کشکولِ ناصری (۲)


ناصر زراعتی


• پوستِ دُمبه یافت شخصی مُشتَهان
هر صَباحی چرب کردی سِبلَتان
در میانِ مُنجمان رفتی که: «من
لوتِ چربی خورده ام در انجمن.» ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ٨ مهر ۱٣۹۴ -  ٣۰ سپتامبر ۲۰۱۵


 یکی...
یکی خوان و یکی خواه و یکی جوی
یکی بین و یکی دان و یکی گوی.
[عطار نیشابوری: «اسرارنامه»]
*
چرب کردنِ مردِ لافی لب و سِبلَتِ خود را هر بامداد به پوستِ دُنبه
و بیرون آمدن میانِ حریفان که: «من چنین خورده ام و چنان.»
پوستِ دُمبه یافت شخصی مُشتَهان
هر صَباحی چرب کردی سِبلَتان
در میانِ مُنجمان رفتی که: «من
لوتِ چربی خورده ام در انجمن.»
دست بر سِبلَت نهادی در نوید
رَمز یعنی: «سویِ سِبلَت بنگرید!
کین گواهِ صدقِ گفتارِ من است
وین نشانِ چرب و شیرین خوردن است.»
اِشکَمَش گفتی جوابِ بی طنین
که: «اَبادَ اللهُ کَیدَ الکاذبین [خدا نیرنگِ دروغگویان را نابود کناد!]
لافِ تو ما را بر آتش برنهاد
کان سِبالِ چربِ تو برکَنده باد!
گر نبودی لافِ زشتت ای گدا!
یک کریمی رحم اَفکَندی به ما
وَر نمودی عیب و کَژ کم باختی
یک طبیبی دارویِ وی ساختی.»
[«مثنویِ معنویِ» مولانا]
*
بر ما گذشت نیک و بد، امّا تو روزگار!
فکری به حالِ خویش کن، این روزگار نیست
[عماد خراسانی]
*
به کارِ خویش نپرداختیم نوبتِ کار
تمامِ عُمر نشستیم و گفت وگو کردیم
به وقتِ سعی و عمل، هوس راندیم
به روزِ کوشش و تدبیر، آرزو کردیم
[پروین اعتصامی]
*
عُمر آویخته از یک سرِ موست
غافل از خویش مشو یک سرِ موی
[پروین اعتصامی]
*
خویشتن دیدن و از خود گفتن
صفتِ مردمِ کوته نظر است
[پروین اعتصامی]
*
سه حکایت از «اسرارنامه» عطار نیشابوری

دشنام

یکی پرسید از آن شوریده ایّام
که: «تو چه دوست داری؟» گفت: «دشنام
که هر چیزی که دیگر می دهندم
به جُز دشنام، منّت می نهندم.»
*
ابلهِ شمع در دست

بُرون شد ابلهی با شمع از در
بدید از چرخ، خورشیدِ مُنَوّر
ز جهلِ خود چنان پنداشت جاوید
که بی این شمع نتوان دید خورشید
*
در چیستی و چگونگیِ عالَم

یکی پرسید از آن داننده مجنون
که: «عالَم چیست؟» گفتا: «کَفکِ صابون
به ماسوره بگیر آن کَفک و در دَم
بُرون آوَر از آن ماسوره، عالَم
ببین این شکلِ رنگارنگِ زیبا
کَز آن ماسوره میگردد هویدا
اگرچه صورتی بس دلستان است
دُوُم صورت که اَحوَل بیند، آن است.»
*