این راز را باید دریافت!
به مناسبت چهل و پنج سالگی جنبش فدایی



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱٨ بهمن ۱٣۹۴ -  ۷ فوريه ۲۰۱۶



یادداشت سیاسی اخبار روز
چهل و پنجمین سالگرد سیاهکل است. علیرغم گذشت زمانی طولانی و سرکوب های سنگین و بی رحمانه دو رژیم استبدادی و تلاشی که برای نفی و به فراموشی سپردن سیاهکل به عنوان نماد جنبش مسلحانه سوسیالیستی فدائیان خلق صورت گرفته، هنوز تاثیر این جنبش بر سیاست ایران سنگین و آشکار است.
ارتجاع و استبداد در همه ی شاخه های آن می دانند که محو و حذف «سیاهکل» از تاریخ سیاسی - اجتماعی و فرهنگی ایران، شرط مقدماتی سرکوب قطعی چپ در ایران است.

بعد از گذشت چهل و پنج سال از این رویداد، تلاش برای تعریف و بازتعریف آن که آغاز حیات دوباره جریان چپ در کشور ما بود هنوز ادامه دارد و این خود نشانگر آن است که سیاهکل اهمیت خود را در تاریخ سیاسی ایران حفظ کرده است.

تلاش هایی که برای تعریف و شناخت این حادثه صورت می گیرد، غالبا با یک کمبود همراهند و دلایل و ریشه های «سیاهکل» را عمدتا در جامعه ی ایران و سیاست و فرهنگ آن می جویند. مشی مسلحانه چریکی اما فراتر از مرزهای ایران، در زمان خود یک حادثه و جنبش جهانی بود. در دهه های شصت و هفتاد میلادی نه تنها کشور ما، بلکه بسیاری از کشورهای استبدادی و زیر سلطه از ترکیه تا آمریکای لاتین شاهد پیدایش جنبش های مسلحانه ی چپ و عدالت خواهانه بودند. این جنبش حتی مرزهای اروپا را در نوردید. برای تعریف علل و دلایل پیدایی این جنبش قبل از هر چیز، باید در این شرایط جهانی کند و کاو کرد.
بسیاری انقلاب کوبا را منشا و نقطه ی شروع این جنبش جهانی می دانند. جنبشی که در شرایط نیرومندی تفکر سوسیالیستی و مبارزه جویی بی امان علیه سرمایه داری و امپریالیسم و هژمونی جهانی چپ در مبارزات آزادی خواهانه، شکل گرفت و مفهوم مبارزه، ظلم ستیزی، عدالت خواهی و فداکاری در راه خلق و آرمان را عمیق تر و رادیکال تر کرد.

هر چند جنبش های مسلحانه ی چریکی در شرایط مشابه بین المللی کار خود را آغاز کردند، اما سرنوشت های مشابهی نیافتند. شاید بتوان سرنوشت جنبش مسلحانه چریکی در ایران را – در میان کشورهای استبداده زده - یکی از تلخ ترین این سرنوشت ها دانست. بسیاری از این جنبش ها توانستند با تکامل خود و انطباق با شرایط متحول جهانی، منطقه ای و ملی، تا همین امروز در کشورهای خود منشا تاثیرات بزرگ باشند و به عنوان نیروهای سیاسی پیشرو و عدالت طلب و سوسیالیست، نقش ایفا کنند. جنبش فدائیان اما در ایران بعد از انقلاب از چنین نقشی باز ماند.

جنبش مسلحانه ی فدائیان خلق در ایران، تا انقلاب ۱٣۵۷ دوران موفق و پرشکوهی را گذراند و میرات عظیمی فراهم آورد. این جنبش توانست با وزیدن نخستین نسیم های تغییر و تحرک در ایران، میلیون ها نفر را در سراسر کشور به حرکت در آورد. این بسیج و هواداری میلیونی از جمله به خاطر تلاش هایی بود که برای سازماندهی جنبش های اجتماعی و از جمله سازماندهی طبقه ی کارگر و تقویت حرکات سیاسی و صنفی در جامعه ی استبداد زده ی ایران صورت گرفت. جنبشی که با شلیک چند گلوله و با تعداد معدودی انسان های از جان گذشته آغاز شد، هفت سال بعد در جریان انقلاب، به قطب بزرگی در جامعه ی ایران تبدیل شد که اتوریته ای عظیم را با خود حمل می کرد. این نیروی میلیونی آماده و مشتاق هرگونه مبارزه و تلاش در راه آزادی و عدالت در جامعه ی به شدت مذهبی ایران بود. این نیرویی بود که رادیکالیسم چپ، عدالت طلبی و سکولاریسم را نمایندگی می کرد. چشم امید همه ی کسانی بود که مرعوب خمینی و جنبش های دیگر مذهبی نشده بودند و می خواستند در برابر استبداد مذهبی به مقابله برخیزند.
چنین نیرویی بزرگترین سرمایه ی ایران در وضعیت خطرناک بعد از انقلاب ۵۷ بود. این سرمایه محصول «سیاهکل» بود اما افسوس که رهبران وقت این جنبش، نه تنها قدر این سرمایه ندانستند که به بهانه ی «نقد» کمر به نابودی اش بستند. نقد جنبش چریکی مسلحانه از سوی این بازماندگان، شورش علیه همه ی آن مبارزه ای بود که چپ ایران را به مقام یک قدرت غیرقابل چشم پوشی برکشیده بود. تلاش برای فروکاستن یک جنبش شورشی و ضدسیستم به یک «حزب سیاسی» مطیع قواعد «سیستم» بود.

«سیاهکل» از بسیاری جهات هنوز رشک برانگیز است. نه ادامه دهندگان رسمی جنبش فدایی و نه سایر گروه های چپ در سی و چند ساله ی بعد از انقلاب، نتوانسته اند نقطه ی اتکایی برای جوانان عدالت جو و آزادی خواهی که به مبارزه ی سیاسی و اجتماعی می پیوندند ایجاد کنند. نتوانسته اند تاریخ و میراثی فراهم آورند که جوانان عدالت خواهی که به جنبش چپ می پیوندند به آن تکیه بدهند و سر خود را بالا نگاه دارند. این تکیه گاه و جاذبه هنوز همان دوران کوتاهی است که حالا غبار زمان بر آن نشسته است.

چپ ایرانی و به خصوص شاخه های متفاوت و متنوع طیف فدایی در گستره ی وسیع خود امروز بیش از هر وقت نیاز دارند که از سیاهکل غبارروبی کنند. ما به یک رستاخیز دیگر از نوع سیاهکل نیاز داریم. رستاخیزی که بار دیگر به ما جسارت و شجاعت ببخشد، ما را به خودباوری برساند، به سطح یک مدعی فرا رویاند و در صفوف ما این باور را به وجود بیآورد که می توانیم و باید با سری افراشته در راه آرمان هایمان مبارزه کنیم!