروه احمدی نژاد، با پیروزی های انتخاباتی چندباره که به لطف قوانین ضددموکراتیک از یک طرف و استفاده از اقدامات فراقانونی از طرف دیگر بدست می آمد، خطر حذف را به یک نگرانی واقعی برای سایر جناح های حکومت تبدیل کرده بود.
این گروه پیش از آن که بتواند به اهداف خود برسد، دچار انشعاب و دو دستگی شد و این دو دستگی – که ویژگی پایدار در میان جناح های حکومت اسلامی ایران است – جناح تندرو و افراطی را که دچار توهم شدید در توانایی خود برای بیرون کردن رقبا از قدرت شده بود، دچار شکست ساخت. رای گیری های روز ۲۴ آذر، به معنای شروع نرم شدن و رام شدن جناحی است که نمی خواست قاعده ی بازی در جمهوری اسلامی را رعایت کرده و حذف دیگران و تصاحب همه ی قدرت را هدف خود قرار داده بود.
 
پیش از این؛ رادیکالیسم قطب مخالف دچار شکست قطعی شده بود. رادیکالیسمی که با دوم خرداد ۷۶ اوج گرفت و شعارها و اهدافی را در برابر خود قرار داد که از خط قرمز و حدتحمل مجموعه ی نظام فراتر رفت. در جریان اصلاح طلبی دوم خرداد، بعد از کشاکش ها و افت و خیزهای بسیار، سرانجام آن نیرویی غلبه کرد که معتقد بود ریشه ی ناکامی های اصلاح طلبان در تندروی ها و دامن زدن غیرمعقول به مطالبات و انتظارات مردم و رعایت نکردن منافع و ملاحظات سایر جناح ها است. در برابر این نیرو، همواره نیرویی قرار داشته است که هر چند پایگاه عمده ی آن در بیرون از طیف اصلاح طلبی حکومتی بود، اما در جناح چپ این طیف نیز هوادارانی داشت و دلیل اصلی ناکامی های دوم خرداد را بی اعتنایی به مطالبات مردم و هراس از اتکا به جنبش های مدنی و اجتماعی و مطالباتی می شناخت. آخرین نشانه های این نیرو در درون اصلاح طلبان حکومتی، با تعویض دبیرکل جبهه ی مشارکت اسلامی زایل شد و جبهه ی مشارکت به عنوان بزرگترین جریان جنبش اصلاحات و در عین حال بخش رادیکالتر آن، با انتخاب یک دبیرکل خط امامی، پیام روشنی به جناح های دیگر حکومت فرستاد مبنی بر این که مایل و آماده است در همان زمین و محدوده ای بازی کند، که برایش تعیین می شود. این انتخاب، بعدتر با نظریه ی سیاسی ای نیز همراه شد که کوشید «اصلاح طلبی» را در غالب «خط امام» تعریف و محدود کند. همان که مهدی کروبی می خواست و بارها آن را خاطر نشان کرده بود.
 
جریان اصلاحات در شرایطی در انتخابات ۲۴ آذر شرکت کرد که چنین تحولاتی را از سر گذارنده بود و محور اصلی آن کاملا به سمت راست و محافظه کارانه منتقل شده بود و از اصلاح طلبی، بیشتر یک نام برایش باقی مانده بود. به این ترتیب مهدی کروبی و حزب او از یک سو و هاشمی رفسنجانی و تشکیلات کارگزاران او از سوی دیگر، نمایندگان و طلایه داران جریان اصلاحات در این انتخابات شدند. اصرار بر «اعتدال» در جبهه ی اصلاح طلبی، تا آن اندازه بود که حتی جبهه ی مشارکت خط امامی شده نتوانست نقشی بیشتر از یک نقش کاملا حاشیه ای به عهده بگیرد.
 
این چهره ی آرام و اطمینان بخش از اصلاح طلبی، در جناح مخالف نیز موجب تحولاتی شد و بار دیگر «محافظه کاران سنتی» که حالا از آن ها به نام «اصولگرایان میانه رو» یاد می شود، موقعیت خود را در طیف «اصولگرا» تحکیم کردند.
 
به این ترتیب جمهوری اسلامی با پشت سر گذاردن بحرانی که از دوم خرداد آغاز شد و سپس با ظهور احمدی نژاد تداوم پیدا کرد – بحرانی که همواره مرزهای شناخته شده آن را مورد تعرض قرار داده بود - آرام آرام بار دیگر به نقطه ی تعادل نزدیک می شود. این نقطه ی تعادل، همزیستی بین «جمهوریت» و «اسلامیت» نظام به همان شکلی است که بیست و هفت سال وجود داشته است. اکنون به نظر می رسد جناح ها بعد از این دوران بحرانی به تعادلی رسیده اند و هر کدام به فراخور خود سهمی در قدرت یافته اند. این سهم با هر انتخابات البته دچار تغییرات خواهد شد، اما به اساس نظام و بنیان اصلی حرکت آن لطمه ای وارد نخواهد شد. سید علی خامنه ای، علی اکبر هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی، همچنان که تاکنون بوده اند، به عنوان نمایندگان نظام و جناح های مختلف آن به نقش دیرینه خود ادامه خواهند داد و جمهوری اسلامی همانی که بوده است، باقی خواهد ماند.
آن ها که «افول احمدی نژاد» را سرآغاز «فضای باز سیاسی» و «اصلاحاتی دیگر» ارزیابی کنند، همانقدر در اشتباهند که «عروج احمدی نژاد» را سرآغاز فاشیسم و تبدیل جمهوری اسلامی به «امارات اسلامی ایران» ارزیابی می کردند. این حکومت را نه می توان تبدیل به «امارات اسلامی ایران» کرد و نه می توان از آن یک «جمهوری دموکراتیک» و منطبق بر حقوق بشر ساخت!