دریای دُر زای من
برای سبا خانم


اسماعیل خویی


• آنچه فقر آلای دنیای من است
ژرفه ی دُرزای دریای من است.

فقرِ دنیای مرا، زین سان، سبب
دُرّ دریای گُهرزای من است. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۲۷ مهر ۱٣۹۴ -  ۱۹ اکتبر ۲۰۱۵


 برای سبا خانم

آنچه فقر آلای دنیای من است
ژرفه ی دُرزای دریای من است.
فقرِ دنیای مرا، زین سان،سبب
دُرّ دریای گُهرزای من است.
فقر دنیایم کند ویران: ازآنک
راهزن غوّاصِ دریای من است.
نیست در آن هیچ جُز رنج و شکنج:
دوزخ است این یا که دنیای من است؟
روی او پوشیده دارد شیخ: این
همسرِ او یا که زیبای من است؟!
شیخِ خواهان بازگشت ام را بگوی:
-:"میهن ام جای تو یا جای من است.
گفته های تو تحمّل کاهِ من،
کرده هایت نفرت افزای من است.
چون تویی مُرده ست پیش از زادن اش:
اندر این، تاریخ همرای من است.
بر نیاید جز دروغ از نای تو:
اندر این، عالم همآوای من است.
تن مرا پیر است، لیک ایمن مباش:
دشمنِ تو جانِ بُرنای من است.
دیدن ات، از ترسِ جان، پا در گریز،
کمترینِ آرزوهای من است.
نابکارا!"رهبرِ" ما در وطن
تا تویی، بیدرکجا جای من است."
بی مُرُوّت حافظا! جانکاهِ من
زهرِ با دشمن مدارای من است.
ابرِ ایران راست باران اشکِ من؛
تُندرش پژواکِ هیهای من است.
کینه ام در سینه خرچنگی ست کاو،
زنده تا باشم، جگر خای من است.
با همه این ها، خوش ام با دختَرَم ،
کآشنای جانِ تنهای من است.
خوانَدَم "بابا"، ولی، در زندگی،
دخترِ من نیست، بابای من است.
گر ز آزاری نباشد تلخکام،
او"سبا"یم نیست، صهبای من است.
خشم چون گیرد، دل آزارِ من و
نرم چون گردد، دل آسای من است.
دخترم تنها نه در اندیشه، بل،
در سرودن نیز همپای من است.
چون به کاری تازه می پردازم، او
شوق و شورِ ناشکیبای من است.
گر زخوی تُند و تیزش بگذرم،
می توانم گفت همتای من است.
هر به ناگاهانی از گُمگشتگی،
واحه ای ایمن به صحرای من است.
من گر از "یارای ماندن" کوهی ام،
او چکادِ آسمان سای من است.
جا نخواهم ماند در دیروزها:
کاو پُلی ز اکنون به فردای من است.

هجدهم تیرماه۱٣۹٣،
بیدرکجای لندن